رابطۀ ایمان و وجدان  

    در این مقال با چهار گونه برخورد مواجه هستیم :

    1- آنانی که کرداری با هماهنگی  وجدان و ایمان دارند

    2- داشتن ایمان بدون پای بندی به وجدان

    3- بدون پای بند بودن به وجدان و ایمان

    4-  بی ایمان با وجدان

    در پاسخ به این مقال با دو باور مواجه خواهیم بود .

    ایمان به خدا و الحاد . (در مورد الحاد به سایت www.ghkherad.ir صفحۀ اصلی مراجعه فرمائید )

     البته آنچه در این جا اساس گفتکوی ما را تشکیل می دهد، وجدان است ونه ایمان به خدا . زیرا در

 ایمان به خدا اکراهی نیست، اما چون تداوم زندگی بشری مبتنی بر نظمی است،که حذف آن انسان ها را به حالت تنازع در بقاء و بما قبل تاریخ می کشاند، بنابراین برای صیانت از یک چنین سیر قهقرائی جوامع ، هر کدام با انعقاد قراردادهای دسته جمعی و ضمانت اجراهای لازم در به کارگیری آنها ، موجبات آسایش زندگی فردی و اجتماعی اعضاء خود را فراهم می سازند تا هر یک از اعضاء بنوبۀ خود هم با احساس وابستگی انسانی عملا مشارکت داشته باشد . و این احساس هم جز با وجدانی پاک ظهوری نخواهد داشت .

       با چنین توجیهی در مورد وجدان، ممکن است ایراد گرفته شود بر این که : پس وجدان هم یک احساس قهری نیست، و مانند خدا شناسی نمی توان کسی را بلحاظ هر عمل کرد غیر وجدانی تعقیب کرد!

      در رد این ایراد می توان گفت : چون سخن از عمل کرد انسان هاست، واین که عمل کرد های سوء انسانی از وجدان بر می خیزد، بنابراین بین عمل کردهای سوء (شر آور ومخل  نظم عمومی ) و وجدان رایطۀ عموم و خصوص مطلق وجود دارد، بدین معنی که هر عمل کرد شری ناشی از یک عمل کرد غیر وجدانی است مانند کلاه برداری، و لی هر عمل کرد غیر وجدانی شر نخواهد بود مانند عدم دستگیری از یک مستمند . بنابراین  جوامع در موارد هنجار شکنی افراد بی وجدان ساکت نخواهند نشست، وآنان را  به نسبت عمل کرد مخاطره آمیزشان تحت تعقیبب و مجازات قرار خواهند داد .

      تا این جا روشن شد که دین یا خدا شناسی به طور طبیعی امری فطری است و گر چه برای بیدار کردن این حالت نهفته در انسان خداوند به راه کارهای هدایت خلق پرداختی دارد، معذالک جبر فیزیکی             در پذیرش آن در دنیا وجود ندارد . بنابراین برای روشن شدن ابعاد رابطۀ مقال ما به تجزیه و تحلیل گونه های چهار گانه خواهیم پرداخت .

      در ارتباط با گونۀ اول که رابطۀ تنگاتنگ و خدشه نا پذیری بین خدا شناسی و وجدان وجود دارد، جز از کلام خود خداوند استناد و توجیهی نمی توان داشت، که با جلب توجه عزیزان می توان گفت :

      در ایۀ 39 سورۀ فاطر داریم « هو الذی جعلکم خلائف فی الارض ... - او(خداوند) کسی است که شما را بر روی گوی زمین ( بدون استثناء) جانشین خود قرار داده است ... »

     پرسش این که برای چه ؟

     پاسخ این که : با توجه به اینکه کرۀ زمین در آفرینش کائنات وضع خاصی داشته وآفریدگار زمانی ما زاد بر شش روز خلقت عام کائنات به آن اختصاص می دهد تا با یک سفرۀ آماده، و توانائی های داده شده به خلیفۀ خود ، اورا به آزمون در آورد که چه می کند ( در مورد محاسبۀ مدت زمان خلقت کائنات به صفحۀ اول سایتم تحت عنوان پرسش اول.رفع ابهام در مورد سه ایه سورۀ فصلت در بارۀ خلقت آسمان ها و زمین مراجعه فرمائید ) آیۀ دوم سورۀ الملک توجه فرمائید :« الذی خلق الموت و الحیواة لیبلوکم ایکم احسن عملا و هو العزیز الغفور - کسی که مرگ وزندگی را آفریده تا شما را به آزمون در آورد کدامین نیکوکارترید و او توانای بخشنده ایست»

    پرسش این که : این جانشین چه تکلیفی دارد تا از آزمون الهی به سلامت در آید ؟

    خود خداوند تکلیف را روشن ساخته تا با توجه به  قبح عقاب بلا بیان ، درآیۀ 15 سورۀ الاسرا  می فرایند: « ما کنا معذبین حتی نبعث رسولا -  تا پیامبری برای دادن آگاهی نفرستیم کسی را عذاب نخواهیم داد » بهانه ای دست کسی داده نشود که ما نمی دانستیم چه کار کنیم ! وبرای این راه کار آیاتی داریم که به پاره ای از آنها می پردازیم، لطفا با ما باشید :

    آیۀ 77 سورۀ القصص « و ابتغ فی ما اتاک الله الدار الاخره - سعادت و خرسندی روز پسین را از راه آنچه که خدا به تو داده بدست آور، ولا تنس نصیبک من الدنیا - و  بهره مندی خود را برای زندگی دنیائی فراموش مکن . و احسن کما احسن الله الیک - و همان گونه که خداوند به تو نیکی کرده نیکی کن ولا تبغ الفساد فی الارض، ان الله لا یحب المفسدین .و به تباهی بر روی زمین روی میاور که خداوند تبه کاران را دوست ندارد »

   این کلام آفرینندۀ ماست، که کلا در جهت هدایت خلق بدون داشتن بهره ای برای خود آورده است، بنابراین  بی جهت نیست که به خداوند « رب» پروردگار یعنی پرورش دهنده گفته می شود . که در تجزیه و تحلیل بیشتر این آیه روشن خواهد شد که از چهار گروه این مقال کدام یک در راهی است که از هر احتمال سوئی در امان خواهد ماند ؟

   در تجزیه و تحلیل این آیه داریم :

  وابتغ فیما اتاک الله الدار الاخره ( از آن چه که خدا بتو داده آخرت را بدست آور)

   پرسش این که خداوند چه بما داده است تا بتوان آخرت خود را با آن نجات داد ؟

    در پاسخ  باید گفت : با توجه به این که خداوند ما را به جانشینی خود بر روی زمین قرار داده است، با در نظر گرفتن آیۀ 13 سورۀ الجاثیه که می فرماید « و سخر لکم ما فی السموات و ما فی الارض جمیعا منه ان فی ذالک لآیات لقوم یتفکرون - (خداوند) آنچه که در آسمان ها  و در زمین کلا وجود دارد همۀ آنها را به تسخیر شما در آورده است، و در آنها علائم و نشانه هائی برای متفکرین وجود دارد ( تا با توجه به آن نشانه ها به اختراعات و کشفیاتی برای تکامل و پیشرفت بشریت دست یابند ) » و با توجه به آیۀ 33 سورۀ الرحمن « یا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات و الارض بانفذوا لا  تنفذون الا بسلطان - ای گروه جن و انس اکر می توانید به اکناف و سراسر آسمان ها و زمین، نفوذ کنید، بفرمائید نفوذ کنید ! نمی توانید مگر با ( علم ودانش) و سلطه بر آنها »   پس وقتی گفته می شود که خداوند همۀ کائنات را در اختیارتان قرار داده تا با استفاده از راه کارهای ارائه شده، به تمام آنها دست یابید، در آیۀ 34 همان سوره « فبأی آلآء ربکما تکذبان » می فرماید که چرا نعمت های الهی را تکذیب می کنید ؟ بنابراین انسان بجای جدل جاهلانه که یکی از موارد سقوط وجدان خواهد بود، اگر اهل اندیشیده و شناخت واقعیات است، به جمع دانشمندان پیوندد، وخود را اسیر جهل مرکب خویش نسازد . و با جمع اندیشه ها موجبات شناخت واقعیات و دست یابی انسان به نعمت  های بی شمار الهی را فراهم گرداند . تا بر او ثایت گردد که دارای قدرت الهی است و تمام کائنات در حیطۀ قدرت او قرار دارند !

   و لا تنس نصیبک من الدنیا - و بهره مندی خود را در دنیا فراموش مکن

   نعمت هائی را که خداوند به انسان می دهد، فقط برای دست یابی به آخرت نیست . بلکه در ضمن بهره مندی کامل و با نوش از آنها، با رعایت وجدان و پیوند زنجیره ای خود با تمام آفریده های خداوندی اعم از انسان وغیر انسان در مقام بدست آوردن آخرت خود هم باشد، و گرنه مسؤول در تنگنا قرار دادن خود هم خواهد بود . به آیۀ 27 سورۀ الاسرا توجه فرمائید « ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین و کان الشیطان لربه کفورا »

      اما چون بهره گیری انسان ها از آن نعمت ها تابع آیۀ 39 سورۀ النجم است « ان لیس للانسان الا ما سعی - انسان به هیچ چیز جز با تلاش دست نخواهد یافت » واین که تفاوت بین انسان ها از هر حیث خصوصا رشد فکری از زمین تا آسمان است، وبی شماری از انسان ها  حالت ابزار کار را دارند که تلاششان فقط جواب گوی معیشت روز مرۀ آنان را خواهد داشت ، بنابراین انسان ها را در بهره گیری بلحاظ تفاوت طبیعی بین آنان مواچه با ایراد می سازد .  که در رد این ایراد می توان گفت : گر چه تلاش انسان ها در باز دهی متفاوت است ، اما ارزش کار انسانی یکی است . مثال می زنیم : در یک مرکز پژوهش علمی عده ای پژوهش گر با کارگرانی چند در تلاش کشف یک انتی ویروس مشغول کارند، وکارگران هم در خدمت آنان هستند، و پس از مدتی، تلاش آنان به نتیجه می رسد، کارگران بموقع دستمزد خود را می گیرند، و پژوهش گران هم چنین، و دارو هم عرضۀ بیمارستان ها می شود . و تمام کسانی که نیاز به ان دارو( دادۀ علمی الهی ) دارند بهره گیری می کنند، و با توجه به عبارت آغازین آیۀ 286 سورۀ البقره « لا یکلف الله نفسا الا وسعها - خداوند بیش از توانائی کسی تکلیفی بر او بار نمی کند » بنابراین بهره دهی گاهی خاص وار طرف خود پروردگار مستقیما بعمل می آید مانند باران و آفتاب، ، وگاهی ار ناحیۀ جانشینان او در حد توانائی آنان صورت می گیرد، که با توجه به مجموع توجیهات یعمل آمده روشن می شود، که جنبش و تلاش در زندکی امری عام است، و دست یابی به نعمت های بی شمار الهی امری خاص و مبتنی بر توانائی های انسانی دارد، ولی بهره مندی برای عموم انسان هاست، که همه از مصادیق « فیما اتاک الله » شناخته می شوند .  بنابراین از فیما اتاک الله باید در حد توانائی بهره گیری وبهره دهی بعمل آید .

   تا اینحا امرالهی در رعایت حال خود در زندگی، و بدست آوردن سعادتمندی آخرت بود .

  اما چگونه وبه چه کسی ؟

  و احسن کما احسن الله الیک . آن گونه که خدا بتو نیکی کرده تو ( جانشین او مکلف هستی مانند ولی نعمت خود ) هم نیکی کنی .

   از این قسمت آیه استنباط می شود که خداوند جز نیکی چیزی که شر و بد باشد به بندگان خود نمی رساند، واگر حتی با یک مرگ زود رس مواجه می شویم آن مرگ ناشی از تقدیرات مستقیم ویاغیر مستقیم خودمان است . بنابراین در پاسخ به عنایات الهی، تو هم ( ای جانشین خداوند ) باید با دامنۀ بسیار گستردۀ نیکی پروردگاراز گفتار وکردار و مال و مقام به هم نوع خود که دارای پیوند نا گسستنی جهانی هستی، نیکی کنی تا به پاس ارج نهادن به فرمان ولی  نعمت خود، به جایگاهی برون از آتش جهنم راه یابی . آمین !

    اما در ادامۀ آیه داریم :

   ولا تبغ الفساد فی الارض ان الله لا یحب المفسدین - و به تباهی بر روی زمین مپرداز که خداوند تبه کاران را دوست ندارد .بنابراین شرط نجات از آتش ادامۀ راه راست وعدم تمایل به تباهی است . و گر نه پس از عمری صفای وجدان با یک پا نهادن بر پیمان خود با خدا ، خط بطلانی بر موقعیت بی آلایش خود خواهیم زد، واز منزلت اولیه سقوط خواهیم نمود . به مفهوم مخالف آیۀ 82 سورۀ الانعام توجه فرمائید : « الذین لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولائک هم المهتدون – کسانی که ایمان خود را با وجدانی تیره تباه نسازند ، آنان هدایت شدگان خواهند بود »

   تبه کار هم کسی است که پشت به خدا می کند، وخلاف جهت خلقت او راه می پیماید  . تا جائی که جسارت انسان را از شیطان بیشتر نشان می دهد . به آیۀ 48 سورۀ الانفال توجه فرمائید « واذ زین لهم الشیطان اعمالهم و قال لا غالب لکم الیوم من الناس و انی جار لکم فلما ترائت الفئتان نکص علی عقبیه و قال انی برئ  منکم انی اری ما لا ترون انی اخاف الله والله شدید العقاب – هنگامی که شیطان عملکرد آنان را ( مسلمانان را در برابر دشمن ) نیکو جلوه داد، وگفت کسی امروز کسی از مردم بر شما پیروز نخواهد شد، ومن در کنار شما خواهم بود، و چون دو گروه را دید پشت کرد و گفت من از شما تبری می جویم، من چیزی می بینم که شما نمی بینید، من از خدا می ترسم چون خداوند عذاب دهندۀ سختی است »

   با فراغ ازگروه اول که هر آنی ممکن است با غلبۀ هواهای نفسانی، یا سقوط در فرهنگ ستیزگران با انسانیت تسلیم تقدیرات عمل کرد خود گردد، به تشریح گروه دوم خواهیم پرداخت :

   گروه دوم متظاهرین به ایمان تهی از وجدانی هستند که تصویر آنان را می توان در آیۀ 14 سورۀ الحجرات مشاهده نمود . اما آیه « قالت الاعراب آمنا - ( اعراب زمان جاهلیت ) گفتند ایمان آوردیم . قل لم تؤمنوا ولاکن ق  ولو اسلمنا - ( ای رسول ما به آنان ) بگو ایمان نیاورده اید، ولی بگوئید تسلیم ( مسلمان )  شده ایم . و لما یدخل الایمان فی قلوبکم - تا ایمان در دلهای شما جا کند . و ان تطیعوا الله ورسوله لا یلتکم من اعمالکم شیئا – و اگر به اوامر خداوند ورسول اورا سر نهید  چیزی از اعمالتان کم نمی کند.  ان الله غفور رحیم - که خداوند بخشندۀ مهربان است » و قاعدۀ جب هم برای این گونه اعراب بوده است تا مشوقی برای ایمان آنان باشد، که متاسفانه اثرات این عادت شوم تظاهر به دین و ایمان از آن ریشه داشته، که اینک به چه درخت خبیثه ای در آمده است، و حس اعتماد را بین مسلمانان تضعیف نموده، وبرای هیچ آمادۀ پذیرش هر ذلت و خواری نموده است ! و نقض عهد را علی رغم دو آیۀ دو و سه سورۀ  الصف « 2 - یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون - . 3 – کبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون »

ای گروندگان به ایمان چرا به آنچه می گوئید عمل نمی کنید، این عمل کرد نزد خداوند دشمنی بزرگی است .

   متاسفانه این نقض عهد و پیمان شکنی چنان روان و تثبیت تاریخی یافته  است که پیامبر ما (ص) در سیاه روز آخرت از امت خود به شکوه در خواهد آمد و بنا به آیۀ 30 سورۀ فرقان « و قال الرسول یا رب ان قومی اتخذوا هذا القران مهجورا – و پیامبر ما می گوید : امت من پشت به قرآن کردند ( کافر شدند ) »

   همین چهره های منافقانه است که به صورت عادی در آمده وبه راحتی اوامر الهی و پیامبراورا زیر پا می گذارند، و چوامع اسلامی را به جان هم می اندازند، و نیازمند این و آنی می کنند که باید محتاج فرهنگ ما باشند ! همین است که خداوند در دو آیه 71 و 72 سورۀ مریم می فرمایند آیۀ 71 « و ان منکم الا واردها، کان علی ربک حتما مقضیا – هیچ یک از شما نیست مگر باید وارد جهنم شوید . و این یک امر محکوم بهی است که بر پروردگارت به قضای الهی در آمده و غیر قابل تغییر است » آیۀ 72  « ثم ننجی الذین اتقوا و نذر الظالمین فیها جثیا – سپس کسانی که تقوی پیشه کردند نجات می دهیم و بقیه را می گذاریم تا به زانو در آیند » حالا برو هر کاری که هوی وهوست فرمانت دهد انجام ده تا به مفهوم اوامر و تهدیدات ذو انتقام پی بری ! و همین گروه دوم هستند که علی رغم ادعای آنان بر داشتن ایمان بخدا، چون ناقض اوامر او شناخته می شوند، باید آنان را با این اساسنامۀ سرشار از حکمت دین اسلام (قرآن کریم) دشمن اوپنداشت .

    اما گروه سوم عاری از ایمان و وجدان را باید انسان نمایان محجوری دانست، که مسؤولین هر جامعه ای باید با لحاظ حاکمیت خود بر مردم، آنان را سرپرستی کنند وبه جامعه پیوند دهند، چون این گونه افراد زیان بار نخواهند بود . به کتاب جامعۀ نوین نویسنده در سایت www.ghkherad.ir مراجعه فرمائید . با پوزش !

   گروه چهارم : افرادی هستند که با وجدانی پاک در خدمت جامعۀ بشری هستند، ولی در اندیشۀ هیچ باوری نیستند . با توچه به آیۀ 17 سورۀ حج « ان الذین آمنوا و الذین هادوا و الصابئین والنصاری والمجوس و الذین اشرکوا ان الله یفصل بینهم یوم القیامة ان الله علی کل شیء شهید – کسانی که ایمان ( به ین اسلام ) آوردند، و کسانی که یهودی ، صابئی، مسیحی و زرتشتی شدند و یا روی به شرک آوردند، خداوند در روز قیامت بین آنان قضاوت می کند، و خداوند بر همه چیز گواه است » و می داند که چرا یک چنین مخلوقی که جز با وجدان پاک آنهم با انگیزۀ انسانی خدمت کرده است، چه مانعی در کار شناسائی خدای خود داشته است . بنابراین با ارزش نهادن به کار و انسانیت ، جز پروردگار عالم در خصوص ایمان آنان کنج کاوی جائز نخواهد بود . اما چون ممکن است چنین افرادی با انگیزه های گوناگونی طاهر شوند، و جه بسا مزدورانی باشند که قصد به زیر سلطه در آوردن قومی را دارند، و با ظاهری اراسته در خدمت مردم در آیند، موضوعی است که این گونه افراد را در گروه سومی که عاری از دین  و وجدانند قرار می دهد ، و به آن بسنده می کنیم .   



تاريخ : یکشنبه بیستم تیر ۱۴۰۰ | 23:46 | نویسنده : عبدالمجید زرگر |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.