آدمی چه فکر می کنی ؟
دامنۀ غضب الهی
می دانی چیست؟
.......................................
لطفا توجه فرما !
سخن ما در بارۀ خدا و کردار اوست، خدائی که فرا اندیشۀ ماست تا چه رسد به کردار آن فرا وجود ! اما مخلوق بی نهایت محاط درآن ذات باری، با داشتن عقل و اندیشه و اختیار دربه کار گیری پندار وکردار و گفتار، نمی تواند خود را در برابر هر چیزی تا به سنجش در نیاورد، قانع کند و بپذیرد . بنابراین چون در بارۀ غضب الهی به آیاتی بر می خوریم که مثلا خداوند قومی را نابود می سازد، فورا به فکر جامعه وسلول های آن که خانواده است می افتیم که : زن، بچه و پیر و ناتوان چه گناهی دارند که باید طعمۀ آن غضب قرار کیرند، و همین نا توانی یا نادانی در پاسخ دادن به پرسش های به حق یک انسان موجبات سوء تفاهمات را تا سر حد الحاد فراهم می سازد . وار همه بدتر به تکفیر وچه بسا به نزاع و قتل می انجامد !
خاطره ای را از خودم که در کتاب خاطرات و درآمدی بر مفاهیم نظری اسلام آورده شده است، بی مناسبت نمی دانم که در اینجا هم آورده شود تا به کیفیت برخورد اندیشه ها که کلا خلاف امر الهی است ، آگاهی بیشتری حاصل گردد، و پس از این درد دل ، پاسخی در اصل موضوع خواهیم داشت . انشاالله !
در سال 1334 برای سرکشی به خانه وزندگی فرو پاشیدۀ خود در بصره، با شادروان مادرم سری به عراق می زنیم . از بصره پس از انجام کاارهای ضروری به کربلا که در آن جا هم منزلی داشتیم می رویم .
ایام محرم، روز عاشورا بود، که با دستۀ قمه زنان مواجه می شوم .
ظهر به منزل یکی از بستگان مادر ناهار دعوت بودیم . البته دعوت عامی بود، که من مواجه با مردی از فامیل های دور مادر می شوم، و در آن لحظه سؤالم گل می کند، و از او می پرسم :
عمو این قمه زدن به سر و صورت کار درستی است ؟
باور کنید از شدت خشم وسرخ شدن هر دو چشم، نزدیک بود سکته کند !
گفت : چی گفتی ؟ !
گفتم عمو چیزی نگفتم، فقط سؤال کردم قمه زدن درست است !
گفت : پس چه دیگه می خواستی بگی ؟ الآن تو کافر شدی، و کشتن تو واجب است . اگر تو پسر حاج اسماعیل نبودی هم اکنون جلو ما درت تورا می کشتم . همان شاد روان نماز ظهر و عصر خود را نرسیده بود که بخواند . نزدیک غروب به یاد می افتد، و در مقام اداء آن دو نماز بر می آید آنهارا در زمانی که تکافوی یک رکعت را هم نداشت می خواند .
چرا ؟ روان شاد در این حد آگاهی داشت !
پس چه باید کرد ؟
و ظیفۀ علما و دانشمندان رفتن در اندیشه های جوانان، و ادامۀ تحصیلات خود در آن مکاتب است، تا بتوانند جواب گوی تحولات فکری باشند .
خواندن کتاب های باصطلاح ضاله که در هر زبانی منتشر می شود، از اساسی ترین درس های آنان باید باشد تا متوجه شوند، که چه خبر است، و چه سونامی هائی برای بردگی نوین در حال تکوین وجاری است .
پس از این پیش بیان، در مورد پرسش می تواان گفت :
از این که در قرآن آمده است که خداوند اقوامی را نابود ساخته است، وباز هم به فراخور زمان نابود می سازد، تردیدی نیست .
اما پرسش این که : در جائی که حساب و کتابمان موکول به روز پسین شده است، عذاب دنیوی چرا ؟ و از همه مهمترسوختن تر و خشک با هم چرا ؟!
به این دو چرا ذیلا پاسخ داده می شود . لطفا توجه فرمائید :
اولا درست است که حساب و کتاب نهائی ما با خدا موکول به روز قیامت است . اما آن چنان هم نیست که انسان بسان یک وحشی جنگلی رها شده باشد، تا با تباهی کامل علیه همدیگر زیست کنند، وبه قول آن آدم خواران « الحق لمن غُلِبَ » باشد .
خیر چنین نیست .
عذاب های فردی و جمعی حادث بر انسان ها، در طبیعت خلقت دو گونه اند .
یکی عذابی است که مستقیم وبلا واسطه از طرف خداوند دامنگیر می شود .
دیگری عذابی است، که در نتیجۀ کردار و تباهی های خود ما بوجود می آید که من آنها را نتیجۀ تقدیر امور می دانم . اموری که مستقیم توسط بلا دیده، انجام می شود مانند بی احتیاطی در رانندگی منجر به هلاکت خود راننده . و یا اموری وسیلۀ غیر، که منجر به صدمه یا زیانی به دیگری می شود .
نا گفته نماند . که این یک چار چوب تمثیلی بود . و گرنه تقدیرات مستقیم وغیر مستقیم آدمی ممکن است، خود یا دیگران را تا سر حد دگرگونی مثبت یا منفی جامعه یا جوامع متغیر سازد. مستنبط از آیۀ یازده سورۀ الرعد قرآن کریم «ان الله لا یغیر بقوم حتی یغیرما بانفسهم »
اما باید توجه داشت که همۀ بلاهای دنیا تقدیری نیستند . بلکه گاهی عذاب الهی دامنگیر افراد خاصی می شود، که باید زودتر رخت از جهان بر بندند تا وجود نا میمون آنان از بین مردم بر چیده شود . بنابراین باید گفت که گرفتاری های تقدیری که بصورت بلا در می آیند، انحصار به دنیا داشته، ولی عذاب های الهی در هر دو بصورت فردی یا جمعی ظاهر می شوند .
آنچه در این مقال مورد پرسش و سخن ماست، عذاب های الهی است، که چگونه به اجرا در می آیند .
آیا در اجرای آنها حسابی در کار است، یا چون عنوان غضب الهی را دارد، تر و خشک باید سوخته شوند ؟
متبادر به ذهن، سوختن تر و خشک به دور از حکمت و توانائی های الهی است !
در جائی که خداوند کلام خود را با « بسم الله الرحمن الرحیم - خداوند بخشندۀ مهربان » آغازی دارد . و هم اودر آیۀ 15 سورۀ الاسراء می فرمایند : « من اهتدی فانما یهتدی لنفسه، و من ضل فانما یضل علیها، ولا تزر وازرة وزر اخری، و ما کنا معذبین حتی نفعث رسولا » اما ترجمه اول : ( من اهتدی فانما یهتدی لنفسه - هر کس هدایت شد، محققا برای خودش هدایت می شود . و بهرۀ این هدایت را که درپندار، گفتار وکردار نیک جلوه گر دارد، خود وی خواهد برد ) دوم : ( و من ضل فانما یضل علیها و هر کس راه گم راهی را پیشه ساخت ، خود را گمراه می سازد ) سوم : ( ولا تزر وازرة وزر اخیری - هیچ کس بار گناه دیگری را یر دوش نخواهد گرفت .) چهارم : ( و ما کنا معذبین حتی نبعث رسولا - خداوند می فرمایند : « لطفا توجه فرمائید » تا ما پیام آوری نفرستیم تا به شما آگاهی دهد، کسی را عذاب نخواهیم داد ! ) قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان که باید آن را از دستاوردهای جهان متمدن دانست، واز همین مفهوم الهی است !
ادامۀ گفتار : یک چنین خدائی، با حد ومرزهای تعیین شدۀ خود ، چگونه ممکن است کاری بر خلاف آنچه خود را شناسانده انجام دهد ؟!
بیک مورد تاریخی قرآن ذیلا می پردازیم :
کاملا روشن است که رسالت حضرت موسی (س) در برابر فرعون رهائی بنی اسرائیل از سلطۀ آن مدعی خدائی بوده است .کما این که وقتی که آن حضرت از چنگ فرعون با غرق شدن دشمنش نجات می یابد به مصر شهر ودیار خود بر نمی گردد، وبا قوم خود بنی اسرائیل به سوی کنعان رهسپار می شود، واصلا در قید اینکه فرعون از بین رفته وباید برگردد تا یاران اورا به خداشناسی دعوت کند، نبوده است . و از همه مهمتر این که : با توجه به دو آیۀ 138 و 139 سورۀ الاعراف : اولی « و جاوزنا ببنی اسرائیل البحر فأتوا علی قوم یعکفون علی الاصنام لهم قالوا یا موسی اجعل لنا الها کما لهم آلهة قال انکم قوم تجهلون - و بنی اسرائیل را به ساحل نجات رساندیم . به قومی که بر بتان خود معتکف بودند، بر می خورند و به موسی می گویند : برای ما مانند آنان خدایانی قرار ده، موسی به آنان گفت شما قومی هستید که خود را به نادانی می زنید » دومی « ان هاؤلاء متبر ما فیه وباطل ما کانوا یعملون - موسی به آنان می گوید : این چیزهائی که می پرستند نابود شدنی است، و آن چه که می کنند باطل است »
ملاحظه می فرمائید که موسی نه فقط متعرض آن قوم نمی شود، بلکه فقط قوم خود را نصیحت می کند، که جهالت به خرج ندهند . بنابراین اولا غضب های الهی به خاطر تبه کاری های اقوام بوده، نه به خاطر بی ایمانی به خداوند .و کشتار هم در جاهائی صورت می گرفت که یاران پیامبران هم در بین آنان زیست داشتند .
با دقت در تمام آیاات الهی ملاحظه خواهید فرمود که پیامبران وپیروانان آنان همیشه در برابر ستیزه گران دینی از هر حیث چه در گفتار و چه کردار، حالت تدافعی داشته اند . اما چون حالت تهاجمی بعض اقوام از مرز خاصی می گذشت، بلا نازل می شد . وقدر مسلم به گونه ای بوده است که از چار چوب ضوابط الهی هم تجاوزی نداشته است .
در یک کلام کوتاه این که : با توجه به قدرت و حکمت الهی، هر بلای نازله اعم ازبرق وباد و طوفان و صدا های کشنده، به گونۀ هدف مندی، فقط در بر گیرندۀ دشمن بوده است .
ابهامی باشد با منت پذیرائیم . با سپاس