اینشتین و علم و دین  

       ذیلا گزیده ای از سخنان این دانشمند را ازکتاب زندگی وی تالیف فیلیپ فرانک با ترجمۀ آقای حسن صفاری صفحۀ 507 می آوریم، زآن پس به تشریح آن می پردازیم :

       � برای این که نا چیزترین شعاع عقل و منطق بر جهان بتابد، چه ایمان عمیقی به منطقی بودن ساختمان جهان لازم است و چه میل شدید و پر حرارتی برای درک کردن مورد احتیاج می باشد، بدون شک این میل و این ایمان در مردانی مانند کپلر و نیوتون وجود داشته است �

      � منبع اصلی اختلافاتی که امروزه بین محیط علم و محیط مذهب وجود دارد در انست که مفهوم �خدا� مفهومی شخصی وفردی می باشد . هدف علم آنست که بتواند قوانین کلی بدست آورد که بوسیلۀ آن بتوان قیاسات منطقی و روابط اشیاء را در داخل زمان و فضا بدست آورد ...

     این هدف در واقع برنامۀ کلی علم است و اصولا ایمانی که ما به امکان اجرای این برنامه داریم، از آنجا ناشی می شود که تا امروز توانسته ایم به نتایجی جزئی در این راه نائل گردیم . وبندرت می توان کسی را یافت که منکر واقعیت این نتایج باشد، و آنها را وابسته به آن بداند که آدمی فقط خویشتن را بازی و فریب می دهد ...

      هر قدر آدمی بیشتر در این نظم وترتیبی که حاکم بر همۀ حوادث است عمیق می شود، اعتقاد وی محکمتر می گردد که در کنار این نظم و ترتیب جائی برای عللی که ماهیت آنها متفاوت با این نظم باشد وجود ندارد . از نظر آدمی علت مستقلی برای حوادث طبیعی نمی تواند وجود داشته باشد که ادارۀ آن را بتوانیم به عوامل بشری یا غیر خدائی منسوب سازیم ...

      در این نکته تردیدی نیست که مفهوم خدای شخصی را که در همه نمود های طبیعی دخالت می کند، هیچ وقت نمی توان به مفهوم واقعی با اتکای بر علم، رد کرد. زیرا این مفهوم بلا فاصله جائی برای خویش در داخل حوزه هائی که هنوز معرفت علمی راه به آنها نیافته است پیدا می کند وبه آنها پناهنده می گردد .

     � این اعتقاد که موازین صاحب ارزش برای جهان هستی همگی موازین منطقی می باشند، یعنی عقل قادر بادراک آنهاست بواقع جزو حیطۀ مذهب است . امروزه برای من قابل تصور نیست که دانشمندی واقعی وجود داشته باشد که از چنین ایمانی برخوردار نباشد . شاید تمثیل مختصری این موضوع را روشن تر سازد :علم بدون مذهب لنگ است، مذهب بدون علم کور است

    این دانشمند فیزیک معاصر در پاراگراف اول بخوبی همه چیز را در شناخت واقع ودست یابی به مجهولی از مجهولات کائنات در کپلر و نیوتون توجیه می کند . اما در نتیجه گیری خود بیک مثال کلی می پردازد، و می گوید :� علم بدون مذهب لنگ و مذهب بدون علم کوراست � که محل ایراد است . زیرا علم فی نفسه دامنه و محدویتی ندارد تا در پژوهش های علمی به بسته بابی در آید و لنگ شناخته شود، و یا دین و مذهب بطور کلی بر اثر ضعف علمی کور باشد . بنابراین سخن خود را در زمینۀ این مثال واصل گفتار ادامه می دهیم .

    از آن جائی که سخن بر پایۀ دین و بعبارتی مذهب قرار گرفته است، ما هم از همان مأخذ ها بهره گیری می کنیم تا گفته ای را به تصور پیش نرانیم .

   کوتاه سخن اینکه ما از ایات عدیدۀ قرآنی فقط به  سه آیۀ کوتاه و پر حکمت آن در توجیه مقصود خود بسنده می کنیم .

   لطفا با ما باشید .

   آغازی را با ذکر آن سه آیه خواهیم داشت :  

   آیۀ 39 سورۀ فاطر �هو الذی جعلکم خلائف فی الارض فمن کفر فعلیه کفره ولا یزید الظالمین کفرهم عند ربهم الا مقتا ولا یزید الکافرون کفرهم الا خسارا - او(خدائی است ) که شما را به جانشینی خود بر روی زمین قرار داده است ( مؤید این جانشینی آیۀ 30 سورۀ البقره است که خداوند می فرمایند : واذ قال ربک للملائکة  انی جاعل فی الارض خلیفة ... - آن گاهی که پروردگار تو به فرشتگان گفت : من دارم بر روی زمین جانشینی قرار می دهم ... ) پس هر که کفر ( نعمت این مقام والا را ) کرد، ( زیان آن ) متوجه خود او خواهد شد . و نا سپاسی نا سپاس کاران، چیزی جز دشمنی با خدای خود و چیزی جز زیان به آنان نخواهد افزود �

    آیۀ 77 سورۀ القصص � و ابتغ فیما اتاک الله الدار الاخره ولا تنس نصیبک من الدنیا و احسن کما احسن الله الیک ولا تبغ الفساد فی الارض ان الله لا یحب المفسدین - از آنچه که خدا به تو داده است، روز پسین خود را بدست آور . (اما) از بهره مندی خود در دنیا هم غافل مباش . و همان گونه که خدا به تو نیکی کرده است ( تو هم ) نیکی کن . و در زمین به تباهی مپرداز که خداوند تبه کاران را دوست ندارد �

   آیۀ 13 سورۀ الجاثیه � و سخر لکم ما فی السموات و ما فی الارض جمیعا منه ان فی ذالک لآیات لقوم رتفکرون - ( خداوند )همۀ آنچه را که در آسمان ها وزمین وجود دارد به سلطۀ شما در آورده است . ودر این سلطه برای گروهی از اندیشمندان ( شما ) نشانه هائی ( برای شناخت وبهره برداری از آنها) وجود دارد .�

  حالا باید دید از این سه آیه چه برداشتی در بارۀ علم و مذهب ( یا دین ) و چه ایرادی بر تمثیل اینشتین وارد خواهد بود ؟

   آیۀ اول که پیرو آیۀ 30 سورۀ البقره آمده است، بیانگر این واقعیت است که خداوند آدمی را به جانشینی خود بر روی زمین قرار داده است تا بر مبنای ضوابط الهی زیستی با طبیعت و هم نوع خود داشته باشد .

   پرسش این که چه ضوابطی ؟ دومین آیه پاسخگوی این پرسش است، لطفا توجه فرمائید :

    همان گونه که خداوند بتو نیکی کرده است تا بتوانی زیست خوبی داشته باشی، تو هم با دیگران در تعامل باش، اما خود را در بهره مندی از تلاش خود فراموش مکن تا هم دنیای خوبی داشته باشی، و هم آخرت خود را بدست آوری . و در دنیا هم به فساد وتباهی مپرداز که خداوند تبه کاران را دوست ندارد .

   این پرسش پیش می آید که خداوند چه نیکی بما کرده است تا ما هم عمل کردی به جانشینی او داشته باشیم ؟

    سومین آیه جوابگوی این پرسش خواهد بود که خداوند درآن می فرمایند :

   تمام آنچه که در آسمان ها وزمین وجود دارد (آفریده شده اند ) به سلطۀ شما در آورده ام تا با توجه به نشانه ها و به عبارتی رمز های ورود برای متفکرین اقوام ( بشریت ) آنها را استخراج و مورد بهره برداری قرار دهید . بنابراین علم بشر از همین مرحلۀ بهره گیری از سلطۀ اهدائی الهی خواهد بود که لازمۀ آن علم و دانش است که خداوند آن را هم به او یاد داده است که در آیۀ دو وسه الرحمن می فرمایند � 2 - خلق الانسان . 3 - علمه البیان �

     اما در بارۀ گفتۀ اینشتین در پاراگرا ف ششم که چنین امتیازی را فقط در خدا شناسان تصور می کند، می توان گفت : چون چنین استثناء و تخصیصی در خلقت آدمی وجود ندارد وباور وبی باوری  حساب خاص خود را در آخرت خواهد داشت، بنابراین باید گفت که تصور احصائی درستی نبوده است، وهر کس می تواند در زندگی افاده بخش باشد وفائده برد . آیۀ39 سورۀ النجم هم مؤید ما خواهد بود که خداوند در آن می فرمایند : � ان لیس للانسان الا ما سعی - انسان جز در حد تلاش خود بهره ای ندارد � ملاحظه می فرمائید که انسان و بهره گیری او به گونۀ عام بیان الهی شده است و به باور وبی باوری در مقام زیست کاری ندارد.

   پیرو گفتار ما در سومین آیه این پرسش را داریم دانشی که لازمۀ کشف و شنایائی داده های الهی توسط متفکرین بشری است که خود خدا مژدۀ سلطه بر آنها را بما داده است، ممکن است به بن بست گراید وخود علم لنگان شود ؟علمی که جدا از علم الهی نبوده وجریانی پیوسته دارد، چگونه ممکن است به بن بست گراید ؟

   یک چنین متفکری چگونه به این نتیجه رسیده است و آن را به دین و مذهب سرایت داده است ؟

   در پاسخ می توان گفت : یا منظور او عالم است و نه علم که در جریان تحقیقات به بن بست می رسد، و این نارسائی هم ارتباطی به دین ندارد . ولی چون صراحتا رابطۀ علم ودین را به مثل آورده است، این مثل را با توجه به پاراگراف پنجم می توان به این کیفیت توجیه نمود :

   با توجه باینکه سلطۀ موضوع آیۀ سوم از زمان خلقت آدم بوجود می آید . ولی آیا متفکرین آن از همان اوان توان کشفی را داشته اند ؟

  قدر مسلم خیر. زیرا وقتی که قابیل هابیل برادر خود را می کشد در مخفی کردن جسد او مانده بود تا کلاغی  کیفیت دفن ائرا تعلیم می دهد، در حالی که همان گاه مشمول آن سلطه بوده است . ولی چون بهره گیری از سلطه بر داده های الهی صراحتا به متفکرین داده شده است، و ظهوراین گروه هم تابع زمان و مکان است، بنابراین ملاحظه می فرمائید که وضع کنونی ما آغازی پیشتر از چند قرن پیش نداشته است، وانسان ها در تحولات علمی خود مواجه با شکست ها شده، وهنوزهم تا مرحلۀ نهائی که : 

           رسد آدمی به جائی که بجز خدا نبیند          تو نگر که تا چه حد است مقام آدمیت !

   نرسیده است که بالاخره با توجه به تحولات تصاعدی چند قرن اخیر اگر جهان با دست تبه کاران انسان نابود نگردد به آن داده ها که سلطه بر کائنات است خواهد رسید .

    پس باید گفت که خداوند سلطه را داده است ولی کیفیت بهره برداری از آن زمان و مکان تکاملی را می طلبد . کما این که در آیۀ 255 معروف به آیة الکرسی می فرمایند � الله لا اله الا هو الحی  القیوم (الی) ولا یحیطون بشیءٍ من علمه الا بما شاء- جز به آنچه که خداوند بخواهد به علم ودانش او کسی راه نخواهد یافت ... � پس این گونه نیست که گفته شود در طول خلقت آدم این توانائی به فعلیت رساندن مژدۀ الهی را دارا بوده است ! خیر این توانائی مستلزم رشد فکری و اجتماعی بوده تا آنهم متفکرین اقوام امکان تحقق آن را فراهم سازند . وبر این مبنی می توان بر نظر اینشتین که علم بی مذهب را ( خواست الهی ) لنگ می داند، با لحاظ شرائطی صحه گذاشت ، ولی چون در دامنۀ علم از زمان تفویض سلطه کاستی نبوده، و خداوند با لحاظ شرائط خاصۀ خود در مقام تزریق آن می باشد، باید گفت که این عالم است که لنگ افاضۀ الهی است و در علم لنگی وجود ندارد .

   اما تمثیل دوم را بر این که دین یا مذهب بدون علم کور است، نمی توان براحتی پذیرفت . زیرا دین یک مفهوم کلی با مصادیق بی شماری است . کلیت آن ایمان به وحدانیت خداوند است . وبسیاری از ادیان بدون داشتن کتاب آسمانی صرفا برای بیان همین واقعیت ظهوری داشته اند تا بشریت از بی اعتقادی و یا بت پرستی رها یابد وبا حصول بیداری، آمادگی شناخت خود و خدای خود را پیدا کند . زیرا دین خود فی نفسه علم و آگاهی خاصی در هدایت آدمی است که با کتاب یا بدون کتاب با پیامبران بر اقوام گوناگون بشریت در درازای تاریخ فرستادۀ الهی بوده است و آخرین آنها دین اسلام با نبوت محمد ابن عبدالله صلواة الله علیه وآله و سلم است که با توجه به آیۀ 40 سورۀ الاحزاب � ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبین وکان الله بکل شیءِ علیما � . و در نظر گرفتن 30 جزو قرآن دینی سرشار از علم و حکمت است . ( کنگرۀ جهانی ادیان پاریس در سال 1951 بر جامعیت آن صحه گذاشته که درپاورقی قابل ملاحظه خواهد بود. ) بنابراین خود دین علم الهی است ودادن ارتباط و وابستگی آن به علمی دیگر مصادرۀ به مطلوب بوده وقابل ذیرش نمی توااند باشد .

  اما باید دید که این نابغه و متفکر قرن بیستم چگونه به این نتیجه رسیده است ؟!

   در پاسخ می توان گفت : با توجه باینکه اینشتین خود خدا شناس یهودی بوده ، و در پاراگراف ششم این تصور را داشته است که همۀ دانشمندان خدا شناس هستند وقدر مسلم مطالعاتی در نظریات آنان هم داشته است، و این که هم وطن او هگل مسیحی مذهب هم در بارۀ فلسفۀ دین سخنانی دارد که ضمن آنها دین اسلام  را یک دین متروکه می داند، اینشتین هم احتمالا بر این مأخذ دین را موضوعی تصور کرده است که باید متکی بر علوم متعارف باشد. در حالی که خود دین علمی است که خداوند هر دینی را در  یک چارچوب زمانی و مکانی و متناسب با اقوام گوناگون و با لحاظ آداب و سنن و روحیۀ آنان ( مثلا ضرورت مبارزه با داشتن حرمسرا و بردگی ) در طول تاریخ گذشته تا مرحلۀ تکامل این پیام ها فرستاده است، و وابسته دانستن آن به علوم به کیفیتی که اینشتین نتیجه گرفته است درست نمی تواند باشد . .

   اما باید دید که چرا به این نتائج رسیده اند ؟

   درست است که هگل و اینشتین هر دو دانشمند و متفکر بوده اند . اما این دلیلی بر نا خطا رفتن آنان نمی شود . هگل که خود را فیلسوف در شناخت ادیان هم می داند، در دین متبوع خود به اشتباه رفته وبه اقانیم سه گانه باور داشته است که در نقدی بر انجیل از جمله آن را روشن ساخته ام جهت بررسی لطفا به سایت گنجینۀ خرد مراجعه فرمائید  با پوزش .

   پس برداشت های نا درست ما از کتاب های آسمانی دلالت بر نقص علمی  و کور بودن دین ندارد . واین نا رسائی ها را باید ناشی از ضعف علمی پژوهنده و یا کیفیت تحقیقاتی او دانست که متاسفانه این همه اختلافات حتی درون فرقه ای را تا جائی که به تکفیر همدیگر می کشد باید ناشی از همین ضعف دانست که جا دارد گفته شود :  ضعف علمی پزوهشگران   بیانگر کوری آنان است نه کوری دین !  

   راه دوری نرویم . حلاج چرا باید اعدام شود ؟ گفت : انا الحق . یعنی خدا هستم . ؟ آیا ادعای آفرینش داشت ؟ آیا سبحان الله در حریم کبریائی پروردگار عالم پا نهاده بود ؟ آیا عقیدۀ او آشوبی را بر پا کرده بود ؟ جز اینکه گفته شود از تعادل روانی خارج شده است هیچ عنوان دیگری ندارد .

   این ها مسائلی است که در هر دین وباوری ادعاها وبرداشتهای نا درستی را در پی دارند که همه ناشی از کژ فهمی هاست و نه مجوز های علمی برآمده از دین ومذهب .

    در همین چند دهۀ اخیر ملاحظه می فرمائید که در جهان بنام آنهم اسلام چه فرقه هائی بوجود آمده که برنامه های آنان جز خشونت وکشتار و تخریب و دعاوی بدعت وار و نشر خرافات در بین جوانان اثرات تخریبی سوئی را بجا گذاشته و می گذارد، و اندیشه های آنان را بجای تمهید آنها برای دست یابی به سلطۀ اهدائی الهی، به قهقرائی سوق می دهند !    

   بخوانید و اندیشه کنید :

   تا به اندیشه رسی جائی خدا داند مکان        که مکان هم ذات اوست هشدار نگوئی هستی آن

  همه چیز بینی به چشم  اما به دید آینه          واقعند   نَی  بر   مجاز  یا بافتنی های  نه نه !

   با یادی از نه نه : خدا یا مادر بزرگ مادری را قرین رحمت خود فرما آمین !                                    

   در رد برداشت غلط هگل از دین اسلام به کنگرۀ جهانی سال 1951 ادیان الهی در پاریس ذیلا در پاورقی آورده شده است ملاحظه فرمائید :

.....................................................................................................................................

   کنگرۀ جهانی سال 1951 پاریس

       نقل از جلد چهارم کتاب تفسیر و نقد و تحلیل استاد محمد تقی جعفری

                               از جلال الدین مولویبود                  

                                    ص 339

      استحکام و متانت و قابل عمل بودن تمام احکام و مقررات اسلامی است که در هر زمان و مکان و در هر گونه شرائط دارا می باشد . این حقیقت با اندک مراجعه به حقوق اسلام و زیر بنای مسائل اقتصادی واخلاقیات و الهیات و سیستم سیاسی اسلام اثبات می شود . اصول و کلیاتی را که دین اسلام در بارۀ تنظیم زندگی مادی و معنوی انسان ها مقرر کرده است، برای ابد از فرسودگی آن جلوگیری می کند . چون دراین مباحث نمی توانیم مطالب مشروحی را در اثبات این حقیقت وارد کنیم، مجبوریم به شهادت گروهی از حقوق دانان و رجال بزرگ قانون قناعت نمائیم .

     توضیح : � شادروان استاد : ارزش و زحمات علمی آن بزرگ مرد الهی در راه ارائۀ حقایق در حد انبیاء الهی است، و نیازی به بسط بیشتر مدعای خود نبوده است . زیرا شاگرد شما در سایت حود جزئیات قواعد اسلامی را تحت عنوان انوار حکمت آورده است، و عزیزان خواننده با مراجعۀ به ان به آنچه کنگره دست یافته، دست خواهند یافت ، و گواهی دیگری بر صدق وجود نازنین الهی  آن استاد خواهد بود . انشاالله ! �

      اما کنگره :

       در سال 1951 میلادی شعبۀ حقوق از مجمع حقوق تطبیقی در دانشکدۀ حقوق جهانی پاریس کنگره ای برای بررسی سیستم های حقوقی مختلف برگزار می کند، و یک هفته به بررسی فقه اسلامی اختصاص می یابد . جمعی از مستشرقین و حقوق دانان و رجال قانون از کشورهای اروپا و مسلمانان در این کنگره شرکت داشته اند . پنج موضوع فقهی برای بررسی در کنگرۀ مزبور معین شده بود . نتیجۀ مطالعات و بررسی اعضای کنگره در فقه اسلامی چنین بوده است :

      فقه اسلامی با داشتن ذخیرۀ فوق العاده بزرگ وسرشار از قوانین و نصوص می تواند پاسخگوی همۀ دورانها و جوامع بوده باشد، دراثنای گنگره رئیس  وکلای پاریس چنین اظهار می دارد :

      � من نمی دانم میان این دو قضیه را چگونه وفق دهم : از طرفی گروهی می گویند : دین اسلام بگذشت ازمنۀ طولانی راکد و بی فائده شده است . ( نویسنده : یکی از آنان هگل  است ) از طرف دیکر یررسی ها و تحقیقات بررسی کنندگان این کنگره است که با قواعد و نصوص صریح، ضد ادعای آآن گروه را ثایت می کند . ( نظر استاد : یعنی فقه اسلامی متحرک و می تواند جوابگوی شؤون بشری گردد . )

      قطعنامه ای که در پایان کنگره مورد تصدیق و امضای اعضای کنگره گشته است، بدین قرار است :

      � با نظر به بررسی و تحقیقاتی که در این کنگره انجام گرفت، روشن می شود که دین اسللام با داشتن سرمایۀ کلاان از قوانین و کلیات ومقررات، با در نظر گرفتن یک انعطاف مناسب، صلااحیت پاسخ گوئی احتیاجات جوامع بشری را در هر دوره و هر مکان دارا است . �

      ( بیان استاد : پیاده شدن عقاید و مقررات اسلام در عده ای از افراد مانند : علی ابن ابیطالب ع ، ابوذر غفاری، سلمان، مقداد ، عمار، مالک اشتر و... جای هیچ تردیدی نیست)

 

 

 

 

 

 

 

 

   

 



تاريخ : جمعه چهاردهم آبان ۱۴۰۰ | 13:32 | نویسنده : عبدالمجید زرگر |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.