جمع دو تضاد در آفرینش کائنات : حاشیه ای بر نظریۀ لاپلاس

      دیدگاهی محض با بیانی از قرآن !

     گر چه به ظاهر پرداختی به گزینش محالی خواهد بود، اما با کسر نیم من از هر دو من یقینا تضاد ما حل و بیک من اندیشمندانه ای دست خواهیم یافت !  

      با نگرش به پاره ای از آیات مرتبط بهم از قرآن کریم، بر آنیم که روشن گردد مبنای خلقت کائنات چه می تواند باشد ؟! با چنین انگیزه ای، و با توجه به اینکه آفرینندۀ هستی برای یافتن آگاهی در هر زمینه ای از بیان آیاتی فرو گذار نبوده است، بنابراین با اتخاذ تطبیقی به مبانی داده شدۀ الهی و با استعانت از خود آفریننده، تلاشی در یافتن مطلوب خواهیم داشت .

      اما پیش از آغاز سخن در جستجوی مطلوب خود، توجه عزیزان را به این هشدار جلب می نماید :

      گر چه آیات قرآن از همان حروفی است که در زبان های گوناگون در نوشتجات خود به کار می بریم، اما تفاوت آنها با نوشتجات ما  مانند تفاوت آبی است که در ترکیب یک داروی حیاتی به کار می رود، با آبی است که انسان می آشامد و یا به خر می دهد، و یا مانند آتشی است که انرژی آن سازندۀ حیات بشری و یا نابود کنندۀ آن، خواهد بود !

     این که خداوند در آیۀ 79 سورۀ الواقعه می فرمایند :« لا یمسه الا المطهرون - جز افراد پاک نباید دست به قرآن زنند » بیان گر حکمت خاص آنها ست، که آنها را به بازی نمی توان گرفت !

     قرآن در عین حالی که ساده است، از پیچیدگی های خاصی برخورداراست،  که افراد مغرض بدون آنکه توجه  داشته باشند، در دام آنها می افتند . و مانند آن عالم سیاه روزی که با نام مستعار به تحریف قرآن می پردازد و تصور می کند، به رسالت خود عمل کرده است،  در آتش آن کلمات به ظاهر جامد می افتد!

     عزیزان : در جائی که جمادات از در و دیوار وهر چه دیگر ضبط کنندۀ صداها هستند، قرآن و کتاب های آسمانی هم نه تنها ضبط کننده بلکه با داشتن روحی خاص اخطار کننده ای همانند وحی خواهند بود ،  بنابراین ای بی  نوا ! با چه امتیازی کلام الهی را به بازی می گیری، و به ساختن مکاتب من در اوردی می پردازی؟!

    با لحاظ یک چنین مقدمه ای، به بررسی خود می پردازیم .

    از آنجائی که انسان مخلوقی است که خدا به جانشینی خود بر روی زمین آفریده است، و می تواند به توانائی های خالق خود دست یابد، و آثار و نتائج این توان هم جز با سعی و کوشش او « لیس للانسان الا ما سعی - انسان جز با تلاش خود به چیزی دست نخواهد رسید »  بدست داده نخواهند شد، و این که انسان هائی وجود دارد که از کودکی خود را متمایز از دیگران چلوه می دهند، بنابراین در هر دوره ای از زمان هر کدام از این نوابغ با خیره به نقطه ای از کائنات، به نا شناخته هائی دست می یابند، و موجودیت انسان را متمایز از حیوانات نشان می دهند .

            برگ درختان سبز در نظر هوشیار          هر ورقش دفتری است معرفت کردگار

      نیوتن با مشاهدۀ سقوط یک سیب از درخت، به جاذبۀ زمین رمزی از رموز کائنات پی می برد، اما چه بسا کسانی که با این مشاهده از جا کنده می شوند تا به شکم خود آرامش دهند !

      در زمینۀ سخن ما هم جهان تهی از خلاقان بشریت نبوده است :

     پی یر سیمون لاپلاس فرانسوی متولد اواخر قرن 18 که بدوا پدر اورا تشویق به تحصیل در علوم دینی می نماید، و قدر مسلم زمینه ای هم در آن خصوص داشته است، با تشویق دالامیر ریاضی دان مشهور فرانسوی، به رشتۀ ریاضی تغییر مسیر می دهد و از دانشمندان برجستۀ آن علوم و کائنات آن گاه خود می شود، که از جمله داده های علمی اورا می توان فرضیۀ سحابی لاپلاس در تکوین کائنات نام برد . 

    یکی از خصوصیات دانشمندان ومتفکرین و پژوهش گران دنیا، تجسس در آثار کهن ها از بنا ها و نقوش و نوشتجات آنهاست ، که قدر مسلم لاپلاس را با روحیۀ خاص مذهبی سوای از آنان نمی توان دانست ، و می توان گفت : لاپلاس در مطالعات خود بی توجه از کتاب آسمانی قرآن که 12 قرن پیش ازاو بوده است، نمی تواند باشد، که با توجه به یک رمز از آیۀ 11 سورۀ فصلت به رمز گشائی پرداخته است، که در این مقال ضمن تشریح آن ، به نظرِ متاخرین از متفکرینی که منشاء اولیه را یک انفجار هسته ای می دانند نیز پاسخ داده خواهد شد . انشاالله !  

    اما برای جلوگیری از خلط مبحث، بدوا به نظریۀ انفجار هسته ای پرداختی خواهیم داشت، تا روشن گردد با فرضیۀ لاپلاس چه تفاوتی می تواند داشته باشد؟ در این مورد می توان گفت :

    از این که تکوین کائنات آغازی باانفجار داشته است، تردیدی نمی توان داشت . زیرا سحابی که مورد نظر لاپلاس قرار می گیرد، به خودی خود و بدون   نیروی محرکه ای نمی تواند تشکیل دهندۀ کائنات شناخته شود، بلکه همانند ابرهای باران زا که پس از تراکم و اصطکاک، با انفجاری که با رعد وبرق مشاهده می شود، تبدیل به باران می شوند، جریان طبیعی تحول کائنات ازیک سحاب جهانی هم باید با انفجار عظیمی صورت گرفته باشد .

    نتیجتا صرف بیان انفجار را نمی  توان فرضیه یا تئوری خاصی بشمار آورد .

    اما اگر گفته شود که صاحبان این نظریه بجای سحابی بودن مبدأ که (گاز ) از عناصر چهار گانه شناخته نمی شود، به مادۀ اولیه ای نظر داشته اند، که با انفجار آن به این کائنات دست یافته اند، در رد آن می توان گفت :

     اولا گر چه اصل بقاء ماده انکار پذیر نیست، ولی وجود آن را از عدم آنهم با پتانسیل عناصر چهار گانه چگونه می توان پذیرفت  تا به آن پر وبال کائنات داده شود ؟!

    ثانیا یک چنین مادۀ جامدی با کدام انرژی درونی، محرکه ای را یافته است که با انفجار آن به واکنشی عظیم دست یابد ؟! در حالی که در فرضیۀ سحابی پس ازتآئید وجود آن ( که در سخن اصلی به آن خواهیم پرداخت،) پذیرش چنین انفجاری، همان طوری که فوقا بمیان آمد، به دوراز واقع و دانش نمی تواند باشد .

         با حصول فراغ از یک مقدمۀ علمی،  فرضیۀ سحابی لاپلاس را از نظر قرآن کریم مورد بررسی قرار می دهیم،  لطفا توجه فرمائید :

        در آغاز با ارائۀ فقط آیات معدودی از آیات عدیدۀ الهی موجوده در این زمینه، به گفتار خود می پردازیم،

       لطفا با دقت توجه فرمائید، تا با توجه به آخرین سخن شادروان لاپلاس « آنچه می دانیم نا چیز وآن چه نمی دانیم بسیار عظیم است » اجازه فرمائید  از نگاه خردمندانۀ شما بهره گیری کنم . باسپااس !

      اما آیات :

       آیۀ 30 سورۀ الانبیاء « او لم یر الذین کفروا ان السماوات والارض کانتا رتقا ففتقناهما و جعلنا من الماء کل شیء حی افلا یؤمنون - آنان که کافر شدند، نمی بینند آسمان ها و زمین که پیوسته بهم بودند، از هم جدا کردیم، و زندگی هر چیزی را با آب بر قرار نمودیم، آیا نمی  خواهند ایمان بیاورند ؟ »

      پرسش این که : این چه سؤالی است که خداوند از بندگان خود می کند، مگر چه کسی در اغاز خلقت وجود داشته که ناظر خلقت از صفر تا ایجاد کائنات باشد ؟ !

     خوانندگان محترم : خدا در پاسخ می گوید : من که تورا به جانشینی خود خلق کرده ام، بنابراین باید مانند لاپلاس بفهمی، و شب و روز را بیهوده با خوردن و خوابیدن سپری نسازی، من تو را برای غایت های بزرگی که در این جهان توان پذیرفتن آنهارا نداری آفریده ام، تا با این پرسش ها در اندیشه روی ، و نه در مقام جدل با من بر آئی !

    من می دانم چه پرسیده ام و می دانم هر کسی توان فهم آن  را ندارد، اما یک چنین پرسش خیره کننده ای را نباید بی هوده پنداری ، جز این که تو سبحان الله خدا را یاوه گو تصور کرده باشی ! که در واقع طبق آیۀ 26 سورۀ البقره به پاسخی که ازآزمون بندگان هست رسیده ای !

    در بارۀ چنین پرسش های الهی، تکلیف پیروان ادیان جز این نیست :  که خود را به مثابه حضور در کلاسی پندارند تا به نا آگاهی ها آگهی حاصل نمایند . بنابراین هر پرسشی در حد توان بمنزلۀ ضرورت یافتن پاسخ آن خواهد بود .

    اما آنچه که ما از این آیه استنباط می کنیم، این است که آسمان ها و زمین بهم پیوسته بوده، و هنوز به حالت طبیعی در نیامده بودند، که خداوند آنها را با توجه به آیات دیگراز هم جدا می سازد، و هر چیزی را هم از آب می آفریند .                                     

    پس ما مواجه با دو پرسش خواهیم بود : یکی جدائی از پیوستگی، دیگری ایجاد و به عبارتی بوجود آمدن همۀ چیز ( کائنات )  با جان وبی جان، از آب .       

    آیۀ 11 سورۀ فصلت « ثم استوی الی السماء و هی دخان، فقال لها وللارض ائتیا طوعا او کرها، قالتا آتینا طاعئین - سپس به آسمان ( از بالا ) پرداخت، و ( در مقام تفکیک حرکت انفجاری آن سحابی بر می آید، و به گونه ای که در خلقت با اعمال کلمه فرمان می دهد، امر می کند که هر دو ( سماوی ها وزمین ) خواه نا خواه ظاهر شوند که در پاسخ می گویند : با امر و فرمان تو آمدیم ، و زمین و کرات آسمانی بر پا می شوند!

   اما در پرسش دوم که همه چیز را با آب بوجود آورده است، بر خلاف نظرمفسرین، هیچ چیز را نمی توان یافت که از آب احیا نشده باشد، به آیۀ زیر توجه فرمائید :

   آیۀ 24 سورۀ الروم « و من آیاته یریکم البرق خوفا و طمعا و ینزل من السمآء ماء فیحیی به الارض بعد موتها، ان فی ذالک لآیات لقوم یعقلون - از جمله آیات الهی برق است که متضمن هشدارترس صاعقه انست، وامید بارانی است که از آسمان می بارد، و زمین را بعد از مرگش زنده می کند، که در آن علامت هائی برای اندیشمندان است »

   همان طوری که ملاحظه می فرمائید، در پایان آیه مطالب آن را متضمن نشانه هائی برای اندیشیدن و یافتن پاسخ پرسش های عدیده ای که از قرآن به چشم می خورد . اعلام می دارد، که در حال حاضر پرسش ما در این است که آیا آب فقط مایۀ حیات جانداران شناخته می شود، یا سایرکائنات را نیز در بر می گیرد ؟ که با توجه به صراحت آیه 30 سورۀ الانبیاء که همه چیز ( کل شیء ) را بلا استثناء از آب بر قرار ( جعل ) کرده است، زمین هم غیر از آن نخواهد بود .

   اما آنچه که می ماند آنست که باید دید : آیا نظرلاپلاس جای ایراد دارد یا خیر ؟

   در پاسخ باید گفت : بر نظر لاپلاس ایرادی نیست، اما باید آن را نظری میان بر دانست، و همین میان بر بودن او بوده است که متاخرین آن را رد کرده و انفجار هستی را از یک ماده می دانند . زیرا خود ابر ذاتا مولود است، وفی نفسه نمی تواند مولد باشد . بنابراین باید دید که خود این سحابی از کجا سر در آورده است تا بتواند خود را به کنه کائنات برساند ؟!

    با تلفیق دو آِیۀ 7 سورۀ هود، و تکرار آیۀ 11 سورۀ فصلت، به خلاء نظریۀ لاپلاس اشاره ای خواهیم داشت .

    آیۀ هفتم سورۀ هود « و هو الذی خلق السماوات و الارض فی ستة ایام، و کان عرشه علی الماء لیبلوکم احسن عملا و ... او کسی است که آسمان ها وزمین را در حالی که عرش او بر روی آب بوده است، در شش روز آفریده است تا شما را به نیکو کاری آزمون کنیم ... »

   آیۀ هفت سورۀ هود مبین آنست که آبی وجود داشته، و عرش الهی هم از قبل ( کان عرشه علی الماء ) بر آن بوده است ، وپس از عملیات تبخیر آن آب، وایجاد تودۀ گازی عظیم، ثم (سپس) حرکت  آیۀ 11 سورۀ فصلت آغاز می شود .

   با مداقه در این دو آیه از یک طرف و آیۀ 30 سورۀ الانبیاء، ملاحظه می فرمائید که همه چیز از آب آفریده شده است، و آن سحاب تکوینی هم از تبخیر آن آب بعمل آمده است، که با انفجار طبیعی آن کائنات مانند باران پدیدار می گردند . و پتانسیل تمام این ها در همان آب بوده که با توجه به اصل بقاء ماده، آن آب هم در خلقت الهی به قوت خود باقی، و تغییر نا پذیر خواهد ماند تا اجل مسمی این کائنات سر رسد، وطومار این هستی برچیده و بایگانی شود، و خداوند آغازی به طومار دیگری کند . که امیدوارم در نوبت طومار بعدی ، حیوانات با انسان ها جای گزین شوند، و رو سیاهان تاریخ بشریت آشکار گردند !

    در پایان این پیش پرداخت علمی در بارۀ خلقت به طور کلی به مناجات زیر می پردازد :

   اما ای پروردگار عالم ! هر گاه به خلقت جهننم و آیۀ 71 و 72 سورۀ مریم اندیشه می کنم :

   اولی « و ان منکم الا واردها کان علی ربک حتما مقضیا - هیچ یک از شما (رد خورندارد ) وارد جهنم می شوید، و این امری حتمی و قضاوت شده ایست ( از نظر قضائی یک حکم قطعی است که خداوند خود را ملزم به آن ساخته است »

   دومی « ثم ننجی الذین اتقوا ونذر الظالمین فیها جثیا -  سپس افراد با تقوی و درست کار را از آن نجات خواهیم داد، و ستم کاران را در آن خواهیم گذاشت تا به زانو در آیند ! »

    به عظمت وجودت پی می برم، و من در زمرۀ آن حکم قطعی عام تو، با داشتن عقل و وجدان تسلیم پندار و گفتار  وکردار دوران زیست خود خواهم بود !

    حالا ای خطا کاران این گوی و این میدان تاخت وتازهای شما !!!

    اما از آن جائی که در مسائل علمی صرف تعبد بدون اندیشه هم در شأن یک انسان مسؤول نمی تواند باشد، بنابراین تا جائی که با جمع اندیشه ها می توان به گفتگوی بدون جدل پرداخت، باب سخن را باز می گذاریم تا به نقطۀ مشترک هدف مطلوب جمع برسیم . انشاالله !

    حاشیۀ اول بر سخن پیش :

    وقتی که می گویند فلسفه پیش فرض ندارد، یعنی خیال و تصور توأم با اندیشه ایست که دلائل اثباتی آنهم مبتنی بر همان گونه اندیشه است . بنابراین در فرضیه های علمی که نظریه ها مبتنی بر فرض وتصور توأم با اندیشه است، نیز همان حکم جاری خواهد بود .

    اما اگر فرضیه ای را منتسب به ذی مدخلی بدانیم، و به وجود او در این مدخلیت هم ایمان  داشته باشیم ،  مساله از دیدگاه ما از فرضیه خارج وبه تئوری در می آید. بنابراین چون شخصا ایمان به خدا داشته ام، مسالۀ موضوع سخن را من باب تئوری مورد بررسی قرار داده ام ، و لاپلاس را هم با توجه به سابقۀ ذهنی او، در این زمینه بشمار آوردام .

     البته باید گفت چون مسالۀ ما با توجه به تضاد های حاصله با سایر دیدگاه ها از حالت تئوری در برابر آنها خارج خواهد شد،، بنابراین برای دست یابی بیک وجه مشترک، لازم می داند : با ارائۀ تضاد ها به این گفتگو ادامه داده شود، تا با بهره گیری از فرهیخته صاحب نظران گرامی مسیر مطلوب تضاد ها طی گردد، وبه مساله که جز یک جواب ندارد پایان داده شود !

   مثلا در بارۀ این پرسش : با توجه به اینکه در هر انفجاری موجبات از هم گسیختگی آن شئء فراهم می گردد، در صورت قبول نظریۀ انفجار، این سؤال پیش می  آید که این چه انفجار ( فرضا ) هوشمندی بوده است که نه تنها در آن بهم ریختگی مشاهده نمی شود، بلکه حتی در طول تاریخ بی حساب تکوین آن بدون داشتن کمترین ناظر و کنترلی، ( و تضمینی مانند مثلا یک یخچال ) آن هم با داشتن پیچیدگی هائی در هر زمینه ای از آن، به تداوم بی وقفۀ خود می پردازد، تا جائی که بشر تلاش گر، که خود یکی از موجودات نا شناختۀ آن بشمار می آید ، در طول تاریخ عمر خود در این پرسش بوده است : که چه بود، و چه شد و چه خواهد شد ؟! و با رسیدن بیک خیال بی مبنی، دل به ساز خود خوش می کند، و از بین میلیاردها درماندگان زندگی هم پیروانی بدست می آورد، و اوراق تاریخ را بعنوان دانشمند اشغال می نماید !

      قطعا از بدون پیش فرض و خیال و تصور محض، حاصلی جز این هم نخواهد داشت !

    البته این بن بست آغازین در برابر ایراد طرف مقابل، چه از طرف ملحد و چه خدا شناس هر کدام از دیگری وجود دارد . زیرا وقتی میگوئیم خدا آنها را آفریده است . مخاطب می گوید : ادعای خود را که خدائی وجود درد، ثابت کن، تا با قبول آن مبنی به داده های آن ایمان آورد ! در حالی که خدا قابل اثبات نیست !

    هم چنین وقتی گفته می شود، کائنات با انفجار یک توده چه سحابی ویا غیر آن صورت گرفته است، مخاطب به پرسش در می آید : که  مایۀ هستی آن انفجاراز کجا بوجود آمده است ؟ که مانند مورد اول بدون اثبات وبلا پاسخ خواهد ماند .

      این جا ما در یک واقعیت غیر قابل انکار هستیم که خود ما هم جزئی از آنیم، و مواجه با تضاد !

     من وشما هم جواب می خواهیم !

     ای دانشمند تو که اوراق تاریخ را سیاه کرده ای، و می گوئی : از مایه خمیر خلقت جز این که آثارآن را می بینم، و پی به همسان آن  برده ام، آن مایۀ اولیه را از عدم چگونه فراهم کرده ای و با فرضیۀ بلا دلیل، دل به آن خوش کرده ای، پاسخ ده ؟!

    تو که خدا شناسی و می گوئی که خدا قابل اثبات نیست، چگونه می خواهی من به خلقت کائنات او باور داشته باشم، از و هم پاسخ می خواهم ؟!

    انسانی که در محیط خلقت، علیرغم این که باید اورا موجودی فرو تر از ذره به شمار آورد، چنان موجود نا شناختۀ بی منتهائی است که اگر بگوئیم خود همین موجود، که گاهی خود هم ادعای خدائی می کند، آفرینندۀ کائنات است، از نفی آفریننده، به صواب نزدیک تر خواهد بود.    

   مخاطب در انتظار پاسخ قطعی است !

   این یا آن ! کدام گزینه ؟!

    آن چه که در حال حاضر می توان گفت اینست :

    فرضیه انفجار از هر چه که عنوان گردد، چون نه تنها بلا دلیل است، بلکه  چون مبتنی بر ایجادی از عدم محض است ، باید آن را تهی از هر گونۀ مایۀ علمی دانست، و مبنائی هم جز تصور و خیال اندیشی ندارد، بنابراین قابل قبول نمی تواند باشد . 

   اما با آزادی اندیشه، و این که انگیزه ای در تخریب دیدگاه های دیگران وجود ندارد، بنابراین تا حصول وحدت نظر، باب گفتگو بازخواهد ماند .

    مورد دوم - باور به آفرینندۀ یکتا توانمندی است، که با داشتن آزادی در گزینش او، می توان گفت :

    خدا کیست ؟ خدا وجود محیطی است که بر همه چیز و همه کس احاطه دارد . بنابراین با حواس پنج گانه قابل اثبات نحواهد بود، ولی با حس ادراک می توان اورا شناخت .

    اتوضیح این که : از ان جائی که تنها راه اثبات شیء بهره گیری از الفاظ خواهد بود، و این که چون تمام الفاظ با مطابقت با موضوعاتی وضع بشری می شوند، و این که این چنین وضعی برای باری تعالی که امکان تطابق لفظ با موضوع را داشته باشد میسر نخواهد بود. بنابراین با لفظ و منظق نظری چنین اثباتی نا ممکن شناخته می شود، و چون حواس پنج گانه هم تا شعاعی قابل بهره برداری هستند،و به فرا آن شعاع توانائی ندارند، بنابراین از این حیث هم پاسخ ما منفی خواهد بود، و تنها راه شناخت و نه اثبات وجود باری تعالی را باید از راه ادراک دانست که خود حسی فرا حواس خواهد بود ! .

   با شناخت خدا در حد یقین صدای اورا با زبان حال، و خود اورا با پرتو عقل خواهی دید، که در تمام ذرات وجودت فریاد از الله اکبر می زند!

   پس به این نتیجۀ قطعی می رسیم که اگرادعای موحدین در شناخت ادراکی خداوند پذیرفته نشود، تفاوت دو اندیشه در این خواهد بود : که ملحدین خود قبول دارند که از مبداء مایۀ اولیه ( که قدر مسلم از عدم نمی تواند باشد ) نا آگاهند و در ان در جا می زنند، ولی موحدین با گذر از فرضیه، بلکه بر مبنای تئوری توان اثبات ادعای خود را به گروه خویش خواهند داشت، و در شناخت آن مبدء تشکیل کائنات به بن بستی نخواهند رسید !

   این تفاوت همان است که خداوند در کتاب های آسمانی خود اشاره های مکرر به آن دارد : که ای مخلوقی که در یک خلقت نا محدود آفریده شده ای و توان احاطه بر محیط برخود نخوهی داشت، برو اندیشه کن ! به دو آیه از قرآن کریم می پردازیم، لطفا توجه فرمائید :

    آیۀ 27 سورۀ ص « ما خلقنا السمآء و الارض و ما بینهما باطلا، ذالک ظن الذین کفروافویل للذین کفروا من النار - ما آسمان و زمین و آنچه میان آنهاست بی هوده نیافریدیم . آن ( تصور بی هودگی ) پندار کسانی است که کافر شدند . پس وای از آنش جهنم برآنان که کافر شدند »

   آیۀ 191 سورۀ آل عمران « الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم، و یتفکرون فی خلق السموات و الارض، ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار - کسانی که خدا را ایستاده و نشسته و لمیده به یاد دارند، و درآفرینش اسمان ها و زمین در اندشه اند ( که چه بود و چه شد و چه خواهد شد ؟! به این نتیجه می رسند ) : پروردگارا ! تو این ها را بی هوده نیافریدی ، ( از کردار بی هوده ) منزهی، ما را از درد ورنج آتش دوزخ ( که طبق آیه 71 سورۀ مریم دامنگیر همه خواهد بود، و پس از تصفیه حساب طبق آیۀ 72 همان سوره نجات خواهد یافت) رهائی ده !  

    عزیزان ! اندیشه دریای بی کرانی است که اگر درست به کار گرفته شود :

    رسد آدمی به جائی که به جز خدا نبیند     تو نگر که تا چه حد است مقام آدمیت ؟!

    جانشینی خدا یعنی همین !

    اما گاهی به جنون می کشد که با یافتن قدرت مقام، و یا بر اثر تصور عرفانی، آدم به ادعای خدائی می افتد !

     یکی از پیچیدگی های خلقت آدمی که واقعا به موجودی نا شناخته درآمده است، همین خواهد بود !

      خدایا ! در اندیشه های خویش بتو پناه می بریم . آمین !

   

   

     

                                                                                                             

 

   

 



تاريخ : یکشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۹ | 23:34 | نویسنده : عبدالمجید زرگر |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.