خداوند و رابطۀ علیت
آنچه مرا بر آن داشته است که به این مقال رو آورم، نظرات گوناگونی است که از ناحیۀ متفکرین در بارۀ علیت داده شده است، و با توچه به حدیث نبوی معروف « ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها – خداوند نمی گذارد امور به جریان افتند مگر با اسباب آنها » همه چیز را معلول علل و اسباب می دانند، و پاره ای آن را هم با قضا و قدر پیوند می زنند .
با توجه به اینکه ظاهرا علیت یک مسالۀ ساده و شناخته شده ایست، چرا باید در آن اختلاف نظر بوجود آید ؟!
به نظر می رسد که علت اختلاف در برداشت، ناشی از اختلاف در مفاهیم پایه ( جبر واختیار و قضا و قدر وبه طور کلی مشیت الهی ) باشد . که در گذر ازهر یک از آنها با داشتن دامنۀ خاصی، مسالۀ علیت را بوجود می آورد . بنابراین ضمن تائید حدیث داده شده، برای روشن شدن قضیه ، به تجزیه و تحلیل موضوع خواهیم پرداخت .
لطفا توجه فرمائید :
بدیهی و روشن است که در خلقت کائنات ما با دو مرحله « ایجاد و جریان » مواجه خواهیم بود .
در مرحلۀ ایجاد « کائنات» باری تعالی تصمیم به خلقتی ( هستی ) می گیرد، و ارادۀ خود را با القاء کلمه به منصه ظهور می رساند، وبه هیچ اسباب و ابزاری هم نیاز ندارد . ( به مفهوم کلمه مستخرج از سایت علمی www.ghkherad.ir که ذیلا در پاورقی آورده می شود توجه فرمائید )
مرحلۀ بعدی را همان گونه که در حدیث آمده است، باید مرحلۀ جریان امور دانست، که همۀ برداشت های گوناگون آغازی از همین مرحله دارد . و در این مرحله جریان امور مستقیم یا غیر مستقیم با اسباب و علل در پیوند، فاعلی و مفعولی هستند .
مثال می زنیم :
. گاهی حادثه ای مستقیم و با یک علت بوجود می آید .مانند کندن میوه ای از درخت ، که با صرف یک تکان، می توان آن را از درخت مادر جدا ساخت، و به جریان حیاتی آن پایان داد .گاهی جریانی با چند علت و سبب مرتبط بهم حادث می شود . مانند کسی که بر اثر بی احتیاطی خود او در رانندگی حادثه ای را می آفریند وبه سختی مجروح می شود ( علت اول ) با آن حادثه تردد بند می شود ( علت دوم ) بر اثر ترافیک آمبولانس دیر می رسد ( علت سوم ) مصدوم به موقع به بیمارستان نمی رسد ( علت چهارم ) و به جریان حیاتی مصدوم بر اثر شدت خون ریزی ( علت پنجم ) پایان داده می شود .
اما گاهی علل و اسباب جریانات پیچیده بوده، و با معلول هم قرن ها فاصلۀ زمانی دارند :
نمونۀ بارز آن را می توان در تحولات تاریخی ممالک جهان و حتی ادیان الهی که همه مملو از علل واسباب گوناگون تاریخی است مطالعه نمود .که با چنین علل و اسباب پیچیدۀ حساب شده ای، در بین بازی گران شطرنج جهانی دگرگونی های سیاسی و تفرقه های مذهبی را به جریان می اندازند، به گونه ای که مثلا بعنوان قرارداد مودت یک دیگر را دردام خود می اندازند، وملتی را بدون جنگ به اسارت در می آورند تا متعاقبا چه جریانی راه رهائی را فراهم سازد، و آن ملت را پس از قرن ها اسارت نجات دهد .که متاسفانه این تحولات از چند قرن اخیر با تحولات علمی وزندگی بشری بر پیچیدگی این روابط علت و معلولی چنان افزوده است، که به ظاهر با نیت خیر، مردم را به دام سیاست های داخلی و خارجی می اندازند، وآنچه که مطرح نیست، انسان است که خداوند با توجه به آیۀ 39 سورۀ فاطر اورا به جانشینی خود بر روی زمین قرار داده است . اما آیه :
« هو الذی جعلکم خلائف فی الارض – او (خداوند) کسی است که شما را به جانشینی بر روی زمین قرار داده است » که متاسفانه با اعمال حاکمیت اصل غالب بر مغلوب، با کژ روی های فرهنگی به این امانت الهی خیانت می کنند، و خود را بری از مسؤولیت هم می دانند !
اصل سخن در این جاست که آیا خداوند در این علل واسباب چه مدخلیتی دارد ؟
همان گونه که در آغاز سخن به میان آمد، در ایجاد کائنات از هیچ وسیله و ابزاری بهره بر داری نمی شود ، و کائنات با القاء کلمۀ الهی از نیستی پا به هستی می گذارند .
پس روشن می شود که خداوند در ایجاد امور به هیچ علت و سببی نیاز ندارد، و حاکمیت مطلق قضای الهی بوجود آورندۀ آنها بوده است . . مانند آفرینش کائنات که برای عمر معینی ( اجل مسمی ) بر پا خواهند بود، و در کم وکیف آن عمر هیچ تغییری هم داده نخواهد شد . بهشت و جهنم نیز همین حکم را دارند . اما جریان تمام امور و پدیده های حاصل از آنها معلول اسباب و علل خاصۀ خود بوده تا جائی که . حتی در پاره ای از موارد در قضای الهی، علل و اسباب هم مدخلیت دارند ، که برای روشن شدن مطلب به ذکری از قرآن می پردازیم :
در آیۀ دوم سورۀ الانعام قرآن کریم داریم : « هو الذی خلقکم من طین ثم قضی اجلا واجل مسمی عنده ثم انتم تمترون – او (خدا) کسی است که شما را از گل آفرید . سپس ( برای طول عمرتان دو زمان در نظر گرفته شده است) اجلا و اخل سپس شما در تردید هستید »
در این آیه که به ذکر خلقت انسان پرداخته، به دو عمر اشاره دارد که هر دو به قضای الهی تسمیه شده اند . یکی عمر تثبیت شده و مسجل الهی بنام « اجل مسمی » و دیگری « اجلاً » عمری سوای عمر حقیقی است . که در بیان فرق آن دو می توان گفت :
اجلٌ مسمی، عمر تثبیت شده ایست که خداوند برای هرکس به قضاوت خود در می آورد که با رعایت تمام ضوابط لازمۀ تداوم خلقت مطلوب، هر انسانی می تواند آن را تجربه کند . مثلا زن یامردی با قضای 200 سال عمر به خلقت در می آیند . و این عمر برای انان مسجل ( تسمیه) می شود، که اگر به ضوابط رعایت آن توجه داشته و عمل کنند، قدر مسلم تا 200 سال در جهان خواهند ماند .
اما اجلاً که مفعول فعل متعدی شناخته می شود، طول عمر را مجهول می سازد، و قبل از سر رسید عمر اجلٌ مواجه با مرگ می شود . بنابراین کسی که در شناسنامۀ خلقت او 200 سال عمر ثبت شده دارد و با آن عمر پا به عرصۀ وجود می گذارد، قبل از حلول آن مدت، با علل و اسبابی آن عمر اصلی را با مرگ زود رس دگرگون می سازد .
در این جا با اعمال و افعال خود شخص یا دیگران ، به قضای الهی پایان داده می شود، و مرگ زود رسی را فراهم می سازد . که نمونۀ بارز آن با کمال تاسف خود کشی است که گناه بزرگی شناخته می شود . و تمام مرگ های غیر طبیعی که باید آنهارا مرگ های تقدیری نام نهاد، تحت حاکمیت تقدیر قرار دارند .
این پرسش پیش می آید که در این جا خداوند چه دخالتی دارد ؟ باید گفت : هیچ دخالتی ندارد، ولی نا آگاه از این اتفاقات هم نمی باشد . به آیۀ 59 سورۀ الانعام توجه فرمائید « و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو، و یعلم ما فی البر و البحر وما تسقط من ورقة الا یعلمها، ولا حبة فی ظلمات الارض، و لا رطب ولا یابس الا فی کتاب مبین – کلید های پنهانی همه در دست او هستند . جز خود او آگاهی به آنها ندارد، و آنچه که در خشکی و دریا وجود دارد، آگاه به انست . و برگی از (درختان) نمی افتد مگربه آن آگاه است ( برخلاف گفتۀ معمول که می گویند تا نباشد امر حق برگی نیفتد از درخت) و تر و خشکی وجود ندارد، مگر در کتابی روشن ثبت وضبط است » بنابراین باید توجه داشت، که پروردگار تا چه میزانی فقط ناظر است تا چه می کنیم وچه خواهیم دید !
مورد دیگر از قضای الهی آیۀ 12 سورۀ الانعام است « ... کتب علی نفسه الرحمة – خود را ملزم به بخشیدن ( گناهان ) نموده است ... الذین خسروا انفسهم فهم لا یؤمنون – کسانی که خود زیان می کنند و ایمان نمی آورند » ملاحظه می فرمائید که در این جا هم رحمت الهی با عمل کرد ما (تقدیرات ) ساقط می شود . بنابراین علت محرومیت از بخششی که خداوند خود را ملزم به آن نموده بود، معلول کردار (تقدیرات ) ما خواهد بود .
آنچه که می ماند در اثر گذاری علت و معلول است که چگونه صورت می گیرد ؟
برای روشن شدن پرسش به مثالی می پردازیم :
خوب می دانیم که آب زمانی به نقطۀ چوش که صد درجۀ سانتی گراد است می رسد که ما به آن انرژی حرارتی منتقل کنیم . پرسش ما در این است که این خاصیت تداخل انرژی حرارتی با آب از کجا حاصل شده است ؟
پاسخ این که : این پتانسیل هم یک امر ایجادی است که خداوند در خلقت کائنات که ترکیبی از همه این گونه موارد خواهد بود، به وجود آورده است . که ترکیب اکسیژن با هیدرژن در تولید آب و کلر و سدیم، نمک طعام ، و بی نهایت موارد دیگر مکشوف و غیر مکشوف هم از آن جمله خواهند بود .
پرسشی دیگر : ایجاد کائنات ادامه دارد یا خیر ؟
پاسخ این که حکمت الهی بر ایجاد کائنات آنهم برای زمانی خاص قرار می گیرد، و به ایجاد آن می پردازد . بنابراین پس از ایجاد ما فی المراد الهی، مناسبتی بر تداوم در ایجاد یا تکمیل آن وجود ندارد، و چنین پنداری سبحان الله در بارۀ کمال خداوندی در تضاد خواهد بود . و تمام دگرگونی ها و استحاله ها وعلل و اسباب معلول ها، در بطن ساختار اولیه به صورت خودکار تا اجل مسمی تداوم دارند . و این ما انسان های کنونی یا بعدی هستیم که با استعدادی که خداوند به جانشینان خود داده، این اسباب وعلل را شناسائی کنیم و جهان را تا اجل مسمی و سلطه بر کائنات پیش بریم . و الله اعلم !
آنچه که لازم به ذکر پایانی رسید، این است که گاهی اوقات انسان با حوادث و جریاناتی رو به رو می شود که فاقد هر گونه علتی هستند . مانند سقوط فردی از یک ارتفاع صد در صد مرگ آمیزی و زنده ماندن او، این جریان بر خلاف علت طبیعی آن که مرگ است پیش می آید . این چنین جریاناتی که در زندگی خیلی از افراد حادث می شود، ومن در طول عمر خود با چند مورد آن برخورد داشته ام، جز از معجزۀ الهی مبتنی بر چهت دیگری نمی تواند باشد . زیرا شانس و تصادف هم بی علت نیستند . و خود این اتفاقات آیات و نشانه هائی در خداشناسی است تا چه کسی تصمیم گیرد بهره برداری کند، چون نه اکراهی در کار است و نه اجباری .
ابهامی باشد با قبول منت، اعلام فرمائید . با سپاس !
.............................................................................................................................................................................................
بنام آفرینندۀ جهان هستی
کلمه ای که قرآن وانجیل اشاره ای به آن دارند چیست ؟
آنچه دراین زمینه آورده می شود دیدگاه صرف شخصی است، و ممکن است که با واقع امر هیچ گونه هم خوانی هم نداشته باشد . معذالک چون توجه به هر دیدگاهی درشناخت اندیشه ها وگسترش دیدگاه کاونده بی فائده نخواهد بود، بنابراین توجه خوانندگان گرامی را به آنچه که آورده می شود جلب می نماید .
ابتدا به پاره ای از آیات که در انجیل و قرآن اشاره ای به کلمه دارند می پردازد تا آغازی بر بیان اندیشۀ ما باشد، توجه فرمائید :
در انجیل یوحنا در آغازباب اول داریم « مسیح به دنیای ما آمد – در ازل پیش از آنکه چیزی بوجود آید کلمه وجود داشت ونزد خدا بود – او همواره زنده بود واو خود خداست » این گفتۀ یوحنا تا حدودی با واقعیات مطابقت دارد، ولی به جهاتی که بعدا یوحنا نتیجه گیری می کند، گفتار اورا مواجه با اشکال می سازد که به نقد ما از انجیل در سایت www.ghkherad.ir درآمده به آن مراجعه فرمائید .
اما در قرآن داریم :
در آیۀ 40 سورۀ التوبه « ... و کلمة الله هی العلیا و الله عزیز حکیم – کلمة (الله ) برترین است ( چیزی بالاتر از آن نیست ) و خداوند توانمند و داناست »
در آیۀ 171 سورۀ النساء « یا اهل الکتاب ... و کلمته القاها الی مریم و روح منه ... – قرآن درخطاب به اهل کتاب که دراین جا نصاری مورد نظر است : ( در خلقت حضرت عیسی (س) ) پس از القاء کلمۀ خود و روحی ازخود ... ( عیسی را می آفریند »
حا ل باید دید چه استنباطی از کلمۀ جدای از روح این آیات می توان داشت؟
ازاین که در خلقت حضرت عیسی « و کلمته القاها الی مریم و روح منه ) آغازخلقت آن حضرت با کلمه وپس از آن روح صورت گرفته است تردیدی نمی توان داشت . اما آنچه که مانند روح نیاز به شناخت آن داریم آنست که این کلمه چیست و چه موقعیتی در خلقت دارد و ارتباط آن با خالق وخلقت در چه چیزی است، و چرا با ذکر کلمه تعرفه شده است ؟
آن چه از این اشارات بدست می آید، این است که کلمه همانند روح از ذات مطلق هستی ازلی است که خداوند تمام هستی و نیستی را، با این کلمۀ خاص، از ارده تا امر ( کن فیکون ) به منصه هستی یا نیستی می کشاند . و چون ماهیت امراین کلمه فرا اندیشه است، و از ماهیت روحی که درکالبد خود سهمی از آن داریم، پیچیده تر است، بنابراین در هیچ زبانی وضعی برآن قابل تصور نخواهد بود، و همان طوری که به میان آمد، باید آنر ا یک توانائی الهی دانست که با وضع کلمۀ الله تجلی دهندۀ اراده و امر( کن فیکون ) الهی خواهد بود که در مورد مثال ما خلقت حصرت عیسی ابتدا ساختار او با آن کلمه ( ساختار فیزیکی همانند حضرت آدم با توجه به آیۀ59 سورۀ آل عمران « مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون) به وجود می آید، و پس از آن روح در او دمیده می شود وجان می گیرد . پس واکنش کلمۀ مورد نظر ترکیبی از ارادۀ الهی و کن فیکون ( امر ) خواهد بود . و همان گونه که نمی توان گفت که روح جدای از خداست ( برخلاف نتیجه گیری یوحنا ) ما کلمه را هم جدا از ذات باری تعالی نمی دانیم .
پس واکنش این کلمه ( جمع اراده و امر ) تحقق هستی و نیستی است که با تجلی الله درخارج ظاهر می شود، و مظهری از باری تعالی را که در هر مورد آیتی از خلقت الهی را به ثبوت می رساند، خواهد بود . که متاسفانه گروهی از پیروان حضرت عیسی، بدون توجه به ذات الهی به شبهه این مظهر خلقت را ( سبحان الله ) خود خدا می پندارند، درحالی که جز تجلی الهی ( الله ) و اثبات ذات پاک او، هیچ جهت دیگری را نمی تواند داشته باشد . تا جائی که می توان گفت :
برگ درختان سبز درنظر هوشیار هر ورقش دفتری است معرفت کردگار
وهمین تجلی گاه الله خواهد بود که به شناسائی او مانند شناخت ابراهیمی پی بردی خواهیم داشت، و هر کس هم آن توانائی را بدست آورد و با غرق در این کلمه (الله) اراده ای کند، ارادۀ الهی به کار می افتد، و کند آنچه را خدا می تواند ، آن گونه که حضرت عیسی با اذن خدا می کرد. والله اعلم !
جوانان گرامی از آنجائی که همۀ ما از یک ریشه ایم، بنابراین این آرزو را برای همۀ شما دارم : که با درک این واقعیت، براین که هرکدام ما هم آیتی از خلقت باری تعالی هستیم، هرکس با حفظ ارزش و هویت خود به شناخت نسبی آفریدگار خود پی به برد تا او هم کشتی طوفان زدۀ کنونی باوران خود را ناخدائی کند، واز طوفان های فرا گیرانسانی به رهاند، وبا سربلندی روزگار عزیزان سپری گردد . آمین !
این چند بیت د ر بارۀ کلمه آورده می شود توجه فرمائید :
با وجود خدا عدم مفهومی ندارد
شیء ولا شیئی که هستیم در تکاپو یابیم آن
چیزی جز ذات خدا نیست که به خلقت دادی جان
کلمه است ذات مبارک چون خدا آرد به کار
به اراده ظاهر آرد آن یکون آید به بار
عدم اصلا ما نداریم و نخواهیم داشت پس آن
نیستی را دان مامِ هستی در به آن ذات است نهان
نتیجه این که : هستی از من لا شیء یعنی عدم بوجود نیامده است، بلکه از لا من شیء آفریده شده که کلمه است