1 - بازگشتی به اول در تفسیر فاتحة الکتاب

      بنام آغازین سخن خدا

      بسم الله الرحمن الرحیم

      نظر باینکه در شناخت هر ایده و نگارشی، خاصه آنچه که باورانی به آن دارد که از آفریدگار جهان هستی است، نگاهی به آغاز آن در روشن بینی دیدگاه پویندۀ آن، مؤثر خواهد بود . بنابراین در شناخت قرآن کتاب آسمانی مسلمانان، نگر به مقدمۀ آن که فاتحة الکتاب نامیده می شود، روشن خواهد ساخت که این کتاب پیمایشی در چه مسیری دارد، و با آنچه از آن به زبان ها گفته، و یا بعنوان تاریخ آورده می شود، چه تفاوت هائی را می توان یافت ؟

      در ارائۀ مقدمۀ قرآن، ممکن است این پرسش پیش آید که چه دلیلی بر آنچه آورده، مقدمۀ قرآن شناخته می شود ؟

      در پاسخ با استناد به آیۀ ۸۷سورۀ الحجرکه خداوند به رسول اکرم(ص) می فرماید « و لقد ءآتیناک سبعاً من امثانی و القرآن العظیم – ما هفت ( آیۀ) دو بندی، و قرآنی بزرگ بتو دادیم » می توان گفت :

      دراین آیه، قبل از ذکر قرآن اشاره به هفت دو بندی شده است که بیانگر جدای از قرآن و عنوان آغاز و مقدمه ای بر آن دارد . بنابراین سخن ما دراین است که از این هفت دو بندی چه می توان فهمید ؟

      گر چه آنچه آورده می شود، حاصل فهم شخصی است . وچه بسا بزرگانی که از هر ترکیب آن توان ارائه و نگارش کتابی را خواهند داشت .معذالک من باب محرکی در تأمل و اندیشیدن دیگران از پویندگان حق، اقدام به عرضۀ فهم و اندیشۀ خود می پردازد :

      قبل از آغاز بیان، ممکن است این سؤال پیش آید که چرا بعد از ارائۀ ابواب مفاهیم نظری اسلام که به گوشه ای از آورده های پروردگار در قرآن کریم حکایت دارد، بازگشتی به عقب در مقدمه بعمل آمده است ؟!

      در صورتی که با دقت و به انگیزۀ نقد، به مفاهیم ارائه شده، تأملی بعمل آید، و پس از آن به بازگشت ما به مقدمه، توجه فرمایند، پاسخ این پرسش بدست داده خواهد شد . بنابراین به گفتار خود در مقدمۀ قرآن یا فاتحة الکتاب می پردازیم :

      فاتحة الکتاب یا مقدمۀ قرآن را هفت آیه است . و چون آیات آن بصورت دو بندی آورده و تلفظ می شوند، مثانی یا دو بندی نامیده می شوند که اولین آن :

      در واقع باید آن را اولین سخن و بیان آفریدگار عالم، با پیامبر خود محمد ابن عبد الله (ص) در این کتاب بشمار آورد، آیۀ « بسم الله الرحمن الرحیم است »

      حال باید دید که از این آیه چه می فهمیم ؟!

      دقت فرمائید :

      در این آیه مواجه با سه کلمه هستیم : الله – خدا، الرحمن بخشنده و الرحیم – مهربان .

      جالب اینکه هر سه هم ازاسماء باری تعالی هستند که با ترکیب این سه وبدون به کارگیری فعلی، عبارتی کامل با  دنیائی از مفاهیم بدست داده شده است ! البته با این تفاوت که اولی بالاترین نام وخاص آفریدگار هستی از نیستی است ! و به علویت این نام در آیۀ ۴۰ از سورۀ التوبه صراحت دارد، توجه فرمائید : « ... و جعل ... و کلمة الله هی العلیا و الله عزیز حکیم - ... و قرارداد ... و کلمۀ الله را در مقامی برترین  است، و خدا مقتدر ( بر هر کاری ) و با حکمتی ( کامل ) است» و باید توجه داشت که این برترین چنان است که خود جزء ذات الهی بوده و آنست که تمام هستی ونیستی را دارا بوده، ودر قرآن در خلقت حضرت عیسی و در انجیل یوحنا به وجود آن با خدای متعال بدون جدای از آن اشاره دارد .را باید ازآن دانست ود قرآن و انجیل یوحنا ، احاطۀ آی برکلیۀ اسماء مکونۀ خلقت دارد، و خود اسم خاصی است که شمولی عام بر تمام اسماء آیۀ ۳۱ سورۀ البقره را دارا می باشد . و بهمین جهت در پایان آیه آمده است که او توانائی مطلق بر امور، و حکیمی است که خود این دو اسم هم از مصادیق آن کلمۀ علیا شناخته می شوند . بنابراین بالاترازآن را نمی توان یافت . واگر کسی با این باور، و با یک ایمان عارفانه آن را ادا کند، ارادۀ اوکوه را از جا خواهد کند ! ولی باید پرسید : این دید و اراده را در چه کسی می توان یافت ؟!

      تأمل کنید :

      این گوی و این میدان !

      در مورد مفهوم کلمه در این باب سخنی داریم به آن مراجعه فرمائید .

      ملاحظه می فرمائید که خداوند، در این آیه، آغازی را با کلمۀ الله دارد تا توجه قاریان قرآن را به وجود محض خود که توحید باشد، جلب نماید . و آدمی را از هر وابستگی به غیرخود باز دارد . البته تا چه کسی بفهمد ؟! بنابراین درجائی که خداوند خود آغازی را با نام جلاله و خاص خود می کند، بندۀاو هم در هر کارو حتی اندیشه ای جز این نباید گزیند . و دل بغیراو نداشته، و نه بندد . زیرا با دل کندن از خدا، بستگی به غیر آغاز می شود که به نسبت آن بستگی بندگی یا بردگی انسان ها را در برابر هم بوجود می آورد .

      خوانندگان گرامی: احترام به بزرگان و بزرگتران از تکالیف اخلاقی هر انسان عاقلی است . ولی بدان معنی نخواهد بود که روابط انسانی بصورت بردگی و عبودیت در آید ! متأسفانه در مشاهدات روزمرۀ خود با افرادی برخورد داشته ام که حتی در موارد غیر مطالبۀ حاجتی، خود را در بند متوقع وامانده ای در برابرغیردر آورده، که حالت ظاهری و طبیعی شرافتمندانۀ آدمی را بصورت تحقیر آمیزی در می آوردند ! این حالت مشمئز کنندۀ انسانی، درصورتی که آدمی با هر دین و باوری خود را درخدا به بیند و خدا را در خود ، ظاهر نخواهد شد . و در هیچ گرفتاری احساس تنهائی نخواهد کرد، و با همین نیروی خلاقه، بنا به مثل معروف دردل شیر هم میتوان رفت ! پس چنین آغازی را باید آغازی در تکامل دانست . تکاملی که آدمی با آن خواهد توانست، اندیشۀ خود را از هر مانع پروازی آزاد سازد، و جهانی را به پا دارد که خود و دیگران از آن بهره مند گردند . بگونه ای که خدا می تواند و می خواهد !

       با چنین نیروئی :

      رسد آدمی به جائی که بجز خدا نبیند

                                          تو نگر که تا چه حداست مقام آدمیت؟!

       بند دوم اولین آیه : دو کلمۀ « الرحمن – بخشنده و الرحیم – مهربان » هم از اسماء باری تعالی هستند . ولی در عین حالی که اسم هستند، هر دو از صفات ذاتیۀ پروردگار هم بشمار می روند .

      در این مورد ممکن است ایراد گرفته شود که چگونه اسم و صفت را می توان با هم جمع کرد؟!

      پاسخ اینکه :

      از آن جائی که این دو صفت از ذات پروردگار عالم هستند، و عارض بر آن ذات پاک نمی باشند . بنابراین در عین حالی که اسم هستند، این دو اسم بصورت دو صفت مانند تمام صفات ذاتیۀ الهی، جلوه گر می شوند . که باید دید از آنها چه می فهمیم ؟!

      در بارۀ اینکه خداوند با نام بخشندگی و مهربانی تجلی دارد، چه می توان فهمید ؟

      وجود بخشندۀ باری تعالی چه چیزی را می بخشد ؟

      همان طوری که می دانید، در بخشش جز نیکی قابل تصور نخواهد بود . بنابراین باید تمام نیکی های جهان را مستغرق در آن دانست . واین بخشندگی انحصاری به نیکی های مورد علقۀ آدمی نخواهد داشت . پس آنچه را که در نظام خلقت ملاحظه می فرمائید از نور و حتی ظلمت و روابط کائنات با هم، وتأثیر آنها بر یکدیگرو بر زندگی آدمی که در همه چیز و همه جا خود را طلبکار می داند ! همه آفریده های باری تعالی واز نیکوئی های خلقت او هستند که بخشندگی خداوند آنها را بوجود آورده، و بهم ارتباط دارند، آنهم نه در یک جهت خاص که خود جزئی از انگیزۀ خلقت را می رساند، و دست یابی به آن، فرا اندیشۀ مخلوق خواهد بود .  به باب اول از در آمدی بر مفاهیم نظری اسلام نگارش نویسنده مراجعه فمائید )

      اما از کلمۀ الرحیم یعنی مهربان، چه می توان فهمید ؟

      مهربانی باری تعالی را باید از بخشندگی او شناخت . وجودی که جز نیکی بخش نیست، مگر ممکن است نا مهربان باشد ؟!

      از آنجائی که پروردگار آفرینندۀ جهنم و عذاب دهندۀ دنیا و اخرت است، مهربانی مطلق و ذاتی اورا سبحان الله چگونه می توان توجیه نمود ؟!

      با ذکر مثالی در رفع ابهام می توان گفت : کسی را در نظر بگیرید که بی گناه دردام یک تبه کار می افتد، بگونه ای که قصد کشتن اورا دارد . حال اگر کسی این فرد بی گناه را با مجروح ساختن تبه کار یا حتی در صورت لزوم از بین بردن او، نجات دهد، عمل کرد نجات دهنده را باید عمل کردی قهر آمیز دانست ؟ قدر مسلم چنین عمل کردی انسانی، و مهرآمیز خواهد بود، و نه قهر آمیز ! بنابراین در جائی که خداوند با در نظر گرفتن قبح عقاب بلا بیان، حدود تکالیف افراد را روشن ساخته، تا به همدیگر تجاوز نکنند، و از احکام او پیروی نمایند، و اینکه آن اوامر و نواهی هم به خیر و صلاح بندگان داده شده است، پس عقاب چنین بندگانی را که بر خلاف طبیعت خلقت، و نظام هماهنگ شدۀ الهی گام بر می دارند، نه تنها نامهربانی نیست بلکه باید آن را مبتنی بر عدل او بشمار آورد . خصوصا با دادن امکان توبه، راه نجات تبه کاران را هم باز گذاشته است، تا چه کسی به هوش آید ؟! ( دراین مورد به باب اول مفاهیم مراجعه فرمائید )

      بطوری که ملاحظه می فرمائید، آیۀ اول آغاز کلامی است، آن هم از دهندۀ قرآن بر شناساندن خود به بندگان، تا با این دید و معیار به سخنان الهی در سی جزء قرآن، نگاهی داشته باشند، و اندیشه کنند . پنج باب در آمدی بر مفاهیم نظری اسلام، قلم صدقی براین مدعا خواهد بود . ( بخوانید و مارا در اصلاح اندیشه های ما یاری دهید )

      در آیۀ دوم از این مقدمه داریم : الحمد لله رب العلمین – ستایش از برای ( اختصاص دارد ) پروردگار جهانیان است .

      این آیه به دو مورد اشاره دارد : یکی « لِ» بمعنی تخصیص ستایش، دیگری رب العلمین که معطوف به تخصیص ستایش است . یعنی ستایش  خاص پروردگار است ولا غیر! بنابراین باید خدائی را ستایش کرد که پرورش دهندۀ جهانیان از نقطۀ آغازین خلقت تا تکامل آنست . و حق ستایش غیر از اورا نخواهیم داشت . زیرا مدح و ستایش غیر از رب العلمین اگر بگونه ای باشد که از خصوصیات یک  فرد انسانی فزون درآید، به حریم باری تعالی تجاوز شناخته می شود، و پسندیده نخواهد بود . مثلا در مدح کسی گفته شود « چون تو کس نتوان یافت ! » چرا نتوان یافت ؟! از کجا می دانی ؟! این کلی گوئی و دادن امتیاز خاصی بیک فرد، جز گزافه گوئی و ناپسند بودن تمجید، جهت دیگری نمی تواند داشته باشد !

      پس بنا به آیۀ دوم، خدائی را حق ستایش است که پرورش دهندۀ عالمیان باشد . و بنا به آیۀ سوم، این پروردگار رحمن و رحیم است که فهم ما در این زمینه در آیۀ دوم بمیان آمد و نیازی به تکرار آن نمی بیند . بنابراین ستایش اختصاص به خدائی دارد که هم پرورش دهندۀ جهانیان و هم بخشنده و مهربان باشد .

      بطوری که ملاحظه می فرمائید، آیه های دوم و سوم در جهت شناسائی خدائی که شایستگی ستایش را دارد، آورده شده اند .

       وباز هم برای تحدید این مرز درآیۀ چهارم داریم :

      « مالک یوم الدین –  (خدائی که ) روز قیامت را در تملک خود دارد » بنابراین اگر کسی مدعی شود که جهات انحصاری در دو آیۀ قبل را می توان در دیگران از مدعیان ربوبیت توجیه نمود، با این آیه از آنان قطع بیان وادعا خواهد شد . زیرا اگر باور به وجود روز قیامتی باشد، جز یک مالک نمی تواند داشته باشد . و آن هم خدای بخشندۀ مهربانی است که پرورش دهندۀ جهانیان است .

      پس از ارائۀ تعریفی در شناخت پروردگار عالم، و انحصار آن بیک ذات ازلی، و ایمان به وحدانیت او، در آیۀ پنج داریم :

      « ایاک نعبد و ایاک نستعین – تورا می پرستیم و از تو یاری می گیریم » در این آیه بلحاظ ترجیح مفعول دو فعل پرستش کردن و یاری طلبیدن، بر فاعل، دادن توجه باین امر مهم است که خداوند خواسته است، تأکیدی بر وجود خود داشته باشد، و به بندگان تفهیم فرمایند که جز اورا نمی پرستند و از غیر او هم یاری نخواهند خواست . بنابراین با تأکیدی که در این آیه آمده است، پس از شناخت توحید باید به بندگی او تن داد، و این بندگی هم خالصانه وبا ایمان قطعی باشد، بگونه ای که در زندگی فقط با اعتماد به نفس به او توکل داشت و از او یاری خواست، و از قرار دادن انباز دیگری در این راه خودداری نمود . زیرا مرز بین توحید و شرک از همین جا آغاز می شود، و آدمی ناخواسته از اصل خود فاصله می گیرد، و به تدریج به دنبال گم شده ای گشتن ملکۀ ذهن او می شود . غافل از این که خدا در وجود اوست که اعتماد به نفس نا خود آگاه روی آوردن به خداست و خدا هم در این گونه موارد خود ناخدای کشتی زندگی آدمی  شده، و فرمان را در اختیار خواهد گرفت . فاعتبروا یا اولوا الالباب !

      بطوری که ملاحظه می فرمائید : این آیات ضمن هدایت بندگان در کیفیت عمل کرد آنان، راهنما و هدایت ظریفی در حفظ باور آنان به توحید را ارائه می دهد .

      در آیۀ ششم که پیرو آیۀ پنجم آمده است، خداوند می فرمایند « اهدنا الصراط المستقیم – ما را به راه راست هدایت فرما»

      ملاحظه می فرمائید که پس از گفتن ایاک نستعین، بلا فاصله آمده است که مارا به راه راست هدایت فرما!

      در این آیه از خدا خواسته می شود که خواهان به راه آیۀ دوم هدایت شود، تا با حذف موجبات انحراف، غیر اورا پرستش نکنند . که با توجه به آیۀ ۶۱ سورۀ یس « و ان اعبدون هذا صراط مستقیم – مرا پرستش کنید که این راه راست است » بنابراین درخواست هدایت آیۀ ششم، درخواستی است که خداوند صلاحیت بندگی را به آدمی بدهد !

      به چه کسی بدهد ؟!

       به کسی که خواهان آن باشد و طبق آیۀ شش درخواست دارد .زیرا آنکه درخواستی ندارد، و خود رابی نیاز از بندگی باری تعالی می داند، خداوند هم کاری به او ندارد . ( به باب اول مفاهیم در کلیات و باب سوم در شناخت و تعریف توحید مراجعه فرمائید )

        در آیۀ هفتم آمده است « صراط الذین انعمت علیهم، غیر المغضوب علیهم، و لا الضآلین – به راهی که به آنان نعمت دادی، نه آنانی که مورد غضب قرار گرفتند ، ونه گمراهان »

         در این آیه به چند مورد برخورد داریم که ذیلاًآورده و تشریح می شوند :

        1 – صراط الذین ...

       2- انعمت علیهم

       3– غیر المغضوب علیهم

      4– و لا الضآلین

      با بیان صراط الذین : این توهم را بوجود می آورد که صراط مورد توحید ما که عبارت از بندگی خداوند بوده است، ممکن است تعبیر دیگری داشته باشد . در حالی که چنین نیست . زیرا با آوردن موارد دیگر بخوبی روشن می شود که غرض همان بندگی خالص پروردگار عالم است و لا غیر . و با توجه به مورد دوم « انعمت علیهم » یعنی راه کسانی که به آنان خیر و نعمت هدایت دادی ( موضوع آیۀ شش) و نه مانند مورد سوم ( غیر المغضوب علیهم ) که از اعمال و کردار آنان خشمگین شدی، و مورد غضب خود قرار دادی ! خداوند در این قسمت اشاره به آن گروه از قوم یهود دارد که بر اثر نقض اوامر الهی و گذر از مرز بندگی، در زمان رسالت حضرت موسی (س) چهل سال گرفتار در به دری می شوند . ( تورات و قرآن به این. مسأله صراحت دارد ) بنابراین باید توجه داشت : وقتی گفته می شود مغضوب علیهم شمولی به تمام یهودیان ندارد. و تعمیم آن عاری از مسؤولیت الهی نخواهد بود !

      اما مورد چهارم اشاره به کسانی از نصاری ونه همۀ آنان دارد که عقیده به اقانیم سه کانه، یا ربوبیت حضرت عیسی مسیح (س) ویا نسبت فرزندی او به خدا را دارند . ( برای مطالعۀ بیشتر به نقدی از انجیل نگارش نویسنده مراجعه فرمایند ) بنابراین آیۀ هفتم هم تأکیدی بر کیفیت دخواست بندگان از خدا در هدایت آنان به راه راست ابراهیمی است .

      پس از آنچه بمیان آمد، باین نتیجه می رسیم که سورۀ فاتحة الکتاب یا مقدمۀ قرآن در مقام شناسائی خدای یکتائی است که جهان هستی را با بخشندگی خود بوجود آورده، و با مهر و کرم خود آنرا بسوی تکامل پرورش می دهد، وبه پیش می راند که باید فقط به او ایمان آورد، و در این راه هم از او یاری خواست !

      انشأ الله ان یهدینا الله الی صراطه المستقیم  آمین !



تاريخ : سه شنبه یکم مرداد ۱۳۹۲ | 15:1 | نویسنده : عبدالمجید زرگر |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.