بنام آفرینندۀ کائنات
تصور رو به یقین عالم برزخ
گر چه سخن ما به ظاهر خطابی با باوران دنیای پسین است، اما بیان و توجیهی عام به تمام فرهیخته کاربران گرامی خواهد بود تا به پاس حرمت قلم فرو گذارهیچ اندیشه ای نباشند و با اشتراک در موارد خاصه از کاروان اندیشه های جهانی عقب نمانند و به نوبۀ خود افاده بخش تعمیم فرهنگ جهانی گردند .
با گذر از این توصیه، برای دست یابی به واقعیت قابل سنجشی در این دیدگاه، چاره ای جز توسل و استناد به داده های خود باری تعالی نخواهیم داشت تا با استعاانت از افاده های حکمت آمیز الهی با صیانت از کژ راه ها به آنچه گفته شده به یقین از آگاهی در آئیم ، و مسیر زندگی خود را در آن دیدگاه نگه داریم.
چه آنکه بنا به آیۀ 18 سورۀ الزمر در قرآن کریم، گزینش سخن نیکو از هر که باشد دلالت بر توان اندیشی و راه یابی او خواهد بود .
اما آیه « الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوالالیاب »
از آنجائی که خواست ما از این گفتار ارائۀ دیدگاه خاص آنست، و این که با پوزش در مقام داستان سرائی هم نخواهیم بود، بنابراین با استعانت از دو آیۀ 4 و 5 سورۀ فاتحة الکتاب : آیۀ 4 « ایاک نعبد و ایاک نستعین - ما تورا بندگی می کنیم و از تو یاری می طلبیم » و آیۀ 5 « اهدنا الصرط المسفقیم - ما را به راه راست هدایت کن » به ادامۀ سخن خود می پردازیم تا لغزشی از واقع امر بما دست ندهد . انشاالله !
با این پیش بیان، گفتار خود را آغازی با سخنان مالک آن گاه خواهیم داشت، لطفا با تیز بینی در داوری با ما باشید :
پس از آوردن آیات مرتبط به گفتار، به تجزیه و تحلیل آنها خواهیم پرداخت .
آیات 99 تا 101 سورۀ المؤمنون : آیۀ 99 « حتی اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون - تا این که مرگ فرا روی یکی از آنان در آید گوید : پروردگارا مرا برگردان » آیۀ 100 « لعلی اعمل صالحا فیما ترکت کلا آنها کلمة هو قائلها و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون - امید است آنچه از کارهای نیکی را ( که برعهده داشتم ) و فرو گذاشتم انجام دهم . ابدا ( خواستۀ بی موردی است ) این حرفی است که خودش می زند، در پی آنان هم عالم برزخی است تا روزی که بر انگیخته می شوند ( دو باره زنده می شوند ) » آیۀ 101 « فاذا نفخ فی الصور فلا انساب بینهم بومئذ ولا یتسائلون - هر گاه در صور اسرافیل دمیده شود ( در آن گاه همه از جائی که بعد از مرگ دفن یا غرق ویا به هر کیفیتی از بین رفته باشند زنده و در جمع در آیند ) بدون این که نسل و نسبی شناخته شود ویا حال و احوالی را از آشنائی جویا شوند »
کاربران گرامی پیش ازمطالعۀ ادامۀ گفتار به نگارش ما در بارۀ دیدگاهی بر مرگ وزندگی که در پاورقی آورده شده است مراجعه فرمایند تا در پی آمد گفتار گسیختگی بوجود نیاید .
ادامۀ اصل مقال :
با این آیات روشن می شود که در آغازمرگ که آدمی در گیر چشائی ذائقۀ آنست بیاد غفلت های دوران زندگی خود می افتد ودر مقام چاره جوئی بر می آید واز خدا می خواهد که اورا به زندگی برگرداند تا به جبران کردارناشایست گذشتۀ خود پردازد . که خداوند در پاسخ به این خواسته می فرمایند « کلا انها کلمة هو قائلها - ابدا ! این حرفی است که خودش می زند » و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون - و در پی آنان ( از این به بعد ) تا روزی که بر انگیخته خواهند شد عالم برزخی وجود دارد » بنابر این پس از فرا رسیدن مرگ تا تحول آن که باید آن را دوران انتزاعی روح از جسم نامید، آدمی آمادۀ ورود به عالم برزخ می شود که برای شناخت آن به چند آیۀ زیراستناد می نماید .
دو آیۀ 71 و72 سورۀ مریم : آیۀ71 « و ان منکم الا واردها کان علی ربک حتما مقضیا - هیچ یک از شما وجود ندارد مگر این که باید ( بعد از مرگ ) وارد آن ( دوزخ ) شوید و این امر مسلم وقطعی است که پروردگارت ( آن را ) بر خود الزام آور ساخته است. ( که سبحان الله قطعا در کار خدا خلافی قابل تصور هم نخواهد بود ) » آیۀ 72 « ثم ننجی الذین اتقوا ونذر الظالمین فیها جثیا - سپس پرهیزکاران را از آن ( آتش ) رها خواهیم ساخت، و ستم کاران را ( درآن ) می گذاریم تا به زانو در آیند »
با توجه به این دو آیه روشن می شود که پس از مرگ و انتزاع کامل روح از بدن در عالم برزخ مسیری ازدوزخ خواهیم داشت که باید آن را یک عالم جداگانه با خصوصیات خاصۀ آن دانست که سخن ما هم در همین زمینه دور می زند .
در این جا با یک پرسش مواجه می شویم که بدن تهی از روح که باید آن را به مثابه یک جسم جامد دانست، آتش در آن چه تاثیری می تواند داشته باشد ؟
در پاسخ می توان گفت : با توجه به دیدگاه ما در مرگ و زندگی آورده شده در پاورقی، جدا شدن روح از بدن را نمی توان پایان دهنده به تمام خصوصیات آفرینش آدمی یه شمار گرفت . زیرا موقع خواب هم که روح ازبدن جدا می شود، بدن از فعالیت زیست متوقف نمی ماند که صرف نظر از فعالیت فیزیولوژیکی تمام سلول های آن، مغزهم به فعالیت خود تداوم می بخشد تا جائی که حتی پاره ای از معضلات علمی متفکرین را حل می کند، ویا با پیش بینی های شگفت آوری آیندۀ اورا ترسیم می سازد، مانند خواب پادشاه مصردرزمان حضرت یوسف (س) که پاره ای از این خواب ها در مسیر زیست آدمی افاده بخش خواهند بود . بنابراین عالم برزخ هم عالم خاص و دورۀ انتظاری تا عالم حشر موضوع آیۀ 99 سورۀ المؤمنون « ... من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون » خواهد بود .
در جهت شناخت واقع با پرسش هائی رو به رو خواهیم شد که باید به آنها پاسخ داد . ازآن جمله این پرسش پیش می آید که چه ضرورتی بر آفرینش عالم برزخ بعد از مرگ وجود داشته است ؟
در پاسخ می توان گفت : همان گونه که ما هر یک جداگانه پا به عرصۀ وجود می گذاریم، این چنین هم از دنیا می رویم . جائی که باید پاسخگوی گذر زندگانی جهانی خود باشیم . و چون این جواب گوئی انحصار به روز قیامت دارد وآن روز فرا زمان پایان نسل حضرت آدم خواهد بود، بنابراین مردگان ( در واقع خواب رفتگان ) تا حلول آن چنان روزی نباید بلا تکلیف بمانند و پس از تبه کاری های خود، در لم خواب راحتی سربرند .
علاوه براین ضرورت با توجه به آیۀ 12 سورۀ یس « انا نحن نحی الموتی و نکتب ما قدموا و آثارهم وکل شیء احصیناه فی امام مبین - ما مردگان را زنده می کنیم ( از نیستی به هستی در می آوریم و أنچه را ( از کردار خوب وبد ) می کنند و آثار ( خوب وبدآنها را ) می نویسیم و هر چیزی را درپیش خوانی آشکار به ثبت می رسانیم » با مرگ من نوعی پروندۀ زندگی ما بسته نخواهد شد، بلکه تا تبعات کردار خوب وبد ما بر روی زمین پا برجا و در حال باردهی است، تداوم جزای خیر و شرآنها ، ایجاب می کند که آن پروندۀ باز بماند، که این خود یکی دیگر از ضرورت های الهی در ایجاد برزخ می تواند باشد . در این جا خاطره ای از دوران محدود زمان اشتغال به وکالت به ذهنم رسید که ذکر آن خالی از فائده در داوری نخواهد بود .
روزی شخصی در معیت دو نفر آشنا در منزل بر من وارد می شوند و آن فرد را بعنوان عارفی معرفی می کنند وباب دوستی با او بر قرار می شود . روزی بمن گفت که مال دنیا همه چیز را برای آدمی فراهم نمی سازد ولی گاهی همه چیز آدمی را بر باد می دهد که من از این عبارت کوتاه او خوشم می آید و در دیوان اشعارم می گنجانم . این عارف مشکل قضائی در یکی از شهرستان ها داشت که وکالت اورا عهده دار می شوم . روز محاکمه بر مبنای خواست او با من به دآدگاه می آید . در میان محاکمه در گوشی مطلبی را عنوان می کند که مرا نسبت به صداقت او به تردید می اندازد . تصمیم می گیرم تا درپایان جلسه محکی بر او زنم . در بیرون از دادگستری به او گفتم : حاجی پیشنهادی دارم گوش کن اگر موافق هستی بمن بگو . به او گفتم جند یتیم سراغ دارم که یک مشکل 300 میلیون تومانی ( زمانی بود که ارزش پول بالا بود و 300 میلیون سرمایۀ بزرگی شناهته می شد ) دارند ما می توانیم با بیست میلیون توامان به آن پول دست یابیم . باور کنید امان نداد، بلا فاصله گفت : کجا کجا ست ؟! به او گفتم : حاجی پول همه چیز را به آدم نمی رساند، ولی گاهی همه چیز او را بر باد می دهد ! که متوجه محک من می شود وسرافکنده می گردد و من هم اورا ترک می گویم . متاسفانه ثروتمند فاقد اولادی هم بود !
کاربران گرامی با یک کردار عاری از وجدان گاهی علاوه بر تاثیر سوء مستقیم آن ممکن است دامنۀ آن فساد تا قرن ها کشیده شود که خداوند در ّآیۀ 12 سورۀ یس به آن توجه داشته، وحساب رسی ها را تا پایان عمر عالم یرزخ به تاخیر می اندازد و با جمع ذرات کردار ها به داوری می پردازد !
اما باید دید که مسیر عالم برزخ بر چه روال و حکمتی قرار دارد ؟
برای دست یابی به این پرسش، راهی جز پرداختن به داده های الهی نخواهیم داشت که علاوه بر دو آیۀ 71 و 72 سورۀ مریم به دو آیۀ دیگر61 سورۀ النحل و 45 سورۀ فاطر استناد داریم ، با آوردن آنها به تجزیه و تحلیل خود ادامه خواهیم داد .
اما آیات : آیۀ 61 سورۀ النحل « و لو یؤاخذ الله الناس بظلمهم ما ترک علیها من دابة و لکن یؤخرهم الی اجل مسمی فاذا جاء اجلهم لا یستاخرون ساعة ولا یستقدمون - اگر خداوند بخواهد مردم را به خاطر ستمی (که بهم) می کنند مؤاخذه کند، یک جنبنده بر روی زمین نخواهد گذاشت ولی ( تعقیب و مجازات آنان را ) تا زمان مشخصی ( نزد خود ) بتاخیر می اندازد . و چون زمان آنان فرا رسد، یک ساعت پس و پیش نخواهند داشت »
آیۀ 45 سورۀ فاطر « و لو یؤاخذ الله الناس بما کسبوا ما ترک علی ظهرها من دابة ولکن یؤخرهم الی اجل مسمی فاذا جاء اجلهم فان الله کان بعباده بصیرا - اگر خداوند مردم را به آنچه می کنند به باز خواست کشا ند، یک جنبنده بر روی زمین نخواهد گذاشت . ولی آنان را تا زمان معینی به تاخیر می اندازد، و چون اجل آنان فرا رسد، خداوند بر بندگان خود بصیرت ودید کامل دارد ( تا چگونه با انان رفتار کند ) »
با این دو آیه که در یک مفهوم آورده شده اند، روشن می شود که خداوند پس از مرگ تا فرا رسیدن روز حشر عمومی (قیامت) و بر انگیختن نسل آدم، این عالم را بوجود آورده است که تا آن موقع کسی از کاروان حرکت مسیر طبیعی خارج از دید نماند، و در هر لحظه ای برنامۀ از پیش طراحی شدۀ الهی را تجربه نماید .
در این جا مواجه با این پرسش می شویم که با توجه به دو آیۀ 71 و72 سورۀ مریم بر ضرورت آغازبرزخ از دوزخ، و مفهوم دو آیۀ 45 فاطر و 61 النحل در مورد انبیاء واولیاء الهی بر عدم قید استثناء چه پاسخی می توان داشت ؟
در پاسخ می توان گفت : درست است که در آیۀ 71 اتهامی عام و ظاهرا بدون قید استثنا آورده شده است ولی اولا این بیان بر امر غالب صورت گرفته و در آیۀ بعدی فورا به موارد استثنا( منفصل ) اشاره دارد، و از همه مهمتر ثانیا آن دوزخ مدخل برزخ است تا تبه کاران با ورود درآن الی روز قیامت در بازداشت موقت کردار خود باشند، و پرهیز کاران هم به تدریج تا حساب رسی نهائی آزاد شوند . بنابراین اگر این عالم نبود، وبعد از مرگ ها هم تا روز قیامت مردگان رها می شدند، نظام آفرینش با تردید مواجه می شد، و کسانی که الآن با وجود چنین نظمی منکر همه چیز می شوند، آن گاه می گفتند: مرد ورفت تا روز قیامت، کدام قیامت ؟! اما الآن با راه کارهای الهی لحظات خلقت سپری می شوند وراه احتجاج علیه خدا بسته می شود .
ممکن است در برابر این توجیه ضرورت خلقت عالم برزخ گفته شود : همان گونه که اصل آن ( ایمان به خدا ) قابل انکار است این ساز وبرگ عالم برزخ هم دردی از انکاررا دوا نمی کند و در بارۀ انکار ملحدی که در جایگاه خود ثابت قدم می ماند، چه پاسخی داری ؟ا
با عطف توجه به آغاز این گفتار که روی سخن ما با باوران الهی است ، ضرورتی به پاسخ گوئی به ملحدین وجود ندارد معذالک من باب توجه و پاسخ بهر پرسشی می توان گفت :
خوب می دانیم که انسان های روی کرۀ زمین زیست یک سانی ندارند . گروهی از آنان با وجدانی پاک خود را وابسته به هم نوع و مسؤول رفع نیازمندی های آنان می دانند، ، و گروهی دیگر تا سر حد ویروس های ناشناختۀ غیر قابل درمان بشری زیست تخریبی دارند. آیا یک اندیشمند آزاد از هر کژ روانی در این جهان پیچیدۀ منظم به چه نتیجۀ داوری دست می یابد ؟
قدر مسلم خواهد گفت : ساختارم با بی حسابی در تضاد است، وسلامت جامعۀ بشری را در حذف این ویروس ها می دانم . بنابراین باور به عالم برزخ قبل از حلول روز قیامت و تفهیم آن به جهانیان یک امرارشادی مستحسن خواهد بود تا تصور نشود با حلول مرگ تا روزی که زمان آن را جز خدا داند، راحت خواهند ماند، و نقد زندگی جهانی خود را به دید روز موعود مجهولی نخواهند داد، بنابراین باید گفت : جهانی به این نظم وپیچیدگی هم اقتضایی جر این را ندارد، خواه بندگان بپذیرند و خواه نپذیرند .
با گذر از حاشیه ای که به ایراد الحادی داده می شود در ادامۀ خصوصیات عالم برزخ می توان کفت:
با توجه به آیات 99 الی 101 که ذکر آنها رفت، روشن گردید که با فرا رسیدن مرگ هر انسانی تا روز رستاخیز ( روزی که فقط خدا می داند چه موقع فرا خواهد رسید و قدر متیقن آن را می توان به تصور روز پابان نسل حضرت آدم پنداشت که آغاازی برای تکوین خلقت دیگری خواهد بود ) در این فاصله زمانی نا معلوم عالم دیگری بنام برزخ خواهیم داشت که در این برهه زمان نا معلوم ( از نظر ما بندگان ) باید دید در چه حالت و موقعیتی قرار خواهیم گرفت .
در پاسخ به این پرسش و در توجیه برداشتی که در آغاز مقال داشتیم، و در آن فاصله زمانی دوران مرگ آدمی را تنی تهی از روح و خواب مانندی خواهیم دید ، می توان از دو آیۀ 51 و 52 سورۀ یس بهره گرفت که در آنها داریم :
آیۀ 51 سورۀ یس « و نفخ فی الصور فاذا هم من الاجداث الی ربهم ینسلون - و در صور دمیده خواهد شد و به ناگاه همه از گورهای خود شتابان به سوی پروردگار خویش می آیند »
آیۀ 52 سورۀ یس « قالوا یا ویلنا من بعثنا من مرقدنا هذا ما وعد الرحمن و صدق المرسلون - می گویند وای بر ما ! چه کسی ما را از گورهایمان برانگیخت . این همان وعدۀ خدای رحمن و گفتۀ راست پیامبران است »
ملاحظه می فرمائید که مردگان از گورها برانگیخته می شوند، ومردگان به یاد گفتۀ پروردگار خود به این روز می افتند، و به هیچ یاد وخاطره ای از دوران برزخ خود که چه ها دیده وکشیده اند نمی افتند ، و انسان هم در روز قیامت با حلول روح در بدن زنده و آمادۀ محاکمه می شود . بنابراین روشن می شود که عالم برزخ را فاصلۀ روح ازبدن بوجود می آورد، وفرق آن با خواب طبیعی هم در این است که در خواب روح با هر واکنشی حتی نیش یک پشه به بدن بر می گردد، در حالی که روح درعالم برزخ چنین اذن برگشتی ندارد و باید بابت کردار زشت خود به آنچه شایستۀ او از عذاب آیۀ 71 سورۀ مریم است بچشد، و بابت حسن عاقبت سلوک خود در دنیا با توجه به دوآیۀ 26 و27سورۀ یس به پاداش آیۀ 72 سورۀ مریم دست یابد . اما آیات : آیۀ 26 « قیل ادخل الجنة قال یا لیت قومی یعلمون - به اوگفته می شود ( از دوزخ آیۀ 71 مریم ) وارد بهشت شو می گوید ای کاش خویشان من می دانستند » آیۀ 27 « بما غفرلی ربی و جعلنی من المکرمین - به آنچه پروردگارم بمن بخشیده ومرا در زمرۀ گرامی داران قرار داده است »
در این جا این پرسش را خواهیم داشت : وقتی قرار باشد بعد از مرگ درطول زمان تداوم عالم برزخ عده ای دردوزخ آیۀ 71 بسر برند، آیا تحمیل چنین عذابی را چگونه می توان توجیه نمود ؟
در رفع ابهام از این پرسش به جریان محاکماات جزائی که در دنیای به ظاهر متمئن کنونی وجود دارد می پردازیم : خوب می دانید که متهمین جزائی از نظر کردار قابل تعقیب یک سان نیستند . بنابراین لازم می آید تا رفع توجه اتهام ویا تا حصول روز محاکمه و صدور حکم آنان، در بازداشت یا تحت نظر قرار داده شوند . در این صورت اگر قرار صادره علیه متهم منجر به بازداشت او شود، ومدتی هم در زندان بماند، ونهایتا محکوم به حیس گردد، حکم صادره با احتساب ایام بازداشت قبلی در بارۀ او به اجرا در خواهد آمد و تضییع حقی متصور نخواهد بود .
در عالم خلقت هم با توجه به دو آِیۀ 45 فاطر و61 نحل که همۀ یندگان در گیر زندگی جهانی و پی آمد های آن خواهند بود، آیۀ 71 عام سورۀ مریم و 72 خاص آن در عالم برزخ اعمال خواهند شد ودر روز پسین (قیامت) با ذرة المثقال آن پاداش و عذاب مورد محاسبۀ نهائی قرار خواهد گرفت، ودر این تحول هیچ اجحاف و بی حسابی قابل تصور نخواهد بود.
با مداقه د ر آنچه که آمد، روشن می شود که بعد از مرگ وترک حیات جهانی هر یک از رفتگان دو مسیر طولی را در پیش خواهند داشت یکی عالم برزخ دیگری عالم رستاخیز ( قیامت ) با این تفاوت که عالم برزخ جسم تهی از روح گذرای آن خواهد بود، در حالی که روز پسین با حلول روح در جسم حشر عمومی تحقق خواهد یافت .
عالم برزخ عالمی است که باید آن را یک عالم مجازی خواب هوشمند مانندی تلقی نمود که به کیفیت گفته شده، هر کس در دوزخ موقتا درگیر کردار زشت خود، ودر بهشت به پاداش اعمال نیک خود خواهد رسید . و در دوزخ با وجود جدائی روح ازبدن امکان دیداراز همدگر حاضر در آن گاه ویا بازمااندگان در دنیا را خواهد داشت . در حالی که در روز قیامت با وجود حلول روح در بدن ها و زنده شدن تمام مردگان هیچ کس قوم و خویش و غیر آنان را نخواهدد شناخت، و هیچ پرسشی کسی از کس دیگر نخواهد داشت وهمه فردا فرد منتظر سرنوشت زندگی دنیائی خود خواهند بود . ودر روزقیامت چون مردگانی از گورها زندۀ می شوند، از آن خواب هوشمند عالم برزخ واین که چه دیده یا کشیده اند، چیزی به خاطر نمی آوردند .
حاشیه هائی بر عالم برزخ
حاشیۀ اول :
از آنجائی که قبح عقاب بلا بیان از قواعد مهمۀ عدالت اجتماعی شناخته می شود ، باید دید که در عالم خلقت و پسین روز آدمی چه دامنه ای خواهد داشت ؟
پس از آوردن مأخذ الهی این قاعده پاسخ پرسش داده خواهد شد .
l مأخذ ما آیۀ 15 سورۀ الاسرا خواهد بود، لطفا توجه فرمائید : « من اهتدی فانما یهتدی لنفسه و من ضل فانما یضل علیها ولا تزر وازرة وزر اخری و ما کنا معذبین حتی نبعث رسولا - هر کس ( بخواست و ارادۀ خود و بدون اکراه و اجباری در راه راست گام برداشت و) هدایت شود . و هر کس گم راه گردد ( با میل و ارادۀ خود به کژ روی گراید ) او خودش را گم راه می سازد . و هیچ کس گناه دیگری را ( به گردن ) نمی گیرد . و ما تا پیامبری ( برای دادن آگاهی و خط و مشی زندگی ) نفرستیم هیچ کس را عذاب ( کردارخلاف اورا ) نمی دهیم »
اما درمقایسۀ این دو مأخذ اجتماعی والهی می توان گفت :
درجوامع متمدنۀ بشری درراستای لحاظ قبح عقاب بلا بیان، هر جامعه ای برای تنسیق امور خود و روایط فیما بین افراد آن جامعه در چار چوب حاکمیت خویش قوانین و مقرراتی را وضع و به اجرا در می آورد، وجهل به قوانین نظم عمومی آن از احدی از افراد آن جامعه و لو این که موقتا از جامعۀ دیگری به آن سر زمین مسافرت کرده باشد پذیرفته نخواهد شد . وبرای محجورین آن ( افراد زیر سن قانونی و بیماران روانی مسلوب الاراده ) هم قواعدی منظور می شود تا حدود مسؤولیت آنان روشن و حقوق آنان هم رعایت شود .
در این گفتار روی سخن ما با همین محجورین است تا روشن گردد با توجه به آیۀ یاد شده که صراحتا خداوند به قبح عقاب بلا بیان اعلام حاکمیت فرموده است در عالم برزخ وروز محشر بچه وضعی با آنان رو به رو خواهد شد ؟
پیش از دادن پاسخ باید دید که دامنۀ اعمال این قاعده درپسین روز در مقایسه با اعمال آن در روابط مدنی به چه گبفبتی خواهد بود تا بتوان بر مبنای آن دامنه به پاسخ پرداخت :
در مورد دامنۀ عمل کرد الهی این قاعده درعالم برزخ و روز حشر اولا احکام الهی یک احکام قومی است و هر پیامبری برای هدایت قوم خود مبعوث به رسالت وارائۀ احکام الهی می شود، و چه بسا در یک جامعۀ مدنی اقوام گوناگونی زیست داشته باشند . مانند دین اسلام در سر زمین حجاز که جامعۀ آن گاه، علاوه بر بت پرستان که موضوع اساسی دین مبین اسلام بوده، پیروان ادیان دیگر از یهود و صابئین و نصاری هم زیست مدنی داشته اند . و پیامبر اسلام گر چه در مقام تذکر پاره ای از اندیشه های آنان بوده، ولی ناسخ هیچ یک از آن ادیان شناخته نمی شود . ثانیا بر خلاف قواعد مدنی که جهل به قانون پذیرفته شدنی نیست، جهل به احکام الهی و حتی نسیان آنها رافع مسؤولیت شرعی است . بنابراین اطفالی که به سن مسؤولیت شرعی نرسیده باشند و بیماران روانی که اراده ای از خود ندارند، هم چون کسانی هستند که احکام الهی به آنان ابلاغ نشده و عدم پایبندی آنان به آن احکام مسؤولیتی را متوجه آنها نخواهد ساخت، و از عذاب الهی که آغازی از آیۀ 71 سورۀ مریم از دوزخ برزخی دارد تا مراتب عالم حشر مصون و بر کنار خواهند بود، و مانند جنینی که سقط می کند و یا کودکی که در سن حجر می میرد از زمرۀ آیات 7 و 8 سورۀ زلزال از محشورین خارج شناخته می شوند، و بهشت و دوزخی را نخواهند دید .
آیۀ 87 سورۀ النمل مؤید توجیه ما در این حاشیه است . لطفا توجه فر مائید :
اما آیه « و یوم ینفخ فی الصور ففزع من فی السماوات ومن فی الارض الا من شاء الله و کل اتوه داخرین - و روزی را که صور( اسرافیل ) دمیده می شودآن روز هرکه در آسمانها و هر که در زمین است جز کسی را که خدا بخواهد ترسان وهراسان در انقیاد الهی به محشر در خواهند آمد »
ملاحظه می فرمائید که آن افراد محجورین و نا آگاهان طبیعی هستند که پس از ترک دنیا جدا از حساب روز رستاخیز خواهند بود .
در مورد این که روز حشر از آسمان ها هم افرادی محشور می شوند، پرسش بعمل می آید که اینان چه کسانی هستند ؟ پاسخ را آیۀ 12 سورۀ الطلاق می دهد توجه فرمائید : « الله الذی خلق سبع سماوات و من الارض مثلهن یتنزل الامر بینهن لتعلموا ان الله علی کل شیءٍ قدیر و ان الله قد احاط بکل شیءٍ علما » در هر طبقۀ کائنات مانند زمین ما زمینی با مخلوقی آفریده شده که در روز رستاخیز مشتترکا همه برای حساب رسی احضار می شوند .
آن گاه است که بسا رفاهیان بی خیال خواهند نالید که ای کاش از نطفه های هدر رفته ویا دیوانگان تهی از عقل می ماندم وگرفتار چنین روزی نمی شدم !
حاشیۀ دوم :
دومین سخن حاشیه ای ما در بارۀ کائنات و بهشت و جهنم و عمر آنها ست :
آفرینندۀ یکتای ما همه چیز را بر مبنای دیدگاه حکمت آمیز خود آفریده و پایان عمری هم برای آنها قرار داده و در خلقت خاص آدمی اورا خلیفۀ خود بر روی زمین جا داده وتوان دست یابی به همه چیز را به او عنایت فرموده است که ما هم بر مبنای این عنایت الهی آغازسخنی خواهیم داشت تا به گژ نگرائیم .
آن گاهی که گاه نبود وفقط خدا بود و هم او بود که اراده بر آفرینش مصوری را می گیرد . پس از فراهم ساختن اسباب آن که انحصار به ترکیبی از دو ضد، ماده و انرژی داشت، ( توضیح اینکه انرژی یکی از خصوصیات ذاتی نور الهی است ) با القاء کلمۀ احیاء کنندۀ هر چیز، با آن انفجاربزرگ( مهبانگ ) کائنات را از صورت به واقع در می آورد و با نظم شگفت انگیز خود به تداوم زیست آن می پردازد . وبه آدمی این توان اندیشیدن را می دهد تا دریابد که چه بوده و چه خواهد شد . واین توان را به تاریخ وزمان تکامل آدمی واگذار می فرمایند .
اینک ما زمانی را سپری می سازیم که در زیر سایۀ پروردگار با هدایت اخرین پیام آور او حضرت محمد صلواة الله علیه وآله وسلم و با نور هدایت کتاب وسخن الهی با گذر از تاریکی ها به اسرار خلقت راه یابیم وبا بهره گیری ازگنجینۀ عمر بشری و پتانسیل اقیانوس اندیشه های انسانی به آن رسیم که خدا راست !
رسد آدمی به جائی که بجز خدا نبیند بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت !
با استعانت از آِیۀ 5 سورۀ فاتحة الکتاب « ایاک نعبد و ایاک نستعین » ای پروردگار جهانیان ما بندگان از تو یاری می طلبیم تا مارا نمایانی اولین ماده ای که با ترکیب با انرژی به بیگ بانگ ( انفجار عظیم خلقت کائنات ) منجر می شود چه بوده است ؟
خدا یا تو که با توجه به آیۀ 13 سورۀ جاثیه : سلطه بر کائنات را بما داده ای، این پاسخ را از تو می خواهم !
با توجه به آیۀ 69 سورۀ عنکبوت « والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین - کسانی که در راه ما تلاش می کنند، ما راه های خود را به آنان نشان می دهیم، و خداوند با نیکوکاران است » آنچه متبادر به ذهنم می آید این است که آن ماده ی همانند انرژی حاصل از نور الهی با داشتن حالت تضاد با هم، ترکیب و موجبات انفجار عظیم خلقت کائنات را فراهم می سازند، و خود همان ماده هم حائل و تشکیل دهندۀ هفت آسمان می شود .
پرسش می شود چگونه ؟
کاربران اندیشمند لطفا دقت فرمائید : وقتی می گویم قرآن، خواندن و یا حتما داشتن با ور به آن نیست، بلکه در بیان ماهیت آنست که به صورت کاتالیزور اندیشه عمل می کند، بدون این که حتی اندیشمندی آگاه به این پتانسیل باشد !
خداوند آفرینندۀ قرآن تمام انسان ها را جانشینان خود بر روی زمین قرار داده وبه این جانشینان هم توانائی سلطه بر کائنات را عطا فرموده است، خواه آن جانشینان اندشمند مؤمن باشند و خواه ملحد . آتش را به مثال می آورم که طبع آن سوختن است، خواه تو آن را برای آتش زدن خانه و کاشانۀ کسی به کار بری خواه برای پختن غذائی جهت اطعام بی نوایان می افروزی، اندیشه ای هم که خدا در ترکیب آدمی قرار داده است چنین حکمی را دارد . بنابراین قرآن کلید درهای حکمت ورود به آن عالم نایافته ها خواهد بود تا بر جویندگان با هدف از اندیش مندان با باز شدن رموز و علائم مجهول به آن اهداف دست یابند .
شاید این توجیه ما این توهم را بوجود آورد که فحوای سخن تلقین و دادن جهت خاص عقیدتی است که در رفع این توهم که خود سر فصلی را می طلبد باید گفت : جانشین خدا بودن و دادن سلطه بر کائنات، امر الهی عامی است و تخصیص به مؤمنین ندارد . اما چون با توجه به آیۀ دوم سورۀ الملک « الذی خلق الموت و الحیواة لیبلوکم احسن عملا و هو العزیز الغفور - او ( خدا) کسی است که مرگ وزندگی را آفریده تا شما را ( دراین عمر کوتاه که مانند جلسۀ کنکور سه ساعته ایست برای ورود به عالم دانشگاه آخرت ) بیازماید کدام نیکو کارید و او ( خدای) توانمند بخشنده ایست » همۀ ما در عمرکوتاه خود در حال آزمون (کنکور) هستیم تا در این زمان محدود چه گزینه هائی را می زنیم تا چه برداشتی داشته باشیم، و در این جلسه هیچ تبعیضی بین احدی با دیگری آنهم از جانب خداوند وجود ندارد . بنابراین توجیه، ما بندگان شرکت کنندۀ در این آزمون الهی می توانیم با قدرت آن کاتالیزور نا مرئی و تاثیر پذیرآن در نیروی اندیشه، جهان را با داشتن تمام امکانات پرواز به آسمان ها، به زیستی بهشت گونه در آوریم و یا آن را با روح واهداف پلیدی به دوزخی زود رس تبدیل سازیم وبه فریاد در آئیم خدایا چرا ما را گرفتار کردی ؟! بنابراین آنچه را که به قلم می آورم نیروی اعجاز خود قلمی است که خداوند به آن سوگند یاد کرده است وآنرا به صورت یک ابزار امانی در اختیار ما قرار داده است تا با یاری اندیشه به کشف نا یافته ها پردازیم و جهان را پیش بریم .
متاسفانه چند قرنی بیش نیست که بشر با موانع مدعیان دانش به اندیشه روی آورده واز تکفیر آن مدعیان در امان مانده است !
حتی تا دوران شکوفائی حکمت در یونان مبانی اندیشه را خیال طرح ریزی می کرد واز رموز گره گشای خدا دادی بهرۀ جندانی در کار نبود . در تصویر کائنات علی رغم گویای خود طبیعت به خیال بافی بیشتر توجه بعمل می امد . مثلا در بارۀ کروی بودن زمین ، با صرف ایستادن در کنار ساحل دریا با طلوع و غروب خورشید روشن می شد که سطح دریا دارای انحناست و یا با مشاهدۀ یک کشتی که از دور می آمد ونا پدید بود ولی بیک باره اجزاء وبه تدریج همۀ آن ظاهر می شد، به راحتی کروی بودن زمین به اندبشه در می آمد . ویا در مورد علت یخ بندان بودن دو قطب جنوب وشمال کرۀ زمین که بر بسیاری از این ها که قابل اندیشیدن بود، با دید تخیلی به آنها توجه می شد و روزگار می گذراندند و بشر را از آنچه که باید از نعمت های الهی بهره مند گردد محروم می ساختند . بنابراین با گذر از دوران تخیل وبا اندیشیدن در عمل کرد طبیعی آنها با در نظر گرفتن آیات زیر می توان گفت :
آما آیات :
آیۀ سوم سورۀ الملک « الذی خلق سبع سماوات طباقا ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت فارجع البصر هل تری من فطور»
دو آیۀ 15 و 16 سورۀ نوح « 15 - الم تروا کیف خلق الله سبع سماوات طباقا » و « 16 - و جعل القمر نورا و جعل الشمس سراجا »
آیۀ 12 سورۀ الطلاق « الذی خلق سبع سماوات و من الارض مثلهن یتنزل الامر بینهن لتعلوا ان الله علی کل شیء قدیر و ان الله قد احاط بکل شیء علما »
آیۀ 32 سورۀ الانبیاء « و جعلنا السماء سقفا محفوظا وهم عن آیاتنا معرضون »
آیۀ 104 سورۀ نباء « یوم نطوی السماء کطی للسجل للکتب کما بدانا اول خلق نعیده »
آیات 105 تا 108 سورۀ هود « 105 - یوم یات لا تکلم نفس الا باذنه فمنهم شقی وسعید » و « 106 - فاما الذین شقوا ففی النار لهم فیها زفیر وشعیق » و « 107 - خادین فبها مادامت السموات والارض الا ما شاء ربک ان ربک فعال لما یرید » و « 108 - و اما الذین سعدوا ففی الجنۀ خالدین فیها ما دامت السموات والارض الا ما شاء ربک عطاء غیر مجذوذ »
آیۀ 47 الذاریات « السماء بنینا ها باید و انا لموسعون »
از مجموع آیات آورده شده، به چند پرسش بر می خوریم که ذیلا به آنها می پردازیم :
پرسش اول این که : در بارۀ آسمان ها بیان این که سقف محفوظ و نسبت بهم طبقه بندی برای جدا شدن ازهم هستند، این توهم را بوجود می آورد که مانند سقف بناها ها مسطح وبرای حفاظ از طبقۀ ما فوق آنها بنا شده اند که در رد این توهم می توان گفت :
با در نظر گرفتن دو آیۀ 15 و16 سورۀ نوح، خصوصا در بیان آین که و جعل القمر فیهن نورا وجعل الشمس سراجا و با جمع آن دو آیه با آیۀ 12 سورۀ الطلاق که علاوه بر خورشید . ماه در هر آسمانی زمینی هم آفریده شده است، مبین این واقعیت است که هر آسمانی از هفت آسمان با داشتن مختصاتی مشابه، یک منظومۀ شمسی مستقلی است که حائل بین آنها آسمانی است که بعنوان سقف عنوان شده است، و به یقین هر آسمانی که ظرفیت یک منظونه را در خود دارد نیابد یک سقف مسطح تصور شود.
پرسش دوم اینکه : آسمانی که مستقلا یک منظومۀ شمسی را در بر می گیرد، قدر مسلم با توجه به این که یک فضای تهی نمی تواند باشد، پس با چه چیزی بنا شده است ؟
در پاسخ می توان گفت : این حائل فضا شناخته نمی شود، واگر فضای خالی بود عنوان طبقۀ مستقل برای آن مفهومی نداشتت . بنابراین باید آن را عنصری غیر از عناصر شناخته شدۀ طبیعی دانست که در تکوین کائنات برده شده است، و جزء ذات الهی است .
پرسش سوم در توجیه بر چیدن آسمان ها :
آیۀ 104 سورۀ الانبیاء دلالت دارد بر این که در پایان عمرکائنات که قدر مسلم بهشت و دوزخ جدا از آن نیست، خداوند آسمان ها وزمین را مانند بستن کتابی در هم خواهد پیچید وبه حال اولی که بوده بر می گرداند و عبارت الهی انا لله و انا الیه راجعون تحقق خواهد یافت .
پرسش چهارم برداشت ما از آیات 105 تا 108 سورۀ هود :
ازاین چهار آیۀ الهی بر می آید که تبه کاران تا پایان عمر دوزخ در آن خواهند ماند، و نیکو کاران تا پایان عمر در بهشت . مگر این که خداوند در بارۀ آنان بنا بر حکمت خود تصمیم زود رسی گیرد و از دوزخ یا بهشت به پایان خط رساند والیه راجعون گردند ، که این تحول خاص بسته به حکمت الهی بر مبنای شایستگی دوزخی در رهائی از عذاب آن وبهشتی از قطع تداوم نعمت دارد . والله اعلم !
پرسش پنچم در مورد آیۀ 47 الذاریات است :
تفسیری است که از کتاب مغز متفکر جهان تشیع از امام جعفر صادق در پنجاه سال پیش بدست آورده ام و مورد تائید دانشمندان فیزیک هم می باشد، براینکه خداوند همانند گوی قابل اتساعی بر گنجایش آسمان ها می افزاید .
حاردشیۀ سوم :
در این حاشیه هم با آوردن آیاتی از قراان کریم به تجزیه و تحلیل آنها می پردازیم :
آیۀ 133 آل عمران « و سارعوا الی مغفرة من ربکم و جنة عرضها السموات والارض اعدت للمتقین »
آیۀ 21 سورۀ الحدید « و سابقوا الی مغفرة من ربکم و جنة عرضها کعرض السماء والارض اعدت للذین آمنوا بالله و رسله ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء والله ذو لفضل العظیم »
آیۀ 46 سورۀ الرحمن « و لمن خاف مقام ربه جنتان »
پرسش اول - در آیۀ133 آل عمران اشاره به بهشتی دارد که پهنای ( مساحت) آن به پهنای آسمان ها و زمین (های) آنهاست . ولی در ایۀ 21 الحدید به بهشتی که به وسعت آسمان و زمین است، اشاره دارد، این تفاوت بین آن دو از کجاست ؟
پاسخ این که : در صورت توجه کافی، ملاحظه خواهید فرمود، مورد بهشت آیۀ 133 آل عمران به بهشت عام هفت آسمان و زمین های آنها اشاره دارد، در حالی که موضوع آیۀ 21 حدید فقط بهشت آسمان مارا ( مخاطبین ) مورد نظر قرار داده است . با بیانی دیگر : خداوند پهنای بهشت کائنات را در آیۀ 133 آل عمران یک جا اعلام داشته ودر آیۀ 21 الحدیدهر آسمانی را از آن جدا ساخته است که با توجه به مفهوم آیۀ 46 سورۀ الرحمن مستقلا در اختیار پرهیز کاران قرار داده می شود که در دنیا بک چنین تصرف استقلالی را مالکیت می نامیم .
پرسش دوم : با ذکردو آیۀ 133 آل عمران و21 الحدید، این پرسش پیش می آید که با توجه به استقلال هر یک از کائنات، این یهشت عام در برابر هر بهشت مستقل هر یک از طبقات چکونه توجیه می شود ؟
در پاسخ می توان گفت : در جائی که ذکر بهشت 133 آل عمران را شمولی عام بر مجموع آسمان ها دانستیم، وجود بهشت های خاص بیانگر وجود دو گانه بهشت در هر طبقه را نخواهد داشت . اما آن چه پرسش انگیز بنظر می رسد، در بارۀ وسعت بهشت هر طبقه ایست که برابر وسعت تمام آسمان و زمین آن شناخته می شود !
در پاسخ به این پرسش شگفت آور می توان گفت ؟ خوب می دانید که در تکنولوژی تازه زایمان چهانی، بشر به صنایعی دست یافته است که پاره ای از آنها دارای پتانسیل بهره دهی چند منظوره ای هستند . مانند اختراع خود روی که روی زمین وچون کشتی روی آب و با داشتن توان پرواز به حالت یک ابزار پروازی در می آید . بنابراین برای پروردگار عالم جا دادن بهشت ودوزخ درهم وهر دو را درظرف یک منظومۀ شمسی با توجه به نسبیت زمان و مکان در عالم خلقت کار شگفت انگیزی نخواهد بود . کما این که در آتش زدن حضرت ابراهیم توسط نمرود، از دید ابراهیم بهشتی بود واز دید نمرودیان آتش زدن یک انسان بود !
.......................................................................................
پا ورقی
............
بنام آفرینندۀ مرگ وزندگی
دیدگاهی بر مرگ و زندگی
چرا نمی گوئیم زندگی و مرگ، این تقدم مرگ چه توجیهی دارد ؟
لطفا به آیۀ دوم سورۀ الملک توجه فرمائید : « الذی خلق الموت والحیواة لیبلوکم ایکم احسن عملا و هو العزیز الغفور - ( خداوند ) کسی که مرگ وزندگی را آفریده تا شما را از نظر نیکو کاری به آزمون در آورد، واو( خداوند) توانمند و بخشنده ایست »
ملاحظه می فرمائید که ما از مرگ به سوی زندگی گام می نهیم .
درآیۀ 19 سورۀ الروم هم به مورد مشابه اشاره ای دارد . توجه فرمائید :
« یخرج الحی من المیت و یخرج المیت من الحی ویحیی الارض بعد موتها و کذالک تخرجون - زنده را از مرده در می آورد، ومرده را از نده، و زمین را بعد از مرگش احیا ء می کند، و این چنین هم شما ( از مرگ به زندگی ) در می آئید »
آیۀ 28 سورۀ البقره « کیف تکفرون بالله و کنتم امواتا فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون - چگونه به کفر روی می آورید ( انکار خدا می کنید ) در حالی که شما مردگانی بودید، و ( خدا ) شما را زنده گردانید، پس از آن هم می میراند، و سپس زنده خواهد کرد، و پس از آن به سوی او برگشت داده خواهید شد . »
بدواً باید روشن گردد، مرگ اولیه ای که از آن زنده می شویم، چه مرگی می تواند باشد تا پس از آن به سایر جهات مقال پرداختی داشته باشیم .
با توجه به این که گفتار ما صرفا در بارۀ نسل آدم است که ما هم از آن نسلیم ، واین که پس از خلقت حضرت آدم که با دمیدن روح الهی صورت گرفته است، و چنین خلقتی جزدر بارۀ حضرت عیسی سلام الله علیه وجود ندارد، بنابراین هر نسلی را باید زائیدۀ نسل ما قبل آن بشمار آورد، و علت تقدم کلمۀ موت در آیۀ دوم سورۀ الملک وبیان امواتا در آیۀ 28 سورۀ البقره را باید از همین حکمت افرینش دانست .
تا این جا روشن شد، که چرا آغاز زبستی از مرگ داریم، که پس از آن هم باید دید که خود مرگ چیست ؟
متبادر به ذهن، باید گفت که مرگ زوال روح از جسم است . بنابراین لازم می آید که در بارۀ روح سخنی داشته باشیم تا بتوان به زوال آن پرداخت .
اما روح چیست ؟
روح جوهر غیر عارض خداوند است، که یکی از خواص شناخته شدۀ آن اینست که به هر چه دمیده شود، جان می گیرد، و از جمادی در می آید . نمونۀ بارز آن خلقت حضرت آدم و حضرت عیسی است که با دمیدن روح الهی به جان در آمده اند .
البته مخلوقی غیر از انسان هم داریم که در ردیف فرشتگان قرارمی گیرد، و خلقت آن هم روح است، و نه از روح . در این مورد فقط به یک آیۀ زیر اکتفا می نماید، لطفا توجه فرمائید :
آیۀ چهار سورۀ المعارج « تعرج الملائکة و الروح الیه فی یوم کان مقداره خمسین الف سنة - فرشتگان ( ملائک وروح ) به سوی عرش الهی بالا می روند در روزی که مقدار آن پنجاه هزار سال است » توضیح این که نسبیت زمان که ملحدین آن را یکی از مجهولات علمی قران می دانند،چنان در گونه جاهائی از قرآن صراحت دارد که خود به تنهائی یک نگارش علمی را می طلبد .
اما در شناخت ماهیت روح، از آن جائی که هم چون خود باری تعالی ، محیط فرا محاط بر کائنات است ، وبه وضع الفاظ و فهم در نمی آید، بنابراین با توجه به آیۀ 85 سورۀ الاسراشناخت آن متعذر خواهد بود .
اما آیه « یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا - ( ای رسول ما ) در بارۀ روح از تو پرسش می کنند . ( به آنان ) بگو : ( مسألۀ ) روح از امور پروردگار من است، و جز اندکی از معرفت ودانش آن به شما داده نشده است »
ما هم جزئی از این اندک را می توان در پاسخ به خواستۀ مقال خود در ایۀ 42 سورۀ الزمر ملاحظه نمود .
اما آیه « الله یتوفی الانفس حین موتها والتی لم تمت فی منامها فیمسک التی قضی علیه الموت و برسل الاخری الی اجل مسمی ان فی ذالک لآیات لقوم یتفکرون - خداوند هنگام مرگ ارواح را ( قبض می کند ) می گرد . و آن که مرده نباشد، موقع خواب او ( روحش را می گیرد ) . روح آن که مرگ او فرا رسیده است، نگه داشته می شود، و آن دیگری ( که روحش در زمان خواب گرفته شده ) تا عمر طبیعی پس داده می شود . و در مسیر ( تبادل روح ) نشانه هائی برای اندیشمندان ( در جهت دست یابی به حقایقی ) وجود دارد »
بطوریکه ملاحظه می فرمائید، در این آیه به دو مورد قیض روح در مرگ و خواب اشاره دارد، و در پایان آن هم مژدۀ شناسائی محدودۀ همان اندک را به متفکرین از دانش و عرفان می دهد . بنابراین در تجزیه و تحلیل این امکان آگاهی، پس از آوردن چند آیۀ مرتبط دیگر، با هم خواهیم بود . انشاالله !
آیۀ 57 سورۀ عنکبوت « کل نفس ذائقة الموت ثم الینا ترجعون - هر کسی ذائقۀ مرگ را می چشد، سپس به سوی ما بر می گردید »
آیۀ 51 سورۀ الدخان « ان المتقین فی مقام امین - پرهیزکاران در جایگاه امنی هستند » تا آِیۀ 56 آن « لا یذوقون فیها الموت الا الموتتنا الاولی، و وقاهم عذاب الجحیم - ( همان پرهیز کارانی که درآیۀ 51 گفته شد ) ذائقۀ مرگی جز همان مرگ اولی ما را نخواهند چشید، و( پاداش چشیدن ذائقۀ آن مرگ ) آنان را از عذاب دوزخ به دور خواهد داشت »
پس از مجموع آیات این مقال به نتائج زیر دست می یابیم : ما نسلی از حضرت آدم آفریده ای از نیستی با ابزار نطفه هستیم تا در عمر مشخصی (اجل مسمی) زیست داشته باشیم، وبه آزمون در آئیم . (آیۀ دوم سورۀ الملک )
لازم می داند قبل از ادامۀ گفتار ، در بارۀ عمر طبیعی ( اجل مسمی ) توضیحی داده شود :
با توجه به آیۀ دوم سورۀ الانعام « هو الذی خلقکم من طین ثم قضی اجلا و اجل مسمی عنده ثم انتم تمترون - او (خدا) کسی است که شما را ازگل آفرید . سپس با دو مهلت زیست نزد خود قرار داد . یکی اجلا ( که عمری تقدیری است و براثر کردار و حوادث قهری وغیر قهری پایان می یابد . مانند خود کشی وسایر حوادث که عمر آدمی قبل از عمر طبیعی او از دست داده می شود ) دیگری اجل مسمی (عمر طبیعی است که در شناسنامۀ خلقت او ثبت است که این بنده توان چه عمری را دارا خواهد بود. اما اگر رعایت شرایط زیست طبیعی را نکند تبدیل به اجلا یعنی عمر تقدیری خواهد شد ) سپس شما ( از خلقت ما ) شک و تردید می کنید ؟ »
ادامۀ گفتار :
انسان این آفریدۀ الهی که با روح خدا زیست دارد، در دو حالت روح از بدن او جدا می شود . یکی در حالت خواب ( اعم از خواب طبیعی یا غیر طبیعی ) دیگری با حلول مرگ .
در این جا مواجه با این پرسش می شویم :
چه تفاوتی بین این دو قبض روح وجود دارد ؟
در پاسخ می توان گفت : اولین تفاوت در امکان برگشت روح در بیداری و ماندن آن نزد خدا در مرگ است . اما اصل ماجری در غائلۀ پس از مرگ و جدائی روح است !
غائله ای که درآیۀ 56 سورۀ عنکبوت تحت عنوان ذائقه به میان آمد، و درآیۀ 51 سورۀ الدخان و 56 آن غائله را جایگزین جنهم آنهم فقط برای پرهیزکاران اعلام می دارد .
در این جا به این پرسش بر می خوریم، که این چشائی از مرگ چیست که در ازاء آن فرد پرهزکار از عذاب جهنم در امان خواهد ماند ؟!
این آدم پرهیز کار تازه از این دنیا رها یافته، چرا باید گرفتار غائله ای پس از جدائی روح از کالبد گردد، و مژده داده شود که این مصیبت هم بخاطر حسن زیست او جایگزین عذاب دوزخ ( حتمی همگانی ) خواهد شد ؟
پرسش ها یا ایرادات مذکور را ما در دو پرسش زیر عنوان می کنیم :
اولا : در مرگی که روح از تن جدا می شود، وبه قول معروف آدم راحت می گردد، پس این ذائقه که ( به غائله ای در می آید ) چگونه در مقایسه با عذاب جهنم قابل توجیه خواهد بود ؟
ثانیا : صرف نظر از آن غائله ، عذاب جهنم با یک فرد پرهیز کار چه کار ؟!
اول به پرسش دوم می پردازیم : خوب می دانید که که بین بندگان خدا از نظر راستی درپندار و گفتار
و کردارهم سانی وجود ندارد، ومی دانیم که در پسین روز محاسباات الهی هم بر مبنای ذرة المثقال خواهند بود، بنابراین وبا توجه به آیۀ 61 سورۀ النحل « و لو یؤاخذ الله الناس بظلمهم ما ترک علیها من دابة ولکن یؤخرهم الی اجل مسمی، فاذا جاء اجلهم لا یستئخرون ساعة ولا یستقدمون - و اگر خدا بخواهد به ظلمی که مردم روا می دارند، به مؤاخذه پردازد، جنبنده ای را روی زمین باقی نخواهد گذاشت . ولی آنان را تا زمان مشخصی به تاخیر می اندازد . و چون آن اجل ومهلت آنان سرآید، ساعتی پس وپیش نخواهند داشت » بنابراین آیه وبا توجه به دو آیۀ 71 و72 سورۀ مریم « و ان منکم الا واردها کان علی ربک حتما مقضیا - هیچ یک از شما نیست، الا در آن ( دوزخ) در آئید، واین بر پروردگارت به قضا ( بیک تکلیف در آمده وتمام شده است و از نظر حقوقی اعتبار امر مختومه ای را دارا شده که غیر قابل تغییر است ) در آمده است » آیۀ بعدی « ثم ننجی الذین اتقوا و نذر الظالمین فیها جثیا - سپس پرهیزکاران را نجات خواهیم داد، و ستم کاران را در دوزخ خواهیم گذاشت تا به زانو در آیند ( زانو داریم تا زانو مانند زمان تا زمان پس ای ستم کار دل خوش مدار ! ) »
ملاحظه می فرمائید که حساب پسین روز حساب بازار مکاره نیست، حسابی است که در عرش با ذرة المثقال به سنجش در می آید . بنابراین همه باید سرازیر جهنم گردند وبا آتش آن غسل تعمید داده شوند تا بعد چه پیش آید ؟ ! بنابراین پرهیز کار مورد لطف الهی مستثنی از شربت دوزخ نبوده، اما چون مانند همه گرفتار ذائقۀ مرگ همگانی می شود، از آن جهنم زودتر وبی رنج رها می یابد . آن پرهیز کار هم تا کی باشد ؟! چون در روزگار ما دنیا را به گونه ای در آورده ایم، که تبه کاری موازی با ریا کاری امری عادی شده است !!!
اما در پاسخ به پرسش اول : غوغای قبض روح، عنوان عذاب الهی را ندارد، و همانند درد زایمان مادران، نه تنها عذاب نیست بلکه رحمت آفرینی هم شناخته می شود . که در این خصوص هم حاصل یک تحول ضروری پس از مرک و آغاز فراق روح از جسم خواهد بود، که بعدا توضیح بیشتری هم داده خواهد شد .
اما در ادامۀ گفتار خود در بارۀ روح :
در قبض روح که در مرگ همسان خواب صورت می گیرد، همان گونه که در خواب کالبد در حال فعالیت است، در مرگ هم تا زمانی که این رابطۀ فیزیکی از کالبد گرفته نشود، بدن مانند خواب دارای هشیاری نسبی است، که گاهی قابل برگشت به حال طبیعی است وزمانی خیر !
این جاست که در آخر آیه آمده است « ان فی ذالک لآیات لقوم یتفکرون - علائم ونشانه هائی در این تبادل روح وکالبد وجود دارد، که نوابغ و متفکرین بشری می توانند با دست یابی به آنها از بسیاری از مرگ ها جلوگیری کنند، و عمر طبیعی آدمی را به آن چه که باید باشد برسانند، وبه جائی رسند که الآن نام اعجاز را دارد . »
با گذر از دو پرسش و پاسخ آنها، باید دید این غائلۀ مرگ چه مصیبتی است که عنوان عذاب الهی را هم نخواهد داشت، و فقط در مورد خاص بدون حذف آن ممکن است مقدمۀ رحمت آیۀ 56 سورۀ الدخان باشد ؟
در پاسخ می توان گفت : مرگ از نظر ظاهر جدا شدن روح از بدن است . در حالی که این جدائی در هنگام خواب هم وجود دارد . ولی ملاحظه می فرمائید که کالبد در خواب علاوه بر فعالیت های حیاتی، دارای فعالیت های مغزی نیز می باشد که حتی گاهی مشکل ترین مسائل یا پیش آمد های زندگی وعلمی را در آن حالت آرام حل می کند . پس در مرگ چرا نه ؟!
به این نه باید گفت : در خواب با باز گشت روح به بدن، آگاهی از فعالیت های آن حاصل می شود، که در مرگ این امکان جز در موارد خاص آنهم با برگشت کوتاه زمان روح در حد هشدار شنیده نشده است . ( شادروان پدر همسرم این برگشت را برای ساعتی داشته، و خبرهای جالبی به نوه ها از جمله پسرم داده بود )
البته این برگشت در مرگ هم منحصر به همان لحظات اولیه را دارد که باید آن را در حد برگشت از خواب تلقی نمود . و پس از آن امکانی تا خبر از فعل وانفعالات بعد از مرگ از متوفی آورده شود وجود ندارد .
در این جا به این پرسش می رسیم : پس از کجا به این اصطلاح پر طمطراق غوغای بعد از مرگ دست می یابیم ؟
با توجه به آیۀ 57 سورۀ عنکبوت، و توجیهی که از اعتبار ذائقه به میان آمد، روشن می شود که این ذائقه ( الموت) گر چه عذاب الهی نیست، ولی چیز خوشایندی هم نمی تواند باشد، که خداوند آن را برای افراد پرهیزکار جایگزین عذاب جهنم قرار می دهد !
در این جا هنوز ارتباط روح با کالبد مانند خواب قطع نشده است، ومرده در این حالت خود را زنده می پندارد . بنابراین برای قطع چنین ارتباطی است که آفرینندۀ ما عملیات قهقرائی در ساخت ما را در پیش می گیرد که باید، این احسن تقویم را متلاشی سازد . و چون کار خداوند در تخریب مانند ساخت آن با حساب خواهد بود، واین که جدا کردن هرمولوکولی از این ساختار چه درد هائی در پی خواهد داشت، ملاحظه فرمائید که درباز گرداندن این همه ذرات بی شمار چه غوغائی بر پا خواهد شد ؟!
اما در این دوران، گرچه مرده توان ارتباط با جهان و عزیزان خود را ندارد، ولی تا زمانی که کالبد به مرگ واقعی که نسبت به خصوصیات افراد در تفاوت خواهد بود نرسد، از آنان به دور نیست واز خوبی وبدی آنان با خبر است . بهمین جهت اگر انسان تحمل اندوه عزیز از دست رفتۀ خود را با ذکرالهی داشته باشد، برای بازمانده التیام آور و برای آن عزیز شادی آور خواهد بود ، ومن به نوبۀ خود شادی و آرامش رفتگان، وعزت وسلامتی بازماندگان را به گونۀ رضایت مند الهی آرزو دارم . آمین !
تا این جا ما به اولین مرگ خود و پایان زندگی در این گوی خاکی رسیدیم، و در حال تحمل ذانقۀ آن هستیم . از این به بعد چه ؟
آیۀ 28 سورۀ البقره را تکرار می کنیم : « کیف تکفرون بالله وکنتم اموانتا فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون » با توجه به آیۀ الهی روشن می شود که بعد از تحقق مرگ اولیۀ از دنیا، مجددا زنده می شویم، وهمین سوخت و ساز است که آن غائله را موجب می شود .
اما این بازگشت به حیات تا کی خواهد بود ؟
پاسخ را آیۀ 100 سورۀ المؤمنون می دهد « ومن ورائهم برزخ الی یوم یبعثون »
بد دامی است ! حق است که فریاد زنیم یا لیتنی کنت ترابا !