بنام دهندۀ اندیشه ابزار حرکت به سوی هدف خلقت الهی
زن در طبیعت خلقت
تفسیر آیۀ 21 سورۀ االروم
از آن جائی که زن آفریدۀ خدائی است که طبیعت اورا فقط از پیام های خود آفرینندۀ او می توان استخراج نمود، و این که در قرآن آیاتی داریم که در آنها به آغازه هائی در به کارگیری اندیشه اشاره دارند تا اندیشمندان ازآدمیان با در نظر گرفتن آن اشارات و تفکر درآنها به بهره برداری های متناسب با تکامل خلقت و علمی خود دست یابند، و این که در زمینۀ موضوع این سر فصل به آیۀ 21 سورۀ الروم بر می خوریم که باید دید از آن اشارات چه استنباطی می توان نمود. بنابراین در حد توان واجابت الهی به کشف گوشه هائی از این طبیعت، پرداختی خواهیم داشت.
لطفا توجه فرمائید :
ذیلا به تجزیه وتحلیل آیۀ یاد شده می پردازیم :
و من آیاته : این عبارت بیان گر این است که قرآن کریم انحصاری به
آیۀ مورد سخن ما برای اندیشیدن ندارد، و خود همین آیه هم با توجه به ذیل آن که می فرماید : ان فی ذالک لایات لقوم یتفکرون – دراین آیۀ خلقت باز هم آیات و نشانه هائی برای اندیشیدن اندیشمندان وجود دارد . پس نتیجه می گیریم که متفکرین جوامع از این خلقت که فی نفسه یک آیۀ الهی است، می توانند با درست اندیشیدن به بسیاری از داده ها و آیات دیگردست یابند وبه کار بندند .
خلق لکم : برای شما آفرید . آفریده ای برای مردان .
ممکن است دراین مورد ایراد به عمل آید که با چنین توجیهی، زن به
حاشیه در آمده، و به صورت ابزاری برای مرد شناخته شود، که در
رد آن باید گفت :
با توجه به توجیهی که به عمل خواهد آمد، زن ابزاری نبوده بلکه دارو
وراه کاری برای تداوم زیست مطلوب مرد خواهد بود . و چون ساختار
او از خود مرد بوده است، بنابراین چنین برداشتی درست نمی تواند
باشد .
من انفسکم : آفریده ای ازتن خود شما ( مردان )
دراین جا این پرسش به عمل می آید : این آفرینش چگونه از تن خود آدم صورت گرفته است ؟! در پاسخ با تأمل در نظرات چگونگی خلقت زن از مرد، با توجه به اکتشافات علمی اخیر، در خاصیت ژن ها و سلول های بنیادی هر موجود زنده که هرکدام ساختار کاملی از خود آن موجود خواهد بود، امکان تولید مثل سلولی را فراهم می سازد، که خود این کشف علمی یکی از آیات الهی است که با تلاش اندیشمندان بشری به دست داده شده است . بنابراین باید گفت که راه کارمستقل الهی در ساختار زن برای اهداف خاصۀ او بوده است .
ازواجاً : جفت هائی . به عبارت دیگر مجاور یا هم تائی . بنابراین هرکدام
از زن و مرد در عین این که در کنار هم هستند، در طبیعت خلقت خود،
جای خاص خود را دارد، . و استناد به عمل کرد تاریخی مردان بر زنان
خصوصا در دوارن جاهلیت نزول قرآن کریم و تداوم آن، محمل درستی
برای ارزش یابی نخواهد بود . زیرا درتداوم زندگی طبیعی و سالم، مرد
نیاز به جفت را خود دارد، و محرومیت از آن خلاء محسوسی در زندگی
اورا بوجود می آورد . در حالی که زن مجرد، چنانچه در تنگنای مالی
نباشد به راحتی این خلاء را با خصوصیات ذاتی خود پر می کند . و این
نتیجه گیری را می توان از واقعیات موجوده در بین زنان ومردان مجرد
مشاهده نمود . زیرا چه بسا از دختران و زنان مطلقه یا بیوه را می توان
یافت که با لحاظ پاک دامنی خود در جامعه به زیست مطلوب بدون دغدغه
ای ادامه می دهند، در حالی که در مردان عموما چنین توانائی زیست
طبیعی را نمی توان یافت .
توضیح آنکه موارد نادری که بین پاره ای از زنان و مردان از قبیل
روآوردن به فحشا یا هم جنس گرائی، چون برون از سخن و گفتارما
و بی ارتباط به طبیعت خلقت آن دو خواهند بود . سخنی نخواهیم داشت.
لتسکنوا الیها – با توجه به توجیه آمده در ازواجا، زن جفت و هم تائی
است تا مرد بتواند در کناراو با ارامش اسکان یابد وهردو به حیات تکاملی
متناسب با طبیعت خلقت خود تداوم بخشند . البته برای تحقق این سکون
و ارامش، امده است :
و جعل بینکم مودة و رحمة – و خداوند بین شما زوجین مهر و دوستی
بر قرار کرده است تا موجبات تداوم زندگی در خور خلقت فراهم گردد .
بنابراین نتیجه می گیریم : ضمن این که زن همتای مرد است، وجود او
در کنار مرد به مثابه کاتالیزوری است که در عملیات شیمیائی به کار می
آید، و بدون آن تغییرات شیمیائی کان لم یکن، و در این جا خلقت آدم بی
حاصل خواهد بود .
تا این جا به این نتیجه می رسیم که لازمۀ خلقت آدم، خلقت زن بوده
است، و این التزام با توجه به توجیه پروردگاردر آنچه گفته شد، خود
نفس آیه و به عبارت رساتر، نشانۀ الهی در شناخت باری تعالی بوده
است که خود آغازی برای بهره گیری از آن خواهد بود . واز این شناهت
به شناسه های دیگری برمی خوریم، توجه فرمائید :
ان فی ذالک لایات لقوم یتفکرون – که در آن نشانه هائی برای گروه
اندیشمندان وجود دارد .
در این جا ممکن است از اسم اشارۀ مذکر ( ذالک ) این پرسش به
عمل آید که چگونه این اشاره معطوف به کلمۀ آیه که مؤنث ا ست ،
آورده شده است !
در پاسخ می توان گفت : این اسم اشاره، عطف به کلمۀ آیه ندارد.
زیرا خود آیه آغازی با « و من آیاته – و از آیات او ) دارد . بنابراین در
مقام ارائۀ موضوعی است که تا این جا به سخن ما آمد، ودر پی آن خداوند
می فرمایند : در آنچه گفته شد ( آغاز گفتار بود ) که ( ان فی ذالک که
در آن گفتار) مجهولاتی است که اندیشمندان باید انها را شناسائی کنند تا
به کار گرفته شود . یعنی مسیر طبیعی زندگی ! پس ذالک معطوف به
گفتار اولیۀ آیه بوده ونه خود کلمۀ آیه .
اما در ادامۀ گفتار قسمت آخر آیه، باید دید تا کنون اندیشمندان به چه
راه کارهائی دست یافته اند ؟
قبل از پاسخ به این پرسش، مواجه با پرسش دیگری خواهیم بود بر
این که چه اندیشمندانی مورد نظر است ؟
در پاسخ باید گفت : از بدو خلقت آدم تا پایان عمراو، اندیشمندانی
بوده وخواهد بود که به نسبت عقل خدا دادی به آدم، با بهره گیری از
طبیعت زیست، و دنیای محیط بر خورد به آنچه که به ذهن دیگران نمی
رسد، رسیده و خواهد رسید، و موجبات تحول بشری را فراهم ساخته و
خواهند ساخت، و باور وبی باوری آنان به ادیان الهی، در تلاش آنان در
بهره دهی وبهره برداری، بی تاثیر خواهد بود .
لیس للانسان الا ما سعی – گفتۀ الهی عامی است که انسان در چارچوب
تلاشش بهره مند خواهد شد .
پس باید گفت : از جهان فرا گیر بشری :
برگ درخنان سبز در نظر هوشیار
هر وررقش دفتری است معرفت کردگار
اما در پاسخ به اصل پرسش باید دید که انسان تا کنون از این
آیه به چه دست آوردهائی دست یافته است ؟
در این مورد می توان گفت : این آیه به طبیعت و انگیزۀ خلقت
زن اشاره دارد، و فراخوان الهی به اندیشمندان، دارای دو موقعیت
عام وخاص را دارد .
موقعیت عام آن، آغازی از زمان خلقت دارد که به صرف توجه
به این خلقت زوجین، آدم به اندیشه می افتد که چرا خلقت به گونۀ
نر و ماده صورت گرفته است، که به برداشت های فلسفی منجر
می شود .
اما موقعیت خاص آن، بعد از نزول قرآن مانند بسیاری از آیات
قابل اندیشیدن، دادن توجه به تلاش گران اندیشمند انسانی است که در
آیۀ 30 سورۀ البقره خداوند انسان را به جانشینی خود معرفی نموده است، تا از دیدگاه های اولیه خود در مورد خلقت پا فراتر نهد، و به آن رسد
که خدا می رسد :
رسد آدمی به جائی که بجز خدا نبیند
تو نگر که تا چه حد است مقام آدمیت
پس با این توان اندیشیدن، باید دید که اندیشمندان به چه جایگاهی از
امتیازات این آیۀ خلقت رسیده اند ؟
اساس بهره برداری ما از همین جاست لطفا توجه فرمائید :
مهر ومحبتی که خداوند بین زن و مرد برقرار فرموده است، پایه
و اساس بهره برداری ها خواهد بود . البته نباید این تصور را داشته
باشیم که این خصوصیت عامل اصلی گرایش های جنسی و تولید مثل را
در بر خواهد داشت . خیر چنین نیست . زیرا در موقع خلقت آدم واسکان
او وهمسرش در بهشت علی رغم آن مهر ومحبت چنین گرایش و نیازی
هم وجود نداشته است . و این گرایش در جهان ناشی ازطبیعت زیست
جهانی او بوده است، که آنهم از آیات الهی است، که چون ارتباط به
تشکیل سلول های جامعه، و چگونگی به کار گیری سالم دارد، مایۀ سر
فصل های بزرگ جامعه شناسی، روانشناسی و بسیاری از علوم انسانی
دیگر بوده که برون از گفتار ما خواهد بود .
با مداقه درتاریخ تحولات بشری، ملاحظه می فرمائید که تجاوز و قتل
و کشتار که آغازی از اولاد حضرت آدم دارد، ناشی از طبع خشن و آتشین
مردان بوده است . در حالی که زنان عموما چنین خصوصیتی از خود بروز نداده، و خود را با مهر مادری و هم چون آتش نشانانی در
برابر آتش خشم مردان به جهانیان عرضه داشته اند، و این خصوصیت را متفکرین دریافته ودر ادارۀ جوامع ازآن بهره برداری کرده اند . بنابراین یکی دیگر از آیات خلقت این زوج، همین تزریق مهر و محبت و
تعدیل غلیانات درونی مردان، و سالم سازی بستر زیست سالم انسانی بوده
است.
و برای تحقق بهتر و بیشتر این مطلوب بوده است که نتیجه رفته می شود، فرزند باید در دامن مادر با تزریق شیر انسانی خود پرورش یابد تا
در آغوش مهر و محبت او رشد کند، و به نهالی سرشار از مهر و محبت
تحویل جامعه داده شود . البته اگر تمام عوامل دیگر از پدر گرفته تا نفس
جامعه به طور متوازن وجود داشته باشد، خصوصیات مطلوب مادر اثر
پذیر خواهد بود . در این زمینه کتابی تحت عنوان ( جامعۀ نوین ) اثر
نویسنده « در سایت جهانی www.ghkherad.ir آمده است، به آن
مراجعه فرمائید .
یکی دیگر از دست آوردهای متفکرین از این خلقت طبیعی، آنست
که شایسته ترین موجودی که می تواند در ناخوشی ها از بار ناملایمات
بکاهد زن است . به همین جهت در تمام دنیا ترجیح داده می شود که
برای بیمارستان ها ومؤسسات نگهداری اطفال و سالمندان از پرستار
زن بهره گیری به عمل آید . زیرا پرستار است که با نیروی ذاتی خود
می تواند مکمل درمان پزشک و داروی روحی بیمار در شفای او باشد.
چون با تقویت روح بیمار و یا درمانده، اثر پذیری روح بر جسم غلبه
می یابد، وشفا و آرامش جایگزین آن می گردد .
جامعه شناسان با چنین شناختی از زن، در امور جامعه زن را از
انزوا خارج ساخته تا دوش به دوش مردان محیط خشک کار را به یک
محیط آرام خانوادگی تبدیل سازند، و کار را که ابزار زیست آدمی است
مطلوب روحیۀ آنان گردانند، و به باز دهی بهتری دست یابند .
گرچه زنان عموما تجمل گرا هستند، اما آن گونه نیست که به خاطر
این هدف، ابزار زندگی خود را مانند بسیاری از مردان با اختلاس و
ارتشاء و نا هنجاری های مالی دیگر خود را تباه گردانند و جامعه را
آلوده سازند .
اما اگردر به کار گیری زنان به گونۀ ای عمل شود که به صورت
لازم و ملزوم درآیند، قدر مسلم روحیه و خصلت ممتازۀ زن در مردان
تاثیر مثبت خواهد گذاشت، و به تحول فرهنگی آنان منجر خواهد شد .
از آن جائی که زنان عموما جنگ طلب نیستند، و طبعا در پی آرامش
روحی به سر می برند، بنابراین اگر در این زمینه تربیت شوند، در جنگ ها با حفظ اصالت خود، از تجاوز بیش از حد به دشمن که از اصول اخلاقی جنگ ها در اسلام است ، جلوگیری نموده، و دشمن را منفعل و تسلیم به سازش خواهد نمود . و بر این حکمت است که متفکرین در سازمان های نظامی خصوصا انتظامی از نیروهای زن استفاده می کنند .
از آنجائی که زن در همه حال خود را کشتزار آدمی می داند، و به
طور طبیعی به هر کشتی به دید با ارزشی نظر دارد، بنابراین در
بسیاری از جاها، در امر تعلیم وتربیت تا مقطع خاصی ازمربیاان زن
بهره گیری به عمل می آید تا کودک محیط آموزش و پرورش خود را
به دور ازمحیط خانوادگی احساس نکند، وبا رغبت به ادامۀ آن دوران
پردازد پس از آن دوران دوری موقت از مادربرای او عادی گردد .
این ها شمه ای ازنتیجۀ اندیشۀ اندیشمندانی بوده که با توجه به
شناختی که از طبیعت ساختار زن داشته اند، به دست آمده است . و
تا زمانی که بشر بر روی زمین زیست دارد، این پتانسیل طبیعی قابل
شناخت و بهره برداری خواهد بود .
امید است که خوانندگان عزیز از جمله اندیشمندانی باشند که با
دریافت بیشتر آیات این موجود ارزندۀ همتای مرد، موجبات تحولات
اجتماعی متناسب خلقت آن دو را فراهم سازند و جهانیان را از شرهای
فرا گیر در امان سازندر. آمین !