سفری با یک راه صد ساله
آیۀ هشت سورۀالنحل « ... و یخلق ما لا تعلمون»
خداوند چیزهائی بوجود می آورد که شما آگاهی ندارید!
اکنون گوشه ای از آنها را می بینید ، بعداً چه ها خواهید دید؟
با ما باشید
....
 
      بهار فرا می رسد . تعطیلات نوروزی با پیام شادی سلامی بر همگان دارد . زنگ های درها برای دید وبازدید بصدا در می آید . از پنجرۀ آپارتمان مشرف به رودخانه به آب روان و فضای بهاری بیرون نگاه می   کنم .
خدایا چه زیبا ست ! 
      پس بیائید تا ما با هم به آنچه خدا در تقدیر خود دارد، دست یابیم، واز سفرۀ پر نعمت آفریدگلر عالم با دلی فارغ ازهر آنچه با طبیعت آدمی سازگاری ندارد، بهره مند گردیم !
      آسمان زیبا !
      آب جاری زیبا !
      سبزه هازیبا !
      مردم با لباسهای رنگارنگ نو با لبخندی زیبا در رفت و آمد، پیامی از دگرگونی در طبیعت و دعوتی به آغازی از زندگی تازه ای را می دهند !
      در آن فضای روح اتگیز این چنین در اندیشه بودم که زنگ درِ ما هم بصدا در می آید .
نوروز است، منتظر مهمان باید ماند !تصویر مهمان در آیفون دیده می شد . صورتی آشنا داشت، ولی نمی دانستم که او کیست !
      در را باز کردم منتظر ماندم، نیامد .
      در دل گفتم : حتماً او مهمان نوروزی نیست، آشنائی است کاری دارد، ونمی خواهد که بالا بیاید .
      دم در رفتم . تا مرا دید بغل گرفت و بوسید و گفت مگر مرا نمی شناسی ؟! من خسرو هستم . هم کلاسی دبیرستانی تو که با هم مرتبا فوتبال بازی می کردیم !
      با این گفته و آن قیافۀ آشنا، همه چیز برایم تازه شد . با فریاد گفتم : خسرو بعد از چهل سال هیچ تغییری در تو نمی بینم . بگو کجا بودی ؟!
      چطور به یاد من افتادی ؟!
      گفت : ناصر باور کن یک مرتبه به سرم زد تورا پیداکنم، و در یک سفر با هم، مهمان من باشی .
      گفتم : خسرو کجا ؟
      گفت : سفری با راهی صد ساله !
      گفتم : یعنی چه ! شوخی می کنی ؟! بیا بالا . مگر نمی دانی که امروز روز اول سال وروز شادمانی است ؟!
      گفت : چرا می دانم . وبرای همین آمده ام تا روزگاری نو را آغا ز کنیم و همه را در شادی خود جا دهیم .
      گفتم : خسرو اصلا نمی فهمم چه می گوئی و چه انگیزه ای داری ؟!
      گفت : ناصر بگو ببینم مرا بعنوان یک دوست فداکار و جدی قبول داری ؟
      گفتم :این چه حرفی است که می زنی ؟! من تورا سرور خودم می دانم و بتو ایمان دارم .مردانگی تورا در بازی های فوتبال دیده ام، فراموش هم نمی کنم . واقعا اخلاق یک ورزشکاررا داشتی وداری !
      گفت : پس ا گر مرا قبول داری، معطل مکن، بیا برویم . دست مرا گرفت، و با مختصر تکانی از زمین کند و دیدم که آن طرف رودخانه ایم !
      نمی دانم چگونه ارادۀ مرا تسخیر کرد، و یک مرتبه دیدم آن طرف رودخانه قرار داریم !
      گفتم : خسرو چه شد، چگونه به این طرف پریدیم، مگر جادو کردی ؟!
      گقت : اول کار است . عجله مکن همه چیز برایت روشن می شود .
      گفتم : خسرو اینجا که همه چیز برایم تازگی دارد، و باور نکردنی است !
      اینجا کجاست ؟!
      خسرو چه کار کردی، خوابم یابیدار، بگو ببینم اینجا کجاست و چگونه مرا به اینجا آوردی ؟
      خسرو گفت : چرا ناراحت هستی ؟ اینجا به شما تعلق دارد !
      گفتم : یعنی چه، بگو کجاست ؟
      گفت : محل زندگی من است .
      گفتم : آخر این چه محل زندگی است، همۀ ظواهر آن با زندگی ما فرق دارد ؟!
      خسرو بگو مگر مرده ای، و من هم اکنون مرده ام که باستقبال من آمده ای، چون اینجا به توصیف بهشت بیشتر شباهت دارد تا زندگی جهانی ما ؟!
      گفت : ناصر ! نه من مرده ام و نه تو، ولی تو در قرن بیست و یک زنئگی می کنی، ومن د رقرن بیست و دو! فرق ما اینست . و من شما را به اینجا آورده ام تا سفری به آیندۀ جهان داشته باشی !
      گفتم : یعنی چه ؟! آدم به گذشتۀ خود می تواند سفری داشته باشد، و آن را ببیند ولی به آینده مفهومی ندارد .
      گفت : گذشته مرد و ما باید از آینده سخنی داشته باشیم، ودر آن زندگی کنیم ! و من الآن دارم در امکان آن زندگی می کنم!
      گفتم : خسرو باور کن، اصلا نمی فهمم چه می گوئی ! من الآن دارم در  امکان آن زندگی می کنم یعنی چه؟!اگر بگویم که خیالاتی شده ام، اشتباه می کنم . چون واقعیت را دارم لمس می کنم . پس بگو جریان چیست، و این زندگی را چگونه ساخته اید ؟!
      گفت :ناصر ! اندیشۀ خدادادی است !
      گفتم : چطور ؟
      گفت : خوب می دانی که زندگی بشر در اوائل قرن نوزده با زندگی هزاران سال پیش از آن تفاوت چندانی ئداشت . ولی از آن به بعد خصوصا از قرن بیستم یک دگرگونی تصاعدی به آن دست می دهد که از قرن بیست ویک تا کنون نسبت های تصاعدی چنان بالا می گیرد  اگر فکر نکنی که چگونه توانسته ایم به اینجا برسیم دیوانه می شوی !
      ناصر ! باید  قبول کنی،  آنچه را که می بینی واقعیت دارد، و تصورو خیال نیست . و از این فراتر هم باید رفت، و دانشمندان در حال تحول و دگرگونی این هم هستند .
      گفتم : دانشمندان ؟!
      گفت : بلی دانشمندان ! اینان افراد شایستۀ بشری هستند که خداوند با دادن صلاحیت خاص علمی زحمات وتلاشهای آنان را در چهار چوب آیۀ ۳۹ سورۀ النجم « وان لیس للانسان الاما سعی – آدمی جز در حد تلاش خود بهره ای نخواهد داشت » به ثمر می رساند . و با تمهید رشد تکامل مادی موجبات تکامل معنوی او هم  فراهم می گردد. زیرابا همین تحولات هر کس به اندیشه می افتد و خود را بهتر می شناسد که با شناسائی خود، خدای خود را خواهد شناخت . چون یک زندگی پیچیدۀ علمی که هر انسانی را از کودکی در خود خواهد گرفت، به اندیشه خواهد کشاند، وبا یک چنین کششی، خود شناسی و از آ ن خدا شناسی حاصل خواهد شد . وبا چنین ایمانی به آنچه باید برسد دست خواهد یاقت .
      مانده بودم ،خیره به او نگاه می کردم !
      گفت : چرا خیره مانده ای ؟
      گفتم : نمی دانم الآن ما در قرن ۲۱ سال ۲۰۱۲ هستیم یا در اواسط قرن ۲۲ بسر می بریم ؟!
     اول این را برایم روشن کن تا از این حالت خارج شوم، و به راحتی به سخنان تو گوش دهم !
      گفت : ناصر جان ! من دوست تو هستم، این چه سؤالی است ؟!
      گفتم :روشنم کن نمی فهمم !
      گفت : عزیزم ! انسان باید همیشه در آینده زندگی کند، نه در گذشته !گذشته رفت و مرد، آینده است که باید بدست آید .
      گفتم : ممکن است سؤال کنم چه آینده ای ؟
      گفت : آینده ای که آن را تصور می کنی ! زیرا تصور را می توان با نیروی اندیشه طرح ریزی و به فعلیت در آورد . وآنچه که به تصور در می آید خیال صِرف نیست، بلکه امکان بالقوه ایست که باید به فعلیت در آید .
      گفتم : قبول دارم .ولی آنچه که می بینم، چه موقع تصور وطرح ریزی شده که من به خواب هم نمی دیدم ؟!
      گفت : سؤالی دارم .
      گفتم : بکن !
      گفت : آنچه که می بینی و بعدا خواهی دید، حد اقل در تصور خود می توانستی مجسم کنی ؟
      گفتم : در خیال و تصور بله .
      گفت : همان آینده است و الآن در آن هستی، و با هم در آن قرار داریم . و مهمان من خواهی بود تا از آنچه که در قرن ۲۲ برایت فراهم خواهد شد، بهره گیری و لذت ببری !
      گفتم : پس الآن نیست !
      گفت : چرا نیست ؟ باید کفت بالقوه هست، وباید آنرا به فعلیت در آورد .
      گفتم : باشد !
      گفت: ناصر محکم باش ! این باشد یعنی چه ؟! اراده آینده را می سازد !آینده ای که من در آن هستم ! تو بجای این حرف ها پرسش کن که چگونه از آن رودخانه گذشتیم ؟ آن آغاز سفر ما بود چرا سؤال نکردی ؟
      گفتم : پس بگو !
      گفت : با اختراع دستگاهی و حمل آن، انسان یک حالت بی وزنی بخود می گیرد که می تواند خود و هم وزن خود رابا بی وزنی به پرواز در آورد . و من با این دستگاه که می بینی مانند یک ساعت مچی است، توانستم خود و شما را از رودخانه با پرش پروازی بگذرانم .
      گفتم : بی وزنی چطور ؟!
      گفت : در قرن بیستم کفش هائی بود که با به پا کردن آنها، بدون اینکه کمترین ناراحتی یا احساس خستگی بما دست بدهد، می توانستیم با سرعت پیاده روی کنیم .اما حالا با به کار گیری تکنولوژی خاصی، بدن در حالت فیزیکی کم وزن یا بی وزنی قرار می گیرد و به راحتی می تواند به پرواز در آید .
      گفتم : چگونه حالت کم وزنی یابی وزنی بوجود می آید ؟
      گفت : با این دستگاه، حامل محاط در یک محیط خلائی می شود که می تواند به پرواز در آید .
      گفتم : تا چه مسافتی ؟
      گفت : بستگی به دستگاه دارد . ولی آنچنان هم نیست که در ارتفاعات و برای مسافت های طولانی به کار گرفته شود .
      کفتم : این دستگاه از کجا نیرو می گیرد ؟
      گفت : انرژی محرکۀ آن خورشید است که باآنتن های نا مرئی به مرکز انرژی خورشیدی ارتباط دارد . و خلاء حاصل هم با تخلیۀ فشار هوای اطراف آدمی بدست می آید .
      گفتم : ایجاد خلاء در پنج جهت آدمی، ایرادی ندارد . اما مسألۀ جاذبۀ زمین، و تخلیۀ خلاء زیر پا بچه صورت عملی می شود ؟
      گف: وقتی این دستگاه بکار گرفته می شود، با مختصر پرشی از روی زمین، بلا فاصله نقطۀ زیر پا هم بصورت خلائی از فضا در می آید، و شخص در یک محفظۀ محاط خلائی از فضا قرار می گیرد که براحتی می تواند به پرواز در آید . و بعد با زدن کلید و حذف خلاءِ محیط بر خود، به آرامی روی زمین فرود آید .
      گفتم : اگر کسی توانائی پرش اولیه را نداشته باشد چگونه از این دستگاه می تواند استفاده کند ؟
      گفت : با کمک دیگران مانند سالخوردگان و مفلوجین .
      گفتم : سخن از خلاء کردی، کاربری دیگری هم دارد ؟
      گفت : بسیار ! که بموقع از آن خواهم گفت، و با این که انرژی برایمان مسألۀ حل شده ایست، معذلک مارا از آن هم بی نیاز می سازد .
      گفتم : گفتی انرژی ! برایم روشن کن که انرژی راچگونه حل کرده اید؟
      گفت : در جائی که ما خورشید را داریم، هیچ نیازی به منبع دیگری احساس نمی کنیم .
      خسرو ادامه داد وگفت : ناصر اجازه بده، برایت گوشه ای از پیشرفت های علمی خود را برایت تعریف کنم تاروشن گردد که چگونه به راحتی زندگی می کنیم، و دنیا را بصورت یک پیشخدمت که در کار خود بالاترین تخصص علمی را دارد، به خدمت گرفته ایم! و آنچه برایمان لا ینحل مانده، فقط مرگ است که بالاخره باید همه چیز راگذاشت و رفت !
      گفتم : آمادۀ شنیدن و دیدن هستم !
      گفت : فعلا برای استراحت بیا به منزل برویم، تا شروعی هم داشته باشیم .
      تا منزل فاصلۀ چندانی نبود . مسیری که همه جا پوشیده از مزارع وباغ های سر سبز با حاشیه های گل کاری رنگارنگی که از زیبائی با هم در رقابت بودند، وفضای مسیر از بوی دلآویز آنها عطر آگین شده بود ! و جویبار آب زلال روانی که مانند رگ های حیاتی از میان آنها می گذشت .
      با رسیدن به منزل خسرو، باغ با صفائی را مشاهده کردم که زیبائی مسیرطی شده در برابر آن سجده میکرد ! و گفت این منزل من است که تعلق بشما دارد .
      گفتم : مگر قرار است که من در این جا ماندنی باشم ؟ چون با گفتن تعلق بشما دارد، تصور کردم که مرده ام و این جا بهشت و جایگاه من است !
      گفت : نه عزیزم، ناصر جان ! بین ما،من و شمائی وجود ندارد. . تا مهمان من هستی اینجا را از خودت حساب کن، و راحت باش !
      پس از این توجیه از او تشکر کردم .
      گفت : ناصر ! به ساختمان نگاه کن ببینم می توانی درب آنرا پیدا کنی ؟
      با این پیشنهاد خیلی دقت کردم . چیزی بجز دیوار های تزیین شده با زیباترین سنگ ها،چیز دیگری ندیدم . به او گفتم : من غیر از دیوار چیزی نمی بینم !
      گفت : پس حالا بیا برویم داخل !
      گفتم : از کجا ؟
      گفت : نگاه کن ! با گفتن عبارتی با گویش خاصی، از همان دیوار خیال انگیز دری باز می شود، و وارد می شویم . باید گفت واقعا جاذبۀ تخیلی داشت ! در های اتاق ها هم هر کدام بااداء عبارت خاصی باز می شد و وارد می شدیم ! در حین گشت در ساختمان از دیدن آنهمه نا دیدنی و نا باور کردنی ها کمی احساس خستگی کردم که خسرو هم متوجه میشود .
      گفتم : خسرو ! کمی خسته هستم .
      گفت : نگران مباش . بیا به اتاق معاینه و درمان .
      گفتم : اتاق معاینه و درمان ؟!
      گفت : بیا تا گوشه ای از زندگی ما را تجربه کنی !
      خسرو مرا به اتاقی برد که داخل آن تختخوابی محصور بیک دستگاه الکترونیکی قرار داشت . وگفت : در هر خانه ای یک چنین اتاقی وجود دارد، و هر کس احساس کمترین ناراحتی کند که نیاز به پزشک باشد، روی این تختخواب قرار می گیرد و با ارتباط با یکی از مراکز درمانی که این دستگاه یا بهتر بگویم این خانواده عضو آن باشد، مشکل خود را حل می کند .     گفتم : چطور ؟ توضیح بده !
      گفت: توضیحی لازم ندارد . عملا خواهی دید . اگر آماده ای،شروع کنیم ؟
      گفتم : آماده هستم !
      گفت: دکمۀ h را که مخفف هاسپیتال یعنی بیمارستان است، بزن. بعد عدد ۲۵ را که کد خاص خانوادۀ ماست، شماره گیری کن !
      طبق دستور عمل کردم . صفحه ای ظاهر شد که سؤالاتی از من داشت . من به تمام سؤالات پاسخ دادم . بعد از اندکی دستور استراحت یک ساعته ای با وضع خاصی را بمن می دهد . ضمنا داروئی تجویز نمود که خسرو گفت الآن می رسد . ولی فعلا استراحت را شروع کن تا دارو برسد . ولی بعد از استراحت و مصرف دارو تأکید بر این داشت که دوباره برای معاینۀ مجدد آماده باشم !
      از خسرو پرسیدم دارو را چه کسی تهیه می کند ؟
      گفت : پیک آن مرکز دارو را می فرستد.
      در حال استراحت بودم که آژیر اتاق معاینه و درمان به صدا در آمد . خسرو گفت دارو رسید، و رفت آن را آورد . و بعداز استراحت طبق دستور مصرف کردم . ظرف یک ساعت نه تنها آن ناراحتی بر طرف می شود، بلکه احساس شادی و شعف عجیبی بمن دست می دهد که به خسرو می گویم : دارو یک قرص بیش نبود، خیلی شاد هستم مانند کسی که مست باشد، آنهم بدون از دست دادن مشاعر ! خسرو چه بود ؟!
      خسرو گفت : داروهای ما فقط درمان کننده وضع موجود نیستند. بلکه در معاینۀ اولیه با دست یابی به مشکلات دیگر روحی و جسمی بیمار، اقدام به تجویز داروئی می شود که علاوه بر رفع کسالت ازبیمار، با تأثیر گذاری بر مغز و اعصاب او زمینه های بد مخفی در بدن را نیز ازبین می برند که خود همین فعل و انفعالات چنین حالتی را بوجود میآورد .
      گفتم : خسرو برایم روشن کن که جریان مرکز درمان و معاینۀ پزشکی چیست ؟!
      خسرو گفت : این مراکز درمان اختصاص به مملکت ما ندارد . بلکه مراکزی است که ریشه های جهانی دارد . این مراکز در تمام کشورها یک نواخت عمل می کنند و هیچ تفاوت و امتیازی بر یکدیگر ندارند . و در دورترین نقاط دنیا بهره گیری از آنها هم یک نواخت خواهد بود . و همۀ این مراکز زیرپوشش یک مرکز جهانی، در یکی از بهترین جزایر اقیانوس اطلس قرار دارند که تحت نظارت سازمان بهداشت جهانی اداره می شوند .
      گفتم : بیشتر توضیح بده!
      گفت : در سال ۲۱۴۰ یعنی اواسط قرن ۲۲ با یک دعوت جهانی کنگره ای از منتخبین پزشکان و مهندسین پزشکی و سایر علوم وابسته از سراسر دنیا بعمل می آید تا از هر کشوری یک نفر از شناخته شده های خودرا در رشته های مختلف معرفی نمایند .
      کنگره پس از سه ماه با  ریاست پروفسور I one no one  در همان جزیره کار خود راآغاز می نماید، و ظرف دو ماه قطع نامه ای صادر می کند، و تصمیم گرفته می شود که کنگرۀ بعدی سال آینده وبا دعوت از رؤسای  تمام کشور ها تشکیل شود .
      برای این کار شهرکی بسیار زیبا با تمام امکانات در همان جزیره ساخته و آمادۀ بر گذاری کنگره می شود .
      تمام مدعوین شرکت می کنند، و پس از استماع اهداف انسانی آن، قطع نامه بدون کمترین تغییری در آن، به تصویب همگان می رسد . و بودجۀ کلانی برای آن در نظر گرفته می شود و سهم هر کشور به نسبت جمعیت و توانائی های مالی آن تعیین به تصویب می رسد، و همه متعهد به پرداخت آن می شوند، و به نام سازمان جهانی بهداشت و درمان آغاز به کار می نماید .
      با آغاز کار سازمان، دانشمندان عضو کنگره ظرف پنج سال، با در نظر گرفتن تمام نیازهای درمانی جهانی و با رعایت موقعیت های محلی، تأسیسات الکترونیکی لازم رامی سازند، و به کار می گیرند . و این کنگره هم هر پنج سالی یک بار تشکیل و در جهت رفع مشکلات موجوده و تکامل اهداف آن تصمیم گیری می کند، و به اجرا در می آورد . و از آنجائی که همۀ انسان های کرۀ زمین مصون از بیماری نبوده، بنابراین اهداف سازمان بدون کمترین مانعی در حال تکامل و پیشرفت قرار دا رد .
      گفتم : که این طور ! حال اگر کسی دچار یک بیماری گردد که نیاز به عمل جراحی داشته باشد، کیفیت عمل کرد این مرکز چگونه خواهد بود ؟
      هنوز خسرو آغاز به پاسخ نکرده بود که آژیر اتاق معاینه و درمان بصدا درآمد که خسرو گفت ناصر زود باش، برو اتاق درمان ساعت معاینۀ مجدد فرا رسیده است .
        من که حالم خوب بود، ولی ناچار از رفتن بودم . زیرا اگر نمی رفتم آژیر ول کن نبود !
      رفتم و بعد از دادن پاسخ به پرسش های مرکز، از اینکه رعایت دستورها را کرده بودم، و از نظر مرکز مشکلی نداشتم، از من تشکر می شود و دستگاه خاموش می گردد !
       به خسرو گفتم : این آژیر مانع دادن پاسخ به پرسش من شد !حالا بفرمائید !
      گفت : عموماً اکثر بیماری ها از راه دور با اشعۀ لیزری  درمان می شوند و کمتر موردی پیدا می شود که نیاز به انتقال به مرکز درمان داشته باشد . اما اگر این ضرورت مشاهده گردد، فورا از همان اتاق به او اخطار می شود که برای اعزام به مرکز خود را آماده کند . و ظرف نیم ساعت آمبولانس با زدن آژیر اتاق معاینه و درمان، حضور خود را برای انتقال بیمار به مرکز اعلام می دارد که گاهی اوقات در خود محل اقدامات لازمه صورت می گیرد.
      گفتم : این مراکز کجا هستند، چون ممکن است بیمار در یک روستای دور افتاده ای باشد که انتقال او هم فوری شناخته شود ؟
      گفت : آمبولانس های اعزامی ما مانند سایر خودروها زمینی نیستند . زیرا عموما با گرفتن اوج از سطح زمین به پرواز در می آیند، و بیمار را با سرعت به مرکز درمان می رسانند .
      گفتم : گفتی خودرو پروازی ؟!
      یعنی چه ؟!
      گفت : ناصر ! جهت گفتگوی ما را تغییر دادی .
      گفتم : بهر حال با هم ارتباط دارند . این را برایم روشن کن .
      گفت : مرا از طرح پزشکی به حمل ونقل کشاندی !
      گفتم : می ترسم مطالب مورد سؤال را فراموش کنم .
      گفت : ابتدا باید گفت که ناوگان حمل و نقل ما از زمینی گرفته تا هوائی و دریائی، هیچ نیازی به سوخت مایع یاگازی ندارند . و انرژی مورد نیاز آنها از خورشید و یا ضد ماده و ترکیب آن با ماده آنهم نه بر روی زمین بلکه  بر روی یکی از کرات تهیه می شود . و در حال حاضر ذخیرۀ انرژی مورد نیاز کرۀ زمین نه فقط برای امر حمل و نقل بلکه برای تمام مصارف را تا قرن سه هزار را داریم . و علت اینکه انرژی حاصل از ضد ماده را بر روی زمین بدست نمی آوریم اینست که خطرات انفجار آن، برابر نسبت انفجار یک چوب کبریت در برابر یک بمب پنجاه تنی است ! بهمین جهت دانشمندان تصمیم می گیرند که این ترکیب را دور از کرۀ زمین انجام دهند، و خوشبختانه تا کنون هم هیچگونه زیانی متوجه کسی نشده است . و کرۀ زمین ما هم عاری از هر نوع آلودگی می باشد .
      خسرو گفت : چنین است که حرف، حرف را می کشد، واز اصل مطلب فاصله می گیریم !
      گفتم : ادامه بده : آمبولانس ها چگونه به پرواز در می آیند، و مریض را جا به جا می کنند ؟
      گفت : تمام خودروهای ما بدون راننده بوده وسرنشین با دادن کد آنرا به مقصدی که می خواهد هدایت می کند . آمبولانس ها هم با کدی که مرکز به آنها می دهد، به محل بیمار عزیمت، وبا زدن آژیر اتاق معاینه و درمان، حضور خود را برای بردن بیمار اعلام می دارند . و نیم ساعتی هم منتظر می مانند .اگر بیمار نیاید، دوباره آژیر دوم را می زنند که فقط پنج دقیقه مهلت برای بیمار وجود د ارد . بنابراین باز هم اگر بیمار از این فرصت ثانویه استفاده نکند و نیاید، آمبولانس با دادن یک اخطار کتبی بر روی تابلو اتاق معاینه و درمان محل را ترک می کند و هزینۀ آن به حساب بیمار منظور می شود . مگر اینکه حالت خاصی باشد که مرکز بااعزام نیرو، موجبات انتقال بیمار را خود فراهم می سازد .
      خسرو ادامه می دهد که : خودرو های زمینی ما گرچه می توانند بر روی زمین و حتی آب حرکت کنند، ولی برای جلوگیری از ازدحام و ترافیک از فضا بهره می گیرند و در ارتفاعی بالاتر از ساختمان های شهر در حرکت هستند . حرکت آنها منظم و سریع و بدون کمترین تداخلی صورت می گیرد . امکانات حمل ونقل چنان ساده و مطلوب است که هیچ کس حاضر نیست مانند داشتن نانوائی شخصی، خودروی داشته باشد .
      گفتم : از خصوصیات ناوگان بیشتر توضیح بده!
      گفت : ناوگان حمل ونقل جهانی مانند مراکز درمانی دارای مراکز خاص هدایت کننده ایست که هر نوع حرکتی را کنترل و تحت نظر دارد . بگونه ای که با بر خورد با هر حادثۀ دریائی برای کشتی ها چه از نظر طوفانهای دریائی و یا حتی دزدان دریائی فورا به امداد می رسد . و خوشبختانه چندین دهه است که طوفان یا دزدی دریائی را فقط به صورت داستان می توان شنید .
      خسرو ادامه می دهد که: در هر کشور یک مرکز کنترل عمومی برای تمام خودروها وجود دارد . و در هر شهری پارکینگ هائی در حد نیاز با فاصلۀ نزدیک مجهز به تمام امکانات و خودروها آماده در حرکت، مشاهده می کنی که به محض زدن کد خاص خود ظرف چند دقیقه خودرو با زدن زنگ در آمادگی خود را اعلام می دارد .و چنانچه ظرف ده دقیقه از آن استفاده نشود با یک زنگ پنج دقیقه ای منتظر می ماند و اگر ازاین فرصت هم استفاده بعمل نیاید محل را با دادن یک اخطار ترک می کند، و شارژ آن به حساب درخواست کننده منظور می گردد . که برای برگرداندن آن باید مجددا همان عملیات راآغاز نمود . اما اگر به موقع اقدام به استفاده بعمل آید، مسافر با زدن کد محل مقصد ، آن خودرو با هدایت الکترونیکی مرکز، مسافر را به مقصد می رساند .
       گاهی اوقات منطقه ای با کمبود خودرو مواجه می شود . در این صورت مرکز فورا از جاهای دیگر آن خلاء را جبران میکند و عملا هیچ احساسی در این زمینه از نظر زمانی نمی شود.
      تمام این اقدامات اتوماتیک وبا کنترل الکترونیکی مرکز صورت می پذیرد .
      خسرو ادامه می دهد که : مرکز اصلی هر کشور که وابسته به مرکز جهانی حمل و نقل هم می باشد، دارای جنبۀ عمومی و تحت نظارت دولت اداره می شود . اما مراکز داخلی تعلق به شرکت های خصوصی دارند و هر فرد یا خانواده ای با دادن حق عضویت ماهیانه می تواند از آن خود روها بهره گیری بعمل آورد .
      چنین ارتباطی در نظام بهداشت و درمان هم رعایت میشود .
      گفتم : خرید و فروش ها چگونه صورت می گیرد ؟
      گفت : در تمام دنیا پولی داد وستد نمی شود . و همه از دولت ها گرفته تا بازرگانان و افراد در خرید و فروش های روزانه با حساب های اعتباری کار می کنند .
      مثلا حق عضویت در حمل و نقل و یا درمان از طریق اینترنت تعیین و به حسابی که داده می شود واریز می گردد . و در خرید اجناس مورد نیاز روزانه و یا حتی خدمات نیز بهمین صورت  اقدام بعمل می آید .
      وقتی شما مثلا دو قلم جنس می خواهید، با شرکت هائی که عضو و مشتری آنها هستید، از طریق اینتر نت تماس می گیرید و با دادن صورت اجناس مورد نیاز، فورا ارقام مبالغ ظاهر می شود که با پرداخت از طریق کارت اعتباری، نیم ساعت بعد اجناس مورد درخواست شما با خودروهای خاص آن شرکت به درب منزل ارسال می گردد که با زدن زنگ در ملاحظه خواهید کرد که تمام بسته های محتوی موارد درخواست، در کنار در آمادۀ برداشت است .
      گفتم : اگر کسی توان حمل کالای خریداری را به منزل نداشته باشد، چه باید کرد ؟
      گفت : ضمن سفارش اقلام مورد نیاز، درخواست کارگر می شود که با همان وسیله یک رباط فعال اعزام می گردد .
      رباط در حالی که کالاهای سفارش شده را در جعبه ای در کول دارد، از خودرو پیاده می شود، و منتظر فرمان شما می ماند. و وقتی شما برای بردن کالا به درب منزل می روید، با دادن اشاره به چشم الکترونیکی رباط، به آن می فهمانید که کجا باید بیاید . و در پی شما به راه خواهد افتاد تا به جائی که منظور نظر باشد می آید، و برای اجرای دستورات دیگر آماده می ماند .
      . مثلا نظر شما اینست که کالاها در قفسه های کابینت ها جایگزین شوند . با جلب توجه رباط، اول اشاره به کالای مورد نظر بعمل می آید تا آن را بردارد. بعداً آرام مسیر جعبه و جایگاه آن نشان داده می شود تا آنرادر آن جای خاص جا دهد . و پس از تمام شدن کارهای مورد نیاز، کلید برگشت آن زده می شود و از همان راهی که آمده برمی گردد . و با سوار شدن در خودرو با پنج دقیقۀ انتظار به مبدأ اعاده می شود .
      معطلی خودرو در آن پنج دقیقه برای اینست که ممکن است تصور کنی چیزی جا مانده است که باید انبار خودرو را بازرسی کنی .در این صورت تا از خودرو خارج نگردی، در آنجا باقی خواهد ماند . اما اگر از ده دقیقه تجاوز کند، شارژ آن به حساب بستانکاری شما منظور خواهد شد . و در حساب بعدی تا تصفیه حساب نشود، آن شرکت با شما معامله ای نخواهد کرد .    خسرو ادامه داد : این شرکت ها عرضه کنندۀ تمام مواد مورد نیاز زندگی از مواد غذائی خام گرفته تا پخته و لباس و کالای خانه و حتی خدمات هستند . که هر خانواده می تواند با اشتراک با یکی از آنها به عضویت آن در آید، و تمام واحد ها در سراسر کشور یکسان عمل می کنند، و شهر وروستا هم برای آنها تفاوتی ندارد . ولی زمانی کسی می تواند به عضویت یکی از این واحدها در آید که سابقه ای در سایر شرکت ها نداشته باشد .
      گفتم : خود این فروشگاه ها را چه کسی اداره می کند، و اجناس مورد نیاز آنها چگونه تهیه می شود ؟
      گفت : ناصر ! واقعاً تحولی است ! فعلا آنها را برایت شرح می دهم، تا در فرصت مناسب از نزدیک با آنها آشنا گردی .
      برای فعال سازی این مراکز باید به چند مرحله توجه داشت :
      ۱ – مرحلۀ تولید یا کاشت و برداشت .
      ۲ – مرلۀ توزیع
      ۳ – مرحلۀ فروش
      اول – مرحلۀ تولید یا کاشت و برداشت : خود این مرحله متضمن چند بخش است که بخش کشاورزی آن در اولویت قرار دارد . این بخش  بلحاظ اهمیت خاص زیر نظر سازمان جهانی مواد غذائی اداره می شود که مانند مراکز بهداشت و درمان و حمل و نقل جهانی، داستانی دارد که از آن می گذریم . ولی آنچه که باید به آگاهی شما برسد، این است که تمام سرزمین هر کشوری باید مورد بهره برداری قرار گیرد، بگونه ای که حتی یک هکتار آن بایر نمانده باشد .
      در امر کشاورزی : چه در جنگل ها و باغ ها و چه مزارع حتی یک نفر را نمی بینید که مشغول کار باشد . زیرا تمام کارها در اتاق های در بسته توسط مهندسین متخصص با به کار گیری دستگاه های الکترونیکی انجام می شود .
      شخم زدن زمین و گود کردن آن و عملیات بذر کاری یا بذر پاشی و قلمه زدن و هر کار دیگری کلا توسط دستگاه های الکترونیکی صورت می گیرد . مثلا در کشت گندم هر بذری در عمق خاصی با ترکیب با مواد آلی لازم کاشته می شود، و با آبیاری حساب شده با بارانهای  مصنوعی و یا آبیاری قطره ای، به تداوم کشت اقدام بعمل می آید که تا کنون از هر دانه ای موفق به برداشت هزار دانه شده است .
      در هر کشوری هم به نوبۀ خود آماری برای تولید تمام نیازهای غذائی، از دامی گرفته تا آب زی و مرغ و طیور و محصولات کشاورزی، گرفته می شود تا از کمبود محصولات داخلی و یا مورد سفارش سازمان جهانی، جلوگیری بعمل آید، و یا از زیاده تولید وبلا مصرف ماندن آنها، خودداری گردد .
      اما در کیفیت برداشت . باز هم از هیچ فردی بهره گیری نمی شود . و برای برداشت محصولات خصوصا سر درختی ها از رباط های خاصی استفاده می شود.این رباط ها دارای بازوهای متحرکی بوده که قادر هستند، طول آنها را تا هر ارتفاعی که مورد نیاز باشد تغییر دهند . و این نیاز را خود رباط باچشم اکترونیکی احداثی در آن تشخیص خواهد داد .
      رباط ها میوه های رسیده را با استانداردی که در آنها ایجاد می شود خواهند شناخت، و اقدام به چیدن آنها خواهند نمود .
      در سینۀ رباط ها سبدهائی آویزان است که میوه های چیده شده را در آنها با احتیاط خواهند ریخت تا پس از پر شدن با تحویل آن به رباط همکار خود، سبدی جایگزین ازآن گرفته شود واقدام به پر کردن این یکی هم بعمل آورد، تا بدین ترتیب عملیات برداشت پایان پذیرد .
      رباطی که سبد های پر شده را می گیرد، به انبار مجاور منتقل میسازد، و در آنجا عملیات آماده سازی برای توزیع آغاز می شود .
      دوم – مرحلۀ توزیع : این مرحله که توسط شرکتی خاص صورت می گیرد، پس از برداشت و انتقال محصول توسط رباط دوم به انبار آغاز می شود . در انبار بابسته بندی های استاندارد شده، بر مبنای سفارشات بعمل آمده، کالاها به شرکت های فروش کالا با خودروهای خاص شرکت های توزیع ارسال می شود . و ماندۀ کالا هم  در همان انبار ها ذخیره می شود . انبارهای این شرکت ها،با مخازن خلاء از هوابا جدارهائی مفروش با موم ساخته می شود، بگونه ای که هیچ آلودگی در آن ها نفوذی نمی تواند داشته باشد. در حمل بار از این انبار ها به مراکز فروش، سفارشات از طریق اینترنت داده می شود که دستگاه های خودکار پس از احراز تهیه اعتبار، فرمان تهیه سفارشات را از انبارها به مرکز رباط ها می دهند، ورباط ها با جدا کردن آن کالاها، و گذاشتن آنها بر نوار های نقاله، به خودروها منتقل می کنند، وخودرو ها آنها را به مقصد می رسانند . البته تمام این برنامه ها بر مبنای همان شمارۀ برنامۀ اولیۀ سفارشات صورت می گیرد . و هیچ گونه تداخلی هم در آنها بعمل نمی آید . با پایان یافتن مرحلۀ توزیع، مرحلۀ فروش بدون هر گونه مشکلی به کار خود می پردازد .
      سوم – مرحلۀ فروش : کالاهای خریداری شده، در انبارهای شرکت های فروشنده ذخیره، و آمادۀ عرضه به مشتریان می گردد . انبارها بهمان کیفیت انبارهای شرکت های توزیع کننده ساخته می شود تا مواد غذائی سالم و تازه بدست مشتریان برسد .
      مشتریان از طریق اینترنت سفارشات خود رابه شرکت می دهند، و بهمان کیفیت شرکت های توزیع کالای سفارش شده، با انتقال بر روی نوارها، به خودروها انتقال داده می شود، وخودروها با همان برنامۀ داده شدۀ اولیه به  مقصد برای رساندن کالاها اقدام بعمل می آورند .
گفتم : همۀ کارها توسط اینترنت ودستگاه های خودکار الکترونیکی و رباط ها انجام می گیرد، و ما می خوریم و می خوابیم !
      گفت : این گفته تا حدودی درست است . ولی باین معنی هم نیست که ما می خوریم و می خوابیم ! زیرا خود همین دستگاه ها کنترل، نظارت و هماهنگی لازم دارد، یک اشتباه در کار فاجعه بار خواهد بود !
      در این موقع متوجه شدم که خانه مانند یک کشتی بر روی یک موج آرام، نوسانی دارد، و فورا هم متوقف می شود !
      پرسیدم : خسرو مگر ساختمان روی آب ساخته شده است ؟!
      گفت : نه روی آب نیست . بلکه حرکتی که متوجه آن شدی، ناشی از یک زلزله بود .
      گفتم : زلرله ؟!
      گفت : بله زلزله که با خواندن کنتری که روی دیوار نصب شده بود، گفت زلزلۀ ده ریشتری که اگر در قرن ۲۱ بود، تمام شهر تبدیل به یک ویرانه می شد .
      گفتم : بگو ببینم، چگونه کنترل شده است ؟!
      گفت : اول ار همه باید بگویم که ساختمان ها با وجود استحکام در برابر هر ضربه و لرزشی، بگونه ای که هیچ میخی در آنها فرو نمی رود، و مسألۀ آویز با گیره های الکترونیکی حل شده است . معذلک تمام آنها روی یک فندانسیون فنری حساب شده ای قرار دارند که هر زلزله ای را اعم از عمودی یا افقی و یا هر لرزشی غیر آن را، بگونه ای روی فنر ها تقسیم می کند که فقط چنین احساسی به ساکنین دست می دهد، و برای ما امری طبیعی است وتا کنون هیچ گونه آسیبی از آنها متوجه کسی هم نشده است .
      اما از نظر کلی : در جهان سازمانی بنام سازمان حوادث غیر مترقبه تشکیل شده است که مانند دو سازمان دیگر تمام کشورها در آن عضویت دارند .این سازمان کلیۀ حوادث احتمالی را از از جوی گرفته الی دریائی و هوائی راتحت نظر و کنترل خود دارد .
      این سازمان تا عمق دو لایه از کرۀ زمین را دقیقا تحت نظارت الکترونیکی دارد، بگونه ای که هر تغییر جزئی با ثبت بر روی دستگاه های ژئوفیزیکی، آشکار و مورد مطالعه قرار می گیرد . و در صورت احتمال هر گونه حادثه ای قبل از وقوع با ایجاد تشعشعات و لرزشهای مخالف در مقام خنثی کردن آن برمی آید . در این مورد از جاذبه های کرات دیگر خصوصا خورشید، بهره گیری بعمل می آید . معذلک  با وجود تمام تمهیدات گاهی چنین زلزله ای را داریم . و همین هم مسأله ای شده که سازمان جهانی در مقام شناسائی علت، و جلوگیری از تکرار آن برآمده است !
     از حوادث دیگری که جهان در قرن ۲۱ گرفتار آنها بود، و خوشبختانه در حال حاضر موفق به حل آنها شده ایم . می توان طوفان های دریائی، آتش فشانی کوه ها و آتش سوزی در جنگل ها و حتی مناطق مسکونی را نام برد که بشر از شر آنها نجات یافته است، و باید خود را مدیون تلاشهای دانشمندان دانست .
      پرسیدم : دوست دارم  بدانم که  این حوادث چگونه مهار می شود ؟!
      گفت : در مورد کوه های آتش فشان، همان طوری که می دانی اینها کوه هائی هستند که بر بستری از آتش قرار دارند، و با باز شدن دهانۀ آنها از اعماق زمین تا دهانۀ خارجی آنها،فوران خاکستر وآتش آغاز می شود، وتلفات و خساراتی بوجود می آورد . بنابراین برای مقابله با چنین فعل و انفعالی، مسؤولینی که تخصص در این کار خاص دارند، با کنترل کوچکترین تغییر و حرکت احتمالی در زیر این کوه ها،که تااعماق زیاد زمین صورت می گیرد، با ایجاد لرزش های خنثی کننده اقدام به مهار آنها بعمل می آورند، و بدبن وسیله دفع شر می نمایند .
      اما در مورد سونامی  آنهم مانند آتش فشان، تمام بستر دریاها و اقیانوس ها، با گروه خاصی از همان سازمان کنترل می شود تا با مشاهدۀ هر حرکت غیر طبیعی، اقدام به خنثی کردن آن بر آیند . این حرکات ممکن است ناشی از تغییرات جوی و یا فعل و انفعالاتی در جاذبۀ کرات بر یکدیگر باشد که آنهم شناسائی و بر طرف می شود . معذلک پیش بینی می کنند که در چه تاریخی احتمال سونامی درفلان نقطۀ کرۀ زمین وجود دارد تا با اقدامات پیش گیرانه، آن را خنثی سازند، و تا کنون هم با گذشت ده ها سال خبری از چنین بلیه ای داده نشده است .
      اما اگر چنین حادثه ای پیش آید، در نظر گرفته شده است که بمحض آغاز آن، برای جلوگیری از پیش روی طوفان، اقدام به ایجاد فضاهای خلائی در اطراف اضلاعی که طوفان در آن محصور ودر یک جهت در حرکت است، بعمل آورند تا با این کار طوفان به عقب رانده شود، و از مسیر آن دفع خطر گردد . البته این امر هم ممکن است با ایجاد انفجارهای بسیار قوی در نقاط خاصی از طوفان، از شدت آن کاسته، و به تدریج آنرا محو نمایند .
      در مورد آتش سوزی در جنگل ها و جاهای دیگر، با توجه به اینکه عموما آتش از یک نقطه شروع می شود، و با وزش باد که آنهم بر اثرگرمای حادث از آتش بوجود می آید، دامنه پیدا می کند . بنابراین برای جلوگیری از دامن زدن آن، مسیر گرم هوا، از فشار هوای ارتفاعات که درجۀ حرارت آنها گاهی از پنجاه درجۀ سانتی گراد بالاترو یک هوای سنگینی را تشکیل می دهد، بهره گیری می شود، و آن هوای سرد سنگین، در جهاتی از آتش هدایت می گردد که هوا در آنجا سبک و آتش به سوی آن در حال پیش روی است . و بدین ترتیب با جلوگیری از پیشرفت آتش، به راحتی امکان مهار آن فراهم می گردد .
      در ادامۀ گفتار خسرو گفت : سخن ما به اینجا کشیده شد که کار مردم خوردن و خوابیدن نیست . زیرا مملکت ما با داشتن یک صد و پنجاه میلیون هکتار مساحت، و تخصیص هر ده هکتار بیک نفر، بهره برداری از زمین و کوه ها با لحاظ آب ها نیاز به پانزده میلیون نفر آنهم متخصص دارد تا در رشته های مختلف در ارتباط با این مساحت، فعالیت داشته باشند. بنابراین با توجه به    ضرورت داشتن چنین نیروئی آنهم فقط در رفع یک بخش از نیازهای کشور، ملاحظه خواهید فرمود که برای ادارۀ کلیۀ مملکت بچه جمعیتی نیاز خواهد بود ! با توجه به چنین نیازی بوده است که در حال حاضر تمام آشپزخانه های منازل از کار افتاده، وبا تأمین غذاهای حاضری از شرکت ها، به زندگی روزانۀ خود ادامه می دهیم .
      صحبت از غذای روزانه بعمل آمد : هر خانواده برای فراهم ساختن سه وعده غذای روزانۀ خود، برنامۀ غذائی خود را برای مدت هر پانزده روز به شرکتی که خرید خود را از آن می کند می دهد، و پس از پانزده روز پس از تصفیه حساب، و باز کردن اعتبار دیگری برای یک چنین مدتی، اگر تغییری در برنامۀ غذائی داشته باشد، اعلام می دارد و بدین ترتیب از تهیۀ غذای روزانه راحت می شود .
      شرکت ها هم در وعده ها و محل های داده شده، غدای سفارشی را با خودروهای خاص، توسط رباط ها می فرستند . رباط ها در محل میز غذا را چیده و آماده می کنند .
      پس از صرف غذا تمام ظرف ها در مخزنی ریخته می شود که از آن جا به کارخانۀ بازیافت منتقل می گردند، و با تشریفات بهداشتی خاصی، دوباره آمادۀ بهره برداری می شوند .
      این خدمات از گرفتن غذا از فروشگاه تا انتقال به محل سفارش شده، و چیدن میز و برگشت ظرف ها، تا باز یافت آنها، همه زیر نظر شرکت دیگری انجام می گیرد که به حساب فروشگاه اقدام به ارائۀ خدمات می کند .
      گفتم : که این طور ؟!
      گفت : باز هم نه این طور ! زیرا صنایع ما خود سازمان و داستانی دارد که اگر فرصت کافی باشد و خسته نگردی گوشه ای از آن را برایت خواهم گفت .
      گفتم : خسرو طوری صحبت می کنی که انگار طبیعت در اختیار و در خدمت شماست، و به راحتی هر برداشتی را که انتظار آن را دارید،از این زمین می برید !
 
    گفت : بله من نه تنها با اطمینان حرف می زنم، بلکه با عمل کردی سخن می گویم که به حق طبیعت درخدمت ما قرار گرفته است . زیرا ما انسان هستیم وخدا ما را جانشین خود بر روی زمین قرار داده است .او که دارای این همه قدرت در ساختن آسمان ها و زمین است بنابراین ما را که به جانشینی خود برگزیده است باید بتوانیم طبیعت را مهارکنیم و و در اختیار گیریم .
 
   سؤال کردم : راه حل شما درمورد خشک سالی چیست ؟
 
  با خنده گفت : خشک سالی ؟! ناصر این کلمه معنی و مفهوم خود را از دست داده است .
 
   گفتم : چطور ؟
 
   گفت : مگر سه چهارم کرۀ زمین را آب فرا نگرفته است ؟
 
   گفتم : بلی .
 
   گفت : مگر گاهی اوقات همین آب چه صدمات و خسارات وحشتناکی به بار نمی آورد ؟!
 
   گفتم : بلی .
 
   گفت : پس چرا ما باید با داشتن آبی در خشک سالی به سر یریم !
 
   گفتم : این آب  که باران نیست !
 
   گفت : باران نیست، ولی مادر باران است . این چه حرفی است که می زنی ؟! توقع داری که هر ماده ای از حیوان گرفته تا نبات و انسان، بدون رعایت جوانب آن برایت بزاید، و تکثیر شود ؟! در جهان هر مشکلی راه حلی دارد، باید اندیشید و مشکلات را ،حل کرد .
 
   گفتم : راه حل شما در در رفع خشک سالی چیست ؟ 
 
  گفت : تا زمانی که ما خورشید را داریم، نباید غمی داشته باشیم . زیرا با انرژی حاصل ازآن که در چندین پایگاه ر سراسر زمین گرفته و مستمرا ذخیره ومصرف می شود، همه کاری را می توان انجام داد . بنابراین یکی ازبهره گیری های ما از انرژی خورشید تنظیم تبخیر آب های دریاها، وهدایت بخارهای حاصله به نقاط مختلفۀ جو زمین است تا در جائی که محروم از بخار کافی بوده وهمیشه مواجه با خشک سالی هستند ویا در جاهائی که ب اثرتراکم بیش از حد بخار در خطر طوفان های فصلی و تلفات و صدمات ناشیه از آن قرار دارند، بیک نسبت متناسب بخار هدایت شود و با هدایت باد ها که این هم با ایجاد جو مصنوعی گرما و سرما صورت می گیرد، بخار آب های متصاعد از دریاها در مناطق مورد نیاز متراکم می شوند که با بهره گیری از سرمای شدید از ارتفاعات، آن بخارها که تبدیل به ابر شده اند، سرد وبه صورت برف یا باران بنا بر ضرورت منطقه نازل می شوند، یعنی آنچه که طبیعت انجام می دهد، با به کار گیری تکنولوژی بدست می آوریم . با این تفاوت که در حد نیاز درسراسر کرۀ زمین بدون عواقب غیر مترقبه، باران وبرف خواهیم داشت .
 
   گفتم : بسیار خوب، ولی پرسش دارم !
 
   گفت : چه پرسشی ؟
 
   گفتم : چگونه بیش از حد طبیعی موجبات تبخیر آب دریاها را فراهم می کنید ؟!
 
   گفت : خوب می دانی که اگر تابش خورشید نباشد، تبخیری در زمین نخواهیم داشت . بنابراین با تشدید تابش خورشید مثلا از حرارت پنجاه درجۀذ سانتی گراد به بالاتر از صد درجه، گاهی به چنان بخار آبی مواجه می شویم که همانند کوهی از ابر جلوه گر می شود، وما این کوه های حاصل را در فضا برای هر نقطه ای که بخواهیم هدایت می کنیم، ودر آن جا موجبات تبرید وانقباض آن ها را فراهم می سازیم که به باران یا برف تبدیل وفرو می ر یزند .
 
  گفتم : تمرکز اشعه های خورشید وتشدید درجۀ حرارت را چگونه بوجود می آورید ؟
 
  گفت : همان گونه که ذره بین با جمع اشعه های خود، به گونه ای که  روی دست گرفته شود، فورا آن را می سوزاند، ویا کاغذی را به آتش می کشاند، بهمین کیفیت هم در مورد خورشید عمل می کنیم .
 
   بدین گونه :
 
  اشعه های بی نهایت خورشید را در کانال هائی متمرکز می کنیم، و از آن کانال ها بر سطح آب دریاها می تابانیم که شده حرارت آنها وجب تبخیر شدید آب می شود .
 
  گفتم : متوجه این قضیه هستم . اما با چه وسیله و تکنیکی این کار آن هم درجاهای مختلف کرۀ زمین صورت می گیرد ؟
 
  گفت : فرض کیم که سطحی ازآب دریا به مساحت یک کیلو مترمربع را می خواهیم منطقۀ عملیات خود قرار دهیم، ما در آن جا هم عملیات تمرکز اشعه را در مقطعی به همان مساحت بر روی آب دریا انجام می دهیم تا با تابش گرمای شدید بر روی آن منطقه از آب دریا، تبخیر مورد نطر بوجود آید .
 
  گفتم : بیشتر توضیح دهید ! چگونه این مقطع متمرکز اشعه را بوجود می آورید ؟
 
  گفت : ماهواره هائی در نقاط مختلف دربالای اقیانوس ها و دریا ها، آنهم در جاهائی که هیچ گونه تردد هوائی ودریائی وجود ندارد، احداث کرده ایم که این ماهواره ها کار مرکز ذره بین را در سطحی بسیار وسیع انجام می دهند .
 
  این ماهواره ها اشعه های بی حساب خورشیدی تمرکز یافته را بر روی آب دریاها به تابش در می آورد، و آب مانند کوهی از بخار متصاعد می شود که باز هم وسیلۀ هما ماهواره ها، از پراکندگی آنها جلوگیری بعمل می آید وبه نقاطی که درکرۀ زمین مورد نیاز باشد، هدایت می شود .
 
  البته بخارهای زیاده بر نیاز سایر نقاط آسمان سایر کشورها هم کنترل می گردد به گونه ای که ر تمام کرۀ زمین آب درحد نیازدر اختیار هر منطقه ای قرار می گیرد، واز همان نیروی تابش بر روی آب دریاها برق مورد نیاز هم ذخیره می شود .
 
  ماهواره های ذخیرۀ انرژی دیگری وجود دارد که ما را تا قرن ها از انرژی بی نیاز کرده اند ً
 
  خسرو خود ادامه می دهد : از همه جالب تر ارتباطات ماست !
 
  گفتم : چه طور ؟
 
  گفت : با دستگاهی که در دست دارم وهمه چیز را کنترل وتامین می کند، خود یک دستگاه ارتباطی است که با آن می توان از هر نقطه ای از جهان ارتیاط برقرار کنیم، و پس ارتباط با هر زبانی که مخاطب  دارد، می توانی هم کلام شوی . زیرا گویش ها از طریق مرکز ارتباط جهانی بهم تبدیل می شوند، به گونه ای که شما که یک فرد ایرانی هستید، می توانید با یک فرد چینی مکالمه داشته باشید، وهمدیگر را بفهمید ! وبا همین دستگاه می توانید درهر جای که باشید، چه در منزل یا بیابان تلوزیون هر کشوری را که می خواهید بگیرید، وتصویر سه بعدی آنرا در جلو خود به گونه ای کهزنده است، مشاهده کنید . وجالب این که اگر در یک اطاق چند نفر باشند وهرکدام بخواهد از دستگاه خود جداگانه با انتخاب کانال های گوناگونی استفاده کند، تصویر هر کدام بدون تداخل تصاویر دیگران پیش روی او ظاهر می شود، وصدا هم فقط برای همان گیرنده به گوش او می رسد !
 
  دراین موقع از او پرسیدم :
 
  خسرو بگو ببینم مجردی یا متاهل ؟
 
  گفت : مگر ممکن است دراین سن وسال آنهم کسی که ورزشکار بوده، ودر هر کاری  باید نظم و انضیاط داشته باشد، مجرد بماند ؟!
 
  گفتم : پس همسرت کجاست وچند بچه داری ؟
 
گفت : همسرم رؤیا وپسر بیست ساله ام امید و دختر شانزده ساله ام خورشید به مسافرت نوروزی رفته اند .
 
  گفتم کجا ؟
 
  گفت : به کرۀ زمین دیگر .
 
  گفتم : غیر از کرۀ زمین ما مگر کرۀ زمین دیگری وجود دارد ؟!
 
  گفت : مگر قرآن نخوانده ای ؟! در ایۀ 12 سورۀ الطلاق داریم « الله الذی خلق سبع سماوات ومن الارض مثلهن – خدائی که هفت آسمان و همانند آنها زمین آفرید » بله ما در فضا هفت فضای مشابه داریم که هر کدام دارای زمینی است، و هم سرم و بچه ها به زمین همسایه که واقعا زیبا وتماشائی است، در سفر هستند .
 
  به او گفتم : حالا که خیلی تعریف آن زمین را می دهی، دلم می خواهد که آن جا را با این دستگاه ارتباطی ببینم !
 
  قبل از این که به خواستۀ من پاسخی دهد، گفت ناصر بلند شو!
 
  گفتم : چی ده ؟!
 
گفت : حال ظاهری تو خوب به نظر نمی رسد، فورا برو اتاق معاینه و درمان !
 
  گفتم : خسرو از همه وقت راحتتر و شاد هستم !
 
گفت : خواهش می کنم بلند شو، یک معاینه که ضرر ندارد !
 
 با خواهش او به اتاق به اتاق معاینه ودرمان رفتم، و بر روی تخت دراز کش شدم که دیگر چیزی  نفهمیدم که بنا به گفتۀ بعدی خسرو بعد از پنج ساعت به هوش می آیم !
 
  از خسرو سؤال کردم : خسرو چه بود وچه شد ؟!
 
  گفت : خودم هم نمی دانستم چه می شود ! ولی با تغییر نا گهانی رنگ صورتت وزرد شدن آن،متوجه شدم که مشکل داری، وبه موقع به اتق معاینه و درمان رفته بودی که به محض دراز کشیدن روی تخت، واز هوش رفتن، پیام مرکز می رسد که آماده انتقال به بیمارستان شوید، وسائل اعزام هم ارسال شده است که بعد از چند دقیقه، برانکار از بالای حیاط وارد می شود، وبه طور خود کار به اتاق معاینه می رود، ورباط همراه تورا بلند می کند، وبا همان وسیله شما را به امبولانس که در واقع اتاق عمل بود، منتقل می سازد، وبا تمام امکانات مدرن، ومتخصصین مستقر در مرکز، عملیات جراحی قلب باز بر روی شما انجام می گیرد که بعد از پنج ساعت به هوش آورده می شوم ! وهمان رباط مرابه اتاق معاینه و درمان می برد، و بر تخت می خواباند تا برای مدت سه روز در آن جا زیر نظر مرکز درمان باشم واستراحت کنم .
 
  دراین موقع صدای همسرم مروارید به گوشم می رسد که ناصر خواب تا کی ؟! بلند شود روز عید است، قرار است بچه های برادرم برای دیدن ما بیایند ! خواب تا کی ؟ !
 
  درخواب تصور کردم که مروارید دنبال من آمده، وتصور می کند که من خواب هستم .
 
  گفتم : مروارید جان من درحال استراحت هستم، و مرکز سه روز بمن استراحت داده، و الان زیر نظر آن هستم .
 
  مروارید از همه جا بی خیر گفت : ناصر مگر دیوانه شده ای، چرا هذیلن می گوئی ؟!
 
  صدای او بلند تر شده بود که از خواب پریدم !
 
  گفتم : مروارید جان خوابی دیدم چه خوابی !
 
  گفت : چه خوابی ؟
 
  گفتم : میهمانان نوروزی که آمدند آن را برای همه تعریف می کنم !
 
  گفت : فقط این اول سال آبروریزی درنیاری !
 
  گفتم ک خوابی است عالم گیر !
 
  گفت : ازاین حرفت پیدا ست !
 
  دراین موقع زنگ در به صدا درمی آید ومیهمانان وارد می شوند .
 
  پس از پذیرائی از آنان،مروارید می خواهد که خواب خود را برا ی آنان بگویم .
 
  من هم طبق وعده ای که داده بودم، خواب خود را به تفصیل بیان کردم .
 
  همه با شگفتی گفتند : چه خواب مفصلی واقعا شگفت آوراست !
 
  گفتم : واقعیتی است در قالب رریا که باید به آن رسید وبا تلاش اندیشمدان فراتر از آن را هم بدست آورد !
 
  خوانندگان جوان عزیز : مخاطب من آن عزیزان است تا از گنجینۀ پر بهای عمر در دست یابی به آنچه خدا وعدۀ آن را داده است، با تلاش خود دست یابید که موفق هم خواهید شد، ونام شما درتاریخ برگزیدگان دانش به ثبت خواهد رسید .ان شاالله !
 
 
 
 
 
   
 
 
 

تاريخ : جمعه چهارم مرداد ۱۳۹۲ | 2:36 | نویسنده : عبدالمجید زرگر |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.