بنام آفرینندۀ مرگ  وزندگی  

   دیدگاهی بر  مرگ و زندگی

     چرا نمی گوئیم  : زندگی و مرگ ؟ این تقدم مرگ چه توجیهی دارد ؟

     لطفا به آیۀ دوم سورۀ الملک توجه فرمائید : « الذی خلق الموت والحیواة لیبلوکم ایکم احسن عملا و هو العزیز الغفور - ( خداوند ) کسی که مرگ وزندگی را آفریده تا شما را از نظر نیکو کاری به آزمون در آورد، واو( خداوند) توانمند و بخشنده ایست »

       ملاحظه می فرمائید که ما از مرگ به سوی زندگی گام می نهیم .

       درآیۀ 19 سورۀ الروم هم به مورد مشابه اشاره ای دارد . توجه فرمائید :

  « یخرج الحی من المیت و یخرج المیت من الحی ویحیی الارض بعد موتها و کذالک تخرجون - زنده را از مرده در می آورد، ومرده را از نده، و زمین را بعد از مرگش احیا ء می کند، و این چنین هم شما ( از مرگ به زندگی ) در می آئید »

   آیۀ 28 سورۀ البقره « کیف تکفرون بالله و کنتم امواتا فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون - چگونه به کفر روی می آورید ( انکار خدا می کنید ) در حالی که شما مردگانی بودید، و ( خدا ) شما را زنده گردانید، پس از آن هم می میراند، و سپس زنده خواهد کرد، و پس از آن به سوی او برگشت داده خواهید شد . »

    بدواً باید روشن گردد، مرگ اولیه ای که از آن زنده می شویم، چه مرگی می تواند باشد تا پس از آن به سایر جهات مقال پرداختی داشته باشیم .

    با توجه به این که گفتار ما صرفا در بارۀ نسل آدم است که ما هم از آن نسلیم ، واین که پس از خلقت حضرت آدم که با دمیدن روح الهی صورت گرفته است، و چنین خلقتی جزدر بارۀ حضرت عیسی سلام الله علیه وجود ندارد، بنابراین هر نسلی را باید زائیدۀ نسل ما قبل آن بشمار آورد، و علت تقدم کلمۀ موت در آیۀ دوم سورۀ الملک وبیان امواتا در آیۀ 28 سورۀ البقره را باید از همین حکمت افرینش دانست .

    تا این جا روشن شد، که چرا آغاز زبستی از مرگ داریم، که پس از آن هم باید دید که خود مرگ چیست ؟

   متبادر به ذهن، باید گفت که مرگ زوال روح از جسم است . بنابراین لازم می آید که در بارۀ روح سخنی داشته باشیم تا بتوان به زوال آن پرداخت .

   اما روح چیست ؟

   روح جوهر غیر عارض خداوند است، که یکی از خواص شناخته شدۀ آن اینست که به هر چه دمیده شود، جان می گیرد، و از جمادی در می آید . نمونۀ بارز آن خلقت حضرت آدم و حضرت عیسی است که با دمیدن روح الهی به جان در آمده اند .

   البته مخلوقی غیر از انسان هم داریم که در ردیف فرشتگان قرارمی گیرد، و خلقت آن هم روح است، و نه از روح . در این مورد فقط به یک آیۀ زیر اکتفا می نماید، لطفا توجه فرمائید :

    آیۀ چهار سورۀ المعارج « تعرج الملائکة و الروح الیه فی یوم کان مقداره خمسین الف سنة - فرشتگان ( ملائک وروح ) به سوی عرش الهی بالا می روند در روزی که مقدار آن پنجاه هزار سال است » توضیح این که نسبیت زمان که ملحدین آن را یکی از مجهولات علمی قران می دانند،چنان در گونه جاهائی از قرآن صراحت دارد که خود به تنهائی یک نگارش علمی را می طلبد .

   اما در شناخت ماهیت روح، از آن جائی که هم چون خود باری تعالی ، محیط فرا محاط بر کائنات است ، وبه وضع الفاظ و فهم در نمی آید، بنابراین با توجه به آیۀ 85 سورۀ الاسراشناخت آن متعذر خواهد بود .

    اما آیه « یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا - ( ای رسول ما ) در بارۀ روح از تو پرسش می کنند . ( به آنان ) بگو : ( مسألۀ ) روح از امور پروردگار من است، و جز اندکی از معرفت ودانش آن به شما داده نشده است »

   ما هم جزئی از این اندک را می توان در پاسخ به خواستۀ مقال خود در ایۀ 42 سورۀ الزمر ملاحظه نمود .

   اما آیه « الله یتوفی الانفس حین موتها والتی لم تمت فی منامها فیمسک التی قضی علیه الموت و برسل الاخری الی اجل مسمی ان فی ذالک لآیات لقوم یتفکرون - خداوند هنگام مرگ ارواح را ( قبض می کند ) می گرد . و آن که مرده نباشد، موقع خواب او ( روحش را می گیرد ) . روح آن که مرگ او فرا رسیده است، نگه داشته می شود، و آن دیگری ( که روحش در زمان خواب گرفته شده ) تا عمر طبیعی پس داده می شود . و در مسیر ( تبادل روح ) نشانه هائی برای اندیشمندان ( در جهت دست یابی به حقایقی ) وجود دارد »

   بطوریکه ملاحظه می فرمائید، در این آیه به دو مورد قیض روح در مرگ و خواب اشاره دارد، و در پایان آن هم مژدۀ شناسائی محدودۀ همان اندک را به متفکرین از دانش و عرفان می دهد . بنابراین در تجزیه و تحلیل این امکان آگاهی، پس از آوردن چند آیۀ مرتبط دیگر، با هم خواهیم بود . انشاالله !

   آیۀ 57 سورۀ عنکبوت « کل نفس ذائقة الموت ثم الینا ترجعون - هر کسی ذائقۀ مرگ را می چشد، سپس به سوی ما بر می گردید »

   آیۀ 51 سورۀ الدخان « ان المتقین فی مقام امین - پرهیزکاران در جایگاه امنی هستند » تا آِیۀ 56 آن « لا یذوقون فیها الموت الا الموتتنا الاولی، و وقاهم عذاب الجحیم - ( همان پرهیز کارانی که درآیۀ 51 گفته شد ) ذائقۀ مرگی جز همان مرگ اولی ما را نخواهند چشید، و( پاداش چشیدن ذائقۀ آن مرگ )  آنان را از عذاب دوزخ به دور خواهد داشت »

   پس از مجموع آیات این مقال به نتائج زیر دست می یابیم : ما نسلی از حضرت آدم آفریده ای از نیستی با ابزار نطفه هستیم تا در عمر مشخصی (اجل مسمی) زیست داشته باشیم، وبه آزمون در آئیم . (آیۀ دوم سورۀ الملک )

   لازم می داند قبل از ادامۀ گفتار ، در بارۀ عمر طبیعی ( اجل مسمی ) توضیحی داده شود :

   با توجه به آیۀ دوم سورۀ الانعام « هو الذی خلقکم من طین ثم قضی اجلا و اجل مسمی عنده ثم انتم تمترون - او (خدا) کسی است که شما را ازگل آفرید . سپس با دو مهلت زیست نزد خود قرار داد . یکی اجلا ( که عمری تقدیری است و براثر کردار و حوادث قهری وغیر قهری پایان می یابد . مانند خود کشی وسایر حوادث که عمر آدمی قبل از عمر طبیعی او از دست داده می شود ) دیگری اجل مسمی (عمر طبیعی است که در شناسنامۀ خلقت او ثبت است که این بنده توان چه عمری را دارا خواهد بود.  اما اگر رعایت شرایط زیست طبیعی را نکند تبدیل به اجلا یعنی عمر تقدیری خواهد شد ) سپس شما ( از خلقت ما ) شک و تردید  می کنید ؟ »

   ادامۀ گفتار :

   انسان این آفریدۀ الهی که با روح خدا زیست دارد، در دو حالت روح از بدن او جدا می شود . یکی در حالت خواب ( اعم از خواب طبیعی یا غیر طبیعی ) دیگری با حلول مرگ .

  در این جا مواجه با این پرسش می شویم، که چه تفاوتی بین این دو قبض روح وجود دارد ؟

  در پاسخ می توان گفت : اولین تفاوت در امکان برگشت روح در بیداری و ماندن آن نزد خدا در مرگ است . اما اصل ماجری در غائلۀ پس از مرگ و جدائی روح است !

   غائله ای که درآیۀ 56 سورۀ عنکبوت تحت عنوان ذائقه به میان آمد، و درآیۀ 51 سورۀ الدخان و 56 آن غائله را جایگزین جنهم آنهم فقط برای پرهیزکاران اعلام می دارد .

   در این جا به این پرسش بر می خوریم، که این چشائی از مرگ  چیست که در ازاء آن فرد پرهزکار از عذاب جهنم در امان خواهد ماند ؟!

    این آدم پرهیز کار تازه از این دنیا رها یافته،  چرا باید گرفتار غائله ای پس از جدائی روح از کالبد گردد، و مژده داده شود که این مصیبت هم بخاطر حسن زیست او جایگزین عذاب دوزخ ( حتمی همگانی ) خواهد شد ؟

   پرسش ها یا ایرادات مذکور را ما در دو پرسش زیر عنوان می کنیم :

   اولا : در مرگی که روح از تن جدا می شود، وبه قول معروف آدم راحت می گردد، پس این ذائقه که ( به غائله ای در می آید ) چگونه در مقایسه با عذاب جهنم قابل توجیه خواهد بود ؟

 ثانیا :  صرف نظر از آن غائله ، عذاب جهنم با یک فرد پرهیز کار چه کار ؟!

   اول به پرسش دوم می پردازیم : خوب می دانید که که بین بندگان خدا از نظر راستی درپندار و گفتار

 و کردارهم سانی وجود ندارد، ومی دانیم که در پسین روز محاسباات الهی هم بر مبنای ذرة المثقال خواهند بود،  بنابراین وبا توجه به آیۀ 61 سورۀ النحل « و لو یؤاخذ الله الناس بظلمهم ما ترک علیها من دابة ولکن یؤخرهم الی اجل مسمی، فاذا جاء اجلهم لا یستئخرون ساعة ولا یستقدمون - و اگر خدا بخواهد به ظلمی که مردم روا می دارند، به مؤاخذه پردازد، جنبنده ای را روی زمین باقی نخواهد گذاشت . ولی آنان را تا زمان مشخصی به تاخیر می اندازد . و چون آن اجل ومهلت آنان سرآید، ساعتی پس وپیش نخواهند داشت » بنابراین آیه وبا توجه به دو آیۀ 71 و72 سورۀ مریم « و ان منکم الا واردها کان علی ربک حتما مقضیا - هیچ یک از شما نیست، الا در آن ( دوزخ) در آئید، واین بر پروردگارت به قضا ( بیک تکلیف  در آمده وتمام شده است و از نظر حقوقی اعتبار امر مختومه ای را دارا شده که غیر قابل تغییر است ) در آمده است » آیۀ بعدی « ثم ننجی الذین اتقوا و نذر الظالمین فیها جثیا - سپس پرهیزکاران را نجات خواهیم داد، و ستم کاران را در دوزخ خواهیم گذاشت تا به زانو در آیند ( زانو داریم تا زانو مانند زمان تا زمان پس ای ستم کار دل خوش مدار ! ) »

   ملاحظه می فرمائید که حساب پسین روز حساب بازار مکاره نیست، حسابی است که در عرش با ذرة المثقال به سنجش در می آید . بنابراین همه باید سرازیر جهنم گردند وبا آتش آن غسل تعمید داده شوند تا بعد چه پیش آید ؟ ! بنابراین پرهیز کار مورد لطف الهی مستثنی از شربت دوزخ نبوده، اما چون مانند همه گرفتار ذائقۀ مرگ همگانی می شود، از آن جهنم زودتر وبی رنج رها می یابد . آن پرهیز کار هم تا کی باشد ؟! چون در روزگار ما دنیا را به گونه ای در آورده ایم، که تبه کاری موازی با ریا کاری امری عادی شده است !!!

   اما در پاسخ به پرسش اول : غوغای قبض روح، عنوان عذاب الهی را ندارد، و همانند درد زایمان مادران، نه تنها عذاب نیست بلکه رحمت آفرینی هم شناخته می شود . که در این خصوص هم حاصل یک تحول ضروری پس از مرک و آغاز فراق روح از جسم خواهد بود، که بعدا توضیح بیشتری هم داده خواهد شد .

    اما در ادامۀ گفتار خود در بارۀ روح :

   در قبض روح که در مرگ همسان خواب صورت می گیرد، همان گونه که در خواب کالبد در حال فعالیت است، در مرگ هم تا زمانی که این رابطۀ فیزیکی از کالبد گرفته نشود، بدن مانند خواب دارای هشیاری نسبی است، که گاهی قابل برگشت به حال طبیعی است وزمانی خیر !

   این جاست که در آخر آیه آمده است « ان فی ذالک لآیات لقوم یتفکرون - علائم ونشانه هائی در این تبادل روح وکالبد وجود دارد، که نوابغ و متفکرین بشری می توانند با دست یابی به آنها از بسیاری از مرگ ها جلوگیری کنند، و عمر طبیعی آدمی را به آن چه که باید باشد برسانند، وبه جائی رسند که الآن نام اعجاز را دارد . »

   با گذر از دو پرسش و پاسخ آنها، باید دید این غائلۀ مرگ چه مصیبتی است که عنوان عذاب الهی را هم نخواهد داشت، و فقط در مورد خاص بدون حذف آن ممکن است مقدمۀ رحمت آیۀ 56 سورۀ الدخان باشد ؟

  در پاسخ می توان گفت : مرگ از نظر ظاهر جدا شدن روح از بدن است . در حالی که این جدائی در هنگام خواب هم وجود دارد . ولی ملاحظه می فرمائید که کالبد در خواب علاوه بر فعالیت های حیاتی، دارای فعالیت های مغزی نیز می باشد که حتی گاهی مشکل ترین مسائل یا پیش آمد های زندگی وعلمی را در آن حالت آرام حل می کند . پس در مرگ چرا نه ؟!

    به این نه باید گفت : در خواب با باز گشت روح به بدن، آگاهی از فعالیت های آن  حاصل می شود، که در مرگ این امکان جز در موارد خاص آنهم با برگشت کوتاه زمان روح در حد هشدار شنیده نشده است . ( شادروان پدر همسرم این برگشت را برای ساعتی داشته، و خبرهای جالبی به نوه ها از جمله پسرم داده بود )

   البته این برگشت در مرگ هم منحصر به همان لحظات اولیه را دارد که باید آن را در حد برگشت از خواب تلقی نمود . و پس از آن امکانی تا خبر از فعل وانفعالات بعد از مرگ از متوفی آورده شود وجود ندارد .

    در این جا به این پرسش می رسیم : پس از کجا به این اصطلاح پر طمطراق غوغای بعد از مرگ دست می یابیم ؟

   با توجه به آیۀ 57 سورۀ عنکبوت، و توجیهی که از اعتبار ذائقه به میان آمد، روشن می شود که این ذائقه ( الموت) گر چه عذاب الهی نیست، ولی چیز خوشایندی هم نمی تواند باشد، که خداوند آن را برای افراد پرهیزکار جایگزین عذاب جهنم قرار می دهد !

 

  در این جا هنوز ارتباط روح با کالبد مانند خواب قطع نشده است، ومرده در این حالت خود را زنده می پندارد . بنابراین برای قطع چنین ارتباطی است که آفرینندۀ ما عملیات قهقرائی در ساخت ما را در پیش می گیرد که باید، این احسن تقویم را متلاشی سازد . و چون کار خداوند  در تخریب مانند ساخت آن با حساب خواهد بود، واین که جدا کردن هرمولوکولی از این ساختار چه درد هائی در پی خواهد داشت، ملاحظه فرمائید که درباز گرداندن این همه ذرات بی شمار چه غوغائی بر پا خواهد شد ؟!

   اما در این دوران، گرچه مرده توان ارتباط  با جهان و عزیزان خود را ندارد، ولی تا زمانی که کالبد به مرگ واقعی که نسبت به خصوصیات افراد در تفاوت خواهد بود نرسد، از آنان به دور نیست واز خوبی وبدی آنان با خبر است . بهمین جهت اگر انسان تحمل اندوه عزیز از دست رفتۀ خود را با ذکرالهی داشته باشد، برای بازمانده التیام آور و برای آن عزیز شادی آور خواهد بود ، ومن به نوبۀ خود شادی و آرامش رفتگان، وعزت وسلامتی بازماندگان را به گونۀ رضایت مند الهی آرزو دارم . آمین !

 

    تا این جا ما به اولین مرگ خود و پایان زندگی در این گوی خاکی رسیدیم، و در حال تحمل ذانقۀ آن هستیم . از این به بعد چه ؟

   آیۀ 28 سورۀ البقره را تکرار می کنیم : « کیف تکفرون بالله وکنتم اموانتا فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون » با توجه به آیۀ الهی روشن می شود که بعد از تحقق مرگ اولیۀ از دنیا، مجددا زنده می شویم، وهمین سوخت و ساز است که آن غائله را موجب می شود .

   اما این بازگشت به حیات تا کی خواهد بود ؟

    پاسخ را آیۀ 100 سورۀ المؤمنون می دهد که « ...  ومن ورائهم برزخ الی یوم یبعثون»       بد دامی است !  حق است که فریاد زنیم یا لیتنی کنت ترابا !



تاريخ : دوشنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۰ | 12:56 | نویسنده : عبدالمجید زرگر |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.