فصل دوم – از تورات چه می فهمیم ؟
با حصول فراغ از انجیل، در این فصل در مقام شناخت تورات قرار خواهیم گرفت تا ضمن پاس داری از حقوق باور خود به این کتاب آسمانی و رسالت بزرگ حضرت موسی (س)، به اداء تکلیف در آنچه هماهنگی با یک کتاب مقدس نمی تواند داشته باشد، پرداختی بعمل آورد . و همان طوری که در فصل اول بمیان آمد، وقایع و نقل قول های تاریخی نزدیک به سی قرن پیش را که بصورت افسانه های غیر قابل قبولی در آمده اند، از آنچه که در خور این کتاب آسماتی است، جدا سازد، و با منت در استقبال نظرات اندیشمندان صاحب نظر خواهم بود تا با جمع اندیشه ها افادۀ مطلوب همگانی حاصل آید .انشاالله !
در ادامۀ سخن باید گفت : کتاب های آسمانی اعم از قرآن که کاملا بر مبنای وحی الهی نازل گردیده، و کتب عهد قدیم و بعد از آن به اصطلاح عهد جدید ( انجیل) که به نقل، بدست پیروان آنها رسیده است، در ضمن تکلیف به رعایت احکام الهی آنها، هر کدام امانتی است که بایداز هر گونه تفسیر بی جا، و یا ارائۀ حواشی زائدی که ارتباطی به احکام و تکالیف الهی ندارند، و عموما به صورت وقائع تاریخی، آنهم از وقائع نگاران نقل شده اند، خودداری بعمل آید .و گر نه با ذکر وقایعی که از جمله بسیاری از آنها در تورات بمیان آمده، و به گوشه ای از آن افسانه ها اشاره ای خواهیم داشت، جز انحراف فکری، و ایجاد زمینه های مناسبی برای دگر اندیشان در رد ادیان الهی و حتی توهین به مقدسات ادیان، و هدر دادن زحمات پیامبران بزرگ، در ارائۀ رسالت الهی خود، بهرۀ دیگری در پی نخواهد داشت .
خوانندگان گرامی : در باب چهارم از درآمدی بر مفاهیم نظری اسلام( نگارش نویسنده ) در بارۀ اثبات ادیان الهی، در رد آورده های آقای ویکتوری، مطالبی در آنچه باید باشد، ارائه گردیده که با دقت در آنها، باین نتیجه می رسیم که مسألۀ دین و ایمان به خدا، سوای تمام مسائل دیگر است . و آن مرز خطرناک بازی با آتش الهی خواهد بود . بنابراین باید ازقبول آنچه که با وحدانیت آفریدگار در تضاد عقلی است ( به باب سوم از مفاهیم نظری اسلام نگارش نویسنده در تعریف توحید مراجعه فرمائید ) اجتناب بعمل آید . و با به کار گیری جمع اندیشه های اندیشمنان این قوم در تنقیح این کتاب آسمانی همتی شایسته به خرج داده شود، تا آیندگان را از زیان های حاصل از تالی فاسد این افسانه ها در امان دارند، و زبان اهانت کنندگان به پیامبران بزرگ الهی را که از این افسانه ها ریشه می گیرد، کوتاه سازند .
اما در ماهیت نقد :
همان گونه که بمیان آمد، ما در مقام انگشت نهادن بر روی تمام ایرادات و حتی مطالعۀ تطبیقی آنها نخواهیم بود . و گر نه این نقد بر کتب عهد عتیق که در حال حاضر حدود ۱۴۰۰ صفحه است، به بیش از ده هزار صفحه خواهد انجامید . زیرا نه تنها از انگیزۀ این نگارش خارج خواهد بود، بلکه تلاشی به صورت دفع فاسد به افسد هم در خواهد آمد . بنابراین با آغازی از سفر پیدایش، فقط حرکتی از این جهت خواهیم داشت که تفهیم گردد : بر این که مجموعۀ کتب دین یهود از حضرت ابراهیم (س) گرفته الی حضرت موسی (س) و ما بعد از او، این گونه نبوده و طبعا هم نمی تواند باشد .
در اینجا از سفر پیدایش آغازی خواهیم داشت :
باب پنجم – آیه های ۵ الی ۷ : و خداوند دید که شرارت انسان در زمین بسیار است . و هر تصوراز خیال های دل وی دائما محض شرارت است . و خداوند پشیمان شد که انسان را برای زمین ساخته بود و در دل خود محزون گشت . و خداوند گفت انسان را که آفریده ام از روی زمین محو سازم ... »
ملاحظه می فرمائید که در این باب، خدا آدمی را خلق می کند ولی بلحاظ شرارت او اندوهگین می شود، و در مقام محو و نابودی او بر می آید !
سؤال اینکه : اولا سبحان الله این چه خدائی است که در آفرینش خود قادر به پیش بینی در شناخت مخلوق خود نمی شود . و اصولا کسی هم پشیمان می شود و از کردۀ خویش محزون می گردد که در برابر یک عمل انجام شدۀ غلط قرار می گیرد و راه پس و پیشی برای او باقی نمی ماند ! ثانیا این تصورات وتخیلات را چه کسی از جانب آفریدگار به نویسنده و ارائه دهندۀ آنها رسانده است ؟!
خوانندۀ گرامی : هیچ عقل سلیمی به وجود چنین خدائی تن در نمی دهد .زیرا باور به چنین گفتاری، مستلزم قبول نقص در آفرینش خواهد بود که خداوند منزه از آنست .
باب ششم – آیۀ ۱۹ « واز جمیع حیوانات از هر ذی جسدی جفتی از همه به کشتی در خواهی اوزد . تا با خویش زنده نگهداری نر و ماده باشند »
باب هفتم – آیۀ دو : « واز همه بهائم پاک هفت هفت نر و ماده با خود بگیر و ازغیر بهائم نا پاک دو دو نر و ماده »
این دو آیه از دو باب، با هم هماهنگی ندارند . زیرا در اولی بطور عام از نر و ماده هر کدام هفت تا در نظر گرفته شده است، در حالی که در دومی چنین نیست .
باب ۲۷ : در این باب چنان وانمود می شود که مقام پیامبری مانند سلطنت موروثی است، و به هر کیفیت ممکن می توان آنرا بدست اورد ! به افسانۀ پیامبر شدن حضرت یعقوب توجه فرمائید :
حضرت یعقوب با به کار گیری یک تقلب ( استغفرالله) خود را به مقام پیامبری می رساند . عیسو و حضرت یعقوب دو برادر دو قلو بودند . عیسو بلحاظ سبق تولد از یعقوب بزرگتر بود . بهمین سبب، پدر آنان حضرت اسحق تصمیم می گیرد که عیسو را به اصطلاح برکت دهد تا به مقام پیامبری برسد . مادر آنان از این اقدام ناراضی می باشد . یعقوب را راهنمائی می کند تا با فریب پدرِکورش، خود را جای عیسو بزند و صاحب آن مقام گردد که در این کار هم موفق می شود، چه پی آمدهای سوئی را که بوجود نمی آورد؟! این داستان مفصل است به خود تورات مراجعه فرمائید . سؤال این که : اگر قرار الهی براین بوده که رسالت به عیسو برسد، و خود اسحق هم اراده ای جز این نداشته است، پس چگونه در این امر خطیر با به کار گیری یک نیرنگ، چنین حقی جا به جا می گردد ؟! چرا اسحق باید گول بخورد، و بعد که متوجه عمل کرد خود می شود، ساکت می ماند، و آن کار غلط را تأیید می نماید ؟!
پیامبران که جز با وحی الهی دست به هیچ کار ی نمی زنند چگونه با فرض صحت در انتخاب یعقوب دست به این کار می زند؟! چون در مقام ارائۀ یک واقعیت الهی هستیم، باید گفت جز افسانه هیچ محمل واقعی و عقلی نمی تواند داشته باشد .
باب ۳۰ – در این باب از آیۀ ۲۷ الی اخر داریم که یغقوب با لابان پدر زن خود، قراری می بندد که با عهده گیری شبانی گوسفندان او، همه ساله گوسفندانی با رنگ خاصی را بابت اجرت چوپانی خود داشته باشد .
یعقوب برای افزایش گوسفندان سهمی خود با به کار گیری فنی موفق می شود که اکثر گوسفندان زائیده شده از رنگ مورد سهم او در آیند . و بدین ترتیب ثروت یعقوب زیاد می شود و لابان به همان نسبت کم که این امر موجبات بد بینی بین اولاد لابان و یعقوب را فراهم می سازد.
این هم یک داستان توهین آمیز بیک پیامبر بزرگ !!! چه کسی جوابگوست ؟ لابد هر کسی می گوید بمن چه ! تورات این گونه بدست من رسیده است .
غافل از اینکه همه متولیان مسؤول این نگارش های بی سر وته وبی منطق خواهند بود .
باب ۳۲ -آ یه های ۲۴ الی خر :« و یعقوب تنها ماند . ومردی با وی تا طلوع فجر کشتی می گرفت . و چون او دید که بر وی غلبه نمی یابد، کفِ ران یعقوب را لمس کرد، و کف ران یعقوب در کشتی گرفتن با او فشرده شد . پس گفت : مرا رها کن زیرا که فجر می شکافد . گفت : تا مرا برکت ندهی ترا رها نکنم . بوی گفت : نام تو چیست ؟ گفت : یعقوب . گفت : از این پس نام تو یعقوب خوانده نشود بلکه اسرائیل . زیرا که با خدا و با انسان مجاهده کردی، و نصرت یافتی . و یعقوب از او سؤال کرد : گفت مرا از نام خود آگاه ساز . گفت : چرا اسم مرا می پرسی؟ و اورا در آنجا برکت داد و ...؟
سبحان الله اینک نمونۀ دیگری از یک داستان در ارائۀ باری تعالی و قدرت او !!!
خوانندۀ گرامی : چنانچه به کتاب آسمانی مسلمانان . و در مقام تحقیق به تفاسیر اندیشمندان این دین مراجعه فرمایند، ملا حظه خواهید فرمود که دید جهان بینی یک انسان نسبت به خود، و آفریدگار عالم چگونه می تواند باشد . زیرا افسانه های آمده در تورات نه تنها گمراه کنندۀ افراد خواهد بود بلکه آنان را از وجود خود هم نا آشنا خواهند ساخت . و همین افسانه های سرگرم کنندۀ تاریخی است که در قرن اندیشه ها، همه چیز را بر باد می دهد ! بنابراین جا دارد، متولیان این دین بزرگ با احساس مسؤولیت به این اساطیر پایان دهند، و رسما با ارائۀ یک منطق رسا آنها را برون از دین اعلام دارند .
سفر خروج "
باب دوم – یۀ « وخدا نالۀ ایشان را شنید . خدا عهد خود را با ابراهیم و اسحق بیاد آورد »
بیاد آورد: این مفهوم را می رساند که مسأله ای در فراموشی قرار دارد، و به جهاتی یه یاد آورده می شود . در حالی که خداوند درآ ن واحد بر همه چیز از کون و مکان از ازل و ما بعد احاطه دارد، و جائی نهان برای او وجود ندارد . چون خود خالق نهان هم هست . بنابراین چنین بیانی در بارۀ باری تعالی که متأسفانه در جاهای گوناگون هم تکرار شده است، به دور از اندیشه خواهد بود .
در بارۀ سنگ دلی فرعون و عدم تنبه او به هشدار های الهی توسط حضرت موسی (س) در ابواب نهم به بعد آمده است که فرعون بلحاظ این که خدا دل اورا سخت می کرد مخالفت می کرد .
در این مورد با توجه به بخش سوم از باب اول در آمدی بر مفاهیم نظری اسلام ( نگارش نویسنده ) باید گفت : خداوند موجب سخت دلی و تمرد بندگان خود و هدایت آنان به سوی معصیت، نمی شود . زیرا با ایجاد مسؤولیت برای بندگان، چنین تضییقی خلاف مشیت الهی شناخته می شود .و قابل قبول نمی تواند باشد . مگر اینکه به خدائی باور داشته باشیم که سبحان الله ابائی از تضاد در کارها نداشته باشد !
در باب ۳۲ آمده است که هارون سازندۀ گوسالۀ زرین و عرضۀ آن به بنی اسرائیل برای پرستش معرفی می شود : که در رد آن می توان گفت :
در جائی که چنین عملی گناهی نا بخشودنی بوده، وبا این عمل قومی گرفتار عذاب الهی می شوند، چگونه ممکن است که هارون مورد آمرزش الهی قرار گیرد، و در کنار برادرش به رسالت خود ادامه دهد ؟! جز این که باید گفت که این یک تحریف تاریخی است، وواقعیت آن را قرآن کتاب آسمانی مسلمانان بمیان آورده است و مباشر این کار را شخصی بنام سامری می داند که با ظهور دین اسلام، و ارائۀ این واقعیت، مورد تکذیب و اعتراض یهودیان معارض این دین نو ظهور، واقع نمی شود .
و انگیزۀ چنین نگارش خلافِ مشیت الهی، همانند سایر تضاد های ارائه شده در وقایع تاریخی، صرفا بخاطراستناد به سندیت سبق تورات بوده تا از این راه، گفته های قرآن را، بر خلاف وقایع آنها ظاهر سازند، و از این راه، در مبارزۀ معنوی خود، در رد دین اسلام موفقیتی بدست آورند . غافل از این که هیچ کتابی را نمی توان بدون تعقل در آن پذیرفت . و اسلام هم پذیرش کتاب خود را در بسیاری از جاها بر مبنای ضرورت به کار گیری عقل اعلام داشته است .
در مورد تجسم باری تعالی آیانی در تورات آمده است که به پاره ای از آنها می پردازیم :
به ایات نه، ده، یازده،بیست و بیست وسه، توجه فرمائید :
آیۀ نه : « و چون موسی بخیمه داخل می شد ستون ابر نازل شده بدر خیمه می ایستاد و خدا با موسی سخن می گفت »
آیۀ ده : « و چون تمام قوم ستون ابررا بر در خیمه ایستاده دیدند همۀ قوم بر خاسته هر کس بدر خیمۀ خود سجده کردند »
آیۀ یازده : « خداوند با موسی رو به رو سخن می گفت مثل شخصی که با دوست خود سخن گوید ... »
آیۀ بیست : « و گفت روی مرا نمی توانی دید . زیرا انسان نمی تواند مرا ببیند و زنده بماند »
آیۀ بیست و سه : « پس دست خود را خواهم برداشت تا قفای مرا ببینی اما روی من دیده نمی شود »
از اینکه خدا با حضرت موسی مرتبا در کلام بوده است، و این از امتیازات او شناخته می شود، تردیدی نمی توان داشت . اما کیفیت سخن گفتن با موسی بگونه ای که در آیات گفته شده آمده، بیشتر به افسانه شباهت دارد، تا بیان یک واقعیت در کتاب آسمانی ! زیرا اگر قرار باشد که خداوند در پوشش یک ابر بر موسی ظاهر گردد، نقاب ساختن دست خود بر چهره اش چه مفهومی دارد ؟!و اگر دست را نقابی بر روی چهره اش بدانیم، برداشتن آن ، چه ارتباطی با دیدن قفای (سبحان الله ) خداوند دارد ؟!
آنچه که در این مورد محل پرسش خواهد بود این است که : چرا انسان باید دست به چنین تخیلاتی یزند ؟! در پاسخ می توان گفت : علت آنست که آدمی طبعا از کودکی در مقام کشف مجهولی بنام خدا، و شناخت اوست. نمونۀ بارزآ ن را می توان در حضرت ابراهیم مشاهده نمود . بنابراین اگر در کشف چنین مجهولی، درست به اندیشه نگراید، از اوهام به دور نخواهد ماند، و هر کس خدا را بگونه ای با در نظر گرفتن مبنائی برای خود مجسم می سازد که همین مبنی اگر مانند مبانی اولیۀ حضرت ابراهیم باشد، به بت پرستی کشانده می شود، اما اگرباز همانند خود آن حضرت، توأم با اندیشه و تکامل فکری صورت پذیرد، به توحید مطلقی که انبیاء در مقام ارائه آن بوده اند، خواهد رسید .
خوانندگان گرامی : غرض از این نقدها، اصرار بر آنها نیست . بلکه انگیزه در جلب نظر دیگران، و ایجاد یک وحدت فکری است که در مناظرۀ با آن مرحوم آسقف در نیم قرن پیش صورت گرفته است .( برای ملاحظۀ آن به باب سوم از درآمدی بر مفاهیم نظری اسلام نگارش نویسنده مراجعه فرمائید )
ابواب ۳۵الی ۴۰ سفر خروج : این ابواب در ساختن مسکن خیمۀ اجتماع و مذبح و تابوت شهادت و پوشاک هارون و فرزندان او بعنوان کاهنان خانۀ خدا آمده است که آنهم کلا به امر خداوند صورت گرفته اند .
حال باید دید که از این ابواب چه می فهمیم ؟ مسکن خیمۀ اجتماع و ملحقات آن با آن تشریفات خیال انگیز و صرف جواهرات بی حد و حصری در آنها که با وحی الهی برای قوم تازه رها یافته از بند اسارت فرعون ساخته می شوند، چه چیزی را می رساند ؟ ! پاسخ اینکه : قومی که بخاطر سد جوع خود، در برابر یک متظاهر به ربوبیت با داشتن مال و مکنتی که به زور از مردم می گیرد، با ظواهری نه چندان خیره کننده، آن چنان خود را تسلیم به ذلت می سازد، ساختن چنان معبدی، به دور از حکمت نبوده است .
قومی که با مشاهدۀ یک گوسالۀ زرین دست ساخت خودی، فورا خدا را فراموش می کند، و آن گوساله را به خدائی می رساند، ساختن چنین معبد خیره کننده ای برای بیداری او، در مقایسه با ظواهر دنیوی، درمانی بجا بوده است. تا در برابر هر جاه و جلال دنیوی نگر منفی به خود پیدا نکند. و به غیر خدا روی نیاورد .گر چه با چنین حکمت الهی، این قوم از گرایش های قبلی خود بطور نسبی نجات می یابد، ولی آن اثرات چشم داشت به مال و زیور دنیا در ذات او باقی می ماند، و همان طوری که در مقدمۀ این نگارش بدان پرداخته شد، به قومی افراطی در جمع مال دنیا در می آید که با ظهور مسیحیت، این افراط، حالت تفریطی بخود می گیرد که در نهایت اسلام راه میانه ای را ارائه می دهد .
خوانندگان گرامی : نظر به اینکه در نقد بر تورات، انگیزۀ اولیه ایجاد زمینۀ مناسبی در تنقیح آن توسط صاحب نظران خود قوم یهود بوده است . در حالی که در حین نگارش این نتیجه حاصل شده است که کاری بمثابه دفع فاسد به افسد خواهد بود . بنابراین با حرمت نهادن به قلم در بیان پاره ای از مسائل، نقد خود را متوقف می سازد. و از متولیان دین یهود که مسؤولیتی جز پاس داری از دین و کتاب آسمانی خود در برابر خداوند ندارند، دعوت بعمل می آورم که با تماس با این ایمیل zargar.am1314@gmail.com آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسکریپت دارید هماهنگی فرمایند تا شاید بتوان در قرن تبادل اندیشه ها به یک وحدت نظر مشترک دست یافت، واگر خدا بخواهد، تحصیلی در افاده مطلوب حاصل آید !