قسمت اول فرهنگ ترس

      کتابی است به نوشتۀ پروفسورBarry Glassner  استاد جامعه شناس دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، تحت عنوان فرهنگ ترس تا نشان دهد  چگونه مردم آمریکا ازحکومتی که با خون جهانیان خود را سیراب می کند، به ملت خود هم رحم و شفقت ندارد !

   مقدمه : چرا آمریکا ئی ها از چیزهای نادرست ( غیرواقعی ) می ترسند، چرا این همه فضای ترس وجود دارد، درحالی که بسیاری از آنها بی پایه واساس است ؟ !

      چرا دو سوم مردم آمریکا براین باورند که میزان نا هنجاری هائی که سال 1990 را فرا گرفته بود رقم خیلی بالائی بوده است ؟! و چه پیش می آید که دریک نیم دهه میزان افزایش تبه کاری به دو برابر رقم سال 1980که خود بالاترین رقم را به خود گرفته بود، بنظر می آید، و واقعا 62/. ازمردم هم نا امید می شوند؟ !

      چرا دریک بررسی سال 1997که میزان جرائم در سنواتی متوالی نیم دوجینی کاهش نشان می دهد باز بیش از نیمی ازمردم نا راضی می شوند که دولت آغازی را درحل مشکلات ناهنجاری ها  بعمل می آورد ؟!

      دراواخر سال 1990استفاده از داروها نسبت به ده سالۀ قبلی به نصف کاهش می یابد .

      تقریبا دو سوم دبیرستان های سطح بالا هرگز از داروهای غیر قانونی مانند ماری جوانا استفاده نمی کردند . پس چرا اکثریت جوانان بالغ با سوء استفادۀ داروئی بزرگترین خطرجوانان آمریکائی را بوجود آورده بودند  ؟!

      چرا نه دهم براین باوربودند که مشکل داروئی خارج ازکنترل است، و فقط یک ششم معتقد به پیشرفت دولت دراین زمینه بودند ؟!

شما یک پایان خوش بما بدهید تا ما یک داستان ازبدبختی هارا ترسیم کنیم :

      دراواخر سال1990  برای اولین بار درنیم قرن اخیرمیزان بی کاری زیر پنج درصد بود که آنهم اشخاصی که دارای زمینۀ مناسب اشتغال بودند، می توانستند برای سالهای بعد کار یابند !

      هنوز اقتصاد دانان هندی، ازیک اقتصاد تباه کننده هشدار می دهند . آنان درازبین رفتن تورم، اشتباها چند سال زودتر را پیش بینی کرده بودند، درحالی که بی کاری زیر شش درصد را فرا گرفته بود !

ما بیش ازهردلیلی به ترکیب افکارمان خواهیم پرداخت :

      دراثنای قرن بیستم انتظار زندگی درآمریکا دو برابر می شود .بهتراست که بجای پرداختن به تمدن های تاریخی، به بیماری ها توجه داشته باشیم و آنها را درمان نمائیم . ( مترجم : هرچیز جا و مکانی دارد : نه گذشتۀ خود را فراموش کنیم ونه زندگان را ازیاد بریم تا بتوان به پیش راند ! )

      هنوزگفته می شود که بسیاری از گرفتاری ها ناشی ازبیماری ترس است . درسال 1996بُب گارفیلدر یک مجله نویس مقالاتی با اتخاذ ازیک سال انتشارات واشنگتن پست، نیویورک تایمز و usa to day منتشرمی کند و درآن ها یادآورمی شود :

      علاوه بر56 میلیون آمریکائی مبتلی به بیماری قلبی، 53 میلیون با میگرن، 25 میلیون با پوکی استخوان، 16 میلیون با چاقی، سه میلیون سرطانی وبسیاری دیگر از آمریکائی ها ازناخوشی های خیلی مبهم ونا معلوم  مانند گیجگاهی فکی رنج می برند، با ده میلیون بی نظمی ها واختلالات ودو میلیون صدمات دماغی آمریکائی ها را دربر می گیرد !

      گار فیلد ازاین آمار نتیجه گیری می کند که درآن سال از جمعیت 266 میلیونی آمریکائی 543 میلیون آنان دچاربیماری های جدی می شوند که با توجه به آن جمعیت آماری تکان دهنده خواهد بود ! واظهار نظرمی کند که ما یک جامعۀ محکوم به فنا هستیم، یا بطوربطورجدی بعضی ها درتباهی فرو خواهند رفت ! ( مترجم : جامعه ای که با خون دیگران زندگی می کند، سرنوشتی ازاین بهتر هم نمی تواند داشته باشد که برزنده اش باید گریست ونه بر مردگان آن ! )

      گارفیلد وانمود می کند که دربارۀ بیماری های خاص که بالغ بر 53 میلیون بیمارند، حد اقل دارای یک مقاله است .

      موقعی که جین مین دُلف سردبیر نیویورک ابزرور، دربارۀ ناخوشی ها بیک مقایسۀ تخمینی می پردازد : با طبقه بندی ازمرز... نا آرامی های شخصیتی با ده میلیون بیمار، تمایلات جنسی با 11میلیون وبا حالات کمترشناخته شده ای مانند سندرم بی قراری پا با 12 میلیون بیمار، به رقمی بالغ بر 152 میلیون بیمار بالا می آید .

      اما با اندک زمان کارشناسی، اوبه دو نا آرامی قابل توجه آگاهی می دهد، و نتیجه گیری می کند که هرفردی درکشور دارای یک معضل رسمی است .

      درحقیقت وین دُلف درحالی که هنوز تشخیص و آثاردسته نا آرامی فکری انجمن درمان روانی آمریکائی ها را مد نظرداشت، تخمین سبک های جدید نگرانی ها را حذف می کند .

      نگرانی ها و نا آرامی هائی مانند خشونت های جاده ای (مترجم : اعم از تصادفات و غیر آن ) که تا قبل ازگزارش به کنگره درسال1997 ، بیش ازنیمی ازمردم آمریکا را آزرده خاطر ساخته بود، دامنۀ نگرانی درترس ازسلامتی ما نا محدود بنظر می رسید . درماوراء نگرانی های بی جا، درمورد دردها و صدمات پذیرفتنی و نابه هنگام، دربارۀ احتمال وقوع بیماری، و یا بر خطرات گذشته و به زمان سپرده شده هم به نگرانی ها تداوم می بخشیم !

       برای نمونه دربارۀ پاره ای ازنگرانی های پنهان می توان ازباکتری های گوشت خوارنام برد .

       درسال 1994برای اولین بار درمیانۀ اخبار ایالات متحده، از یک ساس که به هوشیاری ما ضربه وارد می سازد، بعنوان تبلیغ از یک قرص انگلیسی، گزیده ای آورده می شود که شخصی فریاد می زند « ساس کشنده ای صورت مرا خورده است ! »

      میکرب های گیاهی دراین روزگارمدرن ازهرچیز دیگر درنده خوتر بنظر می رسند !

      گفته می شود که سریعترازگروه عکاسان برون ازجایگاهشان برای جدیدترین قربانی خود پخش می شوند !

      دراشاره بیک واقعیت، هرچند که ما منتقد ترساننده ای مافوق حشرات نخواهیم بود، اما آن گونه که درمیانۀ اخباردرمورد آن ساس سروصدا راه انداخته بود، چنان کابوس پزشکی هم بشمار نمی آمد !

      باکتری های استرپ کوک گروه A یا باکتری های زنجیره ای باسیل، دارای یک دورۀ فشارسنینی است که در بازگشت مجدد آن بیش از نیم قرن نهفته می مانند .

      درسال پیش، اپیدمی کاذب بریتانیا، ازجمع دوجینی مرگ ومیر منتج شده بود !

      متخصصین پزشکی بالصراحه ترساندن وزهره گرفتن از مردم را رد کرده اند .

      در ایالات متحده سالیانه به 20 تا 30 میلیون از سرایت استرب اشاره دارد که ازیک درهزارمردم دچار سختی جدی آن می شوند . و فقط 500 تا 1500 نفرازمردم ازسندروم گوشت خوردن که نام مشخصه و متناسب ان نکروزان است رنج می برند . ( که با این آمار ) هنوزترس هم ادامه دارد .

      داستان های خبری وحشتناکی با عکس های عجیب و غریب کاملی ازقربانی ها بطور مداوم ظاهر می شود .

      یونایتد پرس اینترناشنال درسال 1998 دربارۀ پسر بچه ای ازتگزاس، که با درد کشندۀ یک باکتری جان خود را از دست می هد، هشدارداده که سرعت گسترش آن باکتری درهرساعت یک اینج می تواند باشد !

      درحالی که ما ازبیماری های کشنده نگرانی نداریم، نگران خطرات وابسته به آدم کشی هستیم . درچند سال گذشته برای هرچند ماهی شاهد کشف وشناخت گروه تازه ای از ترس های مردمی شده ایم: اراذل و اوباش دولتی در واکو، پلیس سادیسم دار ( مترجم : مردم آزار ) در بزرگراه های لوس آنجلس و کشتارجمعی عده ای جوان دریک شهرکوچک ازسراسر کشور .

      یک حادثۀ غیرعادی به تنهائی می تواند گروه های متعددی از مردم را به ترس وادارد .

      بعد ازسال 1995 پس ازانفجاردرساختمان فدرال ایالت اکلاهاما سیتی، ابتدا ما دربارۀ اعراب با دستپاچگی و بدون تامل، باورداشتیم که خودرو بمب گذاری شده عمل کرد تروریسم های خاورمیانه بوده است تا با ایجاد رعب ووحشت دربین مردم، موجبات بی نظمی عمومی و اختلال درامورجامعه فراهم گردد!

      نیویورک پست دریک سرمقاله تاکید کرد : هر کاری درجهت نابودی تروریسم خاورمیانه بکنیم، کارساز نخواهد بود و راس آن سازمان تهدید بیشتری برای آمریکا خواهد شد ! نوشتۀ A.M rosenthal در نیویورک تایمز بود .

      موقعی که قلم برمی گردد و روشن می شود که بمب گذاران جوانان سفید پوست امریکای مرکزی بوده اند، فورا بیش از دو گروه شروع به شبح سازی می کنند، و جناح راست برنامۀ رادیوئی، با انتقاد از دولت، بیل کلینتون را وسیله ای برای ایجاد نفرت ونفاق و گروه های شبه نظامی، واز آنها پیش گوئی داستان های غیر واقعی خبری، نشان می دهد !

      ما درست دربارۀ هرجوان مذکرآمریکائی خود را متقاعد ساخته ایم که درمقایسه با سراسر سال 1990 که جرائم جوانان سقوط تندی داشته است، پتانسیل گرایش مجرمانۀ آنان قابل توجه می باشد ! ( مترجم : بدیهی و مسلم است حکومتی که برای تحقق امیال خود و یارانش درسراسر گیتی دست به هر جنایتی می می زند، ازکوزه همان تراود که دراوست ! )

      ما یا با اغماض ونادیده گرفتن آنان – درتخمین بعمل آمده، در مورد آمریکائی های بالغی که مرتکب جرائم سنگین میشوند، جوانان زیر 18 سالی را که با توجه به میزان کل جرائم که سیزده درصد برآورد شده است، پنجاه درصد آن را به آن نا بالغان نسبت می دهد . یا بنا به سرمقالۀ نیوزویک، با آغازی نو همچون آرامش قبل از طوفان ( مترجم : چون هرطوفانی چه قبل وچه بعد از آن آرامشی دارد که عموما در مسائل اجتماعی مورد ضرب المثل قرار می گیرد، دراین جا هم منظور برگشت جوانان به حال عادی، یعنی قبل از طوفان ناهنجاری هائی است که دامنگیر آنان شده است، عنوان شده است ) :  بیل کلینتون در سال 1997 اظهار داشته است : حتی اگر باورکنیم که میزان جرائم درسال پیش تا 9.2 درصد کاهش نشان داده شده باشد، ما یک ظرف زمانی شش ساله ای را می طلبیم تا بتوان عامل ناهنجاری های جوانان را ازبین برد و گرنه مملکت به هرج و مرج کشیده خواهد شد ! ( مترجم : خانه ازپای بست ویران است، خواجه درفکر نقش ایوان است – تا فرهنگ انسانیت به جامعه ای برنگردد، سراشیبی سقوط آن امری محتوم خواهد بود ! )

  بسیاری از چیزها شماری از بد بینی هائی را که ما دچارآن هستیم ازبین می برند .

      خشونت های منجربه مرگ درمدارس ملی به طورفاحشی فروکش شده است ! دراثنای سال تحصیلی 97 – 96 ( 19 مرگ از 54 میلیون کودک ) و درمدارس عمومی فقط یک نفر گزارش شده است .

      دو نشریۀ yet time  و us news world درمورد پاره ای ازجرائم سنگین درسال 1996درسرمقاله ای اشاره به یک بمب گذاری ساعتی دارد که دریک قوم از; Children without Souls  ; و درسرمقالۀ دیگری همان سال به بمب گذاری درشهرهای تحت پوشش آمریکا دارد . william Bennett  دبیرسابق آموزش وپرورش و John Dilulio یک متخصص جرم شناسی درکتابی که درسال 1996 به چاپ رسید، پیش بینی می کنند که  (چنین اقداماتی که در دو مورد اخیر ذکر شد ) برای خرد کردن امواج شدید افراطی جوانانی که با نام شکارچیان برتر نامیده می شوند وتهی از اخلاق هستند نمونه ای ازقربانی باشند !

      درجای دیگر ملاحظه می کنیم که اعمال ورفتار شنیع و رذیلانه بین جوانان رو به افزایش نهاده است . ( گزارش CNN ) بعد از 16 سال درPearl, Mississipi   و14 سال در West Oaducah Kentucky درادامۀ تیراندازی های غیر قانونی ورذیلانه دراواخر سال 1997 پنج نفر از هم کلاسی ها کشته و دوازده نفر دیگر مجروح می شوند .

      این حوادث بیانگر اپید می بیماری فساد جوانان خواهد بود ( گزارش Garald Rivera ) . ( مترجم : ازهمین دستاوردها می توان به فرهنگ یک ملت واعتبار سردم داران آن قوم پی برد ! )

      سه ماه بعد در ماه مارچ 1998 با بی شعوری کامل دو پسربچه 11 و 13 ساله چهار محصل ویک معلم در Jonesboro کشته می شوند . دیری نمی پاید که متوجه می شویم درآن زمان ادامۀ حیات با داشتن مهمات برای بچه ها غیرمعمول ونا درست است . درآن موقع یک روانشناس اطفال در NBc, Today به والدین بچه ها توصیه می کند که به فرزندان خود اطمینان دهند که این حوادث نادر است که گزارشگر  Ann Curry به اصلاح آن می پردازد که ازاکتبر این چهارمین مورد است .

      بیش ازدو ماه بعد جوانان درهماهنگی با دست فروشان متمایل به ناهنجاری ها درکشتار جمعی نا موفق می شوند، با این حال ترس ازبچه های آدم کش تمام فضا را پرکرده بود .

      درداستان هائی، موضوعاتی هم چون امنیت مدارس وترومای دوران کودکی، درهرحادثه ای که کودکی با تفنگ یا مرگ تهدید می شد، خبرنگاران به جزئیات اسفبارآنها دامن می زدند .

      موقعی که کودک 15 ساله ای درکافه تریائی در Spring Field Oregon که پراز محصل بود، دوتا را به قتل می رساند و23 نفر دیگر را مجروح می سازد، این حادثه یک روند نگرانی را بوجود می آورد .

      روزی که به Nation Public Radio,s شلیک می شود همه چیزرا تحت الشعاع خود قرار می دهد که یک جرم شناس بنام Vincent Schiraldi درمقام توجیه حادثۀ اخیر، آن را دلیلی برگرایش به ناهنجاری نمی داند .

      میزان قتل جوانان درسنوات اخیر تا سی درصد کاهش نشان می دهد، و بیش از سه برابر براثر برق گرفتگی جان خود را از دست می دهند .

      Robert Siegel مجری شو، با قطع کلام او می پرسد شما می گوئید : این ها حوادث غیر عادی هستند ؟ وبا صدای رسا سؤال می کند : Peeved?

      جرم شناس تکرار می کند که درحوادث غیرمشابه درست آنست که ما به توصیف آنها بپردازیم، و او آن را گوراشتباهات نام گذاشت ، تا این که به طرق دیگر به حدس وگمان پردازد !

      درعین حال با توجه به حوادثی که درمیسی سیپی، کنتوکیئ، کاتراس و اریگون اتفاق افتاده است، چه کسی می تواند تردید داشته باشد که جوانان امروزی در تمایل به کشیدن اسلحه از زندگی مثبت بیشترشده است !

      ( مترجم : جامعه ای که نسبت به مفهوم آزادی که متاسفانه خود را مدعی آن می داند بیگانه باشد، جا دارد که عملکرد یک کشیش روانی را درآتش زدن کتابی که دومیلیارد باوردارد، آزادی عمل بشمارآورد، ولی چپ نگاه کردن بیک سگ اهلی را تجاوز ازآزادی به حقوق دیگران تلقی کند ! و چنین جامعه ایست که با تبلیغات ناروا وایجاد تنگناهای غیر انسانی درسایر کشورها، گنج های با ارزش آنها را به سوی خود می کشاند، وزمانی این گنج های برباد رفته خود را در بند یک بردگی نوین می بینند که متاسفانه دیگر دیر شده است ! )

                              روزولت درخطا بود !  

قبل از این که بار شایعات ترس آور ما را نابود سازند، بهتراست که یاد بگیریم که فشارترس خود را با تردید برآن مورد کنترل قرار دهیم . ترس بجا، جایگاه خاص خود را دارد ! آنان با ترس های بیجا ما را  تحت فشارقرار می دهند . حتی درخطرات نسبتا واقعی مانند سرطان که به شایعات کشانده می شود، بسیاری از مردم آمریکا را بیش ازآن شایعات به ترس و وحشت می اندازد!

       دست کم گرفتن احتمال نجات خود از مرگ، درنتیجه خود را درمعرض یک خطربزرگتری قرار می دهند ! زنان درسن چهل سالگی یک دهم آنان امید زنده ماندن از سرطان پستان را دارند .

      دارموث درمطالعات خود دریافت که غرائب دوران زندگی بیشتر به نسبت یک در250 را دارد . افزایش آگاهی زنان از خطرسرطان، بجای اینکه انگیزۀ معاینات را درآنان بوجود آورد، ممکن است به اثرات نا مطلوب آن آگاهی بکشاند !

      دریک مطالعه بر روی دختران مادران مبتلی به سرطان پستان، یک ارتباط معکوس بین ترس و ممانعت وجود دارد : هرچه ترس دخترازبیماری بیشتر باشد، توجه او به تکرار معاینات کمتر خواهد بود! ( مترجم : یک امر بدیهی است که انسان همیشه ازواقعیات تلخ فراری است ! )

      دریک مطالعۀ عمومی روی مردان وزنان، نشان می دهد : انان که آثار سرطان را درخود مشاهده می کنند، غالبا برای چندین ماه روزانه به پزشک مراجعه دارند . و چون علت مراجعۀ مکررازآنان سؤال می شود، درپاسخ وحشت خود را از درد وهزینۀ تخریبی درمان سرطان که دارای یک چشم اندازفقر مالی است، اعلام می دارند !

      ( مترجم : برای همین است که به متمولین باید هشدار داد که همۀ مال اندوختۀ شما از آنِ شما نیست، وباید به داد این بی کسان رسید ! )

      البته اگر به معالجه پردازند، چه بسا از وحشت آنان به امید بهبودی کاسته خواهد شد!

      ( مترجم : یک پزشک خوب آن است که درحین درمان بیماری به درمان روح بیمارتوجهی دوچندان داشته باشد تا بیمار به زندگی کاملا عادی خود برگردد، وبا نیروی قوی روحی پذیرای درمان خود  شود، و بهبودی را بدست آورد . اما روزگاری که معیار همه چیز پول شناخته می شود، چنین اندیشه ای به طنزبیشتر شباهت دارد تا به واقعیات انسانی ! آن هم پولی که به ذخیره درمی آید وآرزوی بهره گیری از آن به گورسپرده خواهد شد، آنهم چه بهره گیری ؟!!! )

      جای بسی شگفتی است اگر عواقب ناشی ازهراس عمومی ازبرداشت اغراق آمیز خطر سرطان، میزان سخت تری را به خود گیرد، چون حد اقل دست آوردهای مفیدی مانند کمک های مالی فراوانی برای تحقیق و درمان آن درپی خواهد داشت !

      آیا درمورد وحشت های حاصل ازتجاوزات جنسی چند سالۀ پیش به بچه های پیش دبستانی، توسط معلمین و کشیشان، بهتر است بچه ها را رها کرد، و یا آن گونه که جامعه شناسان و روان شناسان پیشنهاد می کنند، فورا معلمین وروحانیون را به فاصلۀ زیادی ازدسترس بچه ها دور نمود ؟ درجائی که سازمان ها واتحادیه های معلمین و قلمرو مذهبی اسقف اعظم هرگونه تماس فیزیکی با بچه ها، حتی به آغوش گرفتن آنان را منع می کند، چگونه معلمین خواهند توانست کارخود را بخوبی انجام دهند ؟

      از ترس ایجاد اتهام ناروای جنایات جنسی، آیا مراقبت های روزمره ارائه دهندگان حذف مشاغل آن مربیان، چیز مفیدی به حال بچه ها و والدین آنان خواهد بود ؟

      ماری دو یونگ جامعه شناس در مقاله ای در روزنامۀ jurnal of Amerrica Culture گفتاری دارد که مراقبت روزانه، منتج ازبرگشت به خصوصیات زنان از وحشت ها بوده است .

      گاهی دیگردر یک زمان افتخاری نشست سنتی خانوادگی ادعا می کند که اساساً مسؤولیت نگهداری و تربیت مدنی بچه های جوان باید یرعهدۀ زنانی که با دستمزد کم کارمی کنند گذاشته شود .

     آن گونه که Dorothy Rabinowitz روزنامه نگار از Wall Street نشان می دهد :  ما همه یکی از هزینه های ترس و وحشت را می پردازیم، و مبالغ هنگفتی ازآنها حیف و میل می شود، و ازمیلیاردها دلار سوء استفادۀ ناشی از عملیات پلیسی و محاکمه وزندان حساسیت وجود دارد. و براساس ادعاهای بی اساس مردان وزنانی با رای هیات منصفه برای سال ها روانۀ زندان می شوند .

      درسراسر کشوربرنامه های نظارتی پربهائی درحفاظت از بچه ها ودردرجۀ اول ازکودکان بالغ به کارگرفته می شود تا آنان را ازوسوسه های شیطانی درامان دارد .

      بطورکلی هزینه هائی که دربرابر هراس از جنایات باید متحمل شد، چنان رو به افزایش است که حتی متعصبان به قانون و نظم توان تامین و دفاع از خود را ندارند . ( مترجم : مانند آتش سوزی دریک جنگل، ترو خشک با هم می سوزند . این دستاورد یک کشورمتمدن است ! )

      هزینۀ نظام کیفری آمریکا سالیانه نزدیک به صد میلیارد دلار است که بیشترآن صرف پلیس و زندانی می شود . درکالیفرنیا در زندان ها بیشتر ازآموزش عالی هزینه می شود .

      ( مترجم : اگرکشوری واقعا درمسیر تمدن ومفهوم آزادی باشد، این گونه دستاوردی نباید داشته باشد ! ولی افسوس که پول وقدرت آدمی را به ادعای خدائی هم می کشاند، و کم اندیشان هم آب به آسیلب آنان می ریزند ! )

      درعین حال افزایش تعداد پلیس و سلول های زندانی، بطورمداوم ارتباطی با کاهش جرائم مهمه نخواهد داشت .

        برای مثال جرم شناسانی که درمیزان کاهش قتل ها مطالعه دارند، بین شهرهائی که از نظر قدرت پلیسی وظرفیت زندان ها درحال گسترش قابل ملاحظه ای هستند با آنهائی که گسترشی ندارند، تفاوت اندکی را می یابند !

      تغییرات ناگهانی عمومی داخلی، ازبرنامه های رفاه کودکان گرفته تا فقرزدائی به سوی توسعه، بالای ربع قرن را به خود می گیرد که حتی باعث کاهش ترس از جنایات نمی شود . افزایش نیروی پلیسی وظرفیت زندان ها مسلما تاثیر منفی خواهد داشت، و مشکل جنایات هم کلا خارج از کنترل خوهد بود.

     وحشت آوراست که در دراز مدت هزینه های عمومی صرف آسیب شناسی افراد معتاد به مواد مخدربعمل آید، وپول زیادی و دادن توجه به این اجبار هم به هدر داده شود تا توجهی به نیازهای رو به افزایش عمومی صورت پذیرد ! که تا کنون به چند مورد برخورد داشته ایم : 11 میلیون کودک فاقد بیمۀ درمانی، 12 میلیون گرفتار سوء تغذیه ومیزان بی سوادی هم درحال رشد است !

      ( مترجم : سر سردمداران آمریکا به سلامت ! اگر تمام دنیا به فقر وفلاکت کشانده شوند، مهم تداوم وجود مبارک آنان است که متاسفانه کشورشان هم با بردگی نوین اداره می شود، و هیچ دغدغۀ خاطری دامنگیر آن خون خواران هم نمی شود !!! )

      من ادعائی ندارم، آن گونه که پرزیدنت روزولث درسال 1933 داشت، و آن تنها چیزی که ما باید ازآن بنرسیم خود ترس است ! نظر من این است که ما غالبا ازچیزهای بی مورد می ترسیم .

      درسال 1990افراد کم درآمد و آمریکائی های فقیر نگران بیمۀ بی کاری که سهم کمتری نسبت به بیست سال پیش داشت، بودند.بسیاری از دوستان خویشاوند درطول رکود اقتصادی و تغییر ساختار شرکت ها بیکار شده بودند .

      زندگی درکشوری با یک شکاف درآمد از یک کشورصنعتی که زیر چهل درصد جمعیت نسبت به دو دهه پیش نسبت به همکاران خود دروضع بد مالی بسرمی برند . همچنین ما باید نگران نابرابری و فقر باشیم .

      دراواسط واواخر سال 1990 پنج میلیون افراد مسن درخانه هایشان مواد غذائی نداشتند، وبیش از بیست میلیون ازمردم همه ساله  ازبرنامه های غذائی اضطراری استفاده می کردند، وازهر پنج کودک یکی فقیربود، وبیش از یک چهارم میلیون کودک ولگرد وبی خانمان بودند . باید گفت که عمدۀ مردم آمریکا درسه دهۀ پیش فقیر بوده اند!!!

      ( مترجم : برای فقر زدائی دست به هرکاری زده می شود ! اگریک جو ایمان به خدا و حساب او باشد، چه جوابی دارند ؟! )

      یکی از اضداد فرهنگ ترس، ناشی از تنوع گستردۀ مشکلات است که بطورگسترده ای ( مترجم : بنا به مصالح وانگیزه های خاصی فروش اسلحۀ مرگ باروایجاد نا امنی عمومی دارای پشتوانۀ تبلیغاتی حمایتی گسترده ایست، ولی توزیع مواد مخدرکه فقط به افراد خاص دست اند کار وآگاه به کردار خود زیان می رساند، تبلیعات درستی صورت نمی گیرد) نادیده گرفته می شود حتی اگر متضمن خطراتی باشند که تودۀ مردم دقیقا ازآنها نفرت زیادی دارند !

      برای مثال فقر : قویاً ارتباط به سوء استفاده ازبچه ها، جرم و سوء استفادۀ داروئی دارد . نا برابری درآمد هم به طور کلی ارتباط به عوارض جانبی جامعه خواهد داشت .

      بزرگتر شکافی که بین فقیر و ثروتمند در یک جامعه قابل تصوراست، میزان بالای مرگ ومیر، بیماری قلبی، سرطان وقتل است.

      برخی از جامعه شناسان عقیده براین دارند که نابرابری بی نهایت درکشوری مانند ایالات متحده، دارای تهدید سیاسی خواهد بود .

      ( مترجم : همین ترس فروپاشی است که افکارملت خود را با جنایات خود به بیرون می کشاند ! )

      جائی که ما خودمان فکرمی کنیم : « نه بعنوان دارا وندار، بلکه بعنوان دارا دارا خواهد شد »

      ( مترجم : کاملا درست است چون سیر ازگرسنه خبرندارد !)

      یرخلاف شهروندان کشورهای دیگر، آمریکائی ها کمتربه گذشتۀ خود تا به رؤیاهای بهتر آینده با هم هماهنگ هستند .

      Robert Reich اقتصاد دان دانشگاه Bradeis گفته است : اگرما آیندۀ مشترک را ازدست دهیم، چسب ارتباط ملی ما هم ازبین خواهد رفت !

      ( مترجم : با این تضادها گرچه من نخواهم دید، ولی دیگران خواهند دید ! الیس الصبح بقریب ؟! )

      ترکیب بی نهایت نابرابری وفقر می تواند منجر به انفجارگردد . درسال 1997دو خبرنگار یکی بنام Mike Tharp ودیگری بنام William Holstein دریک مقالۀ روشنگری درU.S . News World Report دربارۀ شبه نظامیان، اشاره دارند که پیوستن مردم به گروه های شبه نظامی بیشتر جنبۀ اقتصادی دارد تا ایدئولوژی .

      روزنامه نگران استدلال می کنند که ناپدید شدن شبه نظامیان و مشاغل یخه آبی، همراه با افول کشاورزی خانوادگی، ایجاد نسل جدیدی از معترضین رونق یافته را بثبوت می رساند .

      پرسش می شود که این گروه های ضد دولتی چگونه شناخته می شوند ؟ Tarb و Holstein می گویند : مرسوم محافظه کاران ضد دولتی این است که خشم خود را برای امرار معاش با تهدید مستقیم فرو می نشانند و حامل اسلحه هم هستند .

      این آخرین سخن موجز در بارۀ خطربود که با محاسبۀ منطقی می توان آن را درلیست ترس های آمریکائی ها قرار داد .

      ازآنجائی که ملت عاشق ودیوانۀ اسلحه است،  Burger King مجبور می شود که به  Baltimore دستوردهد تا از خارج کردن کوپن ازیک فروشگاه لوازم ورزشی محلی برای جعبه های خالی ازگلوله را برای خرید اسلحه متوقف سازد .

      ما سالیانه سیصد هزار قبضه اسلحه به سرقت رفته از مالکین آنان داریم .

      دربسیاری ازکشورها مانند انگلستان، اسپانیا و ژاپن که مالکیت اسلحه به شدت محدود شده است، سالیانه بیش از چند ده نفر با اسلحه دستی کشته می شوند . درایالات متحده جائی که شهروندان ن یک چهرم آآن دارای یک چهارم میلیارد اسلحه هستند، سالیانه حدود پانزده هزار کشته و هیجده هزار خودکشی و هزارو پانصد نفر دیگر براثر حوادث اتفاقی با اسلحه کشته می شوند .

      کودکان آمریکائی دوازده برابر بیشتراز جوانان دیگرکشورهای صنعتی تمایل کشتن با اسلحه را دارند .

      ( مترجم : توصیۀ من به جوانان عزیز این است که تا ایالات متحده به مرز فرو پاشی خود نرسیده است، با حفظ هویت خود، تحصیلات تکمیلی را درآنجا وکشورهای مشابه به پایان رسانند. اما خود را به اسارت آن اجنبیانی که مهر و شفقتی حتی به فرزندان خود ندارند، درنیاورند . چون با گذشت زمان پشیمان خواهند شد که دیگر زمان قابل برگشت نخواهد بود ! نا گفته نماند : خدا شاهد است که این توصیه بر مبنای تعصب ملی نبوده بلکه حاصل عمری دیدگاه خاص است و بس ! )

      هنوزحتی بعد از تراژدی هائی که جزبا دردسترسی به اسلحه اتفاق نخواهند افتاد، این مهم دربین خواهد بود که یا اسلحه درحد بازی تنزل یابد وبه کارگرفته شود ویا اینکه هردو ازدست خواهند رفت .( مترجم : هم اسلحه و هم به کارگیرندۀ آن )

      درشلیک سال 1998 – 1997 به مدرسۀ هوشیاران، جوانان دسترسی به اسلحه نداشتند تا همه یا عده ای ازمردمی را که اکنون زنده هستند به قتل رسانند . جوانان توانائی، جرأت و مهارت درارتکاب چندین قتل را نداشتند . با این وجود روزنامه ها با عناوینی مانند : « بچه ها قاتل هستند ونه تفنگ ها » نوشتۀ روزنامۀ Fort Worth Star – Telegram و « تفنگ ها مشکل نیستند » روزنامۀ New York Post سرمقاله زده بودند !

      ( مترجم : با این تبلیغات ناروا توزیع کنندگان بی حساب اسلحه ای را که عامل نا به سامانی ها و ناهنجاری های اجتماعی هستند، ازدید وافکار عمومی پنهان می سازند، وگناه را به گردن کودکان غیر مسؤولی می اندازند که هیچ کس نمی توان مدعی آنان گردد تا ازاین راه آن بازارخون ریزان مردم بی کس ویار رونق خود را از دست ندهد ! ) روزنامه نگاران و سیاستمداران وکارشناسان بدون درنگ هرگونه تصوری را که از خشم جوانان منتج می شود، رد می کنند . ازروان شناسان « خشونت درجنوب » به  شیطان پرستان « جنگ های با Jorry SpringerL » و تیراندازی های شبیه شده دربازی های Nintendo .

      دو توضیح ساده :

     در گفتار زیر، من درتلاش آن خواهم بود که به دو پرسش پاسخ دهم :

      چرا آمریکائی ها تازگی این گونه ترسو شده اند ؟! و چرا ترس های ما غالبا نابجا هستند ؟!

      به هردو سؤال، همان دو کلمه پاسخ است که توسط دانشمندان و روزنامه نگاران داده می شود :

      تنش های وابسته به ظهور عیسی مسیح قبل از هزار سال، و سال های پایانی هزاره، و سال های هزاره جدید بحث دربارۀ اضطراب جرم زائی و علل بیماری ها آغاز می شود . بنابراین بنظر می رسد که یک تغییرکلی مهم صورت پذیرد، و مردم هم نمی توانند عقل خود را به دوراز آن تغییرات نگه دارند .

      تنش های وابسته به ظهور عیسی مسیح قبل ازهزار سال، شاید به پاره ای ازبی خردی های ما پایان بخشد . با زندگی دریک عصرعلمی بسیاری ازما زمان دلخواه فرضی را بر پایۀ ده بیشتراز دوازده، و تولد عیسی را ازروز ظهورمحمد از مکه، بیشتر تصدیق کنیم .

      ( مترجم : مشکل این جاست که فقط با شنیدن ظهور محمد(ص) از مکه به این ترجیح می پردازند . ودیگربر نمی آیند که محمد چه داشته وچه گفته تا به مسالۀ ترجیح درعصر علمی پرداختی بعمل آورند! محمد با تائید تمام ادیان، به تناقضات ساخته وپرداختۀ تاریخی آنان اشاره دارد تا با تکیه بربینش علمی آنان به آن تناقضالت پایان بخشند . و گرنه درمقام حذف هیچ دینی برنیامده، واین پندارها صرفا ناشی ازعدم بررسی علمی درادیان است وبس .

      خوانندگان گرامی : چنانچه به سایت علمی این جانب www.ghkherad.ir به پنج باب درآمدی برمفاهیم نظری اسلام، و نقد برانجیل وتورات مراجعه ای داشته باشند ملاحظه خواهند فرمود که محمد به نوبۀ خود عیسائی بر موسی بوده تا هشداری بر انحرافات ساخته وپرداختۀ انان داده باشد، و همین ! )

      حتی هنوز خرافاتی که دربین ما وجود دارد، امکان فکرکردن درست را درسال دو هزار هم بما نمی دهد !

      روان شناسان اجتماعی ورای سابقۀ آشنائی به یک میل انسانی، درتبدیل تشویشات مبهم او به تشویشاتی قابل توجیه، هستند .
      Alan Kerckhoff و Kurt Back دریک مطالعۀ کلاسیکی فرضی یا واقعی اشاره ای دارند براین که « باور به یک تهدید محسوس » احساس ناراحتی شخص را توجیه وممکن می سازد .

      ( مترجم : ترس ازهرچیز احتمال تحقق آن را ممکن می سازد . مثلا کسی نگران فشارخون است، احتمال ایجاد این بیماری زیاد خواهد بود . البته دراین مورد می توان دیدگاه هرفردی را از نظر روح او هم تجزیه وتحلیل نمود .

      چه خوب است که درچنین مواری، شخص فورا بیک روان شناس مراجعه ای داشته باشد، و چه خوب است که روان شناس هم با تکنیک علمی خود بیمار را از آن فکر پایه گذاربیماری به رهاند . )

      دراستانۀ قرن هزارۀ ( سوم )، پاره ای ازحوادث تاریخی مانند گواهی تاریخ به وحشت ترور درحوالی سال 1000 دراروپا، و جذب وگرفتارکردن مردم توسط جادوگران درسال 1690 درسالم، به عنوان مکمل و توجیه قابل قبولی، تصورات و فرصیه هائی را که مردم ازآنها وحشت دارند، تقویت می کند . گرچه درهزاره فرضیه ها مواجه با شکست می شوند، مورخین تاکید دارند که ترس با شدتی کم وبیش درسنوات غیر عادی اتفاق می افتد . مانند : تظاهرات هیستری ضد هندی دراواسط سال 1700 و McCarthyism درسال 1950 .

      دانشمندان اشاره می کنند که تقویم ها ( حوادث تاریخی ) نمی توانند پیش بینی کنند که ترس هائی مانند « افسونگری و پس از آن بچه های آدم کش که الآن دامنگیر شده است » درزمان های مشخصی مردم را دچار می سازد !

      توضیح عمومی دیگر سرزنش رسانه های خبری است . ما ترس های بسیاری داریم که مقدارزیادی ازآنها پایه می گیرند، براین استدلال که رسانه ها برای بالا بردن سطح خبری خود، مغزهای ما را با پروبال دادن به اخبار بمباران می کنند . با این توضیح، گفته می شود که پاره ای اوقات تاثیر تئوری های خبری از فرضیه های هزاره که متضمن شالوده ای از حقیقت هستند، ساده تر خواهند بود.

      موقعی که محققین دانشگاه اموری، درمجلات و روزنامه های عمومی سطح پوشش خبری خطرات سلامتی افراد را محاسبه می کردند، دریافتند که ارتباط معکوسی بین آنها وجود دارد . فضای بسیار کمتری برای بررسی علل عدیدۀ مهم مرگ از علل غیر معمول اختصاص داده می شود . علل مرگ ومیر بیماری قلبی است، و تقریبا بهمان میزان یعنی در رتبۀ یازدهم به قتل بعنوان علت مرگ می رسند. آنان یک نسبت معکوس مشابهی را درپوشش عامل خطر با بیماری های جدی که ارتباط بهم داشتند می یابند . پائینترین عامل خطر، استفادۀ داروئی است که با رژیم غذائی و ورزش بعنوان دومین عامل خطر بیشترین توجهات را بخود جلب می نماید . 

      پوشش نامتناسب دررسانه های خبری، به سادگی روی خوانندگان و بینندگان اثر می گذارد .

      موقعی که یک پروفسور بنام Esther Madriz درکالج Hunter درنیویورک سیتی با زنان دربارۀ ترس آنان ازجرائم مصاحبه می کند، آنان فورا درپاسخ به این عبارت اشاره می نمایند « ما آن ها را در اخبار می بینیم » مصاحبه شوندگان رسانه ها را منبع ترس خود معرفی می کنند . ودلیل باور خود را دادن اعتبار به آنها می دانند .

      دریک نظرسنجی ملی، سؤال می شود که چرا یک کشور دارای مشکل جدی جرائم است ؟ 76 درصد ازمردم داستان های رسانه ها را عامل آن ذکر می کنند ولی 22 درصد آن را ناشی از دیدگاه فردی افراد می دانند .

      موقعی که دو پروفسور به نامان Robert Beledon و John Young از دانشگاه هاروارد بین سال های 1987 و 1997 چهل وهفت تجزیه و تحلیل دربارۀ اعمال ناشی از سوء استفادۀ داروئی بعمل می آورند، آنان درمی یابند که رسانه های خبری بیشتراز تجربه های شخصی، به ترس غالب آمریکائی ها دامن می زنند . هشت دهم جوانان بالغ می گویند که سوء استفادۀ داروئی هرگز عامل مشکلات خانوادگی آنان نبوده است . و اکثریت معتقدند که تجربه مستقیما نسبت اندکی با مشکلات مرتبط با استفادۀ داروئی دارد . Beledon و Young هردو مشخص می کنند که نگرانی های گسترده ازترسی است که سرچشمه ای از رسانه های خبری خصوصا تلوزیون دارد .

      برنامه های خبری تلوزیون با اخبار ترسناک ادامۀ حیات می دهند. دربخش اخبار محلی، جائی که بسیاری ازبرنامه های خبری آن را موارد قضائی از خون ریزی و مواد مخدر وداستان های فاجعه بار تشکیل می دهد . اما در پخش اخبار شب درشبکه های بزرگ AO  THYو THT تا حدودی کمترخونین هستند .

      اما بین سال های 1990 و 1998 موقعی که میزان قتل درکشور ییست درصد کاهش نشان می دهد، درشبکه های پخش اخبار شمار داستان های قتل ( خون بار ) بدون شمارش داستان های O. J . Simpson تا ششصد درصد افزایش می یابد .

      ( مترجم : روی روان شناسان و جامعه شناسان آن دیار سفید که درمثل بمثابۀ پلیسی مانند که اسلحه ای را درحال هدف گیری دردست جانی برای قتل دیگری می بینند، ولی به خاطر حرمت نهادن به آزادی مانع ادامۀ آن عمل مجرمانه نمی شوند . این گروه هم ازمتولیان جامعه با بازی های آماری، اجازه می دهند تا کودکان درشرایط ناهنجار اجتماعی پرورش یابند و به زعم خود آزاد بار آیند، و به جامعۀ بی هویتی تبدیل گردند تا برای آنان به برند و به دوزند و به پوشند! )

      بعد ازپخش اخبارظهر، درمجله های خبری اخباربه این اصل اشاره دارند که هیچ خطرکوچکی بنظر نمی رسد که به صورت یک کابوس ملی درآید ! پاره ای ازخطرات که وسیلۀ این برنامه ها گزارش می شود، صرفا خنده دارهستند که با عناوین خیلی درشت هم تکرار نمی شوند ( مترجم : برای مثال می آورد ) « تاریخ امشب را فراموش مکنید و گرنه ممکن است که قربانی بعدی شما باشید » در رقابت برای رتبه بندی برنامه های دراماتیک و فیلم های ساعات نخست شب، مجله های خبری خطوطی را که ممکن است نویسنده برای « قتل یا " ER  " لرزیدن » درنظر داشته باشد، بطوردرشت نمایان سازند .

      ازیک جرقۀ برق امکان تحقق حادثه ای در یک اطاق عمل واحاطۀ بیمار توسط شعله های آتش وجود دارد . خانم والترز باربارا درسال 1998با شگفتی اعلام می دارد که در روزنامۀABC"s  بیش ازآنچه غالبا به تصورآید، اشکال در ماسک اکسیژنی که بر روی صورت بیمار قرارمی گیرد، با ابزار جراحی حادثۀ آتش سوزی بیش ازآنچه تصورمی رود، اثر سوء خود را دراذهان عمومی  بوجود می آورد .

      او درمقدمۀ خود هشدارمی دهد : حتی اگر Diaz Arnold درگزارش خود توجه می داد که دربیش از 27 میلیون عمل جراحی درهرسال این وضعیت حدوداً فقط درصد مورد ناشی می شود، ودادن چنین گزارشی بدون توجه به اثرات سوء آن صورت گرفته است که با این هشدار مهر سکوت بر لبهای گزارش دهنده زده می شود .

      به آنانی که می گویند « این یک احتمال زیان آورکوچکی است که بتواند موجب نگرانی گردد » اونمونه ای ازقربانی های پریشانی را ارائه می دهد : زنی با یک زخم مداوم برصورتش، و مردی که فرزندش مرده بود .

      بذله گوئی متداول است، اما مجلۀ خبری تلوزیون مانع از آن است که اجازه دهد مسائل عاطفی اشخاص شناخته شده موضوع اطلاعات قرارگیرند .

      درسال 1994 مقامات پزشکی درتلاش بودند که brouhaha را ازریشه قطع کنند . ازباکتری های گوشت خوار یک واقعیت تبلیغ می شود وآن اینکه : یک آمریکائی می گوید مایل است پنجاه و پنج بار دچار برق گرفتگی شود تا با آن میکرب مشهوربطور ناگهانی بمیرد .

      هنوز روزنامه نگاران تلوزیون ازکناراین واقعیت با سخنانی مانند « هرچه آماراست،به سوی قربانی ویرانگر خواهند بود » می گذرند . ( گفتۀ : Catherine Crier "20/20" )، زمینه ای وسیلۀ تبدیل جهت فیلم ها از بیماران آسیب دیدۀ شدید خواهد بود .

      Sheryl Stolbg، سپس یک نویسندۀ پزشکی لس آنجلس تایمز، انگشت خود را بر روی آنچه مجله های خبری تلوزیون را به آسیب های دوائی معتاد می کند،  می گذارد . میکرب های کشنده دراولین زمان حیاتی خود، رسیده و کشنده هستند . « آنها مخفی وغیرقابل کنترل هستند وبه حالت گروه های استرپ A ازراه های ساده ای مانند از طریق یک فنجان یا خراش به حملۀ عصبی خود دست می زنند » درحالی که روزنانه نگاران عملکرد میلیاردها باکتری پراکنده دربدن یک شخص را که همانند آتش زیر خاکسترمی ماند، فقط با کلمات بیان می کنند . مجله های خبری تلوزیون با بهره گیری از شیوه های ویژه ای آنها را به تصویر گرافیکی می کشانند که چگونه این قاتلین خطرآفرین هستند !

     در تمجید ازروزنامه نگاران :

     پاره ای ازاطلاعات سودمند فرهنگ ترسی که نادیده گرفته شده است، رسانه های خبری باید آنها را آشکارا دردست اقدام قرار دهند . وازچندین مؤسسۀ خبری مقصرترین آنها درایجاد وحمایت از حوادث، رسانه های خبری بطوریک سان محل سخن خواهند بود . آنها هم امید بخش ترین نامزدهای تغییرات مثبت بشمارمی آیند . با این حال در راستای نقدی هم چون پیش گوئی Stolberg، یک نقص شدید دراستدلال ( مشاجره ) موجب سرزنش رسانه ها می شود . روزنامه نگاران نه تنها ترس را گسترش می هند، بلکه آنها هم آگاهی می دهند و وهم موجب وحشت عمومی می شوند . گسترشی ازگروه های گسترده، متضمن : تجارت، ارگان های دفاعی، فرقه های دینی و احزاب سیاسی ازترویج ترس بهره گیری می کنند، و ارگان های خبری از گروه های ترس جوبرجسته ترند که گاهی برای تغذیۀ ترس نیشی به آن می زنند . ( مترجم :ویک بلوای تقریبا ساختگی بوجود می آورند !)

      ( مترجم : وقتی بازار کساد است وقناعتی هم دربین نباشد، هرکردار زشتی پسندیده می شود ! )

      گروهی که پول را برای تحقیق دریک بیماری خاص بالا می برد، همانند ازبین بردن نگرانی دربارۀ آن بیماری نخواهد بود . شرکتی که فروشندۀ دستگاه های هشدار دهنده است، درآن مقام نخواهد بود که درمورد کاهش جرائم هشداری دهد . ازطرف دیگر ارگان های خبری درفواصل معین، برای فریب مخاطبان خود ازشدت ترس می کاهند . پاره ای ازروزنامه که دربارۀ کودکان قاتل داستان هائی را ارائه می دهند، بیشتراز این که دردی را دوا کنند، شاهد روند تکان دهندۀ آنها هستیم ! بعد ازتیراندازی در schoolyard  در Kentuky روزنامۀ نیویورک تایمزویژه گی داستان خودرا با این عنوان تصویر می کند « علیرغم قتل های اخیر خشونت مدارس درحال افزایش نیست»  قتل های زیر Jonesboro نشان دهندۀ موارد مشابهی هستند، به تازگی داستان هائی که به ندرت خشونت بارهستند نشان داده می شود .

      چندین روزنامۀ معتبر، واشنگتن پست و U S A Today ازسایرین ازجهاتی جدا شده اند . مثلا به خوانندگان خود اطمینان می دهند که درچه هنگامی دسترسی به تفنگ نگران کننده است . U S A Todat در داستان های خبری می آورد که درسال 1990با تسهیل دست یابی به اسلحه درمنازل، موجب افزایش بازداشت جوانان درفضاهای روستائی می شود . درحالی که درجای دیگر سایر رسانه ها محترمانه به نقل از مادر  Jonesboroطفل 13 سالۀ تیرانداز، می گوید : پشیمان است که به فرزندش طرز به کاربردن اسلحه را یاد نداده است ( آن شباهت به این دارد که بعض مردم بدون این که مست شوند، می توانند مشروب بخورند ) . روزنامۀ U S A Today درمورد افرادی که الکلی هستند یا با وسائل نقلیه رانندگی می کنند، یک سرمقالۀ حقوقی را پیشنهاد می نماید تا بمنظور حمایت ازقانون، اسلحۀ   خود را قفل کنند یا در جای مقفلی نگه دارند . درآن زمان توسط پانزده ایالت به تصویب رسید، و آن قانون تا 23 رصد موجب تقلیل مرگ کودکان می شود .

      درضمن واشنگتن پست وسیلۀ Sharon Walsh خبرنگارخود، یک بخش تحقیقی بسیارعالی را منتشرمی کند، و نشان می دهد که اسلحه به گونۀ فزاینده ای به جوانان و کودکان به فروش می رسد . به نقل ازتبلیغات وآمارحاصله از سازندگان اسلحه و National Rifle Association, آن خبرنگار( Walsh) بازاراصلی اسلحه با مردان سفید پوست اشباع شده است، وتلاش برای بازار زنان شکست خورده است . ( مترجم : ملاحظه می فرمائید که زنان وسیاه پوستان با حفظ هویت خود، آبی به آسیاب این شوم بازارها نمی ریزند ! )

      بیائید تا آیندۀ کودکان را مشاهده کنیم . صنعت اسلحه سازی دوان به پیش می تازد . یک مورد تبلیغاتی آن را Walsh  در کاتالوگ Smith و Wesson می یابد "به نظرمی رسد که برای اولین بار فقط دیروز پدرت شما را به این جا آورده باشد " کپی و عکس کنار آن را از بچه ای که تفنگی در دست دارد می خواند، و پدرش هم درکنار او بود . ( مترجم : این را درجهان آزادی، تربیت اطفال برای آیندۀ جهانیان می دانند ! )

     " مسلما آنها درهمان دم برای شما پدر و Smith و Wesson فرصت خوبی بودند "

      همانند یک جامعه شناس علوم اجتماعی، من تحت تاثیرقرارگرفته وخجل هستم که روزنامه نگاران را پیدا کنم، و بیشتر از همه از تحقیقات رسانه ها، شناسائی شعبده بازی که به نظر می رسد در ساخت خطرات کوچک، خطرت بزرگ و بزرگ را ازدید ناپدید می سازند . برای مثال چندین سال پیش ترس از ویروس  Ebola را درنظر بگیرید، گزارشگر دیگر واشنگتن پست بنام John Schwartz یک کلید کوچک حقه بازی را شناسائی می کند تا با آن ترس را به فروش رساند ( دور سازد ) و نام آن را  Caisinart Effect می گذارد . زیرا آن ازخطوطی درهم و برهم از تصاویر و داستان های افسانه ای و واقعیات نشأت می گیرد .

      گزارشی توسط  Dateline N B  C ازمرگ و میر در Zaire می رسد که نمونه آن شیوع کلیپ های پراکنده ایست، درفیلمی که موضوع آن متضمن ویروس کشنده ایست که تمام مردم سراسر ایالات متحده را تهدید به مرگ می کند . تناوب بین موقعیت  Dustin Hoffmanسخنی است که ما نمی توانیم آن را متوقف کنیم . و زندگی واقعی Laurie Garrett نویسندۀ علمی که طاعون آینده را اعلام می کند، H I V را یک انحراف نمی داند، و آن را قسمتی ازیک گرایش بشمار می آورد . گزارش Dateline یک گمان را بدست می دهد که سیل بیماری های واگیردار در راه است !

      یک روزنامه نگار بزرگ بی پروا بنام  Malcolm Glad well به کتابی که الهام بخش شایعات بود اشاره ای دارد، خود نوشتۀ منطقۀ گرم Richard Presto « درخود آگاهی و تقلید ازیک مصدوم هیجان زده » درگفتار اصلی که از منطقۀ گرم سخن رفته است، شایع می شود که میمون ها با یک ویروس نژاد Ebola عفونی شده اند که با امکانات دولتی در دو منطقه یکی Reston و دیگری  Virginia قرنطینه می شوند که مسآلۀ آلودگی منتفی می شود که آن ویروس زیانی برای انسان ها ندارد . اما در رفع شایعات، نه Preston  درکتابش ونه نویسندۀ نمایش نامه های رادیوئی و بخش تولید تلوزیون که فیلم های سینمائی را برای بینندگان اجاره می کنند، به بیان قهقرائی در ارزش دادن به داستان های ترس آورخود نداشتند .

      Prstonn دربارۀ انتقال یک نژاد  Ebola ازطریق مرز هوائی که وسیلۀ مسافرین ازفرودگاه های افریقا به اروپا وآسیا و آمریکا صورت گرفته بود، می اندیشد : پیش ازاین که به طور معجزه آسائی دریک خلاء زمانی، درمانی برای نجات انسان ها کشف شود، با یک جا به جائی هوائی یک نژاد، صدها نفر جان خود را ازدست می دهند .    درحقیقت، Dladwell دریادداشتی با « جمهوری نو » اشاره می کند که گرچه یک نژاد Ebola بدخیم است، اما بعید است انجام گیرد، واگرهم بعمل آید، پیش ازآن که فرصتی برای آلودگی تعداد زیادی ازمردم را دربرگیرد، با درمانی به موقع خطرات قاره به مراتب کمتراز خطرات سراسر خود Globle خواهد بود ..

      دریاد داشت های  Glad Well آمده است :  این یکی ازتجزیه و تحلیل های مسخره و پنهان کاری کسی مانند Person است که دست به وحشت بیمورد می زند، و همۀ آنان غافل از محدودیت های حیلت میکروسکپی، تمایل دارند بیش ازحد به محدودیت های آدمی اشاره ای داشته باشند .

       چنین تکذیبی در ترس از بیماری ها، بیشتر در مجلات و روزنامه های مورد علاقۀ عمومی، و از جمله درنشریاتی که کسی انتظار یافتن چنین اکاذیبی در آنها را ندارد، رخ می دهد . برای نمونه روزنامۀ وال استریت، با آغازی از یک نشریۀ کسب و کار، یک خرده فروش از ترس مقررات دولتی و اتحادیه های کارگری ودیگر شخصیت های حقوقی، ترجیح می هد که به جای تخریب اسطوره های پزشکی به یک حقه و فریب دست بزند . وازمیان مقاله های مورد علاقۀ خود، به مقاله ای منتشر شده درسال 1990 تحت عنوان « ترس با ارقام وآمار » استناد دارد که Cynthia  Crossen در مجلۀ تایمز تشخیص سرطان پروستات را در پوشش یک داستان رد می کند که ازهر پنج مرد یک نفر گرفتار آن بیماری می شوند . Time thundered می گوید « آن ترسناک است چون با انباشتن خطر دربیش از 80 سال یک خطرعمری بشمارمی رود. Crossen واکنش نشان می دهد که یک شانس 40 ساله عمردرتنزل مرگ براثر سرطان پروستات، در ده سالۀ بعدی یک هزارم است، ودرگزارش خود ادامه می هد : احتمال می رود که سرطان دربیش از بیست سال بعدی یک بیستم نیز افزایش یابد، وحتی درعمرهفتاد سالگی فقط به یک بیستم ازانواع سرطان از جمله پروستات مبتلی گردد .

      در همان مقاله  Crossen هم چنان با تکرار مکرر اعلامیه های رسمی ادعاهای جنجال آفرینی را برپا می کند که یک سوم آمریکائی ها چاق هستند، و آمار نشان می دهد که چگونه درشرائط کمترجدی از وزن طبیعی بالاترند . کمتر چاق هستند ( اصطلاحی است که خود ازهدف کمتراست ) به طوری که استانداردهای فعلی نشان می دهند، در زمان های مشخص گوناگونی، وزن افراد بیست به چهل در صد بالاترازوزن ایده آل است .چ

      اخلاق و بازاریابی

      در نقد وسرزنش ازرسانه ها این است که روزنامه نگاران نقش های پیچیده را برای هردو طرف از استدلال کننگان و شکاکان ازترس های همگانی، بسیار ساده جلوه می دهند . چرا موقعی که دست به آن کارمی زنند، وباهمان کلید وشکرد فرضیه های هزاره را نادیده می گیرند، نگرانی ویژه ای اتفاق می افتد ؟ چرا ارگان های خبری وحاضرین درصحنۀ آنها مجذوب یک خطر می شوند ونه غیرآن ؟

      Mary Douglas  مردم شناس برجسته که بیشتر وقت کاری خود را صرف این نمود تا بیابد که مردم چگونه خطر را تفسیر می کنند، هرجامعه ای دارای ظرفیت نامحدودی ازخطرات بالقوه ایست که آنها را می پذیرد . جوامع با هم فرق دارند . درانواع خطرات ومیزان آنها، وخطرات انتخاب شده برای تاکیدات ویژه .  Douglasبا Aaron Wildavaky با نوشتن کتابی، نشان می دهد که هردو یا به پایه واساس اخلاقی جامعه، ویا به علت اینکه آنها توانائی انتقاد از گروه ها ویا مؤسسات منفوری را ندارند، صدمه می زنند .

      نویسنده ازقرن 14 از اروپا مثالی را می آورد و آن این که : آب چاه Impure از مدت ها قبل برای سلامتی مردم مخاطره آمیز می شود، اما درست بعد ازاین که آب چاه مناسب شرب می گردد، و مردم درمقام شکایت از یهودیان به اتهام مسموم ساختن آن آب برمی آیند، آن چاه مردم را گرفتارخود می سازد! ( مترجم : فرهنگ خرافات ! )

      یا به عنوان مثال به یک سازمان خیلی نزدیک می پردازیم : در نیمۀ اول سال 1990 شهرهای ایالات متحده اقلا متحمل ده میلیارد دلار پول صرف پاکسازی مدارس عمومی از asbestos( مترجم : یک نوع آلودگی ) می شوند، احساس خطربه حدی می رسد که تصمیم گرفته می شود حتی اگر سنگی روی سنگ باقی نماند، این کارصورت پذیرد . درحالی که هم زمان برای بازسازی مدارس کشور بلحاظ فرسودگی بناها، نیازمند پول زیادی بودند . اما خطرات با تراوش asbestos بطور نفرت انگیزی خودنمائی می کند ! این اقدام براین فرض بود که بچه ها را از ابتلاء به آتش سرطان نجات دهند . در رهائی خود ازخطر asbestos با صرف دلار، ما بالصراحه گرفتاری دراجرای تکنولوژی و صنعت را تخطئه می کنیم .

      از نقطه نظر روانی، ترس و هتک حرمت بی نهایت غالبا مجسم هستند . توجه کنید : برای مثال وحشت بیش ازخشونت علیه کودکان، با شکست درفراهم کردن تربیت کافی، تغذیه، مسکن، پدرو مادر، خدمات پزشکی و مراقبت از کوردکان در دو دهۀ گذشته، بچه های کشور را آسیب پذیرکرده است . درعین حال ما گناه و قصور خود را به گردن معلمین کودکستان cavalcade of bogeypeople – pedoohile می اندازیم، قتل عام کودکان، زوج طلای آدم کش، همه را فقط اندکی خشونت بشمار می آوریم .

      Debbie Nath یک روزنامه نگار وMichael Sendeqer یک وکیل دادگستری در مورد یافتن مدرکی بعد از شایعات تجاوز و شکنجۀ کودکان سال 1980 و اوائل 1990به تحقیق می پردازند که می یابند، گرچه هفت دهم آمریکائی ها براین باوربودند که این تجاوزات را فرقه های شیطانی مرتکب شده اند، اندکی ازجنایاتی است که واقعا رخ داده است . ( مترجم : حق به جانب این پژوهش گران است . چون این جنایات به صورت اپیدمی درنیامده اند، واین فرقه هم در آن جامعه حقوقی دارند که باید به آن برسند ! )

      در آغاز هر سوء استفده ازآئینی، با موضوعیت بچه ها، ادعا براین بوده که بچه ها هرگز مورد تجاوز قرار نمی گیرند، ولی بعد ها دربارۀ پدرومادر و قدرت اجرائی قانون تغییر لحن می دهند. ( مترجم : پس ازجلب اعتماد مردم، همه چیز را زیر پا نهادند ! ) در مورد سوء استفاده داستان ها رنگ خود را ازدست می دهد، واین بی رنگی ازوالدین خصوصا مادران آغاز می شود، و آنان را متقاعد می سازد که واقعیت همان است !

      Nathan و Snedeker اظهار می دارند که عده ای از مادران خود را مورد آزار قرار می دهند، و وحشت هائی را که رویاروئی ترسناکی دارند، روی بچه های خود و دیگر مادرانی که قربانی این راه نشده اند، با به کارگیری گونه ای ازآزار معمول بچه ها، هم چون اعتراض میانه ای به طور کلی علیه مردسالاری ترسیم می کنند . اظهار و ادعای بچه ها فورا موجب دیدگاه هائی می شود که مادران بدون این که دراندیشه باشند که حالت زنانه ای ندارند با ژست مردانه ای علیه مردان به سخن درآیند .

      Nathan  و Snedeker در « فرهنگ برتر » دریادداشتی، هنوز اعتراض زنان را علیه نا برابری وخشونت جنسی که به صدای دلخراش بچه های بی گناه ارتباط داده می شود، ضروری می دانند .

      گروه های گوناگون، درتنوع پایانی عملکرد خود، شیوه های خاص ترساندن را به کار می برند . فیمینیست های شناخته شده مانند : Gloria Steinem و Catarine Mackinnon به علت نقش آئین آزار کودکان، بعنوان اثبات زندگی پدرسالاری، و ضرورت اصلاحات اساسی اجتماعی پی می برند .

      این تنها زمان ماندۀ زنان سخن گوی فیمینیست ها در ارتباط ترس دربارۀ نژادهای گمراه کنندۀ بی وطنی بود که شمار زیادی ازآنان پر مدعا بودند . مورد مثال دیگر که چند سال یش اتفاق می افتد، موقعی است که بارداری دختران مساله ساز اخبار می شود، و از این فرصت بهره گیری می شود و فیمینیست ها به وحشت عامیانۀ اخباردامن می زنند . با آمار اشتیاه، به نسبت دو به سه دختران جوان اغفال مردان مجردی می شوند که بعد از روابط جنسی آنان را ترک می کنند .اما آمار درست رقم یک دهم را نشان می دهد . ولی بعضی از طرفداران حقوق زنان یعنی فیمینیست ها با وجود شناخت آمار واقعی و خنثی شدن آن آمار ساختگی، معذالک به راحتی به ادامۀ ترس ادامه می دهند. دراثناء گفتار افزایش ترس ها، با یک روند تغییردرتلاقی ترس ها با شمار آنها، فرهنگ ترس از همیشه متورم تر می شود تا جائی که طرفداران حقوق زن، گروه های زیادی ازمردان را بی اعتبار می سازند . آنان خود را جزئی از ترس خواست محافظه کاران می دانند که از زبان آنان شنیده می شود . فیمینیست ها نیستند که فقط « anti – child و anti family یعنی ضد بچه و خانواده » می باشند . Arianna) Huffington ) بلکه ازمیان زنان تحصیل کردۀ محیط کالج، یک جنبش ضد دانش و دلیل را به پا می کنند . « Christina Hoff Sommers»

      محافظه کاران تمایل دارند که ترس را درلیبرال ها نیز گسترش دهند که مواجه با یک پاسخ آرام می شوند . درمیان دیگر ترساندن ها، لیبرال ها را متهم می کنند که با برداشتن عبادت از مدارس بچه ها را بی وجدان بار می آـورند که لیبرال ها در پاسخ هشدار می دهند که جناح راست افراطی قصد دارد که جوانان را به سربازان مسیحی تبدیل سازد .

      Samuel Tailor Coleridge درموقع ادعای خود « درسیاست، معمولا آنچه که آغازی با بازی دارد با حماقت پایان می یابد » ( مترجم : یک واقعیت است )

      فعالان سیاسی بیشتر درمسیر یک سراشیبی هستند .

     گرچه با توجه بیک مشاهده از ریچارد نیکسون رئیس جمهور وقت آمریکا « مردم نسبت به ترس واکنش نشان می دهند وآن را دوست ندارند . آن را در یک شنبه مدرسه ( تعطیلی مدارس ) تبلیغ نکرده اند،  بلکه واقعیت دارد »

      اصلی که استراتژی سیاست گذشتۀ رئیس جمهور را در سراسر کارهایش هدایت کرده است، امرلازمۀ سیاست مبارزاتی انتخابات معاصر است . بازاریابان محصولات تولیدی و از همه جنبه خدمات ازفروش دستگاه هشدار دهندۀ اتومبیل تا برنامه های تلوزیونی را چنان تبلیغ می کنند که به دل نشیند .

      در پایانی کوتاه که چرا آمریکائی ها، این همه به ترس های اولاد نا مشروع اهمیت می دهند ؟ ! آن قدرت و پول عظیم آنان است ( مترجم : باد آورده ای است ) که به یک نا امنی اخلاقی می کشاند .

      این کتاب پاسخ طولانی تری را با معرفی صادرکنندگان واقعی ترس هایمان، و روش بازاربی و مشوق دیگران که چگونه خریدار این کالای شوم ترس می شویم، خواهد داد .

      آن چه که ملاحظه فرمودید مقدمۀ کتاب فرهنگ ترس پروفسورBarry Glassner  بود که برای ملاحظۀ خوانندگان گرامی بر روی سایت آورده شده است. متن کتاب پس از ترجمه بیاری خدا به چاب خواهد رسید .

        بنام خدای زدایندۀ ترس و وحشت

                                 یک

          خطرات نامفهوم و مشکوک در بزرگ راه ها 

                            و دانشگاه ها

    چگونه ترس و وحشت صادر و به فروش می رسد ؟!

    دراین کتاب ما آغازی در ایجاد ترس و وحشت احمقانه ای که نوعاً خنده دار خواهند بود، خواهیم داشت . و آغاز ما از آنهائی خواهد بود که از ناحیۀ ارگان های صاحب قدرت و نفوذ و سیاستمداران و یا رسانه های همگانی به طور جدی حمایت نشده و توفیقی نداشته اند .

    اما مانند سایر ترس ها، ترویج وغالبا بهمان گونه پایان می یابند، وفرومایه دلالان ترس با ورود ازیک مدخل ساده ازعهدۀ آن برمی آیند. و آن اسانتر خواهد شد که بدانیم : چگونه با همان روش های به کار گرفته در ترویج خطرات بیهودۀ احمقانه، درنگرانی های جدی ریشخند می شویم و فریب می خوریم ؟!

                   سناریوهای جانشین واقعیات

    بنا به گفتۀ کارشناس ارشد ترور Alfred Hithcock از صدای انفجار هیچ وحشتی وجود ندارد . جز موقعی که آن انفجار پیش بینی می شود . دلالان ترس به گونۀ حساب شده ای با به کاربردن عقل خود بر روی به تصویر کشیدن وقایع مخاطره آمیز قریب الوقوع، همه را درهر حالی که باشند ولو رانندگی درانتظار اعلام انفجاری از گوینده ای از مجلۀ خبری A B C  در 20/20 یال 1996 قرار می دهند . و آنرا تحت عنوان « خطر درحال رشد خشم جاده ای آمریکائی ها » اختصاص می دهد .Hugh Downs تنظیم کنندۀ برنامه ها، به نیرنگ ها ادامه می دهد، و بینندگان استخراج تجربیات روزمره را بد فرجام مطرح می کند . « چند بار شما خواهید دید، کجا ازاین نوع تجاوزات رخ خواهد داد ؟ ! »Downs می گوید:  آیا با صدای بوق، تعقیب و یا سبقت وسیلۀ رانندۀ دیگری مورد اذیت قرار گرفته اید ؟ ممکن است خودتان این کار را انجام داده باشید . بسیار خوب، امشب، دوباره خواهید دید، کجا این نوع تجاوزات رخ خواهد داد .» و او اشاره می کند، بینندگانی که قبلا پیش بینی کرده بودند Tom Jarriel رورنامه نگارداستانی را که بعدا معرفی می کند، دربارۀ جزئیات بوده است .      

      Jarriel می گوید : یک ظاهربی زیان که از یک بوق ماشین بوجود می آید،« می تواند منجر به یک انفجارخشم تا سرحد کشاندن مردم به درگیری با مشت، حتی تیراندازی بین افراد کاملا بیگانه ( مترجم :که قصدی در بوق زدن ندارند ) گردد » اما در دنیای واقعی، این چنین اقدامی بدون هرگونه اصطکاکی صورت می گیرد . ولی Jarriel دریک منطق روان شبه سازی کامل، حکایات و قصه های کوتاه غیرمعمولی را که « بدون هشدار به مردم عادی حادث خواهد شد » واقعا تحت الشعاع قرارمی دهد . Jarrier می گوید : گفگوئی در اثبات این نکته دارد : مردی که پس از مجروح ساختن عده ای در یک یزرگراه به ضرب گلوله کشته می شود .

      Oprah Winfrey درسال 1997 همان روش را دریک خشونت جاده ای به کار می برد. ابتدا اوبه تغییر وضع یک حادثۀ معمولی ومأنوس، به یک خطر بزرگ تازه می پردازد . « با یک قیافه ای خشمگین و نگاهی بغض آلود می گوید : ما همه آنجا بودیم  ... » او سپس اعلام می دارد که به بازشماری چند حادثۀ واقعی که منجر به تیراندازی و مشت زنی می شود می پردازد . همیشه یک چنین توجیه آزرده خاطری، ازیک اصطکاک، منجر به مشت زنی و تیرادازی نمی شود. ومی گوید « این نمایشی است که  دربسیاری ازمردم اثرخواهد داشت » ونهایتا هوشمندانه با ارقامی ساختگی به ارائۀ یک اثر احساساتی می پردازد .  « بزرگترین گناه این زن که از درخانه اش بیرون کشیده می شود ... میلیون ها افراد بی شماری از شما آن کار را انجام داده اند » او این را، درجریان معرفی عده ای که وسیلۀ ربایندۀ دیگری مورد حمله قرارگرفته بودند، می گوید .

      روزنامه نگاران در چاپ رسانه ها از یک تاکتیک تقریبا یکسان استفاده می کنند که پیش خبرنام دارد . آنان بعد از رله کردن جزئیات اسفبار موارد خاص هرج و مرج جاده ها، به طور قطع اظهار نظر می کنند، و بعنوان مثال « پرسش فراگیر هرج و مرج جاده ها را بالا می برد » به نقل از Time « فقط آخرین مورد اعلام خشم جاده ای کافی برای توجه ملی خواهد بود »  واز U . S . A Today، و در روزنامۀ لوس آنجلس تایمزدر سال 1998 در صفحه ای از یک داستان اعلام می کند که « خشونت جاده ای یک پدیدۀ انفجار در سراسر کشورشده است » و شمال غربی اقیانوس ارام به عنوان منطقۀ ویژه ای که « دچار افزایش حوادث جاده ای می شود » نشان داده شده است . که فقط پس ازبررسی عمیق در 22 پاراگراف از به حساب اولین هشدار دهنده، وهشدار مقامات، خواننده می فهمد که در طول پنج سال گذشته دریک خشونت جاده ای عدۀ زیادی از مسافرین وپنج رباینده کشته می َشوند .

      یک میانگین مرگ یک ساله ( مترجم : از خشونت های جاده ای ) مبین یک بلای ( مترجم : ملی ) است . تنها مدرک آماری دیگر که خبرنگاران موفق به جمع آوری آن می شوند، نتیجۀ مطالعه ای بود که  انجمن خودرو های آمریکا منتشر کرده بود . در ذکر علت خشونت ها و حوادث جاده ای، لوس انجلس درداستان های خود حکایت از این دارد که AAA فرصتی برای خبرنگاران فراهم می کند، و به این نتیجه می رسند که حوادث حاصل از خشونت های جاده ای « سالیانه هفت درصد افزایش را نشان می دهد » یا بر مبنای مجلۀ مردم « از سال 1990 بیش از پنجاه در صد افزایش را نشان می دهد » . من فقط یک مقاله را یافته ام که مطالعات AAA را دریک چشم انداز مناسبی قرار می دهد : قطعه ای است که در U.S. News World Report اشاره دارد، براین که بین سال های 1990 و 1997 در بزرگ راه ها تقریبا  .../ .52 نفر کشته می شوند، ولی AAA به 218 مرگ که مستقیما ارتباط با مهاجمن دارد و کمتر از یک درهزارازآن آماراست، اشاره دارد . ودر مورد اعلام بیست میلیون مجروح در آن مدت، AAA کمتر از یک صدم آن را پذیرفته و به رانندگان تهاجمی نسبت می دهد .

      لزوما در صدهای بزرگ، ارقامی بزرگ درماوراء آنها نخواهد بود : آمار نمایشی AAA مأخوذه ازمیانگین بیش از پنجاه درصد نسبتا دو رقم متوسط است : شمار حوادث ترافیکی سال 1990 را که متضمن عمدۀ خشونت ها بوده، و رقمی معادل ( 129/1 ) را نشان می دهد، با مقایسه با سال  1996 با رقم ( 800/1 )، بعد ازهفت سال افزایشی به میزان 671 را در پنجاه ایالت نشان می دهد که سنگین بنظر می رسد. « و اپیدمی درحال رشدی را نشان می دهد » ( توصیف حوادث جاده ای از U . S . A . Today )

      تضمینی برصحت اخبار هزاران خشونت جاده ای که مجلات، روزنامه ها، رادیو و تلوزیون را پوشش می دهد، و در درجۀ اول به تولید رقم 671 همت می گمارد، وجود ندارد . AAA این تخمین را که تماما تحت تاثیر اعتیاد به مواد مخدراعلام میدارد، از گزارش های روزنامه ها، پلیس و بیمه استخراج می کند . در مورد حوادث جاده ای، اضافه برآن می توان گفت : که احتمال بیشتر دراین است که مخبرین روزنامه ها، افسران پلیس و اژانس های بیمه، در طبقه بندی حوادث جاده ای، درگذشته امکان اغماض و یا با فهرست های متفاوتی کار کرده باشند .

      روان شناسان در احترام به George Bernard Shaw، به این پدیده بعنوان اثر Pygmalion مراجعه می کنند .لیزا برای تقدیر بهShaw,s Pygmalion، می آید، وبه سرهنگ Pickering می گوید : « تفاوت بین یک دختر گل و یک خانم این نیست که چگونه رفتار می کنند، بلکه دراین است که چگونه مورد رفتار قرار داده می شوند » Posits Liza در اثنای یک مجادله با سرهنگ می گوید : « من همیشه دربرابر پروفسور Higging یک دخترگل خواهم بود . زیرا او همیشه مانند یک دخترگل با من رفتار می کند، اما من برای تو یک خانم می توانم باشم . زیرا تو همیشه با من مانند یک بانو رفتار می کنی، وهمیشه هم خواهم بود »

      دراواخرسال 1990 پلیس و روزنامه نگاران تمام اتفاقات ناگوار بزرگ راه ها را به عنوان حوادث خشم جاده ای تلقی می کردند .

      یک شب درسال 1998 اخبارمحلی لوس آنجلس تصویر سُربی رنگ خودروی را نشان می دهد که دریک یزرگ راه وسیلۀ یک کامیون از نیمه تکه تکه شده بود. موجب این حادثه مرگ آمیز رانندۀ کامیونی بوده که دریک سطح شیب داراز جهت مخالف به بالا درحرکت بوده است . اما خبرنگاران و پلیس گشت بزرگ راه برچسب « حادثۀ دیگرجاده ای به آن می زنند »

      توجیه آنان چیست ؟

      شاهدان عینی اعلام می دارند که رانندۀ کامیون درحال سبقت گرفتن از یک اتومبیل وَن درچند لحظه زودتربوده که هم زمان اتومبیل مصدوم ازهمان شیب درمیان ترافیک به حرکت درمی آید که درنتیجه آن حادثه بوجود می آید که نه مقصرحادثه ونه قربانی آن بشمارمی آید . اما چون در این حادثه ممکن است شدت عملی دربین بوده که حادثه را بوجود آورده باشد، می توان آن را ازجمله حوادث خشم جاده ای بشمارآورد .

      چند روزی بعد از آن حادثه برمبنای گزارش لوس آنجلس تایمز: موقعی که یک نگهبان زندان در سطح شیب داربزرگ راهی به ضرب گلوله کشته می شود، پلیس و خبرنگاران حادثه را به عنوان « خشونت برحسب تصادف، همانند سایر موارد خشونت های ناوگان حمل و نقل عمومی به شمار می آورند » که چنین توصیفی بیش از همیشه بی اساس خواهد بود !

      قربانی شوهر : شوهری که درحال رانندگی ماشین بوده، وهمسرش کشته می شود، پلیس بلافاصله بعد از حادثه فرا می رسد و می فهمد که حادثه نه تصادفی ونه خشم جاده ای نبوده است، بلکه با توجه به بررسی های بعمل آمده نتیجه می گیرند که مهاجمین آن زن وشوهر را ازیک مرکزخرید تعقیب می کنند، وبا حالتی شبیه پلیس آنان را به بی راهه می کشانند وبا ربودن پول های زن اورا با ضرب گلوله هم می کشند که بعد ها پلیس شوهر را مضنون به قتل اعلام می دارد، اما هرگز ای                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                  ن حادثه از مصادیق خشونت جاده ای بشمار گرفته نمی شود .

         مردم بد جایگزین پلیس بد ( مترجم : تبه کاران درلباس پلیس )

       داستان هائی که دراطراف خشم جاده ای به میان آمد، اندکی تردید را بوجود می آورد که چه بوده و چه کسی مسؤول افراد نا شناختۀ تبه کارخواهد بود ؟!

      درطول دهۀ گذشته یا بیشتر، پلیس و خبرنگاران به دسته های گوناگون تازه ای از دزدان مهاجمی که بعنوان کارگران خدماتی اتومبیل وکارگران غیرواقعی پستی و بچه ربایان با خزیدن وارد منازل می شوند هشدارمی دهند حتی گوینده در ساعت 20/20 اخطارمی کند که  هم اکنون درمقام صدور هشدار گسترده ای برآمده اند که هرجا می رویم « غریبه ای درخودروها به چشم می خورد که با یک حرکت اشتباهی آمادۀ زدن ضربۀ محکمی وکشاندن به خشونت هستند، »

      درحقیقت، Tom Jarrel درادامه می گوید : بیشترین نگرانی رشد گرایش خشونت درجاده ها، دراین است که نمی دانیم با چه کسی دربزرگراه ها می توان رفت !

      فقط درمورد هرایجاد وحشت برای آمریکائی های معاصر، بیش ازرو به رو شدن با خلاء نگران کننده درجامعه، گفتگوهای همگانی روی افراد پریشان حال متمرکز می شود .رانندگان دیوانه، بیشتراز سیاست های نا بخردانۀ عمومی پوشش خشونت جاده ای را تحت الشعاع قرار می دهند . در مرجعی که کلیۀ مشکلات گوناگون حادث از جانب رانندگان مطرح بوده است، بلا درنگ گفتگو ها دربارۀ خشونت رانندگان به پشت پرده کشانده می شود !

      National Public Radio,s Alex Chadwick گزارش می دهد « جاده ها ازهمه وقت شلوغ ترند که به معنای تاخیر و نا امیدی را بیشتر می رساند ! » : اما بجای پیگیری نقطه نظرات کارشناسان درحمل ونقل عمومی، به نقل از AAA می پردازند که ادعا می کند : رانندگی « رها ساختن جانوران » در بین مردم است .

     Patrick O' Driscoll گزارش گر U S A Today اشاره می کند که هفتاد درصد ( وتا 15 درصد بیش از 15 سال ) آزاد راه های شهری درساعات ازدحام بند می آیند، واین ترافیک دراغلب شهرهای ایالات متحده از ظرفیت خود تجاوز می کند . آیا او درتسکین این ازدحام آغازی داشته است ؟

      اوبرعکس، دربیان بعدی سخنی را به این گونه آغاز دارد « دربرخورد با مردم به جوش آمده، هم چون رادیاتور بسته ( مترجم : که با بستن منافذ آن به جوش می آید ) آژانس های پلیس درپی راه هائی هستند که راننده های مهاجم را مانند افراد طرد شدۀ اجتماعی لکه دارکنند »

      بجای روانشناسان، روزنامه نگاران هستند که مقامات پلیسی را روشن می کنند ! آنان هستند که درزمان قابل قبولی می توانند با استفاده از فرصت، مصر دراستخدام افسران بیشتری باشند . یا خبرنگاران تمایل یافتند، به آنچه کارشناسان می گویند، مانند Arnold Nerenberg  یک روانشناس که خود را به صورت « درمانگر خشم جاده ای آمریکا » درمی آورد . او یک وب سایت را ( www. Roadrage.com  ) اجرا می کند . او درجائی رجزخوانی می کند که درده ها برنامۀ تلوزیونی و مجله برجسته شناخته می شود ونه یک محقق، با این حال Nereberg پیشنهاد می کند، معتبرصدائی برگزیند که همانند یک آسیب شناس شخصی بیانگر تصویری از یک خبرنگارخشونت جاده ای باشد . « یک انگیزۀ روانی عمیقی وجود دارد » او به روزنامۀ نیوزویک می سپارد که دیگر متعرض افراد بی نام نشود » خشونت جاده ای را « یک اختلال روانی واگیردار» توصیف می کند . U S A Today به نقل ازاو دریک مصاحبه با نیویورک تایمز، Nerenberg با انجمن روانی آمریکائی ها تماس می گیرد تا خشونت جاده ای  را درزمرۀ موارد تشخیص و راهنمائی آماری اختلالات روانی خود قرار دهد ) D S  M ) . او می گوید که در برخی نقاط زندگی مردم، بیش ازنیمی از جمعیت ایالات متحده ازبی نظمی رنج می برند که Nerenberg در A B C s ( World News Today  ) آن را  بعنوان « واکنش اختلالات بی نظمی » توصیف می کند . ( مترجم : وقتی آزادی مفهوم خود را ازدست دهد، انتظاربدتری هم باید داشت ! به نوشتۀ جامعۀ نوین مترجم درسایت علمی : www.ghkherad.ir  « دین و دانش و فرهنگ » مراجعه فرمائید .)

      چنین چرند روانی حتی آن چه را که خود Nereberg می داند که ابزار اولیۀ جنایت دربزرگ راه های کشور اسلحه است، به ابهام می کشاند . وسیلۀ مجلۀ مردمی این پرسش بعمل می آید که آیا بین الآن با بیست سال پیش وجود دارد ؟! توجه فرمائید چیزی که مشکل را بدتر می کند این است : ما آمریکائی های زیادی داریم که مسلح هستند، و میلیون ها ازما با اسلحۀ گرم آمادۀ به کارآنهم طورغیرقانونی خود را مسلح می کنند . بیشترین تفنگ ها درخودروها یافت می شود که دراولین فرصت مورد استفاده قرار می گیرند .

      بیشترین پوشش خشم جاده ای هرچند بی شرمانه است، نا دیده گرفتن واردات سلاح های گرم است . حتی A A A  درمطالعات خود درمی یابد که مهاجمین در حوادث جاده ای غالبا با استفاده از تفنگ قربانی های خود را می کشند ویا مجروح می سازند .

      دراپرای وینفری، دریک نمایش اختصاصی درمورد خشونت های جاده ای، قتل راننده ای وسیلۀ دیگری که توسط نامزد قربانی با ذکر جزئیات قتل اشک ریزان، بازگو می شود، به نمایش درمی آید . اما درهیچ نقطه ای ازبرنامه اشاره به این نشده بود که اگرسلاحی دربین نبود به طورقطع قربانی زنده می ماند .( مترجم : جای شگفتی نیست چون ترس یرادر مرگ است، ومانند یک مرده باید دربرابر واقعیات سکوت اختیار کرد تاآنان را گرفتار نسازد! )

      درحقیقت وقتی وینفری سیاست ایمنی ترافیک بزگ راه های کشور را در راس برنامۀ خود قرار می دهد، او درمورد اسلحه فقط یک اشارۀ اشتعاری دارد، و به خودروها به عنوان « سه هزارپوند اسلحه » نام می برد !

      کارشناسانی که درامر اسلحه مستقیما درتلاش بودند، به ندرت موفق شدند . CNN در یک داستان خشم جاده ای برخواسته از یک تیراندازی منجربه مرگ، می آورد که دادستان یک منطقۀ محلی نطرمی دهد علیه ( مترجم : که چرا ؟! ) « اسلحه های زیادی درماشین ها » وبه مقایسه ای ( مترجم : نقد آمیز ) می پردازد « موقعی که شما به کانادا می روید، آنان از شما می پرسند که آیا اسلحه ای درماشین دارید ؟ و اجبارا هم بازرسی می شوید . اما موقع برگشت به کشور، این پرسش بعمل می آید که آیا میوه ای به همراه دا رید ؟ » بجای پی گیری موضوع خبرنگار CNN، بی درنگ Dennis O' Heyer تغییر مرکز توجه می دهد، و می گوید : « حتی اگرتو اسلحه ای هم نداشته باشی، تاکتیک های رانندۀ تو می تواند تورا ئرمعرض خطر قرار دهد » کسی به عنوان یک مقاله نویس ترافیک با نام Atlanta Constitutio مصرا بینندگان را دربرابراعمال تهاجمی مرگ آمیز، برآیند، و « سمت چپ را بگیرند و ترافیک را نگه دارند getting I the left lane and holging up traffic  »

      یکی ازفرضیه های اصلی من دربارۀ این است که چرا خطرهای کاذب این همه مورد توجه قرار می گیرند که خود واطراف آنها محل گفتگو قرار داده می شود .به گونه ای که درمجموع مواجه با مشکلات بزرگی می شویم ! .

      تعداد اسلحه های موجود دردست مردم درخیابان ها گیج کننده است ! ما باید به این مسأله توجه داشته باشیم که اسلحۀ کمتری درماشین ها مورد استفاده قرارگیرد . فرضیۀ من فراتراز واقعیات موجوده پیش نخواهد رفت . خطرهای کاذب فرصت بیشتری نسبت به خطرهائی که نمی خواهیم با آنها روبه رو شویم، ازما می گیرند . مانند بهم ریختگی جاده ها، و فراوانی اسلحه، وآنهائی که ما را خسته کرده اند . به عنوان مثال ازمورد دوم رانندگی درحال مستی است، رفتاری که هشتاد و پنج بار موجب مرگ و میر درحوادث جاده ای می شود ( 1700 دربرابر 200 ) . نزدیک نیمی ازکشته های تصادفات ناشی از مستی با الکل است . سه پنجم آمریکائی ها درطول زندگی گرفتارتصادفات ناشی از الکل می شوند . هم سو شئن با آن ارقام و گروه ( مادران دربرابر رانندگی ددرحال مستی )

      روزنامه نگاران موضوع رانندگی درحال مستی را درسراسرسال 1980 و اوائل سال 1990 یک صدا وبا راهی پایدار پوشش دادند. با سپاس از چنین پوششی که شمارمرگ و میرهای مربوط به حوادث ناشی از الکل تا 31 درصد بین سال های 1982 تا 1995 فروکش می کند . و میزان مرگ ومیر دوباره به سرعت رو به کاهش پیدا می کند . (مترجم : نتیجۀ عمل کرد مثبت رسانه ها، مبین این واقعیت است که می توانند فرهنگ ملتی را بر باد دهند ویا باعث اعتلاء آن شوند ! ) مطالعات درمقایسه، تفاوت وتغییرات بین سال هائی را که رسانه ها توجه زیادی به مسائل می کنند با بی توجهی آنهارا نشان می دهد . که با مجوزعبور تحت پوشش شدید قوانین قدرتمند، وبا ایجاد پست های هشیاری، ومفاهیم جدیدی مانند « تعیین راننده » همه برای نجات جان انسان ها، تحقق می یابد .

         در سال هائی که پیرو آن روند کاهش تلفات رو به توقف می گراید، هنوز دراواسط سال 1990 گروه هائی ماند M A D D آن را مشکل می دانستند که دررسانه ها سر وصدای خشم جاده ها و مسائل دیگر روز به راه انداخته شود . نظرسنجی های گرفته شده درحاشیۀ شرقی دراثنای اواخرسال 1990 نشان می دهد که علاقۀ مردم به خشم جاده ای بیشتر از مستی درحین رانندگی است . موقعی که آنان روزنامه های محلی را می  خوانند چه کسی می تواند آنان را سرزنش کند ؟ درحالی که راننده ای مست یا مسن یا بی تجربه ای ویا درمقام گرفتن انتقام باشد هم نیست، اما درعوض بلحاظ زیر پا گذاشتن قوانین مدنی رانندگی توسط پاره ای از رانندگان، تعدادی ازمردم کشته ویا مجروح می شوند .به نقل از روزنامۀ ( Philadelphia Daily News ) .

               توانائی درخواستن چیزی « P. C . »

      اگر ازآن دو جمله اولی که وسیلۀ ( Don Russell ) که در دیلی نیوز، خطرات رانندگان را جلوه داده است، دومین جمله بیشتر آدم را گمراه می کند و به اشتباه می اندازد .( Russell یکی از نویسندگان خشونت جاده ایست که در امور مدنی صاحب نظر می باشد )

      روزنامه نگاران مطالب خود را در زمان های گوناگون، یا برمبنای دید خود ویا به نقل از اطلاعیه های افسران ادارۀ پلیس مطرح می سازند .  به نقل از ( U . S . A Today ) « مردم روابط مدنی بین خود را فراموش کرده اند » ( مترجم : خوراک آماده را پلیسس و رسانه ها دراختیار آنان قرار می دهند که متاسفانه همانند ماشین های حساب که مردم را از به کار انداختن ذهن خود دریک چهارعمل اصلی محروم ساخته است ! و هیچ ابتکار عملی ازخود نشان نمی دهند) و درانجام چنین رسالتی شاخص اسف بارتری از ترس را به عنوان نمونه ارائه می دهند که : ایجاد تمایل دربی اهمیت قرار دادن نگرانی های قانونی و بجا، وحتی عدم توجه به افراد مشکوک شناخته شده !.

      نگرانی درمورد عملکرد آمریکائی های غیرمتمدن نسبت به یکدیگر، هم چون رفتار های غیر انسانی آن افراد درپشت فرمان ماشین ها وحرکات  وبی توجهی های خشن وبی ادبانۀ آنان !

      دریک زمان یک سیاه پوست ناتوان درتگزاسف توسط یک نژاد پرست مضروب ، وبه کامیونی زنجیرمی گردد وبر روی زمین کشیده می شود تا منجر به مرگ او می گردد، ودر Wyoming با تهدید هفت تیر وشلاق به نرده ای زنجیر می شود تا می میرد، ما بجای این که ناخواسته به منابع داستان هائی دربارۀ خشونت جاده ها یا بدتر آنها که عمدا به خاطر خلط مباحث ضروری با غیر آن آورده می شوند، باید دراین دوران بزرگ وحشیگری، توجه خود را به نژاد پرستی و هم جنسگرا ستیزی معطوف داریم .

      یکی از مؤثرترین کمپین های ترس دراواخر قرن بیستم، سیاست صحیحی است که درکمپ های دانشگاه ها درمورد تحولی است که در شرائط گفتگوی فرهنگی بوجود آمده است .      مردمی که تولید کنندگان ترس هستند، اهداف خود را درمقوله هائی که به ذهن شما خطورنمی کند قرار می دهند .( مترجم ک شیطنت همین است ! )

      آنان اهداف هراس انگیزخود را درقالب متمم قانون اساسی قرار می دهند .( مترجم : قانونی که با نفوذ صاحبان قدرت تصویب می شود تا مردم خود را در زیر بارهای داخلی به سخره کشند، و دنیارا به خون وخاکستر نشانند ! )

      مفسران محافظه کار به هشدار هائی آغاز دارند که ساحته و پرداختۀ خود آنان بوده است . مانند گفتۀ  « Rush Limbaugh اولین تهدید متمم قانون اساسی تاریخ ما » یا گفتۀ « Walter Williams همسنگ با اندیشه های نازی های پیراهن قهوه ای درکنترل لحظه ای اوضاع » ویا گفتۀ « David Horowta ویروس ایدئولوژیک مانند ایدز کشنده است » ( مترجم : واقعیتی است ! زیرا تعصب عقل را که دادۀ الهی و امانتی برای بهره گیری بشری است از کار می افتد، ودرهر کاری آدمی را به بی راهه می کشاند، چه دردین، یا سیاست، ویا هرکار ساده ای هم که به تصور آید! نژاد پرستی، غلو دردین وتعصب درمکاتب سیاسی بدون درنظر گرفتن شرائط زمانی و مکانی آنها از جمله مسائلی است که انسان را گرفتار مسؤولیت عواقب کژاندیشی های خود خواهد نمود ! )

      جرج بوش رئیس جمهوروقت آمریکا، درسال 1990 دریک سخن رانی در دانشگاه میشیگان، خطاب به فارغ التحصیلان دانشگاه بالصراحه از موقعی انتقاد ازآنانی می کند که : « موضوعات خاص را خارج از حد اعلام می کنند، بیان خاص را خارج از حد و حتی ژست خاص را خارج از حد ( مترجم : زیاده روی درکارمی کنند، و مردم را بلا تکلیف می سازند ) » عده ای ازاستادان ودانشجویان به طورخاص و به دور ازهر گونه جنجال نژاد پرستی، مسائل جنسی وضد هم جنسگرائی درواقع خواستاراعادۀ مجموعه بیانات و اقداماتی که از زندگی دانشگاهی ریشه کن شده بودند، می شوند . اگردریک جامعۀ متنوع ( مترجم : ازلحاظ فرهنگی )، موردی نا هماهنگ مدنیت باشد، آن منظورنظرما خواهد بود .

     افرادی مانند P C که مورد ملامت و بی مهری قرار گرفتند، برای ایجاد یک موقعیت اجتماعی بیشتر ومحیط زیست فراگیری در دانشگاه ها،برای گروه هائی که بطور گسترده ای محروم از هدفی بودند، تلاش می کردند تا مبادا چون حمایت محدود قبلی خود را ازجوامع اقلیت ازدست داده بودند، مورد حمله قرار گیرند . به علاوه صرف نظر ازاولین اصلاح طلب بودن مطلق آنان، بسیاری ازمحافظه کاران مشتاقانه درایجاد محدودیت درطیف وسیعی ازرفتارهای آنان پشتیبانی می کردند . مانند به نمایش درآوردن آتش زدن پرچم درصحنۀ هنری هومواروتیک . بنابراین بجای شرکت درمناظرۀ محترمانه ای با لیبرال ها و مترقی خواهان دانشگاه، محافظه کاران به آنان برچسب « اصلاح طلبان سیاسی » می زدند . بیشترین راهی که اجداد آنان به کارمی بردند، کنیۀ « کمونیست » بود .  چند دهه قبل محافظه کاران سال 1990 دشمنان خود را با استفاده ازداستان های تکراری گفته شدۀ روز، و سخن رانی های سیاسی راخباررسانه ها و کتاب های مشهور مانن « Dinesh D'Souza's Illiberal Education و Roher Kimball's Tenured radical، آنان از P C  به عنوان یک ارتش ستیزه جوی اشغال کنندۀ کالج ها و دانشگاه های کشور، ساخته بودند .

      محافظه کاران برای نمونه درمورد خشونت این گروه می گویند : که ازیک 200 اراذل و اوباش دانشگاه ایالتی بینگ هامتون نیویورک که با چماق و عصا دریک حمله به سالن سخنرانی، یک مرد کهن سال را که درحال سخنرانی بود، درمعرض خطر قرار می دهند.

      با توجه به قطعه هائی دروال استریت جنرال ( یکی ار این گروه ها با عنوان « بازگشت سربازان طوفان » خود را معرفی می کند، و رئیس دانشگاه هیچ اقدامی دراین زمینه بعمل نمی آورد . زیرا ریاست کالج ها با یک سیاست نا درست، درعرض ترور قرار می گیرند . ( مترجم : آزادی یعنی همین، باید همه بنشینند تا آشوب وبلوا وکشتاری صورت گیرد وقاطعانه درمقام فرو نشاندن آشوب و تعقیب خاطیانی که به قول خودشان اراذل و اوباش هستند، بپردازند ! به جامعۀ نوین نگارش مترجم درسایت علمی www.ghkherad.ir مراجعه فرمائید )

      درهاروارد کلاسی دربارۀ تدریس تئوری طرفداران حقوق زنان توسط یک استاد فرانسوی با نام Alice Jardine تشکیل می شود . دانشجوئی « بی شرمانه دربرابر استاد و دانشجویان وبا صدای بلند توأم با قهقهه و بیانی هرزه، دربارۀ مردی که آلت تناسلی خود را از دست داده بود » به ایراد می پردازد .

      همواره تقریباً، بعد از چنین حواددثی شاهدان عینی حوادث واقعی، برای کم رنگ جلوه دان آن حوادث ظاهر می شوند .

      درحادثۀ بینگ هامتون، پلیس تحقیق دانشگاه ویکی از سخنرانان گزارش می دهند که درآن حادثه خشونتی وجود نداشته است . ( مترجم : آبرو هم بی آبرو ! ) و کل حادثه ازناحیۀ دانشجوئی بوده که چون ازطرف دانشگاه درادامۀ تحصیل مشروط اعلام می شود، برای چهار دقیفه درمقام ایجاد بلوای مخرب برمی آید .

      متعاقبا استاد فرانسوی دربارۀ حاثۀ هاروارد توضیح می دهد که سخن دربارۀ ازدست دادن آلت تناسلی واقعیتی ازیک اسطورۀ مصری بنام آزیریس دارد .

      آزریس خدائی که درسراسر مصر اجزاء بدن او پراکنده می شود . ایس ایس همسر آزریس درمقام یافتن اجزاء بدن شوهربرمی آید . هرقطعه را که می یابد به خاک می سپارد، جزآلت تناسلی او که پیدا نمی شود، و تصاویری ازآزریس درجشنواره ها مورد استفاده قرار می گیرد، ودرفروشگاه های جهان گردان مصردرمعرض فروش قرارداده می شود .

      اطلاعات نادرست قبل ازاین که به ویرایش درآیند، به جز در رسانه های عمومی، درسایر رسانه ها و کتاب های علمی به مردم ارائه می گردد . مثلا مردان سفید پوست، با یک تصویرنا درست، مورد طنز وپوزخند عموم مردم آمریکا ودا نشگاه های خصوصی قرار داده می شوند !

      فعالان سیاسی مفروض، پاره ای اوقات دارای کرداری متعصبانه و گستاخانه ای هستند .به گونه ای که اگردرمورد سخنرانی ازآنان تصورنژاد پرستی، ضد هم جنس گرائی و یا جنسی بعمل آید، برسر حضار فریاد می کشد .دادن توجه این مجموعه، درادعای « گسترده ای برمشروعیت زدائی و حتی قلع و قمع مردان سفید د» قابل حمایت نخواهد بود .

قسمت دوم فرهنگ ترس صفحه 12

بر سر حضارفریاد می کشد، آن گونه که Paul Craig Roberts از انستیتوی Cato، آن را دریک عملیات Ed به عنوان اتاق فکر محافظه کاری ( مترجم : سنت کهنۀ محافظه کاری ) درسال 1996 در روزنامۀ the San Francisco Examiner، وارد می کند . Riberts ادامه می دهد که از خاطرۀ هولوکاست یک بهره برداری تمام عیار مکارانه ای می شود، واظهارمی دارد که بی حرمتی به مردان سفید پوست دردانشگاه ها، با ... عیب جوئی یهودیت بر ضد سامی قابل مقایسه خواهد بود .

       ازاین گونه اتهامات اغراق آمیزکه بیش ازحقائق به اطلاع عموم می رسد، الگوئی برای تبعیض ومحرومیت در دانشگاه های اتحادیۀ آمریکا خواهد بود . شاید ویرایشگران ومقاله نویسان ازاینکه خودشان پی سی نام گیرند از ادامۀ داستان سرائی نا امید شده اند، اما داستان مهمی وجود دارد که باید گفته شود . اطلاعات عموما هولناک وتکان دهنده بودند . زنان سیاه پوست و اسپانیائی ها درشب عید قرن بیست وبکم، بدون اینکه تغییری دراستاد کاران سفید پوست دهند، بیشتر به کارهائی پائین با دستمزدی کم به کارمی پرداختند . دراوج ترس از پی سی، دراوائل واواسط سال 1990، زنان جزئی ازتمام وقت هیأت علمی کالج ها و دانشگاه ها را می گیرند، رقمی درست اندکی بالاتر از سال 1920 که زنان به حق رأی دست می یابند . فقط تقریبا یک بیستم استادان اسپانیائی یا آمریکائی افریقائی تبار بوده اند .

     با بررسی بر روی سوایق دانشجویان، زنان و دانشجویان رنگین پوست ( مترجم : سیاه پوست ) علاوه براین که مورد توجه و تشویق کمتری درکلاس ها نسبت به همکاران خود می بینند، خارج ازکلاس هم سالیانه هدف ده ها هزاران حملۀ شفاهی و فیزیکی قرار داده می شوند . دانشجویان گی . لسبیان با همین چهرۀ تجاوزکارانه، تعقیب و تهدید به مرگ عمل می کردند . حتی دردانشگاه های آزاد گی ها و لسبیان ها تعصب را به کارمی بردند . دریک بررسی در ییل تقریبا تمام دانشجویان گی و لسبیان می گویند که در اظهار نظر بر ضد گی برتری دارند، و یک چهارم درمعرض خطر مرگ قرار گرفته اند . در دانشگاه اُبرلاین تقریبا نیمی از دانشجویان گی، لسبیان و بایساکسیوال، می گویند که آنان مجبورند موقعی که دربارۀ مسائل گی بحث می کنند خود را کنترل کنند . ضمنا برای این که دربسیاری از دانشگاه ها اعضاء هیئات علمی علنا از گی یا لسبیان باشند، باید خطر تصدی شغل، ترویج وفرصت ها را تکذیب کنند تا بتوانند درموقعیت های اداری ارائه دهندۀ تحقیقات باشند .

قسمت سوم فرهنگ ترس : غلبۀ دود برآتش                  

 

      هیبت وترس P C بیانگر این است که چگونه یک هماهنگی صدای بلند می تواند یک گروه کُر نگران کنندۀ واقعی را فرو برد . هیأت علمی و دانشجویان پرسش هائی دربارۀ بی عدالتی مدارسشان را ارائه می دارند تا فقط  خودرا موجب بیان ضد ترس طلبی PC مطرح سازند .

      تصور کنید که چگونه مردم شگفت زده بایستی در بارۀ هرمحافظه کار برجسته ای درسال های 1996و1997 دردانشگاه ایالتی Chico بوده باشند؟! «سازمان حکومتی توتالیزم با ازبین رفتن اتحادیۀ شوروی ازبین نمی رود . آن امروزه به خوبی دربسیاری ازدانشگاه های آمریکا ادامۀ حیات می دهد . ( مترجم : ازنظر تئوری ) » نوشتۀ Linda Chavez دریک ستون روزنامۀ U S A Todaynv درواکنش به حادثۀ قبلی خستقه کننده ای از مدرسۀ Cali – fornia .

      توضیح او نوعی ازتفسیر مقاله نویسان محافظه کاران بوده است . با خواندن آنها، شما به این فکرخواهید افتاد که ایالت شیکاگو تحت نوعی اشغال شبه نظامیان قرار دارد . درحقیقت محافظه کاران درمقام دادن واکنش به تغییر یک کلمه دریک مکمل آگهی قوانین است . ما درحال پی گیری یک معلم پویای کلاس درس هستیم... موقعی پیش نویس یک آگهی تبلیغاتی برای به کارگیری یک معلم فلسفه مورد مطالعه قرارگرفته می شود که یک عضو کمیتۀ دانشگاهی دربررسی تبلیغات کار مورد پرسش قرار می دهد که چه گونه کلمۀ پویائی، بهترین کلمه درتوصیف نوعی معلم با برنامه های واقعی درحال پی گیری، می تواند باشد ؟ کلمۀ جای گزینی توسط چند معلم مؤثر عالی مقامی که شخصا فاقد سبک پویائی بودند، بعمل می آید . استاد انگلیسی برعکس مشاهده کرده بود که بعض معلمان جسور واقعا دانش قابل ارزشی ندارند . بعلاوه او اظهارمی دارد که ترم پویائی ممکن است ناخواسته علیه زمینه های واقعی سلیقه های شخصی نامزدهای  آسیائی و اسپانیائی که بی تکلف تر هستند ایجاد تبعیض کند .

      درست دربارۀ تمام افراد درگیر دردولت Chico موافق تجدید نظر در آن مقاله بودند، با این حال درماه هائی که ویرایش آگهی محافظه کاران را به دنبال داشت، فرصت هرگونه حمله مانند مفسدۀ PC را سد نمود .  «این قسمت بیانگر تاسف دولت از تحصیلات عالیۀ امروزی است : دانشگاه ها چنان از افراد خلاف کار ترسان هستند که می ترسند درپی معلمین قدرتمند باشند . » ( نوشتۀ Debra Saunders یک مقاله نویس روزنامۀ سان فرانسیسکو Chronicle )، بیزار بدون آزار ازخوشی بود که پندارخود را تشریح کند براین که معلم خوب یک معلم قوی نیست . درمقاله های دیگر در سانفرانسیسکو، Paul Roberts آزمونگری ازانستیتوی Cato  اظهار می دارد که طرح ثانوی در Chico مردان سفید پوست را از داشتن موقعیت هیأت علمی محروم می کرد . « صلاحیت تشریح کنندۀ موقعیت مؤکد مردان سفید پوست دراین دنیای جدید وبرومند نتائج برابری ما محدود هستند » نوشتۀ Robert .

     ازاین نقطه نظر احساس ترس PC و حساسیت حالت انتخابی به خود می گیرد . یک مرتبه یک خطر غیرواقعی چنان عادی و واقعی شناخته می شود که سرانجام درفرهنگ سر درمی آورد ( نه این که گفته شود Bill Maher کمدین دریک برنامۀ شو مردمی اجراشده باشد )، و هیچ دلیل و مدرکی هم نمی خواهد . در واقع امر دراواخرسال 1990بعض ازمعروفترین مقاله نویسان محافظه کار، طولی نکشید که احساس کرد موظف است که عمق حوادث مهم سیاسی را شناسائی کند، او به زودی دسته ای از مثال های قابل نمایش را بیرون می آورد . George Will، دریک قطعه به آنچه فراخوانده بود « میزان حساسیت دقت نظر چیکو را» تحقیرمی کند .

متاسفانه چون این سایت بلاگفا شده وبعد از چهل روز تا ذخیره های بهمن ماه 92باز شده است، ادامۀ این مقال که فقط اختصاص به مقدمۀ کتاب دارد، بعدا از نوشته ها استخراج واضافه خواهد شد . واصل کتاب که تفصیلی بر مقدمه است جداگانه پس از تکمیل ترجمه منتشر خواهد شد . انشاالله  

 

.

 

 

 

    

 

 

 

 

 

 

 

 

     

     

       

     

 

 

 

 

 

 

 

     

 

 

 

 

 

 

 

 

 

     

 

                                                            

 



تاريخ : جمعه چهارم مرداد ۱۳۹۲ | 17:24 | نویسنده : عبدالمجید زرگر |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.