پاورقی ششم ( متضمن سه سخن )
سخن اول :
بنام دمندۀ روح بر کالبد آدمی
آغاز گر سخنی در بارۀ روحی هستیم که در کالبد ما دمیده شده وما را اذن اندیشیدن در آن را داده است تا با الهامات خود باری تعالی به آن رسیم که شایستگی آن را هم بما داده باشد . انشاالله !
به آیۀ 85 سورۀ الاسرا توجه فرمائید : « یسئلونک عن الروح، قل الروح من امر ربی وما اوتیتم من العلم الا قلیلا – ( ای پیامبرص ) در بارۀ روح از تو ( مردم) می پرسند : بگو روح کار پروردگار من است . و جز اندکی از دانش و آگاهی آن بشما داده نشده است »
اولین پرسش در اینست که روح چیست ؟
در پاسخ باید گفت : روح ماهیتی فرا عناصر جهانی است، وچون از جوهر وذات الهی است امری مجرد و تعریف پذیر نخواهد بود و همان گونه که خدا را با ادراک می شناسیم روح همان گونه هم قابل شناسائی خواهد بود، واین فرا عنصر بر هر چه دمیده شود به امر الهی جان می گیرد که کمترین تاثیر آن بر بدن هم چون کاتالیزور شیمیائی تداوم حیات خواهد بود که چه در یک دیوانۀ تهی از ادراک باشد و چه در نفس بزرگترین متفکر جهانی .
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست در باغ لاله روید ودر شوره زارخس
پس گفتار ما در بود و نبود روح خواهد بود که با آیۀ 42 سورۀ الزمر فتح بابی خواهیم داشت .
اما آیه « الله یتوفی الانفس حین موتها و التی لم تمت فی منامها فیمسک التی قضی علیه الموت و یرسل الاخری الی اجل مسمی ان فی ذالک لایات لقوم یتفکرون – خداوند هنگام مرگ ارواح را می گیرد ( قبض روح می کند) وآنان که نه مرده اند موقع خواب می گیرد .(اما) آنکه مرده (روح او) پس داده نمی شود، و دیگری را تا مدت مشخص ( زمان مرگ طبیعی ) پس می دهد . در این ( گیر ودار) آیات و علامات ویا رموزی برای گروه متفکرین ( از بشریت) وجود دارد تا با شناخت آن رموز موجبات دستیابی به حقائق و رفع و دفع تضاد های زندگی را فراهم سازند وبشر را از خرافه پنداری ها و کژ فهمی ها رها سازند، و مرگ های غیر طبیعی حتی خودکشی را که معلول بیماری روانی است به افسانه رسانند.
کاربران گرامی در همین یک قرن اخیر بشر از نظر تامین سلامت آدمی به جائی رسیده است که در ان گاه قابل تصور نبوده است . پس تا دو قرن دیگر چه خواهد شد؟!
قدر مسلم : اگر بشر از این برتری خواهی وتبدیل ابزار زندگی به اهداف آن دست کشد، بهمان نسبت با تعادل روانی در این زمینه:
آنگه بینی که جهان، چون باغی باشد دری باز کس نبینی بی نیاز وآن دگری براو نیاز
وقتی تعادل فرهنگی حاصل گردد، بی نیاز های به اصطلاح امروزی حتی لاکچری های خورد وخوابی با نیازمندی در سراسر جهان مواجه نمی شوند که چشم به آنان داشته باشد . کس نبینی بی نیاز، چشم کسی بر او نیاز
پس با این آیه به اهمیت انسان وکیفیت تحول او پی می بریم، با ما باشید :
جوانان ارزشمند مانند خدا هستید، اما چون توان خلقت ندارید، جانشین او شده اید . مستنبط از آیۀ 39سورۀ فاطر « هو الذی جعلکم خلائف فی الارض – او کسی است که شما را جانشینان خود بر روی زمین قرار داده است »
خداوند در این آیه تکلیف شناخت جهان هستی و سلطه بر آنرا در حیطۀ متفکرین جهانی قرار داده تا از این اشارۀ به روح، به رمزهای شناسائی اسرارکائنات در تلاش وعمل به تکلیف باشند و با توجه به آیۀ 13 سورۀ الجاثیه به آن رسند که خدا در اختیار انسان قرار داده است .
اما آیۀ 13 سورۀ الجاثیه « و سخر لکم ما فی السموات وما فی الارض جمیعا منه ان فی ذالک لآیات لقوم یتفکرون – تمام آنچه را که در آسمان ها وزمین وجود دارد ( خداوند) در توانائی شما قرار داده است تا آنانکه اهل اندیشیدن (پژوهشگر) هستند با بهره گیری از رموز ( کشف وشناسائی آنها ) به فعلیت درآورند » و جهان را تا آن گونه که هست مورد بهره برداری قرار دهند .
در این جا مواجه با این پرسش می شویم که روح با تفکر چه ارتباطی با هم دارند ؟ آیا تفکری که زائیدۀ عقل و جریان به کارگیری آنست، عقل همان روح یا جزئی از آنست ؟
پاسخ این که هیچ کدام نیست، بلکه عقل هم واکنش حیاتی ساختار مغزپیچیدۀ اوست که بنا بر « تخمینی که زده شده است : مغز انسان بالغ دارای ۸±۸۶ میلیارد نورون است که تعداد آنها تقریباً برابر (۱۰±۸۵ میلیارد) سلول غیر عصبی است. از این نورونها، ۱۶ میلیارد (۱۹٪) در قشر مغز و ۶۹ میلیارد (۸۰٪) در مخچه قرار دارند ». بنابراین باید گفت که روح در این تشکیلات فقط کاتالیزور وبه عبارتی کلید حیاتی و تحرک آنها خواهد بود و در خواب و بیداری بنا بر اقتضا روح گرفته و یا برگردانده می شود، به گونه ای که تصور می شود که روح موجب بیداری می شود در حالی که چنین نیست وبیداری و خواب است که آن ضرورت را بوجود می آورد .
در این جا مواجه با این پرسش می شویم که در حالات غیر خواب که آدمی تهی از هوش می شود روح در چه وضعیتی قرار دارد ؟
در پاسخ می توان گفت که اصطلاح خواب در کلام الهی، امری برغالب است، وخواب های مصنوعی وبی هوشی اعم از خوابند که خداوند در آخر آیه با دادن دامنۀ وسیع این آیه به گونه های غیر بیداری و هوشیاری را نظر دارند تا متفکرین بشریت با کشف رموز آنها به آن رسند که تا آن گاه کس نرسیده باشد . مثلا انسان با تمرکزی که به او حالت خلسه را می دهد روح از بدن جدا می شود ولی متمرکز چنان بر اعصاب خود مسلط است که از آن حالت خارج نمی شود ولی با هوشیاری روح را در پی است که از مشاهدات روح بهره مند می شود، وبه پیش گوئی می پردازد . عرفای الهی ویا جادوگران اهرمنی از همین کانال بهره می گیرند .
باید گفت که هر تمرکزی پی آمدی از روح دارد .اما چه پی آمدی ؟ اگر پژوهش گر در حالت تمرکز وقفه ای ایجاد کند، فورا روح سرگردان وحالت فرار به خود می گیرد وآن گاه است که شخص درگیر صحنه های خیالاتی و موهومات می شود، و اگر در زمینۀ مطالعه ضعیف باشد با مجموعه ای از خرافات آن حالت را سپری می سازد . و تصور می کند که به اسراری دست یافته است، وبه رجز خوانی می پردازد . از جمله آنها به پاره ای از فالگیر های حرفه ای می توان نام برد .
اما رابطۀ روح با جسد بعد از مرگ که جسد پوسیده وخاک می شود، چه حالتی می تواند داشته باشد؟
در این مورد باید گفت که فورا نباید بیک دیدگاه متناقض پرداخت . زیرا با توجه به اصل بقاء ماده درست است که جسد بعد از مرگ متلاشی و خاک می شود، ولی مجموعۀ آن در خاک به صورت مجازی وجود دارد، و آنچه را که ما در خواب ها می بینیم همه تصاویر مجازی است که در عالم مجاز جریان دارند .
موردی را مثل می زنم توجه فرمائید: شما دوستی را در خواب می بینید که پنجاه سال از مرگ او گذشته و با او گفتگوئی هم می کنید که پس از بیداری سال ها بعد به نتیجۀ آن می رسید .
این چه چیزی را ثابت می کند ؟ بیانگر این است که در خواب هر دوی شما از نظر جسم مجازی هستید ولی از نظر روح ثابت و واقعی . علاوه بر وجود چنین مشاهدات عینی برای بسیاری از افراد، خوابی که پادشاه مصر در زمان حضرت یوسف می بیند که درقرآن و تورات به آن اشاره دارد، گویای همین واقعیت است . که در عالم خواب ما با یک دنیای مجازی با روحی واقع سر وکار داریم واین دنیای مجازی ساختۀ پندار و خیال هم نیست وبا پیشرفت انسان در بهره گیری از رموز بی نهایت آیۀ 42 سورۀ الزمر به جائی خواهد رسید که از توانائی های خلقت تمام موجودات، با کشف رمز مکالمه با آنها می توان بهره برداری نمود، و دنیای مادی را در دنیای مجازی ادغام نمود، وبه مفهوم سلطه بر کائنات دست یافت وآن کند که الآن فقط خدا تواند کرد .
تصویری از ادغام جهان مادی و جهان مجازی را می کشیم .لطفا دقت فرمائید :
در میان خواب راحت، شخصی را می بینید که با شما ظاهری متفاوت دارد اما در آن حالت طبیعی بنظر می رسد و با گویش خود شما در اطراف مسائلی به پرسش در می آید که از اساس نا مفهوم می مانند وبه او می گوئید : با پوزش اصلا متوجه موضوعی که در بارۀ آن حرف می زنی نمی شوم، لطفا روشنتر صحبت کن .
می گوید : حق داری که متوجه نمی شوی . برای اینکه من از زمین مسکونی شما نیستم، واز یک زمین مجازی آمده ام .
با خود گفتم : ظاهرا انسان عاقلی است این حرف ها چه معنی دارند که هنوز در اندیشه بودم که گفت : با پوزش ! لازم است که اول در مبادی سخنی گفته باشم تا شما گرفتار این تخیلات نشوید .
من مانند شما با خدا هستم با کتاب آسمانی خاص خودمان، اما من یک محقق هستم که آمده ام از کرۀ زمین شما تحقیقاتی داشته باشم شاید توفیقی دست دهد ارتباطی بین دو کره برقرار کنیم .
پرسیدم : مگر شما از کجا آمده اید ؟
گفت : شما کتاب آسمانی بنام قرآن دارید که من کاملا آن را خوانده و تفسیر هم کرده ام واز چند آیۀ آن به خیلی از آنچه خدا آفریده پی برده ام که به سه آیۀ آن اشاره می کنم :
آیۀ 12 سورۀ الطلاق و42 سورۀ الزمر و 13 الجاثیه . آیۀ اولی حکایت از این دارد که خداوند هفت آسمان آفریده و هفت زمین که ما الآن در زمین دوم زیست داریم که زمین شما برای ما مجازی و زمین ما برای شما مجازی است ودر دو آیۀ بعدی خداوند به مخلوق خود سلطۀ دستیابی به تمام کائنات را داده است . بنابراین من از زمینی که برای شما حالت مجازی دارد آمده ام تا آغازی در پژوهش علمی ما دو کره باشد .
پرسیدم : آن زمین کجاست، چگونه آمدی و چگونه مرا شناختی وبا من هم صحبت شدی؟
گفت : من هر سه پرسش تورا پاسخ می گویم تا بعد پی گیر پژوهش خود باشم .
در پاسخ به سؤالاتم گفت : آن زمین درست همین زمین است وما واقعیت را در زمین خود می دانیم . زیرا میلیاردها سال نوری است که در آنجا قرار گرفته ایم ،و بر اثر مطالعاتی که داشته ایم متوجه کرۀ قرین کرۀ خود شده ایم که ظرف یک ثانیه خود را به این جا رسانده ام و این جا را ما یک کرۀ مجازی می دانیم . وبا توان و محاسبات الکترونیکی ساعت های مچی که توان هوش و درک ما را بالا می برد،هر اراده ای که می کنیم ویا بخواهیم با همان هوش فراهم می شود واین دیدار دوستانه را هم او هم فراهم ساخته است . و گویش های ما و شما هم با همین دستگاه که هم دلی نام دارد، یکی می شوند .
پرسیدم : چگونه به این دستگاه دست یافتید و آیا ما می توانیم کپی آن را داشته باشیم؟
گفت : این دستگاه چیزی نیست که کپی بردار باشد، بلکه توانی است که شما انسان ها با داشتن مغز خلاقه ای با کاتالیزوری چون روح باید تا حالا به آن دست یافته باشید . اما مطالعات ما روی شما این نتیجه را داده است که بی جهت دور خود می گردید بدون این که یک قدم درست پیش روید . گاهی هم این دور زدن نا منظم بتدریج با تغییر مدار به یک مسیر قهقرائی کشانده می شود، که احتمال نا بودی شما را از روی کرۀ خودتان را می دهد و ما در صدد برآمده ایم تا شما را از این بن بست خارج سازیم و موجبات وحدت دو کره وشاید بعد ها کرات پنج گانۀ دیگر را فراهم سازیم، و کاننات را در یک زیست بهشت گونه در آوریم .
پرسیدم : تفاوت بین ما وشما در خلقت در چیست :
گفت : از زمین تا آسمان ها در تفاوت هستیم . چون شما مخلوقی از جنس همین کائنات یعنی خاک با روحی از روح آفریننده آفریده شده اید که شما را جانشینان خود بر روی زمین قرار داده تا با آن مغر خلاق خود با کاتالیزور روح حیات بخش آن کنید که او تواند کرد .
پرسیدم :: پس شما ؟
گفت : ما از آتش آفریده شده ایم که تا گفت آتش به او گفتم : مانند شیطان ؟!
کمی اخم کرد وگفت : مانند ملائکۀ درگاه الهی !
گفتم : پس چرا در خلقت این همه پیش رفته و ما در جا مانده ایم ؟!
گفت : آنچه بما نسبت دادی ( شیطان) در شما مانع خروج از مدار دایره ای حیات خواهد بود . نفس اماره است که تا توفیقی در خروج از آن مدار بدست می آورید با درگیری های حد اقل موضعی ویا گسترده تر جهانی آن ، کشتزار بشریت را می سوزانید و تا متفکرین بشریت باز سازی می کنند دوباره می سوزانید،غافل از این که در کمین شما یک حساب رس قهاری منتظر یکایک شماست ودر آیۀ 46 سورۀ القمر هشدار می دهد « بل الساعة موعدهم والساعة ادهی وامر- وعده گاه آنان ساعتی است که آن ساعت سخت تر و تلخ تر است »
پایان ترسیم دنیای مجازی :
از این ترسیم چه برداشتی می توان داشت ؟ برداشت ما بر مغز وروح و ماده ( جسد مادی ) خواهد بود .
روح فرا عناصر مادی، کلیدی برای تداوم حیات است و تا انسان زنده است وبیدار جاری در تن است ودر خواب همراه تن و جدا از آنست، و هم چون جریان برقی است که در بیداری روشنا بخش بدن و در خواب مانند چراغ خوابی پرتو افکنی دارد وهنگام مرگ خاموش می شود .
پرسش می شود : واقعا خاموش و در نیستی مطلق قرار می گیرد ؟
در پاسخ باید گفت : خیر . زیرا در جائی که در آیۀ 84 سورۀ التوبه داریم « و لا تصل علی احد منهم مات ابدا و لا تقم علی قبره انهم کفروا بالله و رسوله و ماتو و هم فاسقون – بر هیچ یک از آنان برای همیشه نمار میت مخوان وبر قبراو به دعا مایست . زیرا آنان به خداوند و پیامبر اوکافر شدند و ( چون در حال کفر ) مردند ( و حاضر نه شدند به خود آیند و توبه کنند ) تا مردند پس آنان از گناه کاران هرزه هستند »
با این آیه کاملا روشن می شود که مردگان جمادات رها شده ای نیستند، و گرنه ضرورتی به این توجهات بر آنان نبود . پس باید دید که این تن عاری از روح که پس از مدتی تبدیل به خاک می شود و یا بنا به سنت پاره ای از ادیان و باورها سوزانده و خاکستر می شود، در چه وضعیت قابل سنجشی می تواند باشد از اینجا
البته با وجود آیات الهی، هیچ تردیدی جایز نخواعد بود . اما پرسشی که پژوهشی باشد خود عبادتی است که انسان دوست دارد در صحنۀ آگاهی قرار گیرد وخداوند به این افراد صاحبان اندیشه ( اولوا الالباب ) نام دارد .
پس در رفع ابهام می توان گفت :
اولا علت برخورد با این ابهامات،حاصل از نا آگاهی و عدم تکامل ما در دست یابی به آیۀ 36 سورۀ یس « و الذی خلق الازواج کلها مما تنبت الارض و من انفسهم ومما لا یعلمون – پاک ( خداوندی ) که تمام جفت ( نر و ماده ) ها را آفرید . از آنچه که از زمین روئیده می شود واز خود ( انسان ها ) و ار آن چه نمی دانند ( آگاهی به آنها ندارند ) » پس مخلوق نر و ماده هائی هم وجود دارد که ما از آنها دانش وآگاهی نداریم »
این جاست که ما به ضد کائنات خود که کائنات مجازی دیگری است پی می بریم . همین زمینی که ما در آن زیست داریم، دیگرانی هم وجود دارد که زیست دارند وچه بسا از ما پیش رفته تر هم باشند، واین همان دنیای مجازی ما ست، دنیائی که ما برای آنان دنیای مجازی شناخته می شویم ونه دنیای محسوس . پس وقتی می گوئیم جن به تمسخر وخرافه پنداری متهم می شویم، ناشی از جهل علمی ماست که تا چیزی را با حواس درک نکنیم نمی پذیریم حتی خدای خود را که سبحان الله تحت هیچ توصیفی ر نمی آید
احتمالا تکراری است
در مورد این آیه این پرسش بعمل می آید که این تعمیم زوجیت ( نر و ماده) تا کجا پیش می رود ؟ چون با توجه به آیۀ آورده شده « مما لا یعلمون » این زوجیت در چیزهای دیگری هست که بشر علم به آنها ندارد، وباید به آنها دست یابد تا تمام کائنات را به سلطه در آورد. از این اشارات به این اصل پی می بریم که هیچ چیز بدون جفت بوجود نمی آید وما این جفت را باید ضد موجود بدانیم که در نتیجه می توان گفت : هر ماده ای را ضد ماده ایست . و در کائنات هم این مساله صدق می کند و با توجه به آیۀ 133 آل عمران « و سارعوا الی مغفرة من ربکم وجنة عرض ها السماوات و الارض اعدت للمتقین – و به سوی بخشش های پروردگار خود شتاب گیرید و ( تا برسید به بهشتی که پهنای آن آسمان ها وزمین را فرا می گیرد » با این آیه این پرسش را خواهیم داشت که این فضا کجاست که فرا گیر همۀ کائنات ما می تواند باشد ؟!چرا باید به این پرسش ها رسید ؟
در پاسخ می توان گفت : وقتی روحی از تن جدای قطعی می شود وتن هم تجزیه وبه اصل خود خاک بر می گردد، در مقایسه با طبیعت مرگ وزندگی آدمی قدر مسلم پرسش انگیز خواهد بود !البته با وجود آیات الهی، هیچ تردیدی جایز نخواهد بود . اما پرسشی که پژوهشی باشد خود عبادتی است که انسان دوست دارد در صحنۀ آگاهی قرار گیرد وخداوند به این افراد صاحبان اندیشه ( اولوا الالباب ) نام داده است .
پس در رفع ابهام می توان گفت :
اولا علت برخورد با این ابهامات،حاصل از نا آگاهی و عدم تکامل ما در دست یابی به و الذی خلق الازواج کلها مما تنبت الارض و من انفسهم ومما لا یعلمون – پاک ( خداوندی ) که تمام جفت ( نر و ماده ) ها را آفرید . از آنچه که از زمین روئیده می شود واز خود ( انسان ها ) و ار آن چه نمی دانند ( آگاهی به آنها ندارند ) » پس مخلوق نر و ماده هائی هم وجود دارد که ما از آنها دانش وآگاهی نداریم»
این جاست که ما به ضد کائنات خود که کائنات مجازی دیگری است پی می بریم . همین زمینی که ما در آن زیست داریم، دیگرانی هم وجود دارد که زیست دارند وچه بسا از ما پیش رفته تر هم باشند، واین همان دنیای مجازی ما ست، دنیائی که ما برای آنان دنیای مجازی شناخته می شویم ونه دنیای محسوس . پس وقتی می گوئیم جن به تمسخر وخرافه پنداری متهم می شویم، ناشی از جهل علمی ماست که تا چیزی را با حواس درک نکنیم نمی پذیریم حتی خدای خود را که تحت هیچ تعریفی نمی گنجد !
از این مختصر گذر علمی به این نتیجه می رسیم که دنیای بعد از مرگ ما یک دنیای مجازی با داده های خاص خود می باشد که گاهی عرفا و متفکرین به آن دست می یابند وبه نا باوری ها می رسند . واین ناشی از ضعف ما از یک طرف وکنج کاوی ما از طرف دیگر است که باید همه چیز را ببینیم و به حواس در آوریم تا بپذیریم .
روح با جسم در عالم پس از مرگ یک دنیای مجازی را سپری می سازند . و ارتباط آنها با هم مانند ارتباط با خواب است،با این تفاوت که در خواب روح بر می گردد ولی در مرگ بر گشتی ندارد، چون اگر بر گردد باید به همین جهان خود بر گشتی داشته باشد .
از این تفاوت ارتباط روح با بدن در مرگ وزندگی عرفا آگاهانه و متفکرین با طبیعت ذاتی خود مورد بهره برداری قرار می گیرد، و عارف یا متفکر با سلطه بر روح خود اورابه شکار حقائق می فرستند وبا تحقق شرائط و صلاحیت به آنچه که روح توانای کشف حقائق را دارد دست می یابند، وبه ظهور می رسانند .
آنچه که بمیان آمد تصویری کوتاه از جهان مجازی است که همۀ ما بی پندار در آن غوطه ور هستیم . و آن را برای ترسیم روح در عالم برزخ آوردیم .
با این توجیه مقدماتی، با فرا رسیدن لحظۀ مرگ چون روح در مقام نزع و جدائی کامل از تن یا جایگاهی که عمری را در آن بسر برده است، قرار می گیرد، بنابراین با توجه به آیۀ 57 سورۀ عنکبوت « کل نفس ذائقة الموت ثم الینا ترجعون – هرکس گرفتارذائقۀ مرگ می شود سپس به سوی ما بر می گردید »
این مرحله از تحول و به عبارتی ترک روح از بدن، حادثۀ بسیار نا گوار تلخی است که هرکس باید آن را تجربه کند . زیرا انسانی که بعنوان احسن التقویم در خلقت ساختارالهی قرار گرفته است، قدر مسلم برای گرفتن روح و به عبارتی تجزیۀ آن، عمل جراحی ساده ای نیست بلکه اقدام منحصر به انسانی است که الم زا خواهد بود، و به عبارتی انتزاع روح از بدن عمل تخریبی و نابودی نیست تا بگوئیم : مرد و رفت ! خیر بلکه فرا تر از ساخت پیچیدۀ اولیۀ آدمی، آمادگی او برای جهانی دیگرخواهد بود که از دیدگاه ما جهانیان مجازی است، ولی باید آن را واقعی بشمار گرفت . زیرا خداوند در آیۀ 20 سورۀ الحدید « اعلموا انما الحیواة الدنیا لعب و لهو وزینة و تفاخر بینکم وتکاثر فی الاموال والاولاد کمثل غیث اعجب الکفار نباته ثم یهیج فتراه مصفرا ثم یکون حطاما و فی الاخرة عذاب شدید و مغفرة من الله و رضوان و ما الحیواة الدنیا الا متاع الغرور – آگاه باشید که زندگی جهانی بازیچۀ بچگانۀ و لهو وزینت و خود ستائی وفخر فروشی بین خودتان است و افزونی مال واولاد ، همانند بارانی است که بارش آن ثمرات روئیده شدۀ آن دنیا پرستان را به خود گیرد ( گرفتار حرص مال دنیا گرداند ) سپس در حال هیجان بینی که رو به زردی آورند و هیزم شوند که ( همین داده های الهی، کافران دنیا پرست را در آخرت ) گرفتار عذابی دردناک و( مؤمنین را ) آمرزش و شادی از جانب خداوند است . و بدانید که کالای دنیا جز کالای غرور وفریب چیز دیگری نیست »
در آیۀ 64 سورۀ عنکبوت هم داریم « و ما هذه الحیواة الدنیا الا لهو ولعب وان الدار الاخره لهی الحیوان لو کانوا یعلمون – این زندگی دنیائی جز افسون وبازیچه چیزی نیست وبه واقع دنیای پسین دنیای زندگی است » بنابراین در این مرحلۀ درد آور است که تبه کاران از خواب غفلت بیدار می شوند، ولی چه دیر می یابند که آخرت را به دنیا فروخته اند.
از این آیات به این نتیجه می رسیم که دنیای ما در برابردنیای پسین یک دنیای مجازی است، که با ترک این وآغاز آن تبه کاران به ناله در می آیند که در دو آیۀ 99 و100 سورۀ عنکبوت داریم :
آیۀ 99 سورۀ المؤمنون « حتی اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون – تا اینکه مرگ یکی از ( تبه کاران ) آنان را رسد گوید : خدایا مرا برگردان »
آیۀ 100 « لعلی اعمل صالحا فیما ترکت کلا انها کلمة هو قائلها و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون – شاید بتوانم نکو کاری که ترک کرده ام انجام دهم . ابدا .این حرفی است که خود می گوید و پس از این هم تا روزی که بر انگیخته شوند عالم برزخی پشت سر دارند»
واز آن پس گرفتار آیۀ 71سورۀ مریم خواهد شد تا چون غسلی منزه از هر پلیدی روا نۀ بهشت عالم برزخ گردد ویا بماند ودنیای مجازی بعد از مرگ را تا روز حشردر آن سیاه چال دوزخ به سر برد !
گر که خود خوب می شناختیم حق کشی شایع نبود
حق هر کس مال او بود کس دیگر نی داشتیِ سود
در بهائم غیر از این دان، صاحب حق غالب است
از دهان لقمه رباید داند خود را طالب است
گر جنین خصلت در آید، در میان مردمان
جامعه را جنگلی دان، نَی کم و بیشی از آن
ایراد گرفته می شود :
تو زِ بهره گو چه داری با چنین ترسیمی بد
بدی گفتن هنری نیست، گو سخن تا بر دهد
پاسخ :
وقتی گفتم جنگلی دان، یک چنین جامعه ای
واقعی را گفته ام من، تو بیندیش چاره ای
تا دگر گون سازی آن را با توان عقل و هوش
آنگه بینی لقمه دزدان ره به سوراخند چو موش
بعد از عملیات فنی انتزاع کامل روح از بدن، برزخ آغازی دارد که باید دید برزخ چیست و چه حکمتی در وجود آن می توان یافت چه تاثیری در عالم حشر خواهد داشت ؟
در رفع این ابهامات می توان گفت :
برزخ خود عالمی است میان دنیا و عالم حشر که اکر نبود لازم می آمد هر کس که می مرد برای حساب رسی به عالم حشر فرا خوانده شود .در حالی که با توحه به حکمت آیۀ 12 سورۀ یس « و نکتب ما قدموا و (آثارهم و کل شیءٍ) احصیناه فی امام مبین – وآنچه را که فرستاده باشند ( از نیکی وبدی با آثار و تبعات آنهارا ) می نویسیم و هر چیز را درپیش خوان روشنی به احصاء و آمار در می آوریم » تا روز حساب رسی تمام خلق از آدم تا آخرین آن به کار آیند . مثل می زنیم:
راه زنی را در نظر بگیرید که با بردن مال مسافرین آنان را هم قتل عام می کند . خود این حسابی دارد . اما اگر با کشتن مسافرین واز بین رفتن آن اموال پی آمد های سوئی داشته باشد آن پی آمدها هم به حساب راه زن وکسانی که بعدا هم بی تاثیر در پی آمدها نبوده اند، به حساب آورده خواهد شد . وممکن است که این پی آمد ها هم قرن ها هم اثر گذار سوء باشند که آن راه زن هم مسؤول خواهد بود . حالا برو حساب کن زمامدارانی که جنگ افروزی می کنند چه باید بکشند !!!
اما اگر بر عکس کسی اقدام به کار خیری کند مثلا کودک سرائی را تاسیس کند تا از بی نوایان کودکانی نگهداری کند و در این راه با بهره گیری از تمام اصول و ضوابط انسانی در بالاترین روش از آن کودکان نگهداری بعمل آید وافراد شایسته ای مانند خود را به جامعه عرضه دارد، وآن بار آورده ها را گونه ای تربیت کند که همه در پیرو خط انسانی او در خدمت به جامعۀ بشریت باشند، قدر مسلم تا آثار خدمات آن باز ماندگان در دنیا جریان داشته باشد، آن بانی خیر با خوردن آن آب حیات زنده است، و از تمام نیکی ها بهره مند خواهد بود . بنابراین لازم می آید هر کس در عالم برزخ زیست برزخی داشته باشد تا جمع تمام خلائق فراهم گردند و با دمیدن در صور جمع شوند وبه حساب ها رسیدگی شود ! پس باید عالم برزخ را دنیای تمهید مقدمات عالم حشر دانست اما همگان بیک گونه درآن نخواهند بود . گروهی بنا به دو آیۀ 99 و 100 سورۀ المؤمنون تا زمان حشر دوزخ آن را تجربه خواهند کرد و گروهی هم دیر یا زود رها می یابند ودر بهشت برزخ به سر خواهند برد که بعدا به جزئیات درنگ در آن خواهیم پرداخت .انشاالله !
گفتیم که بعد از ذائقۀ مرگ که تحول روح از بدن خواهد بود، تمام نسل آدم در گیر دو آیۀ 71 و 72 سورۀ مریم خواهند شد . توجه فرمائید :
آیۀ 71 « و ان منکم الا واردها کان علی ربک حتما مقضیا – هیچ یک از شما وجود ندارد مگر این که باید وارد آن ( دوزخ ) شوید . واین حکمی مختوم بر پروردگار شماست ( که باید به اجرا در آید ) بنابراین از پرهیز کارترین انسان ها تا تبه کارترین آنان رد خوری وجود ندارد که باید بعد از شکنجۀ دوران گرفتن روح، آن را در زمانی کوتااه یا تا حلول حشرآنرا تجربه کنند و حکمت این دوزخ قبل از حشر هم، حکمت ایجاد برزخ خواهد بود تا تبه کاران و نیکو کاران لحظه ای را پس از قبض تا عالم حشر بی هوده بسر نبرند . که سبحان الله در کار خدا بی حکمت اموری جریان ندارد . و در آیۀ بعدی هم داریم . توجه فرمائید :
آیۀ 72 همان سوره « ثم ننجی الذین اتقوا و نذر الظالمین فیها جثیا – سپس افراد پرهیز کار را نجات می دهیم و تبه کاران را تا به زانو در آیند در آن خواهیم گذاشت »
این پرسش پیش می آید که آن تبه کاران چه موقع به زانو در می آیند که رها یابند . دز پاسخ می توان گفت : در آیۀ 100 المؤمنون به آنان که درخواست اعادۀ حیات می کنند تا جبران مافات شود، خداوند می گوید : حرفی است که خود می زنند که نه تنها هوده ای برای آنان ندارد بلکه در پی مرحلۀ قبض روح عالمی ( برزخ) هست که باید تا زمان حشر این کونه تبه کاران آنرا سپری سازند . بنابراین گروهی وجود دارد که از دوزخ برزخ به عالم حشر رو می آورند که در تائید این نظر به آیۀ 14 سورۀ سجده توجه فرمائید : « فذوقوا بما نسیتم لقاء یومکم هذا انا نسیناکم فذوقوا عذاب الخلد بما کنتم تعملون – شما که دیدار امروز خود را فراموش کردید بنوشید ( از عذاب دوزخ ) ما هم شمارا فراموش کردیم ( جزء بندگان رحمت ما نخواهید بود ) عذاب و شکنجۀ جاویدان را از بهر کردارتان که داشتید بنوشید »
پس نتیجه می گیریم که تبه کاران از دوزخ برزخ به عالم حشر سرازیر می شوند .
ای خدا نشناس : حالا برو برای خودت راه چاره ساز وبه آن راه های خود فریب مغرور باش تا اجل رسد و تا ... ! به فریاد در آئی !
اما گروه پرهیز کارانی که لاجرم باید در دوزخ آیۀ 71 ورود داشته باشند، خداوند در ازاء عذاب سنگین قبض روح، بنا به دو آیۀ 17 و18 سورۀ طور در بارۀ عالم برزخ آنان داریم : آیۀ 17 « ان المتقین فی جنات و نعیم – جایگاه پرهیزکاران با غهای بهشتی و نعمت های ( آنست ) » آیۀ 18 « فاکهین بما آتاهم ربهم و وقاهم بهم عذاب الجحیم – از آنچه که خدا به آنان داده شادمانند وآنان را از غذاب دوزخ ( آیۀ 71 ) نگهداری کرد »
تا این جا به ذکر آغار مسیر پس از مرگ گذری داشتیم، ولی آنچه که باقی می ماند گفتار ما در اساس مقال است که روح در این مسیرپیش رو درارتباط با کالبد چه وضعی خواهد داشت که به یاری خدا تا جائی که خود یاری رساند با شما کاربران عزیز خواهم بود .
لطفا فرهیخته اندیشمندان با ما باشید تا با دیدگاه های خود مکمل یا جایگزین خردمندانه ای بر ما باشید . به امید خدا با سپاس !
در ادامۀ گفتار باید گفت با تحقق مرگ وخروج آدم از این دنیای مادی وکشیدن درد جدائی روح از بدن، وماندن کالبدی بدون روح، سخن ما در بارۀ هرکدام خواهد بود .
در این مرحله، یا بدن تا قیامت وزمان حشر همگانی در دوزخ خواهد ماند ویا قبل ار فرا رسیدن آن دربهشت برزخ تا گاه حشر بسر خواهد برد .
قدر مسلم با توجه به آیات داده شده، بعد از عذاب انتزاع روح از کالبد تا روز قیامت گرفتار عالم میانه ایست که عالم برزخی شناخته می شود که پرهیزکاران بنا به شایستگی آنان دیر یا زود از دوزخ آن عالم نجات می یابند وتبه کارانی که عمر کوتاه خود را درجهت خلاف اهداف زیست به تخریب می پردازند تا پایان عمر برزخ در دوزخ آن خواهند ماند و تا دمیدن در صور اسرافیل همانند سایرین که قبلا از دوزخ برزخ رها یافته بودند ازهمان دوزخ سر به عالم محشر در می آورند، وبدون داشتن یادی از گذشتۀ شاد بهشتیان و غم انگیز دوزخیان یک جا در عالم حساب رسی نهائی جمع می شوند .
تا اینجا کالبد یا از آنانی است که با لحاظ شایستگی زیست جهانی خود از دوزخ برزخ رها یافته ودر بهشت ونعمت های آن بسر می برند ویا از گروهی است که باید در دوزخ بمانند و آن گونه که آسایش از بندگان گرفته و پیمانۀ عمر خود را آنگونه هدر داده اند که باید پیمانۀ زیست آخرت خود را در جهنم بسر برند تا به مفهوم نسبیت این قیاس هم پی برده شوند .
با سخنی ساده تر می توان گفت : خداوند عمر کوتاه دنیارا در برابر عمری بی پایان آخرت قرار داده است و گزینش را هم بما داده است . حالا گروهی نقد کوتاه خود را حاضر به نسیۀ ابدی نمی دهند، و گروهی حد اقل با حساب احتمالات حاضر به دادن عمر بی پایانی را با عمرکوتاه خورد خواب حیوانی نمی دهند، و خود را فدای بقای انسان ها با حفظ فرهنگ خاص آن می دانند .
همان گونه که بمیان آمد روح کاتالیزوریا کلید زیست انسان بر روی زمین است که با ترک کالبد ادامۀ زیست نا ممکن می شود، ولی نمی توان گفت که نیست مطلق می شود وقابل تحول نخواهد بود .
با استحالۀ آدمی پس از قبض روح به مرگ، باید دید که درعالم برزخ تا حشر چه ارتباطی با روح خود خواهد داشت ؟ در پاسخ می توان گفت: کالبد انسانی که بلحاظ قدسیت آن مفتخر به روح الهی برای زیست بر روی زمین می شود، این قدسیت را دارد تا پس از جدائی روح از آن به عزت وجود پاک آن آینده را از بهشت برزخ آغازی داشته باشد، ولی هیچ ارتباط فیزیکی با روح نخواهد داشت، اما روح هم آن چنان نیست که با جدا شدن از کالبد کالمعدوم شناخته شود . بیک حادثۀ علمی فیزیکی ذیلا پرداختی خواهیم داشت که تا اندازه ای به عالم ارواح پی برده شود.
موارد زیادی را هر کس در خواب در ارتباط با ارواح تجربه می کند که جائی در مقال محدود ما ندارند و فقط بیک حادثۀ علمی ازکتاب مثنوی مولوی آورده شده درمتن ترچمۀ آقای جلال نعمت اللهی در مجلۀ جوانان دو شنبه 28 مهر1328 شمارۀ 152 سال چهارم می پردازیم لطفا توجه فرمائید :
اما حادثه : در سال 1946 دو دانشمند المانی که هر دو برادر و استاد دانشگاه بودند بنام پروفسور زاگن بروخ و پروفسور هانس بروخ بفکر تازه ای افتادند آنها با خود اندیشیدند که در دنیای مادی می توان انسانی را ازراه دور و بوسیلۀ نور به نقطۀ دیگری انتقال داد هم چنانکه امروز در نیویورک تصویری را در پشت دستگاه تله فتوگرافی قرار می دهند ودر هزاران کیلومتر دورتر دستگاه گیرنده تصویر را روی صفحه ای ضبط و ثبت می کند . در حقیقت علم بدانجا پیش رفته که دو بعد از سه بعد را انتقال می دهد . این دو برادر با خود گفتند اگر ما دستگاهی بسازیم که بعد سوم را انتقال بدهد تحول بزرگی در جهان بوجود می آید، باین ترتیب که یک نفر را می توان در یک چشم بهم زدن با سرعت نور به نقطۀ دیگری انتقال داد .
درست در روز 28 اوت 1939 دستگاه آنان آمادۀ کار شد .آنان در میان نگاه های حیرت زدۀ دانشمندان نازی اشیائی را از قبیل سنجاق صندوق حتی حیواناتی چون سگ و میمون را داخل دستگاه اختراعی خود قرار داده و به نقطۀ دیگری انتقال دادند .اما بواسطۀ ضعفی که در بعض لامپ های دستگاه وجود داشت دستگاه جدید آنها بیش از پنجاه کیلومتر قدرت برد نداشت . اما انسان ها از این که تحت اثر چنین آزمایشی قرار بگیرند، می ترسیدند و بهمین جهت یک ماه پس از نخستین آزمایش دکتر زاگن بروخ داوطلب شد که شخصا در دستگاه قرار بگیرد و با قدرت دستگاه پنجاه کیلومتر طی کرد .
از طرف سازمان نازی ها بانها اطلاع دادند که بهتر است برای این آزمایش اززندانیان سیاسی و یا پسران یهودی استفاده کنند .اما این دو تن دانشمند زیر بار نرفتند و دکتر زاگن بروخ برادر بزرگتر داوطلب شد که داخل دستگاه قرار گیرد و پنجاه کیلومتر را طی کند .
گروهی از دانشمندان از زبان دکتر زاگن شنیدند که می گفت :
پس از تکمیل دستگاه حتی می توان افرادی را به کرۀ مریخ ومشتری فرستاد . و باین ترتیب مسافرت بین سیارات خیلی آسان وساده از راه نور انجام خواهد گرفت . حتی گزارش مفصل وبسیار دقیقی از کار دستگاه برای ادولف هیتلر فرستاده بودند . او نیز دو برادر را تشویق کرده بود که هر قدر می توانند قدرت دستگاه خود را اضافه کنند . در واقع هیتلر می خواست با استفاده از این دستگاه جهان گیری کند، باین ترتیب که با انتقال دسته ای از سربازان به ساحل انگلستان و امریکا آنهم با سرعت نور وبدون استفاده از هواپیما جنگ را به آن کشور ها انتقال دهد . در حالی که دانشمندان سازندۀ آن قصد داشتند راه سفر به کرات دیگر را باز کنند .
بهر حال با وجود ممانعت زیاد دانشمندانی که در ساختن این دستگاه با دو برادر بروخ همکاری کرده بودند، در روز 22 اکتبر دکتر زاگن بروخ پس از خدا حافظی گرمی با همکارانش در محفظۀ پولادین قرار گرفت ودر آن را بستند و دکمه های الکتریکی یکی پس از دیگری بکار افتاد، ارتباط تلفنی برقرار بود تا هنگامی که دکتر هانس بروخ با خوشحالی گوشی را برداشت تا با برادر خود صحبت کند، ناگهان رنگ ازچهره اش پرید وعرق سردی بر بدن او نشست وبه آنها که در اطراف دستگاه نشسته بودند گفت که : برادرم بعلت نقص دستگاه تجزیه شده اما دستگاه نتوانسته است تشعشعات تجزیه شده را در پنجاه کیلومتربعد پیوند دهد .
اما چه شده بود ؟
دستگاهی که تا چند دقیقۀ پیش میمونی را انتقال داده بود، بچه علت نتوانست انسانی را انتقال دهد . دکترهانس بروخ با برادرش بود، صدایش می لرزید، گفت دوستان عزیز من اعتراف می کنم که برادرم از بین نرفته بلکه او تجزیه شده ودر حال حاضر در فضای بین این نقطه ای که قرار بود ظاهر شود در حرکت است وباید دیر یا زود ذرات اورا پیوند دهیم . سپس با اتفاق کارشناسان مشغول کار شدند .
دستگاه را باز کردند، اثری از دکتر زاگن بروخ بوجود نیامد . اما به دنبال آن حوادث شگفت انگیزی روی داد . یک شب دکتر هانس بروخ همسر خود ورنیکا را از خواب بیدارمی کند وگفت : صدای برادرم را می شنوی؟ او الساعه دارد با من صحبت می کند وحتی علت خرابی دستگاه را توضیح می دهد . ورنیکا هر چه گوش می داد از اطراف چیزی نشنید، حرکات غیر عادی که ار دکتر هانس بروخ دیده می شد ورنیکارا نسبت به شوهرش بد بین ساخت و جریان را به رئیس دانشگاه اطلاع داد و چند نفرپزشک اورا معاینه کردند و باتفاق گواهی کردند که دکتر هانس بروخ تعادل خود را از دست داده است، حتی چند نفر از روان پزشکان سویس نیز احضار شدند بلکه هانس بروخ را از آن وضع طاقت فرسا نجت دهند، اما وضع روحی دکترخراب تر می شد بطوری که پیراهن ولباس خود را پاره می کرد .
سر انجام بدستور پزشکان اورا به تیمارستان فرستادند . وبرای آنکه بخود صدمه نزند دست های اورا درپیراهن مخصوصی قرار دادند .
غم و اندوه فراوانی بهمه دست داده بود، ورنیکا شبانه روز گریه می کرد .
چیزی که باعث تعجب همگانی شده بود، گفتگوی دکتر هانس با برادرش بود . ر همان هنگام که فریاد می کشید وسخنان بی سر و ته می گفت نا گهان با برادر نا پیدای خود به گفتگو می پرداخت ودر بارۀ مسائل علمی با هم بحث می کردند . در آن موقع هیچ آثاری از جنون وعدم تعادل روانی در او دیده نمی شد . بطوری که دست هایش را باز می کردند و به او غذا می دادند .
وقتی گفتگو و بحث با برادرش تمام می شد، باز جنون او عود میکرد وبا فریاد های عجیبی برادر خود را صدا می کرد وسر خود را به دیوار می زد بطوری که باز مجبور می شدند پیراهن مخصوص را به او بپوشانند .
در حدود دو ماه دکتر هانس بر این وضع بود، گاهی حالت عادی می یافت ودر بارۀ مسائل علمی حرف می زد ودر همه حال مخاطب او برادرش بود حتی گاهی با همکارانش هم عاقلانه صحبت می کرد . اما همینکه گفتگوی او تمام می شد فریاد می زد برادرم برادرم بصورت نقطه های نورانی در فضا سر گردان است وباید دوباره اورا پیوند زنم .برادر جان کمک کن مرا با خودت ببر من میخواهم نزد تو بیایم!
این واقعیت کاملا با ارتباط روح و کالبد در عالم خواب را دارد وعالم برزخ هم عالمی با پایانی هم چون خوابی است که ارواح جدا از کالبد مسیری پر گفتگو دارند که انشاالله برای همۀ دوست داران انسانیت مسیری گذراهم چون آیۀ 8 سورۀ تحریم باشد . آمین ! اما آیه « یا ایها الذین آمنوا توبوا الی الله توبة نصوحا عسی ربکم ان یکفر عنکم سیئاتکم و یدخلکم جنات تجری من تحتها الانهار یوم لا یخزی الله النبی و الذین آمنوا معه نورهم یسعی بین ایدیهم وبایمانهم ویقولون ربنا اتمم لنا نورنا و اغفر لنا انک علی کل شیء قدیر »
آنچه که گفتن دارد اینست که اطلاق ارواح به خبیثه وطبیه درست است ؟ در پاسخ می توان گفت : با توجه بر اینکه روح از منبع زلال روح الهی سرچشمه دارد وخود مانند باری تعالی مجرد وقابل توصیف نمی تواند باشد . بنابراین پذیرای هیچ عارضه ای از خوب وبد نخواهد بود . وآن نفس ( یعنی خود است ) که عوارض پذیر هستیم که یا آمره است و تا مرحلۀ پلیدی اهرمن در می آید .یا لوامه است که صاحب نفس که خودمان هستیم مدام در گیر با خودیم .و یا مطمئنه است که نفس با سلطۀ کامل برخود، با اطمینان در زیست حرکت می کند .و آن نفس اولیاء وعرفای منزه از هر خطائی ا
با فراغ از گفتارمان در برزخ به عالم پایانی حیات آدمی با توجه به آیات الهی پرداختی خواهیم داشت، انشاالله دوری از واقعیات نداشته باشیم !
با توجه به آیۀ 28 سورۀ البقره « کیف تکفرون بالله و کنتم امواتا فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون - چگونه خدا را انکار می کنید شما که مرده بودید جان داد و زنده کرد . پس از آن می میراند و سپس زنده می کند و پس از آن ( درنهایت ) به سوی او برگردانده می شوید »
در بیان این آیه مواجه با پرسش هائی می شویم که آورده و پاسخ داده می شود :
اولین مردۀ خلقت چه مفهومی دارد چون طبیعتا مرده از زنده حاصل می شود ؟ در پاسخ باید گفت :
خداوند در خلقت آدم ابتدا ساختار بدون جان اورا که به صورت تندیس بی جانی بوده می سازد که در واقع همه چیز چون جان نداشته، مرده نامیده شده که پس از دمیدن روح در او زنده و محل سجده در می آید ، و عنوان اولین مرده بر این مفهوم بوده است .
این تقدم مرگ بر زندگی که در آیۀ دوم سورۀ الملک به این تقدم هم اشاره دارد، پایه واساس وجود انسان در جهان شناخته می شود . به آیۀ دوم سورۀ الملک توجه فرمائید « الذی خلق الموت والحیواة لیبلوکم احسن عملا و هو ابعزیز الغفور – کسی که مرگ وزندگی را آفریده است تا شما را بیازماید که کدامین به نیکو کاری شایسته ترید و او توانای آمرزنده ایست » ملاحظه می فرمائید که در این جا مرگ را بر آفرینش هم مقدم داشته ا/ست .
مرگ وزندگی اولیه این بود که آغازی با زندگی جهانی، و پایانی با مرگ دوم وآغاز عالم برزخ خواهد بود که در خصوص آن با سخن آغازین ما در این مقال بعمل آمد . و با سپری شدن این عالم که دوران دومین مرگ را سپری می سازد، دومین فرمان زنده شدن با دمیدن در صور برای حضور در عالم حشرآغازی دارد که ذیلا به آن می پردازیم .
آغاز ما با آیات الهی خواهد بود، به آن آیات توجه فرمائید :
دو آیه مشابه داریم که با یک دمیدن در صور تمام مردگان زنده و حاضر در محل اجتماع می شوند . آیۀ 53 سورۀ یس « ان کانت الا صیحة واحدة فاذا هم جمیع لدینا محضرون – جز یک دمیدن نباشد که همگان نزد ما حاضر خواهند شد » آیۀ 13 سورۀ الحاقه « فاذا نفخ فی الصور نفخة واحده -هرگاه در صوریک دمیدن زده شد – این هم بیک دم اشاره دارد »
اما دو آیۀ دیگر داریم که با دو آیۀ عام ظاهرا مغایرت دارند . بنابراین ذیلا آورده می شوند تا رفع ظاهر مغایرت بعمل آید :
دو آیۀ مورد نظر یکی 87 سورۀ النمل و دیگری 68 سورۀ الزمر است .
در اولی داریم « و یوم ینفخ فی الصور ففزع من فی السموات ومن فی الارض الا من شاء الله و کل اتوه داخرین – روزی که در صور دمیده می شود هر کس که در آسمان ها وزمین است جز آنانی که خدا بخواهد ترسان و هراسان خواهند بود و منقاد وذلیل خواهند آمد »
در آیۀ دومی داریم « و نفخ فی الصور فصعق من فی السموات و من فی دالارض الا من شاء الله ثم نفخ فیه اخری فاذا هم قیام ینظرون – و در صور دمیده شد و هر کس که در اسمان ها وزمین بود جز آنانی که خدا خواست همه ترسان وبی هوش شدند سپس دمیدن دیگری دمیده شد که ( آن گروه خواست الهی ) ایستاده نظاره گر ماندند »
در مقایسۀ این دو آیه با دو آیۀ قبلی به این نتیجه می رسیم که در اجتماع محشر فقط یک دم صور داریم، و دو آیه بعدی در مقام بیان مخلوق خاصی است که معاف از حساب آخرت هستند مانند ملائکۀ مقرب درگاه الهی ویا از بندگانی که در زمان حیات هیچ گونه مسؤولیتی متوجه آنان نبوده است مانند محجورین.
اما در بیان تفاوت بین عالم برزخ وحشر می توان گفت : همان طوری که در بحث خود برزخ بمیان آمد، بعد از فرا رسیدن عمر طبیعی یا تقدیری آدمی، باید آن را با داشتن بهشت و جهنمی خاص خود عالم مرگ دانست که در تمام مدت روح جدای از تن خواهد بود، و گروهی گرفتار کژروی های خود وپاره ای به نعمت های الهی دست خواهند یافت . اما در عالم محشر که دومین حیات به آدم داده می شود تا پس از حساب رسی سرنوشت ابدی خوب وبد خود را تجربه کند، روح دوباره به کالبد بر می گردد، ولی با توجه به آیۀ 101 سورۀ المؤمنون « فاذا تفخ فی الصور فلا انساب لهم ولا یتسائلون – چون در صور دمند، نه نسب و خویشی وجود دارد و نه از هم پرسشی نخواهند داشت » متاسفانه چنان روزگار دهشتناکی است که کسی، کس خود یا دیگری را نمی شناسد، وهیچ پرسشی از هم نخواهند داشت. یعنی عالم وانفسا و هر کس فقط به فکر خود است !
در این عالم وانفسا روح در چه وضعیتی خواهد بود ؟ اگر ما گذر از محشر را مانند صف های نوبت دهی جهانی بدانیم، زمانی فرا تر از برزخ را برای حساب رسی باید پنداشت . در حالی که هر کس با کارنامۀ زندگی خود حاضر در محشر خواهد شد، وبه نتیجۀ عمرکرد او پاسخ داده خواهد شد .
با توجه به آیۀ 24 سورۀ البقره « فان لم تفعلوا و لن تفعلوا فاتقوا النار التی وقودها الناس و الحجاره اعدت للکافرین – پس اگر این کار را نکردید و هر گز نتوانید کرد پس از اتشی که هیزم ان مردمان تبه کار وسنگ های خاراست بترسید که برای تبه کاران فراهم شده است » در این جا این پرسش را داریم که در عالم برزخ روح جدای از تن بود، واز دید ما در یک عالم مجازی بهشت و جهنم را تجربه می کردند، در عالم پایانی که انسان با روح خدا برانگیخته می شود، آیا روح در جهنم در چه وضعی خواهد بود ؟
در پاسخ می توان گفت : همان گونه که روح در حیات آدمی ، یک فرا عنصر مجردی است که کلید چرخش ساختار آن را فراهم می کند و جن که ساختاری از آتش دارد با همان ساختار به اعمال خود خواهد رسید بنابراین روح مانعی در تصمیمات الهی برای بندگان خود نخواهد داشت .
در پایان مقال به این پرسش می رسیم که دوران حشر چقدر می تواند باشد ؟ این دوران تا پایان محاکمه که زمان بر نیست سر می رسد، و گروهی با روی سفید در بهشتی که به وعدۀ الهی در آمده می روند وبقیه به جهنم !
تا کی ؟ خالدا یعنی زمانی بی پایان، پایانی که عمر خلقت کائنات سر آید !
در اینجا به این پرسش می رسیم که گاه رجعت به کجا روان خواهیم شد، و آیا بین نیکان و بدان چه تفاوتی قابل تصور خواهد بود ؟ در پاسخ می توان گفت : اولا همگان از خوبان پس از دریافت پاداش نیکی ها وبدان پس از چشیدن تلخی بدی ها و خود سری ها منزه از جائی که آمده ایم به همان جا بر می گردیم ، و چون در آیۀ 28 سورۀ البقره « کیف تکفرون بالله و کنتم امواتا فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون – چگونه خدا را انکار می کنید در حالی که مرده بودید ( کالبدی بی جان ) شما را جان داد و زنده گردانید ( در دنیا زندگی کردید ) وسپس می میراند ( روانۀ عالم برزخ می شوید ) و باز زنده می کند ( برای جمع در عالم محشر ) و پس از ان به سوی او برگردانده ی شوید » بخوبی روشن می شود که برگشت ما به سوی مقام ربوبیت اوست که به جای خاصی تعریف نمی شود . جون خدا را جا و مکان را تعریفی نیست که همان نیستی جامع تمام تعریف ها و مرز خدا شناسی است !
هشدار : خدائی که من لا شیء است، تو ای آدم جزء من الشیء چه انتظاری در تعریف فرا شیء را داری ؟!
جهت بهره گیری از اندیشمندان گرامی آمادۀ نظرات آنان هستم، نظرات با نام یا بی نام بنا بخواستۀ عزیزان در پی نویس این مقال کوتاه آورده خواهد شد .
سخن سوم
پاورقی دوم
سلول چیست؟
سلول کوچکترین ذره تشکیل دهنده هر موجود زنده، مانند حیوانات، گیاهان، انسانها و غیره است؛ سلولهای مختلف، کارهای گوناگونی را در کنار یکدیگر انجام میدهند تا موجودات مختلف را زنده و در حال رشد نگه دارند. میتوانید سلولها را مانند مورچههای کارگر در یک کلونی شلوغ و پر ازدحام مورچهها تصور کنید، هر یک از آنها کاری جزئی انجام میدهند که در کنار هم باعث میشود امور کلونی با نظم به پیش رفته و حیات در آن جریان منظمی داشته باشد،.سلولها واحدهای اساسی زندگی هستند. همه موجودات زنده شامل انواع تکسلولی و چه پرسلولی، همگی از یاختهها تشکیل شدهاند که یاخته ها برای عملکرد طبیعی به سلولها وابسته هستند. سلولها، چه به تنهایی زندگی کنند و چه به عنوان بخشی از یک ارگانیسم چندس عمولاً بسیار کوچک هستند و بدون میکروسکوپ نوری دیده نمیشوند. انواع یاخته ها ویژگیهای مشترک زیادی لولی، م دارند، اما میتوانند بسیار متفاوت به نظر برسند. در واقع، سلولها طی میلیاردها سال با طیف وسیعی از محیطها و نقشهای عملکردی سازگار شدهاند .
با توجه به تعریفی که از سلول بعمل آمد واینکه در کالبد یک انسان بالغ 30 ترلیون سلول فعالیت دارد که بنا بر تخمینی که زده شده است، مغز پیچیدۀ او به تنهائی بالغ بر ۸±۸۶ میلیارد نورون دارد که تعداد آنها تقریباً برابر (۱۰±۸۵ میلیارد) سلول غیر عصبی است. از این نورونها، ۱۶ میلیارد (۱۹٪) در قشر مغز و ۶۹ میلیارد (۸۰٪) در مخچه قرار دارند . این جزئی از مصالح ساختۀ الهی در انسان است !
حالا چه تصور می کنید ؟ یقینا تداعی اولیۀ بدون اندیشۀ افراد نا آگاه اینست که : خداوند سبحان الله با مشتی گل آدم را می سازد و آمادۀ دمیدن روح خود می کند، و به ملائکه درگاه، دستور سجده بعد از دمیدن روح را می دهد، که جز ابلیس متمرد همۀ مقربین درگاه سجده می کنند .
گر چه واقعیت خلقت در همین چار چوب نهفته است ، اما به این سادگی که از مشتی گل با فرمان کن فیکون این مخلوق شگفت انگیز را آفریده باشد ، نبوده است . زیرا اولا انسان با توجه به آیۀ 75 سورۀ ص با دست خود خداوند با توجه به آیۀ 4 سورۀ التین با نکوترین ترکیبی که متناسب با هدف خلقت او آنهم بر روی زمین بوده ساخته می شود که قدر مسلم بدون ابزار و زمان هم پذیرفته نمی شود، وفقط زمان دمیدن روح که حالت کاتالیزوری در آن ساختار را بعنوان کن فیکون باید داشته باشد، که آدم پا به عرصۀ وجود می گذارد .
آیات استنادی ذیلا آورده می شود، لطفا توجه فرمائید :
با توجه به آیۀ 75 سورۀ ص قرآن کریم داریم « قال یا ابلیس ما منعک ان تسجد لما خلقت بیدی استکبرت ام کنت من العالین – خداوند گفت : ای ابلیس چه چیزی مانعت شد که به چیزی با دست خودم خلق کردم سجده کنی .آیا کبر وغرورت بود یا خود را از ملک اعلی بر شمردی ؟
با این آیه روشن می شود که خداوند حضرت آدم علیه السلام را با دست قدرت مبارک خود با اهداء اختیار کامل در سلطه بر زمین و کائنات به جانشینی خویش بر روی زمین قرار می دهد که قدر مسلم باید ساختار او چه از نظر روحی و چه فیزیکی متناسب با همه نوع گذر حیاتی باشد تا با آیۀ دوم سورۀ الملگ قابل آزمون گردد . اما آیه « الذی خلق الموت والحیواة لیبلوکم ایکم احسن عملا و هو العزیز الغفور - کسی ( خداوندی ) که مرگ وزندگی را آفریده است تا شما را بیازماید کدام نیکو کارترید و او توانمند بخشنده ایست» بنابراین وبا توجه به اینکه خداوند آدم را با توجه به حدیث نبوی زیر «ابی الله ان یجری الاشیاء الا باسبابها و جعل لکل شیء سببا – خداوندبدون به کار گیری و سائل وابزار کارها دست به هیچ کاری نمی زند، وبرای هر چیزی اسباب و سببی وجود دارد » این آفرینس را در یک آفرینش خلق الساعه بوجود نیاورده، و حد اقل برای همان گل خام اولیه چه زمان ها صرف آن شده تا به مایه ای تبدیل شود و موجبات ساختار چنان کالبد پیچیده ای را با توجه به آیۀ 4 سورۀ التین « لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم – همانا که انسان را به نیکوترین ترکیبی آفریدیم » فراهم سازد، و همسر اورا هم با خصوصیات خاصِ همسری از بقایای همان گل فراهم شده بوجود می آورد و انسان ها را مفتخر به این خلقت می گرداند تا به شکرانۀ دادن این نعمت هستی آن کنیم که شایستۀ پاسخ گوئی الهی باشد !
از این مجمل بیان خلقت آدمی، به این نتیجه می رسیم که : انسان ترکیبی از ماده که شامل مجموعۀ کالبد او ست با عقل که حاصل از ساختار مغز شناخته می شود و روح سلطان و به عبارتی علمی کاتالیزور حیاتی آن دو خواهد بود . ترکیبی حساب شده است که خداوند اورا بر بسیاری از مخلوقات برتری داده است ( و نه (تمام آنها ) آیۀ 70 سورۀ الاسرا « و لقد کرمنا بنی آدم ... و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا » و با این برتری که بر روی زمین با افتخار جانشینی الهی با سلطه بر کائنات و زمین وآنچه بین آنهاست، در گیر مسؤولیت آیۀ دوم ذکر شدۀ الملک بوده، و دوران مرگ خاصی را سپری خواهد نمود که پس از جدائی روح آغازی با ذائقۀ مرگ ( که باصطلاح عامیانه فشار شب اول قبر نامیده می شود ) خواهد داشت و سلول های آدمی باید متناسب با جهان پیش رو دگر گون شوند که همین دگرگونی عذاب آور خواهد بود تا پس از تعمید در آتش آیۀ 71 ثم الینا ترجعون ( سپس به سوی ما برگردانده می شوید ) که از آنجا عالم برزخ فرا می رسد که انشاالله با رضایت الهی آن گونه که به دنیا آمدیم، از دنیا خواهیم رفت با این تفاوت که در آانجا ماندگاریم!
عزیزان گرامی اندیشمندان بشریت که بعد از خدا چشم امید انسان ها هستید،
من ظرف نیم قرن شاید 500 بار قرآن را خوانده باشم که در 30 سالۀ اخیر آن، حالت تطبیقی .با وعده به خود بدون ترجیح کسی بر کسی و باوری بر باوری، با توجه به آیۀ 8 سورۀ ممتحنه « لا ینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین - خداوند شما را بر دوستی آنانی که با شما در نبرد دینی نبوده و شما را از دیارتان نرانده باشند منع نمی کند تا با عدالت وانصاف با آنان رفتار کنید که خداوند مردم منصف و عدالت خواه را دوست دارد » من به تمام انسان ها ی جهان احترام می گذارم، واگر مطلبی در جهت اثبات و یا رفع ابهامی از دین می آورم، در مقام اثبات امری است و نه تحمیل باوری . بنا براین خود را مکلف می دانم که در پاره ای جاها مستندی را من باب اثبات چنین واقعیتی ارائه دهم که از آن جمله فقط بیک مورد اشاره خواهیم داشت با پوزش با ما باشید :
قرآنی که هگل فیلسوف شهیر المانی آن را متروکه می داند، با آوردن چند آیۀ زیر از طرفداران آن می خواهم پاسخ گوی نظر او باشند !
اما آیات : اولی آیۀ 52 شوری « کذالک اوحینا الیک روحا من امرنا ما کنت تدری ما الکتاب ولا الایمان و لاکن جعلناه نورا نهدی به من نشاء من عبادنا و انک لتهدی الی صراط مستقیم صراط الله الذی له ما فی السموات و ما فی الارض والی الله تصیر الامور – این گونه ما روح خود را با فرمان خویش برای وحی بتو فرستادیم در حالی که پیش از آنکه وحی بتو رسد نمی دانستی کتاب وشرع کدام است ما کتاب وشرع را نور گردانیدیم که هر کس از بندگان را بخواهیم به آن نور به راه راست هدایت خواهیم کرد . راه خدائی که آنچه در آسمان ها وزمین است از آن است و همه چیز به سوی او روان است »
دومین : آیۀ 48 سورۀ عنکبوت است « و ما کنت تتلوا من قبل من کتاب ولا تخطه بیمینک اذا لارتاب المبطلون – تو قبلا کتابی نخوانده وبا دستت کتابی ننوشته ای و گرنه دگر اندیشان قطعا به شک می افتادند» با این دو آیه بخوبی روشن می شود که خود پیامبر ص در این نگارش الهی اصلا دخالتی نداشته و نمی توانسته داشته باشد. .
سومین آیۀ 88 سورۀ النمل است « و تری الجبال تحسبها جامده و هی تمر مر السحاب صنع الله الذی اتقن کل شیء انه خبیر بما تفعلون – کوه ها را می بینی و آن ها را جامد و بدون حرکت می شماری .در حالی که مانند گذر ابرها در حرکت هستند . صنع وساختار الهی است که به هر چیزی یقین بر استواری ساخت واو بر آنچه می کنید احاطه دارد »
تاریخ زندگی اولیۀ نبی اکرم ص کاملا روشن است که در آن دنیای جاهلیت وجودی نداشت، واز 23 سالگی با ازدواج با حضرت خدیجه تا 40 سالگی کارگزار او بود که آیۀ 52 شوری بر او وحی می شود . و مفتخر به رسالت الهی در آن قوم میشود . و مواجه با چنین آیاتی می شود . قرآنی که از نظر علمی تا کنون کسی در آیات آن غوطه ور شود تا به هش آید، از بدو خلقت تا کنون در این صد سالۀ اخیر به هوش آمده است ، هوشی عاری از فرهنگی که خدا تکلیف کرده است : آنچه برای خود خواهی برای همه خواه وآنچه برای خود نمی خواهی برای کس مخواه !
عزیزان این زندگی تحمیلی همین است ؟!
سخن را قطع می کنم تا در مقالی جداگانه تحت عنوان : متفکرین جهان نخبگان الهی با من باشید :
سخن سوم
سخنی با متفکرین و دانشمندان گرامی جهان
با نام آفریننده ای که ما را به جانشینی خود بر گزیده است
متفکرین و دانشمندان فرهختۀ جهانی، این( ما) شما نخبگان بشریت هستید که به ابزارالهی سلطۀ جهانی در آمده اید تا با توجه به آیۀ 13 سورۀ الجاثیۀ قرآن کتاب آسمانی مسلمانان به تمام داده های الهی دست یابید وآدمی را به جائی رسانید که کنون جز خدا در آن راه ندارد .
اما آیه « و سخر لکم ما فی السموات و ما فی الارض جمیعا منه ان فی ذالک لآیات لقوم یتفکرون – و تمام آن چه را که در آسمان ها وزمین وجود دارد به سلطۀ شما ( انسان ها) در آورده است، و در این ( جریان خلقت برای دست یابی به این سلطه ) آیات ( رمزهای کشف وشناسائی) برای آنانی که (در مقام ) اندیشه هستند وجود دارد »
پس باید گفت تحول بشریت از زیست مشترک حیوانی به این دنیای اندیشه بیش از چند قرن نبوده که اگر انگیزه های اندیشیدن بخاطر دست یابی به این سلطه انسانی باشد، چه بسا با تحول تصاعدی بشریت به درجه ای از زیست خواهد رسید که حتی خواهد توانست حیوانات وحشی را اهلی سازد و با داده های فرهنگی متناسب به آنها، و دست یابی به فرکانس حواسشان از توانائی های حسی این موجودات بهره گیری بعمل آورد وجامعۀ زیست جهانی را بیک وحدت زیست متناسب برساند .
برای روشن تر ساختن انگیزۀ طرح تحول علمی جهانی به آیۀ 42 سررۀ الزمر می پردازیم تا عزیزان با ایمان و یقین بیشتری به اندیشۀ خود اطمینان داشته باشند که هر چه به تصور و خیال درآید، بدون هستۀ مرکزی در دنیای دانش نخواهد بود .
اما آیه « الله یتوفی الانفس حین موتها و التی لم تمت فی منامها فیمسک التی قضی علیها الموت ویرسل الاخری الی اجل مسمی ان فی ذالک لآیات لقوم یتفکرون .»
لطفا در ترجمه توجه فرمائید : خداوند روح را از کالبد کسانی که ( با مرگ حتمی ) می میرند، می برد ( پس دادنی هم نیست ) اما کسی که نمی میرد در موقع خواب روح اورا قبض می کند، و آنرا تا فرا رسیدن مرگ طبیعی پس می دهد و در این بین علائم و آثاری برای اندیشمندان وجود دارد .
حالا باید دید که پروردگار عالم از ذکر روح در این دو گونه مورد، چه داده ای را برای متفکرین از بشریت بدست می دهد ؟
این آیه بیانگر این است که جز در مرگ طبیعی که کلا کالبد با ظاهری سالم تجزیه می گردد، و روان از آن جدا می شود، در مورد دوم سخن ها دارد که متفکرین از زیست شناسان باید به این کاتالیزور حیاتی ( روح) توجه داشته باشند و از خصوصیات ویژۀ آن بهره مند گردند .
علم پزشکی این امکان شناسائی را بدست می دهد که در مرگ فقط به نفی آثار حیاتی توجه نشود . زیرا چه بسا مردگانی که در قبر زنده شده، و گرفتار زور مرگ می شوند !
ذکر یک خواب : شبی در خواب می بینم که مرده وزنده شده ام ودر کفن پیچیده و زیر خاکم و فاصلۀ سقف قبر با سرم بیست سانت بود و یقین داشتم که زیر زمین هستم که ظرف چند ثانیه از آن حالت، به خواب طبیعی بر می گردم وآن صحنه پایان می یابد . با محو آن صحنه در خواب می مانم و بعد بیدار می شوم .
پس تحقق یک چنین صحنه هائی را نباید در چارچوب تصور وخواب و خیال پنداشت . زیرا سوابق مرگ ومیرهای انسانی اثبات کنندۀ این واقعیت است که در شناسائی مرگ رشد علمی کامل صورت نگرفته است ، و با از کارافتادن عضوی از اعضاء بدن مثلا قلب، پایان حیات بیمار اعلام و به گور سپرده می شود !
در این آیه که به دو حالت ارتباط روح با بدن اشاره دارد، جز در مرگ طبیعی که روح قابل برگشت به کالبد نیست ، در سایر جهات هم چون خواب را قابل برگشت می داند، و با آوردن عبارت « ان فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون » مژده می دهد که در این برگشت به ظاهر مرده ای که روح جدا از کالبد مانده علائم پزشکی برای بررسی اندیشمندان وجود دارد که با شناسائی آنها و با رفع مانع موجبات اعادۀ کاتالیزور حیاتی را فراهم سازند و به احیاء به ظاهر مرده امکان می دهند . در این جا به این پرسش می رسیم که چگونه به این جهات پی برده خواهد شد ؟ درپاسخ به روشنی می توان گفت : قدر مسلم زمانی موفق به این شناسائی ها خواهیم شد که موانع ارتباط روح را شناسائی کنیم تا در هر جا با آن مواجه شدیم با رفع آن به روح ناز پروردۀ الهی بگوئیم : بفرما این هم قفس یا کالبد شما ! برای این شناسائی ها متفکرین با استفاده از توان دادۀ الهی تمام موانع مرگ های غیر طبیعی را خواهند شناخت وا ز پیش آماده بهره برداری خواهند نمود تا مثلا اگر مرگ ناشی از ضایعۀ قلبی باشد با استفاده از ذخیرۀ قلب صنعتی یا پیوندی موجود در بانک قلب بیمار را بجای گواهی فوت با دادن گواهی ترخیص به منزل فرستند تا با سلامت کامل روز بعد سر کار در خدمت مردم باشد . بنابراین آیۀ مورد سخن ما در امر احیاء به ظاهر مردگان دامنۀ بسیار گسترده ای دارد که شما متفکرین جهانی باید زمان را پاس دارید وبجای تلاش در ساخت ابزار کشتار و تخریب، در فکر احیاء و تحول و تسخیر کائنات باشید که تا کنون فقط پلۀ اول از بی نهایت پله ها را پیموده ایم، و حدود یک قرن است که از پلۀ دوم هم افتاده ایم که باید تا روح آن دو برادر دانشمند المانی انتظار تلاش شما و همکاری با شما را دارند، با توجه به واقعیتی که ذیلا گفته خواهد شد، آغازی افزون بر تلاش داشته باشید، و چون شما عزیزان نخبگان الهی هستید، پاداش او به شما توفیق در عمل خواهد بود .
اما واقعیت فراموش شده : در پاورقی اول آورده شده است اما با توضیحات داده شده، خواندن آن را توصیه می کنم :
در سال 1946 دو دانشمند المانی که هر دو برادر واستاد دانشگاه بودند بنام پروفسور زاگن بروخ و پروفسور هانس بروخ بفکر تازه ای افتادند، آنها با خود اندبشیدند که در دنیای مادی می توان انسانی را از راه دور و بوسیلۀ نور به نقطۀ دیگری انتقال داد، هم چنانکه امروز در نیویورک تصویری را در پشت دستگاه تله فتوگرافی قرار می دهند ودر هزاران کیلومتر دورتر دستگاه گیرنده تصویر را روی صفحه ای ضیط وثیت می کند . در حقیقت علم بدانجا پیش رفته که دو بعد از سه بعد را انتقال می دهد . این دو برادر با خود گفتند : اگر ما دستگاهی بسازیم که بعد سوم را انتقال بدهد، تحول بزرگی در جهان بوجود می آید، باین ترتیب که یک نفر را می توان در یک چشم بهم زدن با سرعت نور به نقطۀ دیگری انتقال داد .
درست در روز 28 اوت 1939 دستگاه آنان آمادۀ کار شد . آنان در میان نگاه های حیرت زدۀ دانشمندان نازی اشیائی را از قبیل سنجاق، صندوق حتی حیواناتی چون سگ و میمون را داخل دستگاه اختراعی خود قرار داده وبه نقطۀ دیگری انتقال دادند . اما بواسطۀ ضعفی که در بعض لامپ های دستگاه وجود داشت دستگاه جدید آنها بیش از پنجاه کیلومتر قدرت برد نداشت . اما انسان ها از این که تحت اثر چنین آزمایشی قرار بگیرند، می ترسیدند، و بهمین جهت یک ماه پس از نخستین آزمایش دکتر زاگن بروخ داوطلب شد که شخصا در دستگاه قرار بگیرد وبا قدرت دستگاه پنجاه کیلومتر را طی کند .از طرف سازمان نازی ها بانها اطلاع دادند که بهتر است برای این آزمایش از زندانیان سیاسی و یا پسران یهودی استفاده کنند . اما این دو تن دانشمند زیر بار نرفتند و دکتر زاگن بروخ برادر بزرگتر داوطلب شد که داخل دستگاه قرار گیرد و پنجاه کیلومتر را طی کند . گروهی از دانشمندان از زبان دکتر زاگن شنیدند که می گفت :
پس از تکمیل دستگاه حتی می توان افرادی را به کرۀ مریخ و مشتری فرستاد . و به این ترتیب مسافرت بین سیارات خیلی آسان و ساده از راه نور انجام خواهد گرفت . حتی گزارش مفصل و بسیار دقیقی از کار دستگاه برای ادولف هیتلر فرستاده بودند . او نیز دو برادر را تشویق کرده بود که هر قدر می توانند قدرت دستگاه خود را اضافه کنند . در واقع هیتلر می خواست با استفاده از این دستگاه جهانگبری کند، باین ترتیب که با انتقال دسته ای از سربازان به ساحل انگلستان و امریکا آنهم با سرعت نور و بدون استفاده از هواپیما جنگ را به آن کشورها انتقال دهد، در حالی که دانشمندان سازندۀ آن قصد داشتند راه سفر به کرات دیگر را باز کنند .
بهر حال با وجود ممانعت زیاد دانشمندانی که در ساختن این داستگاه با دو برادر بروخ همکاری کرده بودند، در روز 22 اکتبر دکتر زاگن بروخ پس از خدا حافظی گرمی با همکارانش در محفظۀ پولادین قرار گرفت ودر آن را بستند و دکمه های الکتریکی یکی پس از دیگری بکار افتاد، ارتباط تلفنی بر قرار بود تا هنگامی که دکتر هانس بروخ با خوشحالی گوشی را برداشت تا با برادر خود صحبت کند، ناگهان رنگ از چهره اش پرید وعرق سردی بر بدن او نشست وبه آنها که در اطراف دستگاه نشسته بودند، گفت که : برادرم بعلت نقص دستگاه تجزیه شده اما دستگاه نتوانسته است تشعشعات تجزیه شده را در پنجاه کیلومتر بعد پیوند دهد .
اما چه شده بود ؟
دستگاهی که تا چند دقیقۀ پیش میمونی را انتقال داده بود، بچه علت نتوانست انسانی را انتقال دهد؟
دکتر هانس بروخ با برادرش بود، صدایش می لرزید، گفت دوستان عزیز من اعتراف می کنم که برادرم از بین نرفته، بلکه او تجزیه شده ودر حال حاضردر فضای بین این نقطه ای که قرار بود ظاهر شود درحرکت است وباید دیر یا زود ذرات اورا پیوند دهیم، سپس باتفاق کارشناسان مشغول کار شدند.
دستگاه را باز کردند وبعضی قسمت ها را دوباره ازمایش کردند . اما هر قدر بر روی دکمه ها فشار وارد آوردند، اثری از دکتر زاگن بروخ بوجود نیامد . اما به دنبال آن حوادث شگفت انگبزی روی داد . یک شب دکتر هانس بروخ همسر خود ورنیکا را از خواب بیدار کرد و گفت : صدای برادرم را می شنوی ؟ او الساعه دارد با من صحبت می کند، و حتی علت خرابی دستگاه را توضیح می دهد ورنیکا هر چه گوش می داد از اطراف چیزی نشنید، حرکات غیر عادی که از دکتر هانس بروخ دیده می شد، ورنیکا را نسبت به شوهرش بدبین ساخت و جریان را به رئیس دانشگاه اطلاع داد وچند نفر پزشک اورا معاینه کردند و باتقاق گواهی کردند که دکتر هانس بروخ تعادل خود را از دست داده است، حتی چند نفر از روان پزشکان سویس نیز احضار شدند بلکه هانس بروخ را از آن وضع طاقت فرسا نجات دهند، اما وضع روحی دکتر خراب تر می شد بطوری که پیراهن و لباس خود را پاره می کرد . سرانجام بدستور پزشکان اورا به تیمارستان فرستادند وبرای آنکه به خود صدمه نزند، دست های اورا در پیراهن مخصوص قرار دادند .
غم و اندوه فراوانی بهمه دست داده بود، ورنیکا شبانه روز گریه می کرد .
چیزی که باعث تحجب همگانی شده بود ، گفتگوی دکتر هانس با برادرش بود .
در همان هنگام که فریاد می کشید وسخنان بی سر وته می گفت نا گهان با برادر نا پیدای خود به گفتگو می پرداخت و در بارۀ مسائل علمی با هم بحث می کردند و در آن موقع هیچ آثاری لز جنون و عدم تعادل روانی در او دیده نمی شد، بطوریکه دستهایش را باز می کردند وبه او غذا می دادند .
وقتی گفتگو وبحث با برادرش تمام می شد باز جنون او عود می کرد وبا فریاد های عجیبی برادر خود را صدا می کرد وسر خود را به دیوار می زد بطوری که باز مجبور می شدند پیراهن مخصوص را به او بپوشانند .
در حدود دو ماه دکتر هانس بر این وضع بود، گاهی حالت عادی می یافت ودر بارۀ مسادل علمی حرف می زد و در همه حال مخاطب او برادرش بود، حتی گاهی با همکارانش هم عاقلانه صحبت می کرد، اما همینکه بحث و گفتگوی او تمام می شد فریاد می زد برادرم برادرم بصورت نقطه های نورانی در فضا سرگردان است، و باید اورا دوباره پیوند زنم، برادر جان کمک کن، مرا با خودت ببر، من می خواهم نزد تو بیایم !
ترجمۀ آقای جلال نعمت اللهی در مجلۀ جوانان دو شنبه 28 مهر1328 شمارۀ 152 سال چهارم
نویسنده : روحتان شاد و آب حیات گواراتان باد
بنام دهندۀ دم و باز دم
گر که مردم دان نمردم
گر که مردم دان نمردم، زنده ام بین شما
از بدن گشتم جدا من، و از به روح هستم بقا
ارتباط روحی داریم، آنهم با اذن خدا
که خود این آیۀ الله است، معرفت یابیم بجا
تا بیابیم کز جمادات، نیست خواصی این چنین
وآن به مرگ و هم به خوابها، ما چه ها بینیم ازاین
که به خواب بینیم حقائق، آنچه بعد آید از آن
یا به حل مشکلاتی، که بُدیم زآن نا توان
همگی خاص روان دان، بر بقایش هم بیان
تا بداری پاس تو آن را، نه که رفته دانی آن
آنچه لازم بایدت بود،معرفت هست تا از آن
به طریقت ره بیابی ، زآن حقائق درجهان
که حقائق علم الله است، در تمام کائنات
تو که جانشین اوئی، برو ره یاب با ثبات
متخذ از دو آیۀ 39 فاطر و 13 جاثیه است
پس اگر رفتی من هستم، با دعایت هم رهم
تا حقایق را بیابی، بی تامل دم به دم
برخلائق عرضه داشتم، نه فقط بر وارثان
چون زِ یک دریای روحیم، همه ذی سهمیم از آن
عزیزان : ما در جهان پیچیده ای، پیچیده تراز آن آفریده شده ایم تا با آزادی عمل یک زیست طبیعی را تجربه کنیم و برای دست یابی به این زیست طبیعی و بهره مندی های فرا عمر طبیعی آفرینندۀ ما تمام امکانات آفرینش را در اختیار وسلطۀ ما قرار داده است تا هم ( با توجه به آیۀ دوم سورۀ الملک ) آزموده شویم وهم بهره مند . بنابراین انسان در جهت تحقق این انگیزۀ الهی باید در جهت صیانت هم نوع خود بدون دو گانگی در تلاش باشد، واز آنچه که به زیان بشریت است قدم بر ندارد ، آن گونه که دو برادر المانی در تلاش خود انگیزه داشتنند . بنابراین در صورتی که هدف از تلاش علمی بهره گیری از ذات الهی باشد، قدر مسلم آن ذات پاک تراوشی جز نیکی ندارد، و آنچه که بد می آید از عمل کرد آزادانه آدمی و تقدیرات حاصله از آآنها خواهد بود . با گذر از این حاشیه، باید دید از بیان جریان دو برادر المانی بچه موارد قابل گفتگوئی بر می خوریم :
بطوری که ملاحظه می فرمائید، این دو برادر دست به کاری می زنند که تا آن موقع علیرغم و جود دانشمندانی چون اینشتین و ماکس پلانک به فکر هیچ کس نرسیده بود چون چیزی را در تصور داشتند که در حواس جا نداشت . اما تلاش آنان برای دست یابی به آن به مرحلۀ ادراک که فرا حواس است راه می یابد وبه کار گرفته می شود . بنابراین از اندیشمندان این انتظار الهی وجود دارد که حواس را در حد یک ترسیم داشته باشند و با ادراک در عالم نیستی، بذر اندیشه ها را چون جنینی به پرورانند، و با فرا رسیدن زمان زایش آن را به دنیا آورند که متاسفانه اشکال آن دو برادر تعجیل در کار بود که به صورت جنین نارسی عمل کرد آنان منجر می شود . علی ای حال این ایده را در اذهان دانشمندان کاشتند که از شناخت سرعت نور رو به عمل آورند واز خورشیدی که میلیارد در میلیارد پرتو دارد بهره گیری شود و کائنات بهم دوخته شوند، و بشری که هنوز بخاطر سوخت فسیلی آدم کشی راه می اندازد، با شناخت بی نهایت از عناصر طبیعی به جائی رسد که الآن در وهن هم نگنجد
موارد دیگری که ما از داستان دو برادر المانی نشان داده می شود، یکی کالبد آدمی ودیگری روح اوست.
کالبدی که قابل تجزیه و پیوند است، وبا تجزیه روح از آن جدا می شود، وبا پیوند روح در آن حلول می کند .
پس اگر ما بتوانیم کاری کنیم که همیشه تن ما سالم وبی عیب باشد، هیچ وقت با مفارقت روح از دائمی مواجه نخواهیم شد مگر مرگ طبیعی فرا رسد . نمونۀ آن عمر نوح است . بنابراین آیۀ 42 الزمر این مژده را به متفکرین می دهد که از مرگ های تقدیری ( غیر طبیعی ) با به کار بردن اندیشه جلوگیری کنند .در این مرحله مهندسی پزشکی خود نمائی می کند که باید پیشرفت علمی او تا جائی بالا رود که بتواند جایگزین تمام اعضاء طبیعی بدن را تامین کند تا اگر کسی سکتۀ قلبی کرد، بجای گواهی فوت، قلبی آماده جایگزین شود وروانۀ منزل کردد وفردای آن روز با شکر خدا از داده های او و تقدیر از دانشمندی که مفتخر به این ارزش علمی شده است، در محل کار در خدمت هم نوع خود باشد .بنابراین کالبد است که باید سالم و آمادۀ پذیرش روح باشد تا روح با توجه به خاصیت خود به عنوان یک کا تالیزور الهی در بدن وارد وبه حرکت اجزاء آن پردازد وبه عبارتی می توان آن را مانند یک خلبان و یا مدیرمحرکی دانست که تا زمینۀ فعالیت آن فراهم نشده باشد محال است که تن به کار دهد . و وقتی هم کالبد از کار می افتد، روح مرخص می شود، وبساط دیگری ازمسیر خلقت را آشکارمی سازد که برون از مقال ما خواهد بود