بسم الله الرحمن الرحیم
نگرشی بر دفتر اول مثنوی جلال الدین مولوی
1 - رفع ابهام از بیت شعر آوردۀ جلال الدین
2 - نقدی بر برداشت جلال الدین از طبیعت خلقت
3 - جبر و اختیار
5 - حاشیه ای بر کیفیت توجیه جر و اختیار
6 - حاشیه ای بر یک تفسیر مثنوی مولوی
7 - حاشیه ای بر طبیعت هستی جلال الدین مولوی
8 - نگرش کوتاهی به دو آیۀ الزمر در مثنوی جلال الدین مولوی
9 - حاشیه ای بر عدم از نظر نظر جلال الدین مولوی
10 - نقدی بر تشریح طوفان نوح در مثنوی
`12 - ایراد به شعر مثنوی که کفر حکمت است
13 - امانت عرضۀ الهی چیست وبه چه کسی یا به چه چیزی عرضه شده است
14 - نگاهی به خلیفة الله مولوی
15 - آیا کفار مهدور الدم هستند ؟
با حصول فراغ نسبی از داده های سایت خود ، و سپردن آن به دست معاندین صرفا خود بین، برای هک و کار شکنی های غیر منصفانه ای که جز ستیز با فرهنگ و انسانیت توجیهی برآنها نمی توان داشت ، با استعانت از پروردگار عالم، به مثنوی جلال الدین رومی عارف بزرگ خطۀ آسیا، که به تفسیر ونقد و تحلیل دانشمند معاصر استاد محمد تقی جعفری در آمده است، پرداختی را از دفتر اول آن آغاز کرده ایم، و با فراغ از آن نظرات خود را در 16 مقال تقدیم فرهیخته عزیزان باب معرفت می نمائیم تا ما هم از بینش آنان بهره مند شویم، و به وحدت اندیشه ای که مطلوب الهی است توفیقی حاصل آید انشاالله !
رفع ابهام از بیت زیر آوردۀ جلال الدین مولوی 1-
علی ابن ابو طالب ( ع ) به ابن ملجم ( مل ) می فرمایند
غم مخور جانا شفیع تو منم مالک روحم نه مملوک تنم
استاد محمد تقی جعفری شارح مثنوی مأخذ این بیت را نا شناخته می داند، و آن را از معلومات و شناخته های خود مولانا حدس می زند . که در توجیه آن می توان گفت :
از این که جلال الدین عارفی اندیشمند و مسلط بر فلسفه و علوم اسلامی ومأخذ آنها قرآن بوده است، تردیدی نیست .
و از این که خود حضرت علی این بزرگ مرد تاریخ اسلام خود عارف وبه حق قطب حد اقل عرفای اسلامی بوده است نیز سخنی به گزاف نخواهد بود . بنابراین با در نظر گرفتن مفاد بیت آورده شده که به فارسی است و نه عربی، که خود بیان گراستنباط شخصی مولانا خواهد بود، در توجیه این بیت شعر می توان گفت :
خوب می دانید که ابن ملجم یکی از یاران متعصب امام در جنگ صفین علیه معاویه بوده است، که چون با دسیسۀ عمروعاص به متارکه می انجامد، از این متارکه رنجیده و اورا به زعم خود در مقام انتقام از باورخود وا می دارد، و دست به جنایت تاریخی خود می زند .
از آن جائی که خود امام کاملا آگاه به انگیزۀ ابن ملجم بوده است که هدفی غیر از دین نداشته است، و بن بست حاصل را تحمل نمی کند، دست به این جنایت می زند . که مولانا با در نظر گرفتن روحیۀ آن قطب بزرگ معرفت به بیان آن بیت پرداخته که به توجیه آن می پرردازیم :
در عالم مجاز امام می فرمایند : غم مخور جانا . امام می داند که ابن ملجم از کار خود، غمگین است !
چون کمتر جنایت کاری هست که بعد از ارتکاب عمل نا سنجیدۀ خود وفراغ از آن وفرو کش کردن احساسات آنی خود، به فکر نیافتد، وحتی پشیمان نشود . آنهم این ملجمی که از یاران سر سخت و رکاب دار امام و دشمن معاویه بوده باشد !
بر این اساس جلال الدین امام را در آن حالت تصور یا مشاهده می کند که ابن ملجم از لحاظ روحی تضادی با او نداشته است که به او حطاب جانا ( هم دل ) می کند . و چون عمل کرد ان جانی فیزیکی ودر حد تن بوده است، دستور می دهد که فقط یک ضربه به او زده شود تا قصاص از حد تجاور نکند . بنابراین چون قصااص صورت می گیرد، و مسالۀ تن منتفی می گردد، از نظر« مَن قتل مؤمنا متعمدا فجزائه جهنم خالدا فیها،» امام در مقام بیان شفاعت بر می آید، . می فرمایند :
برای شفاعت، من مالک روح خود هستم، نه مملوک تنم که از آن فرمان برم . بنابراین تنی که به حق خود رسیده است، از نظر روحی این حق را دارم که به شفاعت از دشمن خود بر خیزم، و به او در عالم مجاز می گوید غم مخور که از تو در برابر پروردگار شفاعت خواهم کرد تا از جزای جهنم در امان باشی ! بنابراین با توجه به این که بیت فارسی آوردۀ جلال الدبن فاقد مأخذ شناخته می شود، ظاهرا توجیهی جز آن نخواهد داشت .
2 - نقدی در برداشت جلال الدین از طبیعت خلقت :
در ص 42 جلد اول کتاب استاد محمد تقی جعفری پس از تشریحی آورده است « ما در نمایش نامۀ بزرگ وجود هم بازیگریم و هم تماشاگر » و بالاخره چون انسان را اشرف و با عضمت ترین مخلوقات می پندارد، نتیجه می گیرد که تمام جهان طبیعت برای او ساخته شده است !
در رد این نظریه می توان گفت :
اولا - با توجه به توجیه زیر مستخرج از بخش دوم باب اول درآمدی یر مفاهیم نظری اسلام، انسان آن عظمت وبرتری را که جلال الدین برای انسان تصور کرده است، نداشته است .
آیۀ 70 سورۀ الاسراء :
اما آیه ۷۰ سوره الاسراء : « و لقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا . وما آدمی را بر بسیاری از مخلوقین خود کرامت وبرتری دادیم . و حرکت روی زمین و دریا را برای او فراهم کردیم . و از غذاهای نیکو اورا روزی دادیم »
ملاحظه می فرمائید درآیه اولی خود ابلیس به برتری آدم اذعان و اعتراض داشت. ولی در این آیه باری تعالی این برتری را بر بسیاری از مخلوقین اعلام می دارد . و بر این برتری امتیازاتی هم برای ادامه زندگی راحت او فراهم می سازد .
با توجه به آیه آورده شده ، ملاحظه می فرمائید که خداوند آدم را بر بسیاری از مخلوقین برتری و کرامت داده است ، و نه بر تمام آنان . بنابراین باید پذیرفت که مخلوقی وجود دارد ، که اگر برتر از آدم نباشد ، ولی فروتر از او هم نخواهد بود . به همین جهت با نتیجه حاصله از کلام الهی باید از هر گونه دید اغراق آمیزی در باره آدمی اجتناب به عمل آورد . و از دید اشرف مخلوقات بودن او صرف نظر نمود .
بنا به همین یک مستند الهی باید گفت که انسان چنان مخلوقی نبوده است که جهان هستی را به خاطر او آفریده باشد، آن هم به گونه ای که در مسیر خلقت یعنی از صفر هم تماشاگر باشد و هم نمایشگر !
آیۀ 57 سورۀ غافر « لخلق السماوات و الارض اکبر من خلق الناس ولاکن اکثر الناس لا یعلمون - آفرینش آسمان ها و زمین از آفرینش انسان بزرگنر است، ولی بیشتر مردم نمی دانند »
ملاحظه می فرمائید که پدیدۀ خلقت انسان، گر چه به جانشینی خدا بر روی زمین آفریده شده، و به این امانت بزرگ الهی هم مفتخر گردیده، ولی آن چنان نیست که این جزء فراتر از کل گردد تا جائی که در خلقت هم بازیگر باشد و هم تماشاگر !
خود همین پندار علی رغم حرکت علمی جلال الدین باب ثنویت را باز می کند ! در حالی که خداوند آن چه که در تمام آفرینش به کار می گیرد و خود همان هم جزء ذات متعال خواهد بود، کلمه است ونه انسان مخلوق او ! برای شناخت کلمه به باب ششم از درآمدی بر مفاهیم نظری اسلام مراجعه فرمائید . با سپاس
خاصه این که با توجه به آیۀ 19 سورۀ ابراهیم « الم تر ان الله خلق السماوات و الارض بالحق، ان یشاء یذهبکم ویات بخلق جدید - آیا نمی بینی که خداوند اسمان ها وزمین را به حق ( نه بیهوده و باطل ) آفریده است، و اگر بخواهد شما را ( که خود را بازیگران این نمایش خلقت و تماشاگران آن می دانید ) می برد، و آفریده ای نو را خواهد آورد ؟! »
پس با توجه به مفاد آیۀ الهی « ان یشاء یذهبکم - اگر بخواهد همۀ شما را می برد » نه بازیگری برای سناریوهای بعدی خلقت از شما می ماند ونه تماشاگری .
با این توجیه به نظر می رسد که حلال الدین بیشتر گرایش به مکتب فلسفی ایده آلیسم داشته است تا رئالیسم .
تا بعد ها در این فرصت کوتاه، از بقیۀ مطالب چه استنباطی بدست داده خواهد شد . انشاالله