کاروان کائنات
بنام دهندۀ جانشینی خود بما
با کاروان الهی سفر به کائنات
من به کاروان الهی یافته ام دست ای جوان
تا که بینید اندرون کائنات این جهان
سخنی بی هوده نیست آن، که توانی است از خدا
داده است تا گویم آن را با به اندیشه بجا
ای جوان آرام بگیر تو و اندکی با من بیا
تا بگویم که چگونه ره بری تا همه جا
ابتدا باید بدانی این سفرنیست از شعار
کائنات و راه آن را دان خدا آورد به بار
من بجز قرآن ندارم، مستندی آورم
پس تمرکز کن بمن خوب تا کنی تو باورم
هر تمرکز نیست تمرکز مانی خیره پائی شل
آن توان روحی باشد با صفای برگ گل
اصل ابزار طریقت در تمرکزیافتنی است
تا به اندیشه بری آن در مسیری گفتنی است
با تو هستم ای عزیزم ای جوان پاک ز دل
تا که چون آنی به کاروان برون آئی تو ز گل
در فرا نور سرعتی را یابی پیموده به راه
هر چه را در کائنات است همه را بینی به جا
پرسشت دانم چه باشد که تمرکز جای خود
اما پیمودۀ آن سان از کجا گوئی که شد !
پاسخت گویم به هش باش من ز خود نه سفته ام
که به تردیدت در آید من ز ایزد گفته ام
جاثیه آیۀ سیزده مأخذ ماست این مکان
سلطه بر هفت کائنات را به بشردراین جهان
اما هر کس را توان این سفر رفتن نَی است
چونکه بی ابزار نشاید کس دراین ره را طی است
در همان آیه صریحا ویزائی برده به کار
تا به وصف کس نیاید، ازسفر ماند به دار
آن صفت اندیشه باشد به تفکر تازی آن
به تفکر گونه ژرفی گوئی خواب است در جهان
یک چنین شخص می تواند در فرا نور ره رود
در زمان اندکی او عالمی را سر برد
چون تمرکز در تفکر حالت خلسه دهد
روح جدا گردد ز کالبد که ز ماده می رهد
دان انشتین در تمرکز، او به کنکاش اتم
ساعتش را جای بیضه او به گرم آب کردی گم
در سفر چیز هائی بیند که کسی جز او ندید
که ز دید آن چنانی گُشد درهائی جدید
تو هم اکنون بین جهان را با دو قرن پیش از این
از سوار پشت استر با عجائب بر زمین
هم به دریا هم به خشکی هم کواکب و آسمان
همه را زائیده دانید از تفکر درجهان
این همه آغاز گام است که بشر بیند ز سود
تا چه ها درها کند باز مرگ عجب خواهد نمود !
پس تمرکز در تفکر ورزش مغز است و روح
آدمی را می کشاند از زمین تا اوج و لوح
این همه نعمت نداده بی حساب پروردگار
چون که ما را آفریده جانشین در این دیار
پس جوانان خورد و خواب ها دان که ابزارند به زیست
آن چه را باید بدانی معرفت یابی که چیست
با تفکر در تمرکز ورزشی است بهر روان
با روان سالمی تو مانی سالم در جهان
هر چه هم کوشی در آن ره تو هدر رفته مدان
که مسیری سوی عرفان هرچه باور باشد آن
خاصیت نفس روح است باورت را نیست اثر
چون در آید آن به کالبد آنگه هستی تو بشر
پس جوانان عزیزم ورزش جسم وروان
پیشه گیرید تا بیابید ارزش خود در جهان
اما گر قدر خدا را دانی و باور به او
سلطنت خواهی تمودن بی جدال و گفتگو
این همه از روح در آید، در تجرد وقت خواب
یا تمرکزی خردمند تا شود کشف آن حجاب
به امید زندگی خردمندانۀ افاده بخش !
عبد المجید زرگر گردانندۀ سایت علمی www.ghkherad.ir
تبصره : مراحل حضور روح :
- حضور اولیه در کالبد ادم که به کالبد جان داده است .
- – خروج روح از آن کالبد که منجر به مرگ او می شود .
3– خروج روح در وقت خواب با حفظ علقۀ خود به کالبد .
4 – خروج روح از کالبد با ارادۀ دارندۀ روح، همانند باز شکاری که شکارچی با ارادۀ خود آن را به پرواز در می آورد، وهر آن بر می گرداند .
سخن ما در کاروان مسافرتی به کائنات مبتنی بر خروج حالت چهارم روح است . در این حالت روح با ارادۀ متمرکز اندیشندانه ای از کالبد با حالت تجرد در مسیر فرمان مرید خود، به پرواز و کنکاش در می آید، و به تصویر برداری تا دوام تمرکز می پردازد . بنابراین روح همانند یک دستگاه فیلم برداری، با ارادۀ دارندۀ آن عمل می کند، و آن دارنده هر کس که باشد . و عمل کرد این باز در چار چوب خواستۀ ما خواهد بود، چه به صلاح بشریت و چه غیر آن باشد .