بنام دهندۀ اندیشه

      چون به ژرف آن رسیدم (  از نا خوانده به داروری تا یاد آوری شوم ! ) دیدم حکمت ها درآن

                                                     گوشه های خفته ای را، که ندا دادی زِ جان 

     حق را باید داد به تو من، که چنین خواستند شود

                                               داوری را هم به کردار، نه قلم، در دل رود !

   آنچه را  ایراد     گرفتی ،   در    عمل   واقع بود آن

                                         تو  به  واقع  بود که  گفتی،   نه    حوالۀ زمان 

   پس بدان   پوزش   نخیزد،   مر زِ من در جمع  کار

                                        می نویسم غافل از آن، چه گذشت در روزگار! 

  من قلم هستم خداوند،  که قسم   خورده  بمن

                                       نرمی از من می تراود، نه  خشونت   در   زمن

ابزارم   در   دست   هرکس، باور  و نا     باوران

                                        هم   چو بارانم که    ریزد بر    زمین   و غیر آن          

 پاسخ نقد را به تندی، نتوان داد این بدان

                                       گر   توان   کار   نداری،  گیر   کناری   از   بیان                                    

       اندیشمندان شرافتمند ایران : با تأمل، وباز نگری در چند بیت فوق بخوانید و داوری فرمائید، که آیا از مسیر راهی مانده است تا به آن رسید ؟!

       به هشدار پایانی ما مراجعه فرما ئید . با سپاس 

   ....................................................................................................................................                                             

      یکی از بازدید کنند گان محترم فیسبوک که به نام او اشاره ای نخواهیم داشت، ایرادات زیر را بعمل آورده است، توجه فرمائید :            

      « همانطورى كه نوشتم جامعهء فاضله تان نه تنها دردى از جوانان و جامعهء انسانى نميكاهد كه چندين بار نيز بر دردها، نابسامانيها و نامردميها خواهد افزود. تلاش در راه اين جامعهء فاضله خيلى با آزادى، روشنفكرى و انسانگرايى فاصله دارد. جامعه اى كه در آن عشق، آزادى و خندهء بر لبان را به زنجير ميكشند. جوانان رو به آينده دارند و اين جامعه فاضله به قهقهراى گذشتهء شوم و خونريز مذهبى نظر دارد. اگر كه راه خدا و مذهب اينست كه عطايش به لقايش بخشيده باد. خدايا ما را اميد خيرى به تو نيست، شر مرسان. يا به قول روستائيان، خر ما از كره گى دم نداشت. و باز هم ميگويم كه اگر روشنفكران اسلامى ميكوشيدند كه چهرهء بهترى از اسلام ارائه كنند بهتر ميبود.»

     اما پاسخ :

      وقتی در نگارشاتم به ضرورت بازنویسی تاریخ اشاره ای دارم، سخنی به گزاف و هذیان نه رانده ام . بنابراین درجهت اثبات این توجه، با دادن پاسخ به عبارات انتقادی آورده شده، آغازی را کوتاه خواهیم نمود :

     در عبارات انتقادی مواجه با چند مورد می شویم که ذیلا آورده می شوند :

    1 – جامعۀ فاضله تان نه تنها دردی از جوانان وجامعه انسانی نمی کاهد که چندین بارنیز بردرد ها، نا بسامانی ها و نا مردمی ها خواهد افزود .

    2 – تلاش در راه این جامعۀ فاضله خیلی با ازادی، روشنفکری و انسانگرائی فاصله دارد .

    3 – جامعه ای که درآن عشق، آزادی و خنده برلبان را به زنجیر می کشند .

    4 – جوانان رو به آینده دارند واین جامعۀ فاضله به قهقرای گذشتۀ شوم وخونریزمذهبی نظر دارد .

    5 – اگر که راه خدا و مذهب اینست که عطایش به لقایش بخشیده باد 

    6 – خدایا ارا امید خیری به تو نیست، شر مرسان . یا به قول روستائیان، خرما از کره گی دم نداشت .

    7 – وباز هم ی گویم که اگر روشنفکران اسلامی می کوشیدند که چهرۀ بهتری از اسلام ارائه کنند بهتر بود .

     خوانند گان گرامی : اگر موارد آورده شدۀ نقد کننده، کمترین مطابقتی با نگارشات نویسنده داشته باشند، بجاست که گفته شود : نویسنده خائن به ایران و تاریخ ایران است ! بنابراین آغاز در دفاع از خودرا مقدم بر پاسخ به نقد ها می دانم تا ثابت سازم که مردم شرافتمند ایران دراین سایت علمی با چه چهره ای مواجه هستند؟ !

    بدوا به نقل بیوگرافی خود از سایت می پردازم تا به گوشه ای از زندگیم آگاهی حاصل گردد .

                                              اما بیوگرافی             

بنام دهندۀ دم و بازدارندۀ آن

در سحر گاه دهم دی ماه سال ۱۳۱۴ با آغازین دم حیاتی خود فریادی از جگرکشیدم وپا به عرصۀ وجود گذاشتم .وجودی که اینک با گذشت ۷۶سال از فراز و نشیب های زندگی به مفهوم آن پی برده،که جزتا بازدم فاصله ای ندارد،و به سوی آن دهندۀ دم که در کمین ماست بازخواهیم گشت و حساب کوتاه زمان حیاتی خود را خواهیم داد. تا چه حکمی دهد؟! پس آن فریاد مفهومی جز خدایا به دادم به رس نداشت،که خوش بختانه در این دنیارسید. والحمد للّه رب العالمین.

 در آغازموجودی تهی ازهر گونه دانش و آگاهی بودم .و با غریزه به حیات خود ادامه می دادم.که تلاش های دلسوزانۀ شادروان مادرم ،و توجهات حکیمانۀ پدر بزرگوارم (ره)مرا آمادۀ حرکت می سازند .و با نظارت کامل به روزگار می سپارند .تا چگونه گذری از آن داشته باشم؟! در این مرحله از جریان روزگار، تلاش های اولیاء آموزشی از عراق گرفته تا ایران،و از مدرسه گرفته تا فرا دانشگاه ،و افاده های آموزشی خود در وزارت فرهنگ سابق ،و پس از آن اشتغال به قضاوت و وکالت ،و سیرو سفر به دگر کشورهای جهان، وبرخورد با اجتماعات وباور های گوناگون،پایۀ ساختارم ریخته می شود.که روزگار در کنار آنها،با تفهیم درس های قهر آمیز خود ،ساختار واقعی مرا می سازد ،به گونه ای که بدانم همی که نا دانم .

    چه آنکه:

 گرشوی غره به عمر،زآنچه به دادت روزگار

              سودی نَی خواهی بری،بازهم شکست آری به بار

اما به این نتیجه رسیده ام :

 گرخردآری به کارها،روزگاربینی به کام

         نَی شکستی بینی درآن،هرکژی گیری به دام

وررها سازی خردرا،جز کژی ناید به بار

   تاکه بادداده توبینی،عمرخوددر روزگار  

 تا چه کسی قضاوت کند ،که چه کشته و چه درو خواهد کرد ؟! اما از آنجائی که پدر پایه گذاراندیشه های مثبت و جنبش به سوی تکامل نسبی  من بوده است.بنابراین ضرورتاً در تقدیراز آن بزرگ مرد، به گوشه ای ازسیر  تحول زندگی او می پردازد .تا عزیزان را پندی به کار آید .انشا اللّه

       پدر در نیمۀ اول قرن دوازدهم شمسی در دوران سلطنت قاجاریه ازپدر ی بازرگان متولد می شود. سواد مکتبی در حد خواندن و نوشتن داشت.اما کیفیت کار و کسب او که تجارت بین ایران وهند وعراق بود . وضرورتاً با مسافرت های طولانی بین آنها ،آگاهی اورا در هر زمینه ای بالا می برد.قیام گاندی در هند و شرکت پدر در آن قیام ،به او دیدگاه سیاسی خاصی می بخشد.و اورا نسبت به استعمار انگلیس شدیداً منفعل می سازد.و محرکی برای آگاهی دادن به هم شهریان خود در شوشتر که در آن زمان از شهرهای مهم خوزستان به شمار می رفت ،می شود.و مخفیانه با همکاری چند نفر از دوستان مبادرت به تشکیل حزبی وانتشار یک روزنامۀ خطی بنام رزنامۀ اسلامی به عمل می آورد. و در جهت تشکیل یک حکومت جمهوری به مردم آن دیار آگاهی می دهد.  عشق و علاقۀ خاص پدر به ایران ، موجب می شود که ستار خان و باقر خان را در جنگ با دمکرات ها از نظر مالی یاری دهد.وهمین عشق و علاقه در جلوگیری از تجزیۀ خوزستان وسیلۀ شیخ خزعل موجب می شود ،که مخفیانه  توسط دوستان او ربوده شود، و شش ماهی در بند آن شیخ قرار  گیرد . که با تصرف خوزستان توسط حکومت مرکزی ، از خطر نجات می یابد و آزاد می شود.علاقۀ خاص پدر در ارتباط با علماء ،یک رابطۀ دوستی بین او و احمد کسروی که خودرا صاحب اندیشه هائی نو قلمداد می کرد ،و درآن زمان عهده دار ریاست دادگستری خوزستان بود،بوجود می آورد.به گونه ای که پس از فتوای قتل او به پدر پناهنده می شود ، و سه ماهی در شبستان منزل پدری مخفی واز او صمیمانه با میزبانی برادرنا تنی بزرگم (ره) نگهداری می شود .ولی متأسفانه علیرغم آن خدمات، کسروی در کتاب خود، با تحریف واقعیات رابطۀ دوستی پدررا تحریف می کند. و خود را در برابراین سؤال تاریخی قرار می دهد:

    احمد کسروی که خود را به عنوان یک مورخ قلمداد می کند.و به شغل قضاوت هم اشتغال داشته، با فرض صحت ادعای او درارتباط دوستی با پدر،ایا چنین افشا گریِ امری خلاف ظاهر که همیشه مورد گلایۀ برادرم بود، چه داوری را دراین زمینه می طلبد؟ فاعتبروا یا اولوا الالباب!

     پدراز کیفیت کشف حجاب امریۀ رضا شاه رنجیده خاطر می شود،و با ترک ایران به عراق مهاجرت می نماید.ودربصره متوطن می گردد.و به کار خود در آنجا ادامه می دهد.  از پدر بلحاظ شهرت محلی در اکثر مجامع و کنگره های ادیان و مذاهب دعوت بعمل می آید.و طبق معمول مرا که طفلی خرد سال بودم با خود همراه می برد،و با زیر نظر داشتن رفتار و کردارم،بموقع خطاهای مرا می گیرد. .به گفتار بچه گانه ام کاملا توجه داشت،وگر چه پاره ای اوقات توأم با شیطنت بود، ولی هیچ گفتاری را بدون پاسخ نمی گذاشت. در سال ۱۳۲۷با ترک آن دیار به ایران ،در شوشتر موطن اصلی خود بر می گردیم.و سراشیبی دوران زندگی آغاز می شود.

     پدر در سه سال بعد در تیر ماه ۱۳۳۰در حالی که در شبستان مشغول استراحت بود، مرا صدا می زند .نزد او می روم .بمن می فرماید : گوش بده سه وصیت دارم ، و باید به انها عمل کنی.

     می فرمایند:

۱- در تحصیلات در حد دیپلم نباید بمانی. و حتما باید به دانشگاه به روی

۲-  در کار نباید نوکر دولت شوی. و باید مانند من تجارت کنی و آزاد باشی.

۳-  در زندگی ملک خریداری کن ،ولی ملک مفروش

با آوردن این سه وصیت .باور کنید .مانند یک فرمانده دستور دادند ، برو کارت ندارم.

از کنار آن بزرگ مرد رفتم.کودک بودم نمی دانستم از این فرمان چه هدفی دارد؟!

چند ساعت بعد موقعی که از شبستان بالا می آمد دچار سکتۀ مغزی ناقصی می شود. و بعد از ۲۴ ساعت به سوی ملکوت اعلی به پرواز در می آید .و به یار خود می پیوندد.لذا جا دارد .که از خدا بخواهم:

یا رب:امرتنی ان اسألک بان ترحم والدیَّ کما ربیانی صغیرا.فأسألک بما امرتنی ان ترحمهما .انک لا تخلف المیعاد.

با لطف الهی به انچه وصیت کرده بود،جامۀ عمل پوشانده می شود. و این گفتار راعلاوه بریاد بودی از آن مرد دور اندیش،به عنوان پایه ای برای خوب اندیشیدن جوانان عزیز خواننده آورده ام.تا بدانند، زمان آنان نه زمانی است که ما بودیم . پس به هُش باشند تا گنجینۀ پر بهای عمر آنان به هدر داده نشود.و از خدای متعال می خواهم که در این راه یار و یاور همه آنان باشد.    آمین یا رب العالمین

   خوانندگان گرامی : با داشتن دیپلم علمی که در سال 1334 تمام فارغ التحصیلان آن در سراسر کشور از هزار نفر تجاوز نمی کرد،دور افتاده ترین روستا را برای خدمت درفرهنگ انتخاب می کنم و سه سالی را درآنجابه سرمی برم .

   مردمان فقیری داشت . کمترکسی بود که دارای کفش یا دوجامه باشد .

    محصلین اغلب با پائی برهنه و پیراهنی پاره با زور ژاندارمری در مدرسه ثبت نام می کردند، و به مدرسه می آمدند . روستا جادۀ تردد هیچ گونه ماشینی نداشت و عموما ماشین ندیده واگر هر چند مدتی اتوبوسی برای پیاده کردن مسافری در آن طرف رودخانۀ کرخه ظاهر می شد، بجه ها با فریاد که شهربانی آمدبه کنار ساحل برای دیدن آن می دویدند . ترددمردم به شهر فقط با قایق صورت می گرفت .

   خوراک مهم آنان عموما نانی بود که ازآردخرده برنجی بنام گرده توسط زنان با آسیاب دستی تهیه می شد . گوشت وغیره برای آنان جنبۀ خوراک اشرافی داشت .

   از فرهنگ به کارگیری زمین و دام وایجاد تحول در کیفیت زندگی محروم بودند .

   دراین روستای محروم یک روز دو مامور ژاندارمی دزدی رابرای انتقال به پاسگاهی که درمجاورت روستای ما بود، به مدرسه می آورند . من با دیدن دزد به او می گویم که با این هیکل چرا دزدی می کنی ؟ درجواب بمن می گوید شما چرا دزدی می کنید ! که من از این سؤال او جا می خورم . متوجه حالت من می شود وبا عذر خواهی می گوید : منظور من شما نیست . بلکه هم نوع شما که با گرفتن حقوقی درهر ماه نه تنها کار نمی کنند بلکه رشوه هم می گیرند، پس انتظاری از من نباید داشته باشی !

   درمورد وضع فلاکت بار این دزد اضافه کنم : چنان درمانده بود که بنا به تعریفی که از او می کردند : روزی برای دزدی به روسنائی می رود که روستائیان به تعقیب او درمی آیند و چون به نزدیک او می رسند، برای متوقف کردن وی ودستگیری او با وسیله ای شبیه بیل که سرآن دارای چند نیزه مانند بود و برای ماهی گیری از آن استفاده بعمل می آمد، به سوی او پرت می کنند که به ران او اصابت می کند ودرآن فرو می رود .اما بجای توقف، با همان پنج پنجه پا به فرار می گذارد و آن را با خود می برد .

    جای بسی تاسف است که نیروی بالقوۀیک چنین جوان شرافتمندی که درآن شرائط، اولین درس زندگی حین کاررا ازاو گرفته ام، آن گونه به هدر داده می شود که نه تنها بهره دهی نداشته، بلکه زیان آورهم می شود !

   خوانند گان گرامی: سه سال خدمت دراین دیار محروم وعلاقه ام به مردم بی کس ویارآن، پایۀ تحولات فکری مرا پی ریزی می کند که باید از نیروی بالقوۀ چنین مردمی بهره گیری درست بعمل آید وآنان را آمادۀ پذیرش یک فرهنگ متناسب نمود تا بجای حرکت بسوی نا هنجاری های اجتماعی،سازندگان زیر بنای اقتصادی کشورگردند.

    چنین دیدگاه های زیادی خصوصا در کار قضائی و وکالت داشته ام . رسیدگی به گوناگون پرونده های حقوقی وجزائی و برخودبا نا به سامانی های خانوادگی، وسرکشی های مستمر به زندان ها، و مشاهدۀنیروهای به هدر دادۀ این کشور، وبسیاری مسائل دیگر که بیوگرافی داده شده، گویای بخشی ازآنها خواهد بود، مرا برآن می دارد که در چهار چوب یک حرگت کاملا انسانی به ارائۀ طرح نگارشم تحت عنوان جامعۀ نوین برآیم، بنابراین با مداقه درابواب چهارده گانۀ آن ملاحظه خواهید فرمود که آن گونه که به باد افترا گرفته شده است، قلمی برداشته نشده است .

    اما باید دید چرا چنین نقدی بعمل آمده است :

     خوانندگان گرامی : با دادن پاسخ به موارد نقد، بعدا به این چرای تاریخی پاسخ داده خواهد شد .

     مورد اول – عنوان شده است که این جامعه نه تنها دردی را دوا نمی کند، بلکه چندین بار بر دردها از نابه سامانی ها و نامردمی هاهم خواهد افزود .

     انتقاداگر صرفا برای تحریف افکار عمومی در دادن جهت انصراف از مطالعۀ نگارشی نباشد، همان گونه که من در بخش جهارم درآمدی برمفاهیم نظری اسلام در پاسخ به گفته های آقای ویکتوری در نگارش ایشان تحت عنوان « خدا، دین ودانش » قسمت به قسمت اعلام نظر کرده ام، درانتقاداز جامعۀ ما هم چرا موارد نابه سامانی ها ونا مردمی هابا قید عبارت آورده نمی شود تا مفهوم نقد برای مردم روشن گردد؟!

    به این چرا بعد از دادن پاسخ به انتقادات خواهیم پرداخت .

    اما چون نمی توان خوانندگان محترم رادراین خلاء باقی گذاشت که منتقد چه ایرادات عینی داشته است، بنا چاربه ایجاز به شناساندن آن می پردازد تا روشن گرددکجای این نگارش مردم را به نابه سامانی  ونا مردمی می کشاند؟!

     جامعۀ ما بر مبنای ستیز با فقر وبیکاری وبی فرهنگی بنا شده است .

    این جامعه آغازی از خانواده سلول تشکیل دهندۀ آن داردتا باضوابطی پیوند های زناشوئی تحقق یابد وتا حدودی ازفروپاشی آنها جلوگیری بعمل آورد، و موجبات تباهی آنها وجامعه فراهم نگردد.زیرا عواقب سوء بی توجهی به خانواده ها همین بی بند وباری هائی است که دنیا را فراگرفته است، و مفهوم آزادی و مدنیت را هم برباد داده است که  من باب مثال از خانواده های کشورهای به اصطلاح مهد آزادی، جوانان داوطلبی آمادۀ عملیات انتحاری در راه اشاعۀیک بی فرهنگی محض می شوند،و نیروی اندیشه رادر ره یابی به راه حل یک چنین بحرانی مواجه با مشکل ساخته است !

   درجامعۀ مدنی ما هر خانواده از بسیاری از امتیازات برخوردار خواهد بود .

   زنان از دوران بارداری تا وضع حمل، خود وجنین آنان چه از نظر سلامتی جسمی چه روحی تحت نظارت مستمرخواهند بود،ودرمواردنا توانی جسمی بلحاظ ضعف تغذیه، جبران آن از ناحیۀ دولت الزام آورشناخته شده است .

     زن های خانه داربه خاطر ارائۀ خدمات درمنزل وارزش نهادن به خدمات آنان هم حقوق می گیرند و هم بیمه خواهند شد .

   فرزندان خانوادهادرتمام مقاطع تحصیلی به طور رایگان تحت تعلیم وتربیت قرارخواهندگرفت.

    ده ها صفحه درجهت امتیازات و صیانت خانواده هاارائه طریق شده است، منتقد از کجای این صفحات به نا مردمی و نا به سامانی های خیالی خود پی برده است ؟!

    تحریف واقعیات نا کجا ؟!اگر ترس ازاین باشد که مبادا چنین جامعه ای پا گیرد وبساط وطن بروشان پاشیده شود، تا زمانی که اول فکر کنار زدن آنان آنهم با دادن آگاهی

 به جوانان حل نگردد، خیالشان راحت باشد! زیرا تا مردمی خود را نه شناسند، وهر کس به فراخور خویش نابه سامانی های موجود بین خود را برطرف نسازد، هیچ انتظاری در رفع نا هنجاری ها نباید داشت . پس « دادن آگاهی و مبارزه با بی فرهنگی » علاج درد ها خواهد بودکه جامعۀ ما گامی دراین راه دارد.

   نگارنده ای که دریک خانوادۀ کاملا آگاه وفرهنگی زاده وتربیت شده، وهر خطای او قویا تحت کنترل بوده، ودرغربت بلحاظ هم بستگی ملی والدین، درمنزل حق سخن گفتن غیر فارسی را نداشته است،، و دوران مسؤولیت های اجتماعی خود جز به مردم اندیشه ای نداشته است، و درتمام طول عمر هم گرفتار بیماری روانی نشده است چگونه می تواند نا مردمی باشد، وخنده را از زبان مردمی بردارد که ده ها بار خود را برای تامین مصالح آنان به خطر انداخته وبه آن مخاطرات هم افتخارمی کند ؟!

  کجای این باب ویا سایر ابواب سخنی از اسلام یا دستور خدائی که جریان موازی سر جنگ با آن دارد،آورده شده است ؟!

   کجای ابواب این کتاب اشاره ای به مبارزۀ فیزیکی با فحشاءدارد و آیا دادن یک قرن زمان برای دادن فرهنگ در جهت صیانت جامعه از سقوط به فحشاء وبی بند وباری های اجتماعی است، عمل کردی نا مردمی شناخته می شود ؟!  

  خوانندگان گرامی بخوانید تا متوجه شوید که چگونه به صرف این که من یک با خدا هستم، تمام اندیشه هایم راکه هیچ ارتباط به دین ندارند، وبعضا به ظاهر هم قابل ایراد می باشند درجهت حاکمیت جریان موازی بدون پرواآنهم بنام دین به چالش می کشانند!

   شما چهارده باب مرا بخوانید اگر یک صفحه در تبلیغ دین سخنی رفته باشد، حق ایراد خواهید داشت !

   شما ابواب مفاهیم مرا که فقط در راه ادیان نگاشته شده اند مطالعه فرمائید،تابه هرباور وغیر باوری باشید، اگر ایرادی داشتیدو جز از جنبۀ تحقیقی مورد خاصی مشاهده کرده شود، حق ایراد خواهید داشت .

   من سایتم فقط در یک راستا تهیه نشده است، درموارد عدیده ای اقدام به اظهار نظر بعمل آمده است .اگر قرار باشد که مثلا درجائی که از کیفیت قضاوت یا وکالت ایرادی بعل آمده باشد، فورا قافیه آن به دین کشانده شود جزلطمه زدن به اعتبار وجودی خود، ثمرۀ دیگری نخواهد داشت .

  2 – تلاش دراین جامعه با ازادی و انسان گری فاصله دارد .

   اگر آزادی این باشد که فقط درچهارچوب جریان موازی به حاکمیتی ادامه داده شود تا انسانست رعایت شده باشد، درست است !

   دادن یک چنین شعاری بدون انگشت گذاشتن بر یک مورد غیر انسانی نگارش ما، چه مفهومی دارد؟! مفهومی ندارد جزاین که هشداری به خوانندگان داده شود که ازاین دام خود را رها سازند، واز اتلاف وقت خود جلوگیری بعمل آورند تاازتوجه دادن به هرگونه اندیشه ای آنهم از ناحیۀ کسی که تصور می کنند باور با دشمن خودکه خدا باشد، دارد، جلوگیری بعمل آورند!

 3 – جامعه ای که درآن عشق، آزادی وخنده به زنجیر کشیده می شود !

   وقتی خواننده ای مواجه با یک کتاب 250 صفحه ای با منفقدی می شودکه نمی داند چگونه به این نقدها رسیده است، قدر مسلم موجبات سرگردانی اورا فراهم می سازدو به این نتیجه می کشاند که وقت خود را تلف مکن و کنار گذار که بماثبه آتش زدن کتابی خواهد بود . و این پرسش را درپی خواهد داشت که چرا باید دست به این کارها زده شود ؟ آیا چنین تبلیغات شومی در برابر اندیشه هائی که باید فهمید چه دارند و اگر قابل نقد است صریحا به نقد بکشانند تا به وحدت اندیشه ای که آرزوی انسانیت است دست یابند، چه مفهومی دارد ؟! جز این که گفته شود :این خود راه بندی خواهد بود تاجریان سوء آنان شناسائی نگردد، وبه رسوائی کشانده نشود. و گرنه جهت عقلائی دیگری برآن متصور نخواهد بود !

  کجای این نگارش سالب آزادی و محو کنندۀ خنده از لبان است .بستن زندان ها و حذف اعدام و هرگونه مجازاتی جز به کار گیری افراد خطاکار درتوسعۀ کشور، آنهم به کیفیتی که از نظر جسمی و روحی بازسازی شوند،سلب آزادی شناخته می شود ؟!

   نگهداری یک خطا کاردر زندان وخوردن وخوابیدن او، وفرا گیری آموزش های لازمۀ تداوم درتبه کاری های خود، آزادی است .

   آری برای آنان که فقط ازآب آلوده ی توانند بهره گیری بعمل آورند، ونباید به این ترکیب لطمه ای وارد گردد،آزادی است! تا که تبه کار از آزادی های فردی خود بهره گیری کند و جامعه هم که خود را متضرر می داند با رعایت کامل حقوق بشر به واکنش پردازد، و گرنه آن جامعه درگیر تهاجمات بین المللی خواهد بود !

    4 – جوانان رو به آینده دارند واین جامعه رو به قهقرائی و خون ریزی مذهبی دارد !

    خوانندگان گرامی : برای شناسائی جریان های موازی وابسته به اجانبی که دست از این سرزمین بر نمی دارند، مطالعه فرمائید تا روشن گرددکه کدام باب یا بخش و فصل آن چنین دست آوردی دارد ؟!

   جامعه ای که با برچیدن زندان ها و تبدیل آنها به مدرن ترین پارک های جهانی، و نام گذاری آنهابه افراد برجسته ای که قابلیت آن را دریک تحول عملی کشاورزی یا اقتصادی ویاصنعتی وغیرآن بدست می آورند، وبا رعایت تمام شؤون انسانی افراد خطا کار را درازای مجازات های سنتی ( حذف شده ) در عرض سرمایه گذاران بزرگ داخلی و خارجی، با بهره گیری از نیروی خلاقۀ آنان دراحداث جنگل به کارگیرد وبا کویر زدائی، حتی کوه ها و دره ها وسراسر جاده های کشوررا از یک فضای خشک به فضائی سر سبز تبدیل نماید، آیا اقدامی قهقرائی و ضد انسانی شناخته می شود ؟! وادامۀ وضع کنونی زندان ها که درحقیقت باید آن ها را قبرستان هویت انسانی به شمارگرفت اقدامی انسانی خواهد بود ؟!

    قدر مسلم برای جریان های مخالفی که تصمیم دارند تا هر زمان هم که شده باشد، با حذف هویت جوانان این میهن پاک،به تعهد تاریخی خودعمل کرده باشند و ... !تغییر ساختار آموزش و پرورش، و صیانت مردم وجامعه از هر پدیدۀ شومی برای آنان بنیان شکن خواهد بود !

   زیرا خنده ای که منظور نظرآنان است وآن چنان خنده هائی با جامعۀ ما درتضاد خواهد بود، جزازراه تباهی حاصل نخواهد شد که یک مورد آن را درزندان ها می توان یافت که زندانیان در حالت بی کاری با دست زدن به آموزش های تبه کاری به همدیگر وبه جالش کشاندن جامعه و نا آگاهانه آب درآسیاب دشمن ریختن، واحساس شادی و ضعف ازدست آوردهای خود وخندۀ شادمانه کار دیگری نخواهند داشت !و گرنه کدام حرکت و دستور العمل این جامعه با خنده وشادمانی مردمی که همه چیز آنان فراهم خواهد شد، درتضاد خواهد بود ؟!

   جامعه ای که با درنظر گرفتن استعداد فرزندان خود، آنان را به طور رایگان تا هر مقطعی که استعداد وتوانائی دارند درچهارچوب نیازهای آینده خودبه حرکت آموزشی و پرورشی ویژۀ جهانی به پیش می راند واز تمام امکانات وتحولات علمی جهانی در راستای پیشرفت فرزندان خودگام برمی دارد تا سرآمد جوانان جهانی بشمارآیند، آیا چنین جامعه ای جوانان را به قهقراآنهم قهقرائی که متضمن خونریزی وآنهم خون ریزی دینی و مذهبی باشد، شناخته می شود ؟!

   درکجای این ابواب انسانی که درست برخلاف اهداف شوم جریان موازی هستند، عنوانی ازدین ومذهب شده، وآنهم دین ومذهبی که مردم را به قتل و کشتار بکشاند ؟!

  این چنین تلقین افکار را نمی توان جاهلانه گرفت بلکه افکار وتلقینات عالمانه ایست که تا جوانان را از اندیشه باز دارد ونهایتا همانند گروه های داعش، هم چون گرگی درلباس میش ظاهر شوند و به دریدن مردم بی گناه پردازند تا با ایجاد رغب و وحشت مقاصد شوم خود را به کرسی نشانند ! ودر حال حاضر عمل کرد این گروه تبه کار همانند دزدی است که از ترس دست گیری خود با دیگران فریاد دزد بگیر راسر می دهد !

   واقعا وقیحانه است !!!

   انسانی که باید وجوداو پیوند دل ها باشد، چرا باید دریک جهت منفی که خود هم می داند که باید آن را کتمان کند، گام بردارد، و هویت خود را ازدست دهد، و مردم خود را به بردگی اجانب بکشاند، و خود همین به اصطلاح انسان ها دم از چراهائی می زنند که خودبا ایجاد زمینه های آنها درجامعه، آفرینندۀ آنها هستند !

   واقعا وقیحانه است !!!

   آیا جامعه ای که درجهت حفظ سلول های متشکلۀ خود، در یک جهت علمی ویژه ای گام برمی دارد که هیچ یک از اعضاء آن نه بیمار می شود وبه لحاظ تحول فرهنگی مرتکب کمترین خطائی هم نخواهد شد، یک جامعۀ قهقرائی است؟!

   واقعا وقیحانه است !!!

   خوانندگان شرافتمند ایرانی، لطفا با کنار گذاشتن دین ومذهب صرفا برای داوری بخوانید، وداوری فرمائید که چه کسی دزد شرف و آبروی این میهن کهن سال شناخته می شود؟!

   جامعه ای که با تحقق توانائی های علمی خود، می تواند پذیرای بیماران لاعلاج جهانی گردد، واز آنان با طرح های ویژۀ ارائه شده نکهداری نماید، وبا دلی شاد به میهن آنان برگرداند، یک جامعۀ قهقرائی خون ریز مذهبی است؟!

   افترا تا کجا وچرا واقعاوقیحانه است!!!

   جامعه ای که درزمینۀ جذب توریست، بالاترین وپیشرفته ترین برنامه های انسانی را به کار می گیرد، یک جامعۀ قهقرائی است ؟!

   جامعه ای که به دانشمندان و نوابغ خود با طرح های ویژه ای چنان ارج می نهد که مهد جذب دانشمندان جهانی می شود و مهاجرت به ایران را از افتخارات خود بدانند، یک جامعۀ قهقرادی است ؟!

  جامعه ای که شرف آدمی را به گونه ای بالا می برد که ازافتخارات بشری شناخته شود، جامعۀ قهقرائی است ؟!

    جامعه ای که نه تنها یک بی کار درآن یافت نخواهد شد بلکه با شرائطی کاملاانسانی پذیرای میلیون ها کارگر خارجی از سراسر چهان وسیل سرمایه گذاری درآن خواهد بود، یک جامعۀ قهقرائی است ؟!

  البته باید گفت : با توجه به وجه تسمیۀ قهقرا که بر عقب گردی اندیشه هامصداق خواهد داشت،چنین جامعه ای برای جریان موازی که بمثابه زهرآرزوها شناخته می شود،  برگشتی قهقرائی و ضایع کنندۀ تلاش های ضد ملی آنان خواهد بود که جز با به کارگیری شیوه های منفی درتحریف واقعیات چاره ای نداشته، و از نظر اخلاقی انتظاری هم بیش از این از آنان نمی توان داشت !

   نقد وایراد یکی ازارکان تضاد و پیشرفت اندیشه ها و جلوگیری از رکود فکری و شکوفائی دانش بشری و حرکت تکاملی اخلاقی و علمی او خواهد بود .

  گرچه تحقق چنین جامعه ای، جز یک اندیشۀ انسانی بیش نمی تواند باشد .ودر هیچ جای دنیا قابلیت اجرائی صد درصد آن با شرائط حاکم بر جهان متعذر خواهد بود .اما صرف اندیشیدن در راه کارهای آن، این جهت را به اندیشه ها می دهد که جوانان با هدف مندی بیشتری به جامعۀ خود نگری داشته باشند، و در دام آنانی که دربرابر بیگانگان خود را ملزم به تعهدات تاریخی کرده اند، نیفتند تا در هر شرائط بدی هم که باشند از چاله به چاه های ژرف تاریخی سقوط نکنند که پشیمانی دگر سودی ندارد . واین مسائل ملی هیچ ارتباطی به دین ومذهب ندارد، وانگیزه ازچنین تحریفاتی صرفا نجات اندیشه های شوم خود بوده که بیاری خدا با درایت جوانان با هوش این مرز وبوم، آرزوئی است که آن را به گورخواهند برد !

  5 – اگر راه خدا ومذهب اینست که عطایش به لقائش بخشیده باد!

 ملاحظه می فرمائید که انگیزه نقد نیست .بلکه هدف تخریب باورهای جوانان، وبه اسارت درآوردن اندیشه های آنان برای اهداف شوم ضد ملی است .

 6 – خدایا مارا امید خیری به تو نیست شرمرسان . یا به قول روستائیان خرما از کره گی دم نداشت .

  دراین بندمخاطب خدائی است که گوینده به وجود او ایمان ندارد. پس باید پرسید با چه کسی درکلام است ؟!

 فاعتبروا یا اولوا الالباب !

با تقدیر دربیان این که مارا به جایگزینی طرف خطاب قرار داده است . درپاسخ به او می توان گفت : او خدای متعالی است که نیاز به وکیل ومدافع ندارد، وبه موقع خود پاسخ گو خواهد بود، و آن خربی دم هم روشن خواهد شد که چه خری است !

 الیس الصبح بقریب ؟!

  7 – و باز هم می گویم اگرروشن فکران اسلامی می کوشیدند که چهرۀ بهتری از اسلام را ارائه دهند بهتر بود .

پاسخ این که :روشن فکر اسلامی کسی است که درپاسداری از قلم وتراوشات آن که خداوند

به آنها سوگند یاد کرده است، دربرابر    تاریکی های اندیشه به خاموشی روی آورد، وتکلیفی بیش ازاین هم ندارد .        

در پایان ضمن انصراف از ارائۀ هرگونه سخنی دربارۀ جریان موازی، واعلام این که همۀ جریان های شناخته شده درایران دراین راستای سوءقرارندارند، مواجه با این پرسش می شویم : وآن این که درجائی که چنین نگارشی هیچ ارتباطی به دین ندارد، این همه دادن ارتباط به دین چه انگیزه ای را می رساند؟!

    پاسخ این که :

           یک دزد زمانی موفق می شود که گزیده کالاهائی را از جائی بدست آورد که از تمام گوشه کناره های آن محل آگاهی داشته باشد . بنابراین با آگاهی بر این واقعیت که سایر نگارشاتم دربارۀ نه تنها ادیان بلکه  تمام باورهای انسانی، به گونه ایست که آگاهی مردم از آنها برای مقاصد شومشان زیان آورخواهد بود، چاره ای جز تحریف واقعیات نمی بینند تا به زعم خود، با روی گرداندن مردم از بررسی نگارش مورد انتقاد، به هدف اصلی زیان بارخود که سایر نگارشات است، این توفیق را بدست آورند ! تا وجود کارآمد خود را در خدمت به بیگانگان ثابت سازند !

   خوانندگان گرامی : بیان این واقعیات صرفا پیش نویس تاریخی خواهد بود که آیندگان باید بخوانند وبدانند ... !

   ضمنا لازم است متذکرگردد که چون درنظر دارد این تبادل گفتگو ونه متاسفانه اندیشه رابرای داوری عموم اندیشمندان گرامی بر روی سایت منعکس سازد، بنابرین از ذکر نام عزیزی که بانی این روشنگری شده است، برخلاف فیسبوک که جنبۀ خانوادگی دارد، خودداری بعمل می آورد . به امید داشتن ایرانی به دور از هر گزند و ملتی سرافراز جهانی، آنهم درزیر سایۀ پروردگار عالم !

 هشدار پایانی : با توجه به ژرف اندیشۀ آن عزیز که به گونه ای با یک نگرش عملی جامعۀ خود را در یک مسیر قهقرائی احساس می کند، با احساس درد او، آرزوی کامیابی اورا از خداوند متعال خواهانم . آمین !

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۴ | 8:40 | نویسنده : عبدالمجید زرگر |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.