ا وجود خدا عدم مفهومی ندارد
شیء ولا شیئی که هستیم در تکاپو یابیم آن
چیزی جز ذات خدا نیست که به خلقت دادی جان
کلمه است ذات مبارک چون خدا آرد به کار
به اراده ظاهر آرد آن یکون آید به بار
عدم اصلا ما نداریم و نخواهیم داشت پس آن
نیستی را دان مامِ هستی در به آن ذات است نهان
نتیجه این که : هستی از من لا شیء یعنی عدم بوجود نیامده است، بلکه از لا من شیء آفریده شده که کلمه است .
اما پرسشی پیش می آید که این کلمه فرا ماده ( شیء ) و عدم ( لا شیء ) که هستی از آن به وجود می آید چیست ؟
شاید تصور شود که کلمه امر الهی است که چون ارادۀ تحقق چیزی را کند با یک امر، حادث خواهد شد ( فاذا اراد شیئا
ان یقول له کن فیکون ) ولی چون این امر بدون مصداق نخواهد بود، بنابراین باید گفت : کلمه امر الهی با یک ساختارو
مرید خاصی است که همزمان با القاء امر مورد اراده هم از عالم یا گنج نیستی به دنیای هستی ظاهر می شود .
پرسش قابل ارائۀ دیگر این که : آیا در خلقت کائنات، پروردگار با به کار گیری یک کلمه به این کائنات از بدو الی الختم
پرداخته است یا این که در هر مورد خاص متناسب با خواست و ارادۀ خود، با ارادۀ خاص خود به تکوینی می پردازد .
مانند خلقت خاص حضرت عیسی که با شباهت به خلقت آدم اشاره دارد . بنابراین صرف نظر از پدیده های تکاملی
که بر اثر مرور زمان تغییراتی در رنگ و نژاد از ساختار یک آدم بوجود می آید، ویا ابداعات بشری، آن چه که پروردگار
در مقام خلقت بر می آید، با در نظر گرفتن ان اصل کلی صورت می گیرد .
پرسش دیگر این که : این خلاقیت الهی که از لا شیء آغازی دارد و باید گفت از لا من شیء بوجود آمده است، این لا من
شیء چگونه تکوین می یابد ؟
برای دست یابی به یک پاسخ روشن از یک تشبیه مجازی بهره می گیریم :
با توجه به این که در انسان ها خلاقیت بلحاظ ارتباط روحی او با خالق هستی امری طبیعی است . گاهی همین انسان در
عالم مجازی و پندار به ساختارهائی دست می یابد که اصلا وجود خارجی ندارند که درد پاره ای از موارد خود آفرینندۀ
ذهنی آنها می شود و گاهی هیولاهای متحرکی کاملا شبیه به واقع در ذهن خود می سازد که خود از ادامۀ دیدن آن ساخته
های ذهنی به تردید می افتد ! با این توانائی مجازی انسان، آفرینندۀ جهان که منزه از تصورات مجازی است هرگونه ساختاری
را به گونۀ واقعی با کلمه به کار می برد و به آفربنش در می آورد . و الله اعلم !