دیدگاهی بر کیفیت برداشت جلال الدین مولوی از یک روایت :
درجلد نهم تفسیر ونقد وتحلیل مثنوی مولوی توسط شادروان استاد جعفری بیک جریان تاریخی صدر اسلام تحت عنوان « فهم کردن رسول اکرم ضمیر اسیران را » پرداختی شده است که تلخیصا به ذکرآن ودیدگاه خود خواهیم پرداخت وداوری در آن را به اندیشمندان گرامی خواهیم گذاشت .
اما حادثه :
رسول اکرم (ص) پس از پیروزی در یک نبرد علیه مشرکین و گرفتن اسرائی از آنان، در نگاهی که به اسیران می کند خندۀ متبسمانه ای را از خود نشان می دهد که اسیران از خندۀ اودر دل واکنش نشان
می دهند که آن حضرت متوجه ما فی الضمیر آنان می شود، وبه آنان می فرمایند :
خندۀ من نه از بهر پیروزی بر شما و گرفتن چند اسیر است . چون در پیکارهای اسلام کشتن و کشته شدن هر دو برای ما پیروزی است . بنابراین شکست شما و گرفتن چند اسیر افتخاری نیست که به ان شاد شوم وبخندم . خندۀ من حکمت دیگری دارد که اصل مقال ما از همین جا آغازی دارد، و جلال الدین در بیت زیر آن را بیان می کند :
من شما را وقت ذرات الست دیده ام پا بسته منکوس و پست
وبه چند روایت اشاره دارد که از جمله : « کنت نبیا وآدم بین الماء والطین - من در حالی که آدم بین آب وگل بود پیامبر بودم » و « کنت نبیا و آدم بین الروح و الجسم - پیامبر بودم در حالی که آدم بین روح و جسم بود »
گرچه درصحت اصالت این روایات بعضا تردید دارند و استاد جعفری هم بیان نبوت بدون امت را محل تامل می داند، معذالک بنا به توجیهی که خواهیم داشت با تائید آنها در پاسخ به اصل ایراد می توان گفت :
با توجه به دو روایت استنادی جلال الدین، ملاحظه می فرمائید که دلالتی بیش از مفهوم ظاهر آنها ندارند، وحادثۀ مورد سخن مارا هم به ثبوت نمی رسانند . اما در اصالت صرف بیان این دو روایت می توان گفت :
از آن جائی که تکوین کائنات فقط با یک کن فیکون صورت نمی پذیرد ، و پس از ارادۀ پروردگار( و ان اراد شیئا ) قابل تحقق خواهد بود، بنابراین ایجاد هر چیزی ارادۀ الهی را می طلبد که آن اراده هم مشتمل بر تصویر کامل آن شیء نزد خداوند خواهد بود که باید گفت : و این روایات حکایت از مرحلۀ تصویر خلقت را دارند که بدون آن، ایجاد شیئی بدون ارادۀ الهی موضوعا منتفی خواهد بود . و بیان پیامبر ما (ص) مبتنی برهمین مرحلۀ تصویر الهی می تواند باشد . در غیر این صورت مسائل جبر و اختیار و قضا وقدر مفاهیم خود را از دست خواهند داد .
اما در بارۀ خندۀ مورد سخن با توجه به آیات الهی می توان گفت :
با توجه به آیات زیر چنین خنده هائی مبنای شادی ندارد بلکه هشدار تاریخی به کسانی است که از ظلم بر بندگان مشعوف می شوند .
آیۀ 38 سورۀ هود در مورد حضرت نوح (ع) آورده شده، و قطعا عمومیت دارد « و یصنع الفلک و کلما مر علیه ملاء من قومه سخروا منه قال ان تسخروا منا فانا نسخر منکم کما تسخرون - و( نوح) در حال ساخت کشتی بود که قوم او هر وقت از کنار او می گذشتند اورا مسخره می کردند که به انان می کوید آن گونه که مسخره می کنید ما هم شما را مسخره خواهیم کرد »
سورۀ مطففین « ایۀ 29 : ان الذین اجرموا کانوا من الذین آمنوا یضحکون - آنان که تبه کار بودند از آنان که ایمان آوردند می خندیدند . اّیۀ 30 : واذا مروا بهم یتغامزون و هر گاه از کنار آنان رد می شدند چشمک می زدند . آیۀ 31 : و اذا انقلبوا الی اهلهم انقلبوا فاکهین - و چون به سوی خانواده های خود می رفتند شادمان بودند . 32 - و اذا راوهم قالوا ان هؤلاء لضالون - و چون مؤمنان را می دیدند می گفتند که به حقیقت اینان گمراهند . 33 : و ما ارسلوا علیهم حافظین - در حالی که ماموریتی ( بر حفاظت ) از مرمنان نداشتند . 34 : فالیوم الذین آمنوا من الکفار یضحکون - پس امروز افراد با ایمان از آنان خواهند خندید .»
با توجه به آیات یاد شده جهات خندۀ نبی اکرم، مقابلۀ به مثل است و هشداری است تا تاریخ سازان بدانند هر پیروزی شعف آور نمی توااند باشد .
ازهمه مهمتر این که چگونه ممکن است در آن عالم الست، پیامبراکرم با وجودی در تصور خلقت چنین آینده ای را ترسیم کند تا بعد با یاد آوری آن به خنده در آید ؟
به آیات زیر در شناخت بهتر پیامبر صاحب رسالت جامع و مانع الهی توجه فرمائید :
آیۀ 188 سورۀ الاعراف « قل لا املک لنفسی نفعا ولا ضرا الا ما شاء الله ولو کنت اعلم الغیب لاستکثرت من الخیر و ما مسنی السوء ان انا الا نذیر بشیر لقوم یؤمنون - ( ای رسول ما ) بگو که من سود وزیانی برای خود نمی توانم فراهم کنم، مگر آنچه که خداوند بخواهد . واگر از آینده خبری داشتم، خوبی های زیاادی را فراهم می کردم و بدی بمن هم نمی رسید ، من جز هشدار دهندۀ ترسی و مژدۀ الهی برای گروه مؤمنین چیزی نیستم »
آیۀ 52 سورۀ الشوری « و کذالک اوحینا الیک روحا من امرنا ما کنت تدری ما االکتاب ولا الایمان و لاکن جعلناه نورا نهدی من نشاء من عبادنا وانک لتهدی الی صراط مستقیم - و این چنین ما روح ( فرشتۀ یزرگ ) را به فرمان خود برای وحی بتو فرستادیم . و از آن پیش که وحی رسد، نمی دانستی که کتاب خدا چیست، ونه می فهمیدی که راه شرع و ایمان کدام است . ما آن کتاب و شرع را به نور ( وحی و حکمت گردانیدیم ) که هر کس از بندگان را بخواهیم به نور هدایت می کنیم ، و تو هم به راه راست هدایت می کنی »
آیۀ نه سورۀ الااحقاف « قل ما کنت بدعا من الرسل و ما ادری ما یفعل بی ولا بکم ان اتبع الا ما یوحی الی و ما انا الا نذیر مبین - بگو من اولین پیامبر نبودم ( که تازه در جهان ندای توحید را بر افرازم که با شگفتی با من برخورد می کنید ) و نمی دانم که بر سر من وشما چه پیش خواهد آمد » و من به جز به انچه بمن وحی می شود عمل نمی کنم، ومن جز0 بندگان را از خدا بترسانم وظیفه ای ندارم »
فرهیخته اندیشمندان با این موجز، روشن می شود که توجه به آیات الهی شعر وداستان نیست که به سلیقۀ خود سروده وگفته شوند، بلکه عینا به مثابه معادلاتت ریاضی هستند که نتائج نادرست حاصله از آنها اگربه فهم در نیاید، کژ راه ای خواهد بود که تبعات آن بسته به مورد غیر قاابل پیش بینی می باشد . به امید رشد اندیشه های انسانی توام با وجدان، و صیانت جوانع از خوردن خون دیگران !