بسم الله الرحمن الرحیم
نگرشی کوتاه به اسلام از دریچۀ قرآن
گرچه در نگارشی به قلم نویسنده تحت عنوان « درآمدی برمفاهیم نظری اسلام » در پنج باب گفتاری به تفصیل در این زمینه بمیان آمده است که با دقت وداوری خردمندانه در آن، چهرۀ این دین در میان ادیان دیگر شناخته خواهد شد، معذلک در یک جمع بندی کوتاه در مقام ارائۀ نگری کلی برآمده تا بتوان با کمترین سخن خود مطلوب رابدست داد، واز یک بررسی جامع بی نیاز ساخت .
کوتاه سحن اینکه : چون مسلمانی با کتاب آسمانی قرآن کریم هستم، و برمبنای اوامر همین کتاب به تداوم واعتبارتمام ادیان کذشته، خصوصا دو دین مسبوق برآن یعنی یهود ونصاری، ایمان دارم . اما در این قرن ارتباطات بی وقفه وسریع جهانی و شکوفائی اندیشه ها این انتظاررا دارد که متولیان طرازاول ادیان، جوامع شناسان و پژوهشگران مسائل اجتماعی، بدون هر گونه جانب داری از دین وباوری، ویا عملکرد درست یا نادرست تابعین آنها، به تجزیه وتحلیل جداکانۀ هرکدام، وتطبیقی آنها باهم بپردازند، وجوامع بشری را که همه از یک ریشه اند، آگاه سازند که بنا به قول مرحوم اسقفی که به خاطرۀ او درباب سوم ار درآمدی برمفاهیم نظری اسلام نگارش نویسنده، اشاره ای دارد، تمام ادیان دارای یک ریشۀ توحیدی بوده، وهیچ تفاوتی باهم ندارند . بنابراین هر کس که تسلیم این باور باشد، باصطلاح مسلمان خواهد بود . واین وجه تسمیه اختصاص به دین اسلام هم نمی تواند داشته باشد . ( به بخش دوم درآمدی بر مفاهیم نظری اسلام مراجعه فرمائید ) تا با چنین شناختی به وحدت جهانی اندیشه ها در راستای توحید دست یافت، وبنا به حدیث معروف نبوی « من عرف نفسه فقد عرف ربه – هر کس خودرا شناخت خدای خودرا خواهد شناخت » واز تداخل اندیشه های سیاسی در ایجاد تفرقه ونفاق جلوگیری بعمل آورد . و مانع حوادثی چون آتش زدن کتاب های آسمانی آنهم توسط کسی که خودرا مامور تبلیغ رسالت حضرت عیسی (س) می داند، گردید، واز آتش افروزی جهانی نا آگاهانۀ یک چنین مبلغ دین مسیحیت و عواقت سوئیه آن در امان ماند .
دراین زمینه درگنجینۀ اشعار قطعه شعری آورده شده است که ذیلا به نمایش در می اید :
ای کشیش ؟ !
حضرت عیسی سلامم، بر قیام پاک او
جز به نیکی چیزی نَی گفت، گر خلاف است این بگو
عقل سالم هم جز آن ره، نَی گزیند اختیار
چون به نیکی کس تواند، دشمنی سازد چو یار
مَطلعَم زین گفته اینست، که چرادر این جهان
که زِ حق گویند سخن ها، که بشر دارد از آن
ولی در تعریف این حق، سخنی نامد میان
هر کسی بر میل طبعش، سخنی دارد از آن
تو زمانی حق را حق دان، بی تعارض باشد آن
و آنگه از ترکش زیانی، آورد بر جسم و جان
گرچنین ارکان وجهی، تو نبینی هست درآن
دم زِ حق بیهوده باشد، که زنی این را بدان
پس خردمند داوری کن، دربه کار یک کشیش
که زِ عیسی درس گرفته، درآن مکتب ساخته خویش
عمری راسرکرده جائی، دم زِ آزادی زنند
مردمان را رهنمای است، بهره از عیسی برند
این چنین موجودی اکنون، زنده است دراین جهان
خود به عیسی می رساند، غافل از خود هست چسان!
گراز او پرسی زِ قرآن، که چه دانی گو بمن
که زدی آتش کتابی، ماند نامت در زَمَن !
این کتابی است که دو میلیارد، باور دارند از خداست
تو چرا آتش زدی آن، کِرده ات دان نا بجاست
این کتاب حرمت نهاده، بر به ادیان جهان
دشمنی را بد شمرده، هر چه گوئی هم از آن
این کتابی است پر زِ حکمت، اندیشه خواهد در آن
تا بخوانی و بفهمی، از به خالقِ جهان
که چه گفته وچه خواسته، بینی چیزی نیست جزآن
که زِ عیسی وزِ موسی، کِرده گردد درجهان
من مسلمانم مسیحی، هم یهودی صایئی
هرچه دینند من از آنم، فرقی نَی درهیچ یکی
پس کشیشی که معلم، دانی خودرا بهر ناس
این چنین است دعوت تو، داری مردم را تو پاس ؟!
تو دو میلیارد مردمان را، باید آری ره راست !
گرکه دانی درخطایند، نه که آنسان دل بخواست !
تو حقوق این کسان را، کرده ای در زیر پا
درس زِ عیسی گو چه داری، بد کنی این سان روا؟!
باید این را خوب بدانی، که برون گشتی زِ کیش
چون به عیسی پشت تو کردی، غافلی از کار خویش
انتظار ما زِ پاپ است، دربه طرد این کسان
که بهم ریخته حقوق، مردمان این جهان
من به نظم گفتم سخن را، تا بماند ماندگار
چون هم او خواهد که نامش، ثبت شود درروزگار
با این دیدگاه در مقام چنین نگارشی برآمده تا توجه داده شود که قرآن اساسنامۀ این دین بزرگ توحیدی چه می گوید، و چه ایرادی برآن می توان داشت ؟!
برای دست یابی به یک نتیجۀ ساده، این سؤال ها را می توان داشت :
اولین سؤال این که : پیامبر اسلام چه کسی است و چگونه می توان اورا شناخت، وبه رسالت او باور داشت ؟
باب پنجم از درآمدی بر مفاهیم نظری اسلام، این سؤال را پاسخ می دهد که ذیلا آورده می شود :
باب پنجم در اثبات رسالت الهی پیامبر اسلام
محمد ابن عبد الله (ص)
سخن آغازین:
عربستان امروزی، که بواسطه وجود حرمین الشریفین و کعبه خانه خدا در مکه مکرمه و مسجد پیامبر (ص) در مدینه منوره و در نتیجه توجه عموم مسلمانان جهان به آن دو، از هزار و چهار صد سال پیش به این طرف و بهره گیری از ذخائر عظیم نفتی از بیش ازپنج دهه، از نظرشهر سازی به صورت کشوری مدرن و پیش رفته شهری در آمده است. در زمان ظهور اسلام سرزمینی پهناور و خشک و بی آب و علف و ترکیبی از قبائل پراکندهای بوده است، که با راه زنی در جاده منتهی به یمن و کشورهای هم جوار دیگر ، و تربیت شتر برای حمل و نقل و بهرهگیری از شیر و پوست و گوشت آن، و صید دریائی، و شکار جانوران صحرائی مانند موش وغیر آن، ارتزاق و زندگی خود را بسر می بردند.
در مجاورت یک چنین سر زمینی، امپراطوریهای قدرتمند ایران و روم با داشتن سوابق مدنیت ممتدی خود نمائی می کرد . و اهتمام آن دو در آن روزگار تضعیف همدگر و سلطه بر متصرفات طرف مغلوب بوده است. و عربستان برای آن دو کمترین ارزش و انگیزهای چه از نظر اقتصادی و چه سوق الجیشی نداشته است. و گر نه با صد سوار مسلح امکان تسخیر یکایک قبائل پراکنده و سلطه بر آن سر زمین و تحمیل عقاید و فرهنگ خود برای هر یک از آن دو امپراطوری وجود داشته است. بنابراین تصور این که دین اسلام ساخته و پرداخته یکی از کشورهای مجاور اعم از ایران یا روم بوده، تصوری باطل خواهد بود. زیرا روم مسیحی و ایران زردشتی اگر در مقام ترویج دین وعقیده متبوع خود می بودند، قدر مسلم هر کدام باید در زمینه کیش و عقیده رائج در دیار خود، اقدام به عمل می آورد. نه این که دست به ابلاغ دینی به عمل آورند که سران کیش خود با آن از در مخالفت بر آیند!
حال باید دید علت ذکر چنین توجیهی چه می تواند باشد؟ در بیان انگیزه این توجیه می توان گفت:
نظر به این که پیامبر اسلام (ص) جوانی بیسواد و از کودکی پدر و مادر خود را از دست داده بود، تصور یک چنین تحولی در او، آن هم برای بزرگان قبائل عرب که در کبر و غرور آنان قرآن سخن دارد، بسیار سنگین به نظر می رسید. در نتیجه بدون تامل و اندیشه کافی در آن چه میگوید، یا بنا به دو عبارت آخر دو آیه چهل وسه سبا و هفت الاحقاف که می گویند (. . . . . ان هذا الا سحر مبین این جز سحری روشن و آشکار نیست ). قرآن را بجای قبول آن از جانب خدا و اعجاز الهی او، بعنوان یک عمل جادوگرانه می پنداشتند . و یا بنا به آیه یک صد و سه سوره النحل (ولقد نعلم انه یقولون انما یعلمه بشر لسان الذی یلحدون الیه اعجمی و هذا لسان عربی مبین –ما کا ملاً می دانیم که می گویند که کسی به او می آموزد که زبان بیگانه غیر فصیح ا ست، در حا لی که این زبان عربی آشکاری است) اما در رد جایگاه ثالثی، که ادعا می شود این مکتب از جانب غیر به نبی اکرم (ص) آموزش داده شده است. این سوال پیش می آید: که چه مناسبتی در بین بوده است، تا ارائه دهنده چنین مکتبی بر خلاف معمول خود را در یک حلقه مخفی نگه دارد، و آن را به نام دیگری ارائه نماید؟ اگر در پاسخ گفته شود: انگیزه ارائه دهنده در مخفی داشتن خود، این بوده است که تصور حاصل آید: که از یک فرد بی سواد امکان چنین پیامی با این فصاحت و بلاغت وجود ندارد. لذا باید آن را به مافوق او یعنی خدائی که مدعی آن شده است داد. در رد این انگیزه در توجیه دخالت ثالثی غیر از خدای متعال می توان گفت: اولاً دلیلی بر یک ارائه دهنده مخفی چه از نظر عقلی و چه علمی وجود ندارد. بنابراین با رد چنین توهمی، باید این تصور و توهم را به این یقین تبدیل نمود که ارائه دهنده ثالث جز خدای متعال کسی دیگر نمیتواند باشد. ثانیاً: در برابر چنین تصوری این سوال پیش می آید که برای چه و چرا، در چنان سرزمینی، و اقوام به حساب نیامده آن روزگار باید دست به چنین کاری زده شود؟ مکتبی که مؤید سایر مکاتب است و تضادی با آنها ندارد و فقط در مبارزه با شرک آن هم نه به صورت خشونت، بلکه وسیله اخطار و ابلاغ توحید بر آمده است، چه ضرورتی به این مخفی کاری بوده است، آن هم از ناحیه چه کسی؟ قدر مسلم باید آن را تصور و توهمی باطل پنداشت، که آن هم ناشی از ناآگاهی کامل از قرآن باید بشمار آید. و منطق قابل قبولی در جهت توجیه این تصورات نمی توان یافت. زیرا اگر این دین ساخته و پرداخته آدمی بود، چرا باید آیاتی در تایید ادیان گذشته، و اعتبار پیامبران آن ها ارائه نماید؟ علت این تصورات و توهمات را علاوه بر آن چه به میان آمد، باید ناشی از جهاتی دانست، که در باب گذشته به آن اشاره شده است. و واقعیتی است که درباره ادیان الهی صادق خواهد بود. اگر به کتب آسمانی بی طرفانه و با تامل کافی دقت و توجه کافی به عمل آید، برداشتی واقع گرایانه به دست داده خواهد آمد. و بهره آن هم نصیب خود پژوهشگر خواهد شد. و از آن جائی که چنین دقتی کار هرکسی نمی تواند باشد، و از مردمی که با گشودن چشم صبح گاهی باید در فکر آب و نان روز خود باشند، چنین انتظاری با توجه به صدر آیه دویست وهشتاد وشش از سوره البقره ( لا یکلف الله نفساًالا وسعها جز به اندازه توان تکلیفی برکسی نیست ) نمی توان داشت. بنابراین باید این کار را، تکلیف و وظیفه کسانی دانست، که خداوند دانش آن را به آنان داده است. تا به تکلیف عمل کنند . و مردم را از سردرگمی و پراکندگی نجات دهند. وخود هم از بار مسؤولیت الهی به در آیند. در قسمتی از آیه بیست وهشت سوره فاطر آمده است ( انما یخشی الله من عباده العلماء ان الله عزیز غفور از بندگان علماء و دانشمندان باید از خدا ترسان باشند. و خداوند برتر و امرزنده است ). این یک واقعیت است. که دانشمندان با داشتن بار سنگین مسؤولیت باید فقط از خدا بترسند. و واقعیات را آن چنانی که هست، برای مردم روشن سازند.
گر چه سخن آغازین ما، وافی به مقصود در اثبات واقعیت رسالت پیامبر اسلام خواهد بود. ولی ضرورتاً لازم می داند به آیاتی چند اشاره ای داشته باشد، تا روشن گردد، این قرآن نه کار خود پیامبر بوده، و نه این که دیگری جز خداوند متعال توانائی چنین کاری را داشته است. در ارائه آیات مورد نظر، علاوه بر اکتفاء به آیاتی چند، آن ها را در دو دسته می آوریم. دسته اول- آیاتی است، که خود پیامبر (ص) مخاطب قرار داده می شود. در حالی که اگر این قرآن بیان خود او یا تلقین غیر خدا می بود، مناسبتی به چنین آوردههائی وجود نداشت.
اما آیات: ذیلاً بدون شرح و بسط آن ها آورده میشوند.
آیه هشت سوره النسا ء ( فقاتل فی سبیل الله لا تکلف الا نفسک وحرض المومنین عسی الله ان یکف باس الذین کفرو و الله اشد باساً و اشد تنکیلاً – ترجمه – ای پیامبر ( ص ) تو خود تنها در راه خدا به کار زار – در برابر دشمن – بر خیز. و مومنان را ترغیب کن. ( که آنها هم در کارزار با تو همراهی کنند – باشد که خداوند آسیب کافران را از شما باز دارد. که قدرت خدا – از کمک مردم – بیشتر و عذاب وانتقامش سخت تر خواهد بود.
ملاحظه میفرمائید که خداوند در دفع دشمن خود نبی اکرم ( ص ) را مکلف به کارزار نموده است، و همین تکلیف الهی بود، که آن بزرگوار در نبردها پیش قدم باشد. انصاف دهید: چه کسی به خود حق می دهد تا یک انسان آزاده را به چنین تکلیفی بکار گیرد. و مامور هم خود را پایبند آن سازد. پس جز خدا کسی نمی تواند باشد.
آیه های یک و دو از سوره الفتح (.ا نا فتحنا لک فتحاً مبینا لیغفرلک الله ما تقدم من ذنبک و ما تاخر ویتم نعمته علیک و یهدیک صراطاً مستقیما – ترجمه – ای رسول ما – تو را به پیروزی آشکاری نوید می دهیم. تا از گناهان گذشته و آینده ات در گذریم. و نعمتش را بر تو به کمال میرسانیم و تو را به راه راست هدایت خواهیم کرد.
ملاحظه فرمائید که هیچ عقل سلیمی باور ندارد، که گوینده غیر از خدای متعال باشد. آیه نوزده از سوره محمد ( فاعلم انه لا اله الا الله و استغفر لذنبک وللمومنین و المومنات و الله یعلم متقلبکم و مثواکم. ترجمه – باز هم بدان که خدائی جز خدای یکتا نیست. و تو برای گناه خویش و مردان و زنان با ایمان طلب آمرزش کن. که خدا منازل انتقال شما به عالم آخرت و مسکن همیشگی شما همه را میداند.
نیازی به توضیح نمیبیند.
آیات یک الی ده سوره عبس ( عبس و تولی - ان جاءه الاعمی - وما یدریک لعله یزکی - او یذکر فتنفعه الذکری - اما من استغنی - فانت عنه تلهی - فانت له تصدی - و ما علیک الا یزکی- و اما من جاء ک یسعی- و هو یخشی – فانت عنه تلهی – ترجمه – ترش رو گشت. و از او روی گردانید. چون آن مرد نابینا به حضورش آمد. و تو چه می دانی ممکن است او مردی پارسا و پاکیزه صفات باشد. یا به یاد خدا آید. و ذکر حق او را سودمند افتد. اما آن که داراست. تو به او توجه می کنی. در حالی که حاضر به تزکیه نیست. بر تو تکلیفی نخواهد بود. اما آن کس که به سوی تو می شتابد. و او مرد خدا ترس وبا تقوائی است. تو از توجه به او خودداری می کنی. ) مفاد این آیات مبین این واقعیت است که گوینده آنها جز پیامبر (ص) و غیر او از آدمی است.
دسته دوم آیات:
با توجه به این که رسول خدا امی یعنی سواد خواندن و نوشتن نداشت. و چند آیه نمونه زیر به گونه ایست که در اندیشه هیچ کس از مردم آن روزگار قابل گنجیدن نبوده است. بنابراین ارائه آنها مبین ادعای پیامبر اکرم (ص) بر رسالت او خواهد بود.
اما آیات:
آیه جهل و یک از سوره الرحمن ( یعرف المجرمون بسیماهم. . . ترجمه - تبه کاران از چهره شناخته می شوند. ). با وجود ترقیات علمی در فنون مختلفه، هنوز هم کسی نمیتواند ادعا کند، که از چهره بزهکار امکان شناخت او وجود دارد. پس این کلام کسی غیر از بشر است نه پیامبر (ص) و یا غیر او. آیه هفده از سوره الرحمن ( رب المشرقین و رب المغربین - خدای دو مشرق وخدای دو مغرب ) این هم از دانشی است که در قرن های اخیر قابل توجیه بوده است. آبه پنجم از سوره الصافات ( رب السموات و الارض و رب المشارق - پروردگار آسمانها و زمین و خدای مشرق ها ) این آیه فقط با علم نجوم قابل توجیه است که آن هم از پنج قرن پیش دانشمندان به آن دست یافتهاند.
آیه بیست وسه سوره الرحمن ( یا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات و الا رض فانفذوا. لا تنفذون الا بسلطان – ای گروه جن و انس اگر می توانید در اکتاف آسمان ها و زمین ( زیر آن نظر بوده ) نفوذ کنید و راه یابید بفرمائید. ولی نمی توانید نفوذ کنید. مگر با سلطه بر آنها ) ملاحظه می فرمائید که اختراعات و اکتشافات علمی بشری به این مطلوب دست یافته است. و ذکر آن در قرآن دادن توجه به بشریت در تلاش و دست یابی به تمام آنچه به تصور میآید خواهد بود.
آیه هشتم از سوره النحل ( و الخیل و البغال و الحمیرلترکبوها و زینةً. و یخلق ما لا تعلمون - اسب و استر والاغ را برای سواری و تجمل شما مسخر گردانید. و چیزهای دیگری برای شما - که در حال حاضر - از آن بیخبرید خواهد آفرید. )
این آیه به اختراعات و اکتشافات بشری تا زمانی که از روی زمین برداشته نشده است، اشاره دارد.
سوال این که: اگر پیامبر اکرم (ص) آگاهی مثلاً از دو چرخه می داشت، می توانست یک چنین اختراعی را به مردم آن روزگار خبر بدهد؟ قدر مسلم خیر و...
آیه بیست وشش از سوره الرحمن ( کل من علیها فان.... آن چه بر روی آنست نابود میشود) این آیه گوشه ای از پایان عالم هستی را بیان می دارد. البته در این زمینه آیات عدیدهای وجود دارد، که نیازی به ذکر آنها نمیبیند.
آیه سیزده از سوره الجاثیه ( و سخر لکم ما فی السموات و ما فی الارض جمیعاً منه ان فی ذلک لایات لقو م یتفکرون - وآن چه در زمین و هفت آسمان وجود دارد، به تسخیر شما در آورده است و در آنها نشانههائی است برای کسانی که اهل اندیشه باشند.
توجه می فرمائید با این آیه خداوند ارائه طریق به عمل آورده است، تا انسان تلاشگر و اندیشمند بتواند به آن چه برای او در آسمانها و زمین فراهم شده است، برسد.
آیه دوازده از سوره الطلاق ( الذی خلق سبع سموات ون الارض مثلهن. . . خدا کسی است که هفت آسمان آفریده، و همانند آنها زمین آفریده است. )
این آیه مبین آن است، که کره زمین، منحصر به کره خاکی ما نیست. بلکه همانند هفت آسمان هفت کره زمین وجود دارد.
بیان چنین آیه ای در آن زمان آن هم بدون وجود تلسکوپ از توان آدمی خارج بوده است. آیه های شصت هشت و شصت نه از سوره النحل ( و اوحی ربک الی النحل ان اتخذی من الجبال بیوتاً و من الشجر و مما یعرشون - ثم کلی من کل الثمرات فاسلکی سبل ربک ذللاً یخرج من بطونها شراب مختلف الوانه فیه شفاء للناس ان فی ذلک لایه لقوم یتفکرون - و خدا به زنبور عسل وحی کرد از کوهها و درختان و سقف های بر افراشته منزل گزیند - سپس از میوه های شیرین تغذیه کنید و راه پروردگارتان را به اطاعت بپوئید. آن گاه از درون آن ها شربت شیرین به رنگهای مختلف بیرون آید. که شفای مردمان است. در این کار نیز آیه و نشانه قدرت الهی برای مردم اندیشمند است.
این آیه به سیر و تحول عمل کرد زنبور عسل اشاره دارد. و بیان گرآن است، که عسل مانند دارو قابل بهره گیری است. ونشانه ای برای متفکرین وجود دارد، تا از آن راه به خصوصیات آن پی ببرند.
آیه بیست و یک سوره الروم (و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون – و یکی از نشانههای پروردگار آن است، که از جنس خودتان همسری آفریده است که با او آرامش بگیرید. و بین شما دوستی و مهربانی قرار داده است. و در این جریان آیات و نشانه هائی است، برای قومی که به اندیشه پردازند.
در این آیه به اهمیت خانواده که سلول و زیر بنای جامعه را تشکیل می دهد، پرداخته و به متفکرین جامعه فرا خوان می دهد، تا با بهره گیری از نشانه های قابل شناسائی، موجبات تحول جامعه و هم دلی بین مردم را فراهم سازند.
آیه بیست از سوره العنکبوت (قل سیرو فی الارض فانظروا کیف بداء الخلق ثم الله ینشی ء النشاه الاخره ان الله علی کل شیء قدیر - به مردم بگو که بر روی زمین سیر کنند. تا متوجه شوند، که چه گونه خدا هستی را بوجود آورده، و عالم آخرت را هم ایجاد خواهد نمود. که خداوند بر همه چیز تواناست ).
ملاحظه می فرمائید، که این توجیه مربوط و انحصار به زمان ظهور اسلام، که با چهار پایان در سیر و سفر بودند، نمی تواند داشته باشد. بلکه توصیه ایست برای آیندگان در زمین شناسی و کشف آثار تاریخی و شناسائیهای حاصل از آن بوده است.
آیه دوازده سوره الرعد و ده لقمان آمده است ( الذی رفع السموات بغیر عمد ترونها - کسی که آسمانها را با ستونهای نامرئی بر پا داشته است ) - ( خلق السموات بغیر عمد ترونها و. . . آسمانها را با ستونهای نامرئی آفریده است ) این دو آیه بیانگر نیروی جاذبهایست که تمام کرات از منظومه شمسی ما گرفته الی سایر کائنات را در نظم عالم نگه می دارد. همان طوری که آگاهی دارید، نیروی جاذبه در چند قرن پیش توسط نیوتن شناسائی می شود، که مورد تکفیر کلیسا قرار می گیرد.
آیۀ۴۸سورۀ الذاریات : « و السماء بنیناها بایید و انا لموسوعون - و زمین را با دست ( قدرت ) خویش آفریدیم، و ما ( در حال ) گسترش آن هستیم » با این آیه توجه داده می شود که جهان در حال گسترش است . ودانشمندان هم به این نتیجه رسیده اند . و در کتاب مغز متفکر جهان تشیع ( امام جعفر صادق ص) به این مسأله نیز اشاره شده است که قدر مسلم استنباط آن حضرت از همین آیه بوده است . و این خود در آن زمان آنهم از ناحیۀ پیامبری بی سواد، جز دلالت بر حقانیت رسالت نبی اکرم ص هیچ دلالت دیگری نمی تواند داشته باشد . .
آیه نود و نه از سوره الاسراء ( اولم یروا ان الله خلق السموت و الارض قادر علی ان یخلق مثلهم و جعل لهم اجلاً لا ریب فیه. . . آیا مگر نمی بینند - تعقل نمی کنند - خدائی که آسمانها و زمین را آفریده است توانائی دارد که مانند آنها را خلق کند؟ و بدون تردید برای آنها- آن خلقت -زمانی -عمری- قرار داده است. این آیه بیانگر آن است، که عنصر مادی جهان پایانی دارد. و ارائه چنین نظری در آن زمان کار آدمی نبوده است.
آیۀ ۶۸ سورۀ الزمر « ونفخ فی الصور، فصعق من فی السماوات و من فیئ الارض الا من شاء الله، ثم نفخ فیه اخری فاذا هم قیام بنظرون – در صور ( اسرافیل ) دمیده می شود، و هر که دآسمانها و زمین است همه مدهوش مرگ می شوند ( در این قسمب از آیه دقت کنید : هر آنکه در آسمان ها و زمین است یعنی در هفت آسمان و زمین موجود زنده وجود دارد . در ۱۴۰۰ سال پیش چه کسی جرات چنین اظهار نظری را داشته است ؟ قبائلی که از قبائل دیگر هم بی خبر بودند ! این گفتۀ یک درس نخواندۀ آن زمان است که هنوز دانشمندان در تلاش یافتن پاسخ آن هستند که یقینا به آن هم خواهند رسید ! ) آنگاه صیحۀ دیگری در صور دمیده می شود که همه از مرگ دوم برخیزند و نظاره گر ( سرنوشت خود ) باشند » اگر در قرآن کریم تفحص کامل بعمل آید از این آیات که هر کدام کتابی را در تشرح می طلبد خواهیم یافت . که ما برای ایجاز در بیان در مقام تفصیل برنیاوده ایم .
آیات آورده شده، جزئی از آیات الهی است، که امکان بیان آنها در آن زمان جز از ناحیه باری تعالی امری محال بوده است. و فصاحت و بلاغت قرآن هم به گونه ایست، که مخالفین آن را جادو گرانه می پنداشتند.
حیفم می آید به پاره ای از آیات الهی که به خاطرم می آیند، و دراثبات رسالت آخرین پیامبران، دلالت عقلی رسائی دارند، اشاره ای نداشته باشم . بنابراین توجه خوانندگان گرامی را به آیۀ زیر جلب می نماید :
آیۀ ۱۱ سورۀ فصلت « ثم استوی الی السمآء و هی دخان، فقال لها و للارض أئتیا طوعا او کرها، قالتا آتینا طآئعین – ( خداوند تبارک و تعالی در مقام بیان خلقت زمینی است که در حال حاضر مورد اسکان آدمی است می فرمایند : ) سپس اراده کرد بر آسمانی که ( تودۀ ) ابری بود، و به آن و زمین گفت : بیائید ( از نیستی به هستی در آئید ) که خواهی نخواهی با اطاعت از امر الهی بوجود آمدند »
خداوند چون اراده به ایجاد چیزی کند، با توجه به آیۀ ۸۱ سورۀ یس « انما امره اذا اراد شیئاً ان یقول له کن فیکون – هر آینه وقتی امر الهی برتکوین چیزی قرار گیرد به آن می گوید ( آنچه که در ارا ده دارم ) بوجود آی، پس به وجود می آید »
بطوریکه ملاحظه می فرمائید : در این آیه بدوا به سماء اشاره دارد، سمائی که هنوز بوجود نیامده است، و آن را به صورت گازیا دودی ( دخان) می نمایاند . و به آن امر می کند توبه آنچه که تصویرت رااراده کرده ام با زمین بوجود آئید که مجموعۀ جهان هستی بوجود می آید . و ذکراین جزء یعنی زمین از آن مجموعۀ کاملا شناخته نشده، صرفا در مقام بیان جایگاهی است که آدمی از آن بهره مند می گردد .
این آیه بیانگر واقعیتی است که بشر در چند قرن اخیر آن را به صورت فرضیه ای ( لاپلاس) ارائه داده است، و هنوز نتوانسته است، با مشاهدات علمی به آن دست یابد که البته به آن هم دست خواهد یافت .
پیش بینی تورات و انجیل :
نظر باینکه تحقیق و بررسی ما، خارج از گرایش به هر باوری بوده است، ولی از آنجائی که اغماض از بیان پاره ای از واقعیات، بخاطراجتناب از سوء تفاهم بر جانب داری از کیش یا آئین خاصی، بنوبۀ خود خیانت به قلم و تاریخ خواهد بود . بنابراین با بیان آیۀ ۲۰از باب ۱۷ سفر پیدایش تورات، توجه حوانندگان گرامی را به پیش بینی این کتاب مقدس بر رسالت حضرت محمد (ص) در ارائۀ دین مبین اسلام بطور عام، و دوازده ائمۀ مورد اعتقاد شیعیان بطور خاص، جلب می نماید :
اما آیه : «و اما در خصوص اسماعیل تورا اجابت فرمودیم، اینک اورا برکت داده، بارور گردانم، واورا بسیار کثیر گردانم، دوازده رئیس از وی پدید آید »
ملاحظه می فرمائید که اینک حضرت محمد (ص) با امتی دو میلیاردی از مسلمانان جهان، ظهور خود را با کثرت موجود تثبیت فرموده است. و از مصادیق دوازده رئیس پدید آمده از اوهم جز ائمۀ شیعیان شمول دیگری نمی توان یافت . معذالک چنانچه به پنج باب در آمدی بر مفاهیم نظری اسلام نگارش نویسنده، مراجعه ودقت نظر لازم بعمل آید، روشن خواهد شد که با ارائۀ این پیام تورات، در مقام نفی هیچ باوری، جز رعایت جانب امانت از نتائج حاصله از بررسی های خود نبوده است .
البته این پیش بینی اختصاص به تورات ندارد بلکه در انجیل هم با دقت در آیۀ ۳۹ از باب ۲۳ انجیل متی، و با مراجعه به پاسخ سؤالی که در پایان فصل اول، از نقد بر انجیل آمده است، قابل برداشت خواهد بود .
اما آیۀ ۳۹از باب ۲۳ از انجیل متی : « این را نیز بشما بگویم که دیگر مرا نخواهید دید تا وقتی که آماده باشید کسی را که خدا برای شما می فرستد بپذیرید »
سخنی الحاقی در پایان دادن به داستان سرائی ها :
چگونه می توان ازدواج های نبی اکرم (ص) را توجیه نمود؟
از آنجائی که کنجکاوی انسان ها همیشه سؤالاتی را در هر زمینه ای در پی خواهد داشت .و این کنجکاوی در مورد ذات پروردگار و ادیان الهی دارای عمومیت بیشتری است .ومتأسفانه علت آن هم ناشی از نا آگاهی صرف به واقعیات و عموما عدم توانائی و یا امکان تحقیق وبررسی در دراین زمینه ها خواهد بود. و همین نا آگاهی زمینۀ مناسبی را برای دگر اندیشان و سوء استفادۀ آنان را فراهم می سازد. بنابراین در مورد سؤال با توجه به واقعیات موجود پاسخ لازم را خواهد داد .انتظار دارد .عزیزان خواننده منصفانه داوری فرمایند .و در صورت اقناع وجدانی در دادن آگاهی به دیگران یاری بعمل آورند .تلاش آنان مورد عنایت الهی قرار خواهد گرفت .انشا اللّه . اما چنانچه باز هم ایراد و یا سؤالی در بین باشد ، با منت پذیرا و پاسخگوی آن حواهیم بود.
خوشبختانه اخیرا در همین زمینه سؤالی از یکی از عزیزان خواننده پس از مطالعۀ بخش پایانی باب چهارم (که تحت عنوان مقام زن در اسلام آورده شده است ) به عمل آمده است،که ذیلا نظر سؤال کنندۀ گرامی و خونندگان محترم را به پاسخ آن جلب می نماید :
برای پاسخگوئی به این سؤال ،دورۀ زندگی حضرت رسول را باید به پنج دوره تقسیم نمود ، و در بارۀ آنها به سخن پرداخت /
دورۀ اول : این دوره از ولادت تا زمان بلوغ خواهد بود . از آنجائیکه سن بلوغ با توجه به طبیعت خاص سرزمین حجاز با اکثر نقلط دنیا طبیعتاً تفاوت کلی دارد. و با این طبیعت خاص عموما زنان با قدرمتیقن در سن نه سالگی و مردان در پانزده سالگی به حد بلوغ ،و ضرورت اطفاء غریزۀ جنسی می رسند . و حضرت هم از این قاعده نباید مستثنی باشد.بنابراین باید اورا در این سن آمادۀ زناشوئی دانست . ولی در این زمینه کمترین اقدامی از او بنظر نمی رسد .
دورۀ دوم- ازدوران بلوغ تا بیست و پنج سالگی :در این دوره علیرغم ضرورت طبیعی حضرت ، و بی بند و باری موجود در آن دیار ، و شهرت اجتماعی و فعالیت اقتصادی وی با یک زن ثروتمند بنام خدیجه،باز هم هیچگونه سابقۀ زناشوئی ندارد.بهمین جهت و بلحاظ حسن شهرت او به امانت داری ، و یافتن لقب محمد امین ،خدیجه که چهل سا ل داشت آنهم بعد از دو شوی ( ۱- ابو خالد هند بن ناشی ابن زراره و۲- عتیق ابن عائد ابن عبداللّه مخزومی)با او از در ازدواج در می آید . وحضرت با اختلاف پانزده سال سن با خدیجه ، اورا به همسری می پذیرد.
دورۀ سوم – از بیست و پنج سالگی تا چهل سالگی: این دوره از زمان ازدواج با خدیجه تا بعثت او به پیامبری ادامه می یابد .حضرت در این دوره با تنها زن خود خدیجه ادامۀ زندگی می دهد .و با وجود امکانات مالی و موقعیت اجتماعی ،و شرائط جسمی و نیروی جوانی خود ،و آداب و رسوم متداول آن زمان در داشتن حرمسرا ، اقدامی در گرفتن همسر دیگری بعمل نمی آورد .و با رعایت تمام جوانب اخلاقی قضایا ضمن گذشت از حقوق مسلمۀ خود، به همان زن با وفای خود اکتفاء می نماید.
دورۀ چهارم – بعد از بعثت تا زمان وفات ام المؤمنین خدیجه الکبری (س) :
در این دوره همانند دورۀ قبل،با گذشت سیزده سال دز حالیکه پیامبرپنجاه وسه ساله و خدیجه شصت و هشت ساله بود ، پیامبر علیرغم تمام امکانات موجود و جواز عام شرعی در داشتن تا چهار زن اقدامی در ازدواج با دیگری بعمل نمی اورد ،و به زندگی با همان بانوی باوفای دوران جوانی خود ادامه می دهد.
دورۀ پنجم – که از پنجاه و سه سالگی حضرت محمد (ص) تا شصت و سه سالگی زمان رحلت آن وجود مبارک به طول می کشد، و فی الواقع در حال سپری کردن دوران پیری خود بوده است . پیامبر(ص) بنا برمصالح و انگیزه هائی سیاسی و اجتماعی و برای نقض پاره ای از سنت های دوران جاهلیت در آن برهه زمان محدود ، آن هم بر مبنای امر الهی اقدام بازدواج های
قابل توجیهی بعمل می آورد، که متأسفانه بدون توجه به علل و شرائط حاکمه بر آنها مبنائی برای ایراد و بهانه تراشی دگر اندیشان قرار می گیرد، و حاضر نمی شوند با بررسی عالمانه ای به واقعیات دست یابند وخود را از جهل مرکب خارج سازند.
بطوریکه ملاحظه فرمودید،پیامبر اکرم (ص) تا پنجاه و سه سالگی جز با داشتن خدیجه ، علیرغم تمام امکانات و نیاز طبیعی هر فردی و امکان شرعی داشتن بیش از یک زن خصوصاً در شرائط سنی همسر خود ، حاضر به ازدواج با هیچ زن یا دختری نمی شود. و بعد از رحلت آن بانوی وفادار ، هم با وجودیکه در آن دوران باکره بودن زن از اهمیت خاصی برخوردار بوده است ، پیامبر جز با عائشه دختر ابا بکر که آن هم تحت انگیزۀ خاصی صورت می گیرد ،با تمام زن هائی که اقدام به ازدواج می نماید، همگی یا مطلقه ویا بیوه دارای فرزند بوده اند. که به موارد و علل آنها ذیلا پرداخته خواهد شد.
مقدمتا باید گفت : پیامبر جز از قبائل قدرتمند تیم ،عدی، بنی امیه و بنی اسرائیل (یهودیان) و المصطلق و موارد خاصۀای اقدام به گرفتن هیچ زنی از انصار که از یاران او بودند، و نیازی به جلب حمایت از آنان نداشت ،به عمل نمی آورد .
علت این اقدام این بود.که در آن دوران تاریک جاهلیت بین قبائل عرب جنگ و کشتار امری عادی بود .و آن قبائل وحشی با کمترین بهانه ای به جان هم می افتادند .و به قتل و کشتار و غارت و اسارت و به بردگی کشاندن همدگر می پرداختند.
پیامبر اسلام (ص) با اتخاذ سیاست زمانی خاصی ، موجبات ارتباط خود را با قبائل بزرگ آن دوران فراهم می سازد ،تا از تعرض آنان در امان بماند ، وبا خیالی راحت به تبلیغ رسالت خود بپردازد. و این ارتباط را با توجه به سنت رائج ارتباط خویشاوندی مفید فائده می بیند، . که در همین راستا در این زمینه وزمینه های دیگر گام بر می دارد. و گر نه در آن شرائط سنی با کیفیت سابقۀ زناشوئی حضرت گرفتن زن های عدیده مناسبتی نمی تواند داشته باشد .و چنین ضرورتی راهم طبیعتا احساس نمی کرد.
از آنجائیکه پیامبر اسلام خود سرانه نمی توانست در این خط مشی های خاص گام بر دارد .لذا با آیات نازلۀالهی موجبات اتخاذ تصمیم در این راه ها برای او فراهم می گردد،و به موقع دست به هر کاری به کیفیتی می زند که کاملاً طبیعی بنظر می رسد .ونا آگاهانِ از واقعیات را، بدون زحمت بررسی در یافتن حقائق ،به ایراد و بهانه تراشی وامیدارد. بنابراین قبل از ورود به کیفیت ازدواج های حضرت دراین دوران پیری ، آیاتی چند مرتبط با موضوع سخن ما، آورده می شود .و پس از آن به ادامه گفتار خواهیم پرداخت .
اما آیات :.
آیۀ ۲۳ از سورۀ النساء« حرمت علیکم امهاتکم و بناتکم و اخواتکم و عماتکم و خالاتکم و بنات الاخ و بنات الاخت و امهاتکم اللاتی ارضعنکم و اخواتکم من الرضاعه و امهات نسائکم و ربائبکم اللاتی فی حجورکم من نسائکم اللاتی دخلتم بهنَّ َفان لم تکونوا دخلتم بهنَّ فلا جناح علیکم و حلائل ابنائکم الذین من اصلابکم و ان تجمعوا بین الاختین الا ما قد سلف ان اللّه کان غفورا رحیما- بر شما حرام شد (ازدواج) با مادران و دخترانتان و خواهرانتان وعمه هایتان وخاله هایتان و دختران برادرو دختران خواهر و مادرانی که شمارا شیر دادند و خواهران هم شیرتان و مادران زنهایتان ودختران زنهایتان که با آنان آمیزش داشته اید. اما اگر آمیزشی در بین نبوده است ( هم خوابی) ایرادی نخواهد داشت. وزنان فرزندانتان که از صلب شما هستند ( مفهوم مخالف این منع این است که اگر زن فرزند خوانده باشد در صورت فوت فرزند خوانده یا طلاق دادن آن زن می توان اورا به عقد خود در آورد . (در حالیکه در زمان جاهلیت فرزند خوانده حکم پسر را داشت و از پدر خوانده ارث هم می برد)و جمع بین دو خواهر( هم زمان دو خواهر در قید ازدواج یک مرد بودن) مگر آنچه قبلاً وجود داشته است (قبل از تحریم اگر چنین جمعی بوده به قوت خود باقی می ماند ) که خداوند آمرزندۀ مهربان است . به طوری که ملاحظه می فرمائید در این آیه به موارد تحریم به طور عام اشاره دارد .
ایۀ ۵۰ از سورۀ الاحزاب « یا ایها النبی انا احللنا لک ازواجک اللاتی اتیت اجورهن و ما ملکت یمینک مما افاءاللّه علیک و بنات عمک و بنات عماتک و بنات خالک و بنات خالاتک اللاتی هاجرن معک و امرأ ة مؤ منة ان وهبت نفسها للنبی ان اراد النبی ان یستنکحها خالصة من دون المؤمنین قد علمنا ما فرضنا علیهم من ازواجهم و ما ملکت ایمانهم لکیلا یکون علیک حرج و کان اللّه غفورا رحیما – ای پیامبرما زنانی را که مهرشان را ادا کردی بر تو حلال کردیم و کنیزانی را که به غنیمت، خدا تورا نصیب کرد. و ملک تو شدند. و نیز دختران عمو و دختران عمه و دختران خالو و دختران خاله آنها که با تواز وطن خود هجرت کردند و نیز زن مؤمنه ای که خود را به رسول ببحشد و رسول هم به نکاحش مایل باشد که این حکم ( بخشیدن زن بتووحلال شدن او) مخصوص تواست ونه مؤمنان که ما حکم زنان عقدی و کنیزان ملکی مؤمنان را به علم خود بیان کردیم این زنان همه را که بر تو حلال کردیم بدین سبب بود که بر وجود تو در امر نکاح تنگی و مشکلی نباشد .و خدا آمرزندۀ مهربان است »
با توجه به مفاد آیۀ آورده شده ،ملاحظه می فرمائید که مخاطب آن نبی اکرم بوده، واورا در امر زناشوئی آزاد گذاشته است .تا با توجه به عبارت لکی لا یکون علیک حرج ( تا برای تو در تحقق اهدافت مشکلی نباشد ) بتواند به مقاصد سیاسی و اجتماعی خود دست یابد.
در این آیه با چند گروه از زنان برخورد داریم .
یکی از آنان دختران خویشاوندان است ، که ازدواج با آنان مشروط به این شده است ،که باید جزء مهاجرینی باشند که از مکه با پیامبر به مدینه مهاجرت و ترک دیار کرده باشند. و گر نه مجاز به گرفتن دختران غیر مهاجر نبوده است .قدر مسلم حکمت این کار در این بوده است که از خویشان خود حمایت کرده . و از این راه هم صلۀ رحم را بجا آورده باشد.
از طرفی از این قسمت از آیه استنباط می شود ، که این گونه ازدواج منحصر به خویشان مهاجر بوده ، و نه هر مهاجر دیگری .بهمین جهت رسول اکرم (ص) با هیچ یک از مهاجرین دیگر یا انصاری که نیازی به جلب حمایت آنان نداشته است ، و طبعآً از یاران او بوده اند ازدواج نمی کند.
گروه دیگر زنانی هستند که خود را بدون مطالبۀ مهر یه به حضرت می بخشند .و او هم آنان را بدون کابین به عقد خود در می آورد. که بنا به امر پروردگار این چنین پیوندی خاص پیامبر بود . و کسی از مؤمنین چنین حق عقدی نداشته است.
اما باید توجه داشت که تجویز ازدواج با دختران عمه و غیر آنان از خویشان باین مفهوم نبوده است ، که هم زمان می تواند چند خواهر را با هم بگیرد .و جمع آمده در آیه تقدیر در انتخاب را دارد . تا با قسمت اخیر آیۀ ۲۳ سورۀ النساء که جمع بین اختین را منع کرده است ، تضادی بوجود نیاید.
در همین دوره در تأکید برداشت مفهوم مخالف آورده شده در آیۀ ۲۳ سورۀ النساء آیۀ ۳۷ سورۀ الاحزاب نازل می شود .و ازدواج با زن پسر خوانده را آزاد اعلام می دارد .و بر مبنای همین تأکید یکی از زنان عقدی پیامبر که بعدا به ذکر آن خواهیم پرداخت، زن پسر خواندۀ او بوده است.
اما آیه «و اذ تقول للذی انعم اللّه علیه و انعمت علیه امسک علیک زوجک و اتق اللّه ما اللّه مبدیه و تخفی فی نفسک و تخشی الناس و اللّه احق ان تخشاه فلما قضی زیدمنها وطرا زوجناکها لکی لا یکون علی المؤمنین حرج فی ازواج ادعیائهم اذا قضوا منهن وطرا و کان امر اللّه مفعولا – و چون تو با آن کس که خدا نعمت اسلام را به او بخشید . و تو نعمت آزادی را به او بخشیدی ( زید ابن حارثه که از بردگی آزاد می شود و پیامبر اورا به پسر خواندگی می پذیرد ) به نصیحت به او گفتی برو زنت را نگهدارو از خدا بترس وطلاقش مده .و آن چه در دلهایتان داشتی خدا آشکار ساخت .و تو از مخالفت و سرزنش خلق ترسیدی . و سزاوارتر بود که از خدا بترسی. پس ما هم ( بدین غرض) چون زید از آن زن کام دل گرفت .( وطلاقش داد) اورا به نکاح تو در آوردیم .تا بعد از این مؤمنان در نکاح پسر خوانده خویش احساس مشکل و گناهی نکنند .و فرمان خدا انجام شدنی است .
بطوریکه ملاحظه می فرمائید آیه بخوبی بیانگر این واقعیت است ، که در زمان جاهلیت ازدواج با زن پسر خوانده امری نا پسند بود ، و پیامبر پس از امر الهی توانسته است با زن پسر خوانده خود که اورا غیر منصفانه طلاق می دهد ، ازدواج نماید. از مفاد این آیه نیز بر می آید که طلاق در اسلام گرچه مجاز شناخته شده است ، ولی عملی بسیار مذموم بوده است.
بعد از این آیات ، آیۀ ۵۲ سورۀ الاحزاب نازل می شود . و به موضوعیت زمانی تعدد زوجات نبی اکرم پایان می بخشد.و اورا از هر گونه پیوند زناشوئی ولو با طلاق دادن تمام همسرانش منع می کند.
ملاحظه می فرمائید یکجا اورا مجبور به ازدواج بازن پسر خوانده او می کند .تا به یک بدعت غلط پایان بخشد . و در جائی کلا ممنوع از ازدواج می شود، و همین اوامر و نواهی هم گوشۀ دیگری ازمأمور بودن پیامبر در برابریک آمر مقتدری است .که می تواند فقط خدا باشد.
اما آیه «لا یحل لک النساءمن بعد و لا ان تبدل بهن من ازواج و لو اعجبک حسنهن الا ما ملکت یمینک و کان اللّه علی کل شیءٍ رقیبا –( ای رسول) بعد از این (زمان اقتضائی) دیگر عقد هیچ زنی یا تبدیل آن بر تو حلال نخواهد بود.هر چند از حسن آنان به شگفتی در آئی و در نظرت بسیار زیبا جلوه نمایند مگر کنیزی که در ملکیت تو در آید.و خداوند مراقب و نگهبان هر چیزی است .
با آیات آورده شده روشن می شود که پیامبر(ص) در این دورۀ آخر عمر جز برمصلحت و بر مبنای امر الهی ،اقدام به ازدواج های متعدد به عمل نیاورده است. که آنهم با سپری شدن آن اقتضای زمانی ، فورا و مؤکدا از هر گونه ازدواجی منع می شود. بنابراین اقدامات نبی اکرم (ص) بر مبنای مقتضیات زمانی خاصی بوده ، ونه در جهت ارضاء غریزۀ جنسی ،و چنین برداشتی با توجه به سابقۀ به دست داده شده ، منصفانه نمی تواند باشد .
در تکمیل پاسخ خود، لازم می داند به ذکر سابقۀ زنانی که مسلم شده است حضرت با آنان ازدواج کرده است،بپردازد :
آن چه تا کنون بمیان آمد. این بود که روشن گردد ،پیامبر از چه تاریخ سنی اقدام به ازدواج های عدیده ای نموده است. و چرا؟
با توجیهات بعمل آمده روشن می شود، که حضرت تا پنجاه و سه سالگی و همسر شصت و هشت سالۀ خود ،هیچگونه پیوند زناشوئی با هیچ زن یا دختری نداشته است.و اقدامات سؤال انگیز آن حضرت هم در دوران پیری و بنا بر مصالح رسالت و امر الهی صورت گرفته است .ولا غیر
حال به ذکر ازدواج های مورد نظر می پردازد :
اکثر پیوند های پیامبر با قبائل بزرگ آن دیار مانند تیم ، عدی،بنی امیه،المصطلق، مخزومی، بنی اسد و یهودیان بوده است ، که به ذکر آنها می پردازد :
قبیلۀ تیم که ابا بکر بزرگ آن بود .دخترش عائشه را در سن شش سالگی که تنها زن باکرۀ پیامبر بود ،بنام او می کند. ولی باید توجه داشت ، چون در اسلام عقد جز با ایجاب و قبول بین زن و مرد واقع نمی شود .و در مورد دختر باکره این تشریفات پس از اذن پدر در ازدواج ، قابل پذیرش خواهد بود . بنابراین اقدام ابابکر را در سن شش سالگی فقط باید در حد اذن در ازدواج تلقی نمود ، تا پس از بلوغ شرعی دختر در صورت حصول توافق بین اندو امکان اجرای صیغۀ و تحقق زوجیت فراهم گردد .
حضرت علیرغم چنین قراری تا بعد از رحلت بانوی اسلام ، هیچگونه در خواست و پیشنهادی را نمی کند .اما بعد از رحلت بانوئی بنام خوله دختر حکیم که ظاهرا بایستی واسطۀ ابابکر باشد ،به حضرت مراجعه و به او پیشنهاد می کند .تا یا با سوده و یا با عائشه ازدواج کند.که خود همین پیشنهاد بیانگر اینست که تا آن تاریخ عائشه در عقد حضرت نبوده است.و حضرت در پاسخ به او می گوید ، با هر دو ازدواج خواهد کرد.و این موافقت پیامبر هم مبین اینست که علاوه بر پایبندی او به قرار سال های قبل خود با ابابکر ، سوده را هم به مصالحی خواهد پذیرفت.
اما از وضعیت سوده: سوده از طائفۀ بنی اسد از مهاجرین مسلمان به حبشه بوده ، که شوهر خود را در آن دیار از دست می دهد،و بناچار برای امرار معاش به مشرکین می پیوندد . که رسول خدا بر مبنای مصالحی اورا به عقد ازدواج خویش در می آورد .وبا این کار هم سوده را از بند شرک نجات می بخشد ،و هم اینکه به حساسیت ضرورت باکره بودن زن در حین عقد پایان می دهد. زیرا در آن زمان ودیار ظلمت ، که جنگ های قبیله ای،باعث از دست دادن شوهران ، وازدیاد جمعیت بیوگان می شود،در صورت پایبندی به آن سنت غلط ضرورت باکره بودن،نتیجه ای جز بی سرپرستی آن زنان و کشیدن آنان به فحشاء بهرۀ دیگری در پی نداشت .که رسول اکرم(ص) با عمل کرد به ظاهر طبیعی خود به این اندیشۀ غلط پایان می بخشد ،وراه زندگی آن بی پناهان را هموار می سازد .
پیوند با قبیلۀ المصطلق :در جنگی که میان مسلمانان و قبیلۀ المصطلق رخ می دهد .منجر به شکست آن طائفه و دادن اسرای زیادی می شود .از جملۀ اسرا دختر رئیس قبیله بنام جویریه بود . که به پیامبر داده می شود.
دختر بامراجعۀ به آن حضرت (ص) تقاضای آزادی خود را از او می کند .که بااجابت در خواست وی آزاد می شود . و بعد از آن ، در مقام خواستگاری او از پدرش بر می آید.که به عقد پیامبر در می آید.و پس از آن پدر دختر مسلمان و از یاران نبی اکرم (ص) می گردد.که بنا به نوشتۀ گیورگیو دانشمند مسیحی نوسندۀ کتابی بنام محمد پیامبری که از نو اورا باید شناخت .وقتی که جویریه بیوه زن از خواستگاری پیامبر آگاه می شود در شگفت می ماند .
مسلمانان با این اقدام حضرت نا راحت می شوند ولی از آن جائی که با این اقدام داماد آن طائفه می شود ، به حرمت این پیوند تمام اسرای آن طائفه آزاد می شوند .و اثرمفید غیر قابل انکار اجتماعی خود را بر جای می گذارد.
پیوند دیگری که به گونۀ جویریه صورت می گیرد .ازدواج با صفیه یک زن یهودی است که حضرت پس از آزادی او ازکنیزی ، وی را به عقد خود در می آورد .واز این راه داماد قوم یهود می شود .که در نتیجۀ آن از شدت خصومت آن قوم می کاهد.
پیامبر اکرم(ص) با چنین اقداماتی علاوه بر اتخاذ رها کارهای قرآن مجید ،موجبات تشویق مسلمانان را به آزادی بردگان (بندگان خدا) فراهم می سازد .که در کمترین زمان این مطلوب حاصل می شود . وبردگی که تا اوائل قرن گذشته در دنیای غرب غوغا می کرد .مفهوم خود را از دست می دهد.
پیوند با طائقۀ عدی : عمر خلیفۀ دوم اهل سنت که از بزرگان قبیلۀ عدی بود .دختر بیوۀ خود حصفه را به پیامبر می دهد .تا با این پیوند آن طایفه حضرت را خویش نسبی خود دانسته ،و به وفاداری خود با اسلام پایبند باشند.
پیوند با بنی امیه : قبیلۀ بزرگ و قدرتمند بنی امیه به ریاست ابو سفیان را باید تنها طایفۀ خون خوار مسلمانان بشمار آورد. که متاسفانه علی رغم بیعت آنان با پیامبر دست از کینه و عداوت بر نداشته ، و مرتکب جنایاتی می شوند ، که با عمل کرد انان ، تاریخ حرکت مسلمانان دگرگون می شود .که جنگ صفین با جانشین پیامبرعلی (س) توسط معاویه پسر ابو سفیان ،و فاجعۀ کربلای حسینی توسط فرزند آن پلید (یزیدملعون) موجبات تفرقۀ بین تابعین شعار لا اله الّا اللّه محمداً رسول اللّه را فراهم می سازد .و آثار شوم خود را بر جای می گذارد.
با معذرت از خوانندگان گرامی از حاشیۀ آورده شده ، ادامه می دهد:
ام حبیبه دختر ابو سفیان با شوهرش به حبشه مهاجرت می کند .و در آنجا شوهرش مسیحی می شود . و پس از چندی می میرد.دختر در آنجا بی کس می شود و مهاجرین هم از ترس پدرش حاضر به نگهداری او نمی شوند . که پیامبر موجبات ازدواج خود را با او فراهم می سازد .و با این پیوند داماد دشمن سر سخت وخونین مسلمانان می شود، واز کینه و عداوت ظاهری آنان می کاهد . و خود ام حبیبه با این فداکاری نبی اکرم(ص) مُبَلِّغِ خوبی به نفع اسلام در مکه می شود .
لازم به یاد آوری است که هند مادر ام حبیبه زنی ثروتمند و دلاوری جنگجو بوده ، که در جنگ احد نیز شرکت داشته است .و پیامبر با اتخاذ این سیاست ادامۀ غائلۀ آنان را از مسلملنان دفع می کند.
پیوند با طائفۀ مخزومی :با ازدواج پیامبر با بیوه زنی بنام ام سلمه ، پیوند سببی خود را با این طایفه بر قرار می سازد.
با طایفۀ هلاله : با ازدواج با بیوه زنی بنام میمونه ، رابطۀ پیوند سببی با طایفه هلاله بر قرار می شود.
ازدواج دیگری که صریحاً به امر پروردگار صورت می گیرد ، ازدواج با زن فرزند خوانده خود پیامبر است.که در آیات آورده شده به ذکر آن پرداخت شده است.
اما جریان امر:
زید ابن حارثه برده ای بود که پیامبراکرم (ص) پس از آزادی او ، وی را به فرزند خواندگی خود می پذیرد
زید با زینب دختر حجش ازدواج می کند.ولی دیری نمی پاید،که از اودل می کند و در مقام طلاق او بر می آید. پیامبراورا از این کار منع می کند.ولی آن نمک نشناس توجهی بعمل نمی آورد ، وزن خود را طلاق می دهد.
خداوند با این اقدام نا پسند زید ،ضمن آیۀ بیان شده ، به نکوهش او می پردازد. و آن زن رابه عقد پیامبر در می آورد. و بدعت زمان جاهلیت را که گرفتن زن پسر خوانده را جایز نمی دانستند ، باطل می سازد.
نا گفته نماند پیامبر(ص) با پیوند های خود ، علاوه بر تحقق اهداف خاصۀ هر کدام ،از فرزندان آن بیوه زنان هم نگهداری می نمود ، تا باری از دوش آنان بر دارد .
انچه بمیان آمد . گوشه ای ازانگیزه های ازدواج های دهۀ آخر عمر آن وجود مبارک بود .که باید آنها را نه در جهت خوش گذرانی، بلکه تحمیلی طاقت فرسا در آن دوران پر آشوب رسالت او بشمار گرفت. و به قضاوت پرداخت . و در پایان هم با فرمان صریح و مؤکد الهی به این انگیزه ها و سیاست پایان داده می شود. فاعتبروا یا اولی الالباب .
خوانندگان گرامی :انتظار دارد ،برای تشریک مساعی در تفهیم واقعیات ارائه شده ،و اداء دَین خود به آیندگان ،با توجه به یادداشت زیر همکاری فرمایند:
خوانندۀ اثر هر نویسنده ای، ضرورتاً باید به دو مرحله دست یابد . یکی دانش و دیگری بینش آن اثر.
چه آنکه:دست یابی بهر دانشی بدون درک بینشی از آن ،جزتلاشی در جا بجائی آن دانش از کتاب ،و هدر دادن گنجینۀ گرا ن بهای عمر، دگر بهره ای در پی نخواهد داشت.که با تعمیم این پدیده، تکامل بشری متوقف خواهد ماند .بنابراین در جهت تحقق مطلوب جامعۀ بشریت، لازم می آید. هر بینشی که از دانشی سر چشمه می گیرد ،دانشی باشد که بینشی فراتراز خود را بوجود آورد.و از این راه نردبام ترقی بشری را فراهم سازد.
پس انتظار دارد این بینش حاصل از دانشی را که به نظر خوانندگان گرامی می رساند .دانشی برای دست یابی به بینشی فراتر از آن قرار گیرد.تا که رسد آدمی به جائی که بجز خدا نه بیند.
از آن جائی که این کتاب جز از قرآن کریم مایه ای ندارد .بنابراین نکواست که در بیان فرق بین دانش و بینش بر داشتی از آن داشته باشیم ،تا پایانی مبتنی بر کلام زیبای پروردگار عالم حاصل آید. برای دست یابی به مقصود .از سه آیۀ ۳۱الی ۳۳سورۀ البقره بهره گیری بعمل خواهد آورد.
بدواً به ذکر آیات می پردازیم :
آیۀ ۳۱« و علم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکة فقال انبئونی باسماء هاؤلاء ات کنتم صادقین – و (خداوند) تمام اسم ها را به آدم یاد داد .پس از آن ، آنها را بر ملائکه عرضه کرد .و گفت اگر راست می گوئید به آن اسم ها مرا آگاهی دهید »
آیۀ ۳۲« قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم –گفتند (خداوندا) تو منزهی و پاک هستی ( پاسخ ما بر تو پوشیده نیست. ) و می دانی که بجز آنچه بما یاد داده ای آگاهی نداریم.و تو دانای با حکمتی هستی. ( چنین آیات و سؤالاتی بر مبنای دانائی و حکمت تو قرار دارند)
آیۀ ۳۳قال یا آدم انبئهم باسمائهم فلما انبئهم باسمائهم قال الم اقل لکم انی اعلم غیب السموات و الارض و اعلم ما تبدون و ما کنتم تکنمون.- (خدا) گفت ای آدم آنان را به آن اسم ها آگاهی ده و چون به آن اسم ها آگاهی داد گفت مگر نگفتم من به نهان آسمان ها و زمین آگاهی دارم و به آنچه ظاهر می کنید و یا پنهان هم آگاهی دارم .؟»
در این آیات به چند نکته بر می خوریم .که لازم می داند به ذکر آن ها بپردازیم :
۱- آن اسم ها چه اسم هائی بوده اند ؟
۲- در ارائۀ آن اسم ها بین آدم و ملائکه چه تفاوت هائی وجود دارد؟
۳- چه فرقی در چنین برداشتی می توان یافت؟
۴- چه ضرورتی به چنین آزمونی وجود داشته است؟
اما پاسخ به پرسش ها:
۱- با توجه به سه آیۀ سورۀ الرحمن :
آیۀ اول « الرحمن – ( خداوند) بخشنده»
آیۀسوم « خلق الانسان – انسان را آفرید »
آیۀ چهارم « علمه البیان- به او حکمت بیان را آموخت »
بخوبی روشن می شود که خداوند تبارک و تعالی بر مبنای بخشندگی خود،پس از آفرینش آدمی، اورا به نیروی بیان مفتخر می سازد.تا بتواند از دانش خود بهره مند گردد .بنابراین می توان گفت در جهت تحقق این نیروی بیان که باید آن رابینش نام گذاری کرد، مایه های این نیرورا که تفهیم و تفاهم خاص انسانی باشد انسانی ،در وجود او(یاد داد) فراهم ساخت.تا از همان لحظۀ اول خداوند اوامر و نواهی خود را به او تفهیم نماید.و در نتیجه باید گفت آن چه آدمی از بدو خلقت الی پایان آن که سیر تکاملی خود را طی می کند .بر مبنای همان مایۀ اولیۀ اعطائی خداوندی خواهد بود .و در مرزی که به نابودی آدمی منتهی خواهد شد، متوقف خواهد گشت. و اگر چنین بینشی وجود نداشت ، مانند بسیاری از مخلوقین می زیست تا می مرد.
۲-در ارائۀ اسماء به آدم و ملائکه ، هیچ تفاوتی وجود نداشته است. زیرا پس از این که آن اسم هارا به آدم داد می دهد،همان ها را به ملائکه عرضه می دارد .(ثم عرضهم- پس از آن به آنان عرضه کرد) و این خود می رساند ، در عرضۀ اسم ها هیچ تفاوتی بین آنان وجود نداشته است .و فرق در مرحلۀ بعدی است ،که از آنان می خواهد .به مرحلۀ بعدی توجه فروائید.
۳- نبئونی باسماء هؤ لاء- به آن اسم ها مرا آگاهی دهید. گفتند لا علم لنا الا ما علمتنا – ما به جز به آنچه بما یاد دادی نمی دانیم (مانند طوطی) یعنی فراتر از آنچه بما یاد داده ای ،توانائی تجزیه و تحلیل را نداریم .در حالی که آدم این توانائی را دارد .و بر این مبنی پروردگار از آدم می خواهد « انبئهم باسمائهم – آنان را به آن اسم ها آگاهی ده .
ممکن است ، این ایراد بعمل آید که انبئهم به آنان آگاهی ده ، با توجه به ما بعد آن باسمائهم به نامهای آنان ، بیانگر این است ، که آدم مأمور می شود ،به ذکر اسامی و مشخصات آن ملائکۀ طرف جدل بپردازد.و نه غیر آن .
در رد این ایراد می توان گفت:آن چه محل گفتگو و آزمون ملائکه بوده است ،مجموعه ای بوده است ،که خداوند به آنها وجه تسمیۀ اسماء داده است .وو قتی که آن ها را به ملائکه عرضه می دارد، از آن به بعد سخن روی اسم هائی است که در اختیار ملائکه قرار گرفته اند، و بر این مبنی به ذکر اسمائهم پرداخته است.یعنی اسم هائی که در اختیار ملائکه قرار دارند. ونه غیر آن ها . وچنین بزداشتی هم درست نمی تواند باشد .زیرا اگر سخن روی اسامی خود ملائکه باشد ، نا آگاهی آنان به بیان آنها قابل قبول نخواهد بود .
باز هم ممکن است در این مورد این توهم بوجود آید . که غرض از این اسماء، موارد خاصه ای بوده ، که خداوند در مقام ارائۀ آنها بر آمده باشد.در رد این توهم نیزمی توان گفت :با عرضۀ چنین اسمائی ، مناسنتی نداشته است ، که از ذکر آنها عاجز مانده باشند.زیرا پس از تعلیم آنها به آدم ،عرضۀ به ملائکه همانند آدم جز دادن آگاهی به نفس آن اسماء، جهت دیگری نمی تواند داشته باشد .و عجز ملائکه از ذکر آنها قابل قبول نخواهد بود. بنابراین بیان الهی دارای مفهوم دیگری است ،و بیانگر این است .که آن اسماء، اسماء خاصه ای نبوده اند،بلکه باید اسمائی باشند که صرف علم و دانش به آنها،توجیهشان را بدست نخواهد داد.و از آنجائی که جهان تکوینی از مجموعۀ اسماء بوده و نه افعال وغیر آن،فلذا باید گفت غرض ذکر این مجموعۀ اسماء بوده ،و دامنۀ چنین تعلیمی آن گونه خواهد بود ، که بمیان آمد .
۴-چون در مقام خلقت آدمی،ملائکه با خدای خود در مقام جدل بر می آیند .خداوند برای تفهیم واقعیتی که ملائک از آن آگاهی نداشتند ، به این آزمون می پردازد .تا متوجه سازد. چیزی می داند که آنان نمی دانند.به بقیۀ آیه توجه فرمائید« فلما انبأهم باسمائهم قال الم اقل لکم انی اعلم غیب السموات و الارض و اعلم ما تبدون وما کنتم تکتمون- و چون به اسمهایشان آگاهی داد گفت مگربشما نگفتم من آگاه به آنچه در آسمان ها و زمین نهان است ، وبه آنچه آشکار و مخفی می کنید ، هستم » به خوبی بیانگر انگیزۀ الهی در این مورد خواهد بود.
در استنباط بیشتر تفاوت دانش با بینش ، باز هم از قرآن بهره گیری بعمل می آوریم .و آن این که: با توجه به ذیل آیۀ ۳۲یاد شده ، ملاحظه می فرمائید ، که آمده است «انک انت العلیم الحکیم – همانا تو صاحب دانش و حکمت هستی » و این حکمت را از دانش جدا کرده است .که بخوبی می رساند سوای آن خواهد بود.بنابراین جز بینش چیز دیگری نمی تواند باشد. و از انسان ها هر کس در حد وسعش از آن بهره مند خواهد بود .تا بتواند تمیّزاً از حیوانات خود را اداره نماید .ودر ارزش این عطیۀ الهی به آدم ، به آیۀ ۲۶۹ سورۀ البقره توجه فرمائید : «یؤتی الحکمة من یشاء و من یؤتی الحکمة فقد أوتی خیراً کثیراًو ما یذکر الا اولوا الالباب-(خداوند) به هر کس که بخواهد (در حد صلاحیتش)بینش می دهد.و به هر کس بینش (دانش را) بدهد .بهره های بسیاری به او داده است .و ( به این عطاء الهی )جز صاحبان اندیشه ( که صلاحیت دریافت چنین اندیشه ای را دارند) متوجه نمی شوند .
نهایت آنکه : تمام ادیان در یک بیان وحدت اشتراک دارند، و آن :
قل هو الله احد
دان که اکراهی به دین نیست، هر چه خواهی تو بگو
دارد این باور حسابی، که خدا گیرد از او
ورنه باید گفت هو الله، دان که باشد هم احد
بی نیاز است و صمد او، لم یلد یولد ابد
وز به همتا کس نباشد، در به خلقت هم احد
چون بوَد ذاتی به تنها، بی کس ویار و صمد
او رسولانی فرستاد، از محمد آخرین
که بگویند یک خدا هست، این جهان را آفرین
تا خیال خام خود را، ما نگیریم در به کار
بریم و دوزیم و پوشیم، افتیم در آتش به زار
گفتم این را تابه فطرت،پی بریم بر ذات اوی
نه که چون گفتند خدا هست، ما هم گوئیم هست به کوی
دومین پرسش : با توجه به انبیاء گذشته چه ضرورتی بر بعثت پیامبر اسلام وجود داشته، و در رسالت خود تا چه حد وحدودی تکلیف داشته است ؟
پاسخ اینکه : در مورد ضرورت بعثت نبی اکرم (ص) می توان گفت :
بطوریکه ملاحظه می فرمائید، جهانی که ما آدمیان در آن زیست داریم، ترکیبی است از ملل گوناگون با گویش ها .آداب و رسوم متفاوت که بر همین مبنی در طول تاریخ خلقت آدمی تا کنون، برای هر قوم و گروهی پیامبرانی فرستاده شده است تا ضمن هدایت آنان بیک وجه مشترک عام باور به نوحید الهی، در تنسیق آداب و رسوم خاصۀ هر قوم واستحکام آنها ینا به امر الهی، بپردازند . بنابراین گرچه هر قومی در امور خاصۀ خود تکلیفی در زیست دارد، ولی در آن امر عام که ضرورت باور به توحید است، هیچ تفاوتی با هم ندارند، و همه در معنی آن عام تسلیم هستند، و باصطلاح مسلمان بشمار می روند .
در مورد ضرورت تعدد پیامبران به دو آیۀ زیر توجه فرمائید :
آیۀ ۲۴ سورۀ فاطر «انا ارسلناک بالحق بشیرا و نذیرا وان من امة الا خلا فیها نذیر – ما بحق تورا سوی خلق فرستادیم تا آنان را مژدۀ ( کارهای خیر دهی ) و ( از کارهای زشت وبد ) بترسانی . و هیچ امتی نبود مگر اینکه در میان آنان ترساننده ای ( پیامبری ) بوده است »
پس فرستادن پیامبران پیاپی و گاهی باهم در بین چند قوم و گروه مبنی بر همین حکمت الهی بوده است .
آیۀ ۷ سورۀ شوری « و کذالک اویحینا الیک قرآنا عربیا لتنذر ام القری ومن حولها وتنذر یوم الجمع لا ریب فیه فریق فی الجنة و فریق فی السعیر – و این چنین ما قرآنی ( کتابی ) به زبان عربی بر تو وحی کردیم تا ( اقوام ) مادر دهات ( دهستان ) و اطراف آنرا بترسانی . واز روز رستأخیزی که در آن تردیدی نیست ( هم ) بترسانی که گروهی ( درآن روز ) در بهشت و گروهی در دوزخ خواهند بو د»
و باز در همین زمینه داریم : آیۀ دو سورۀ الجمعه « هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم ایاته ویزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة، وان کانوا من قبل لفی ضلال مبین – او (خدا) است که از میان ( بی سوادان ) پیامبری از آنان فرستاده است تا این که آیات ( کتاب آسمانی خدارا) برای آنان بخواند و آنان را ( از آلودگی ها ) پاک کند. و آنان را به دانش و بینش فرا خواند . و گرنه آنان در یک گمراهی ( و تباهی ) آشکاری بودند »
ملاحظه می فرمائید که پیامبر اسلام (ص) با کتابی به زبان عربی ، برای قومی هم زبان خود فرستاده می شود تا آنان را از شرک و تباهی برهاند .
آیۀ ۱۷ مریم نیز در همین زمینه است که پیامبر اسلام (ص) با قرآنی به زبان خود وقوم او فرستاده می شود توجه فرمائید : « فانما یسرناه بلسانک لتبشر به المتقین، و تنذر قوما لدا – پس ما آن ( قرآن) را به زبان سادۀ تو کردیم تا به پرهیزکاران بشارت دهی و معاندان را بترسانی »
تا اینجا روشن شد که هر پیامبری را دو رسالت عام و خاص است :
در رسالت خاص، برای قومی خاص مبعوث به رسالت می شود . مانند حضرت عیسی مسیح (س) که به صراحت انجیل برای بنی اسرائیل آنهم قوم خاص سرزمین کنعان فرستاده می شود . ویا حضرت موسی (س) که برای همان قوم در بند فرعون مبعوث به رسالت می شود .
اما چون همۀ ادیان مامور دعوت به توحید هستند، بنابراین در این وجه دارای اشتراک رسالت بوده، ودر عرض هم قرار دارند .
در ادامۀ ضرورت مورد سؤال، به سه آیۀ زیر می پردازد :
آیۀ ۵۹ سورۀ القصص « .ما کان ربک مهلک القری حتی یبعث فی امها رسولا یتلوا علیهم آیاتنا، وما کنا مهلک القری الا و هلها ظالمون – پروردگار تو اهل هیچ دیاری را نابود نمی کند تا اینکه در مرکز آن دیار پیانبری بفرستد . و آیات واحکام اورا برای آنان بخواند ( و نافرمانی کنند ) و اهل هیچ دیاری را هم نابود نخواهیم کرد مگر این که اهل آن دیار ستم گر باشند .
آیۀ ۱۶۵ سورۀ النساء « رسلا مبشرین ومنذرین، لئلا یکون للناس علی الله حجة بعد الرسل و کان الله عزیزا حکیما – پیامیرانی ( خداوند فرستاده است ) یشارت دهنده ( درکارهای نیک) و ترساننده ( از کارهای بد) ، تا پس از این فرستاده ها، برای مردم ( در روز قیامت ) ایراد ی ( از نظر قبح عقاب بلا بیان ) بر خدا ( سبحان الله) نباشد . زیا خداوند توانای بر امور وبا بینش بر آنهاست »
آیۀ ۴۶ سورۀ القصص « و ما کنت بجانب الطور اذ نادینا و لکن رحمة من ربک لتنذر به قوما ما اتهم من نذیر من قبلک لعلهم یتذکرون – و تو ( ای رسول ما ) موقعی که ما در کنار کوه طور( موسی را ) ندا دادیم ( تا به او فرمان دهیم ) تو نبودی . ولی ( این رسالتی که بتو داده می شود ) رحمت و عنایتی است از سوی پروردگارت تا قومی را که تا پیش ازتو پیامبری برای آنان فرستاده نشده است ( با کتابی آسمانی ما از خدا بترسانی) شاید ( بخود آیند ) و پند پذیرند ( واز شرک وتباهی دست بکشند ) »
این سه آیه به قبح عقاب بلا بیان صراحت داردکه دامنۀ آن در شرع بسیار وسیعتر از احکام مدنی است . (در این مورد سخنی در مفاهیم نظری اسلام آمده است به آن مراجعه فرمائید).
اما در بارۀ حدود رسالت پیامبر اسلام (ص) همانند سایر انبیاء رسالت ابلاغ اوامر الهی بوده است . به آیات زیر توجه فرمائید :
آیۀ ۵۲ سورۀ الشوری « و کذالک اوحینا الیک روحا من امرنا، ما کنت تدری ما الکتاب ولا الایمان، و لکن جعلناه نورانهدی به من نشاء من عبادنا، و انک لتهدی الی صراط مستقیم – این گونه ما روح ( جبرئیل) را به فرمان خود برای وحی بتو فرستادیم، در حالی که تو نمی دانستی کتاب وایمان چیست ( چون امی بود، و همین امر معجزۀ بزرگ پیامبر اسلام است . مانند حضرت مسیح که در گهواره به سخن درآمد . اما متاسفانه وقتی دید منفی باشد، آدمی با هزار و یک بی راهه خودرا از از راه راست منحرف می سازد تا بکجا سر در آورد ؟! چون راه راست یک راه بیش نیست ) ولی ما آنرا نور وروشنائی بزای هدایت بندگانی که بخواهیم هدایت کنیم قرار دادیم . (از این قسمت آیه استنباط جبر نشود . به بخش سوم تحت عنوان آزادی عمل و اختیار از باب اول درامدی برمفاهیم نظری اسلام مراجعه فرمائید ) و توهم هدایت کنندۀ به راست خواهی بود »
آیۀ ۹سورۀ الاحقاف « قل ما کنت بدعا من الرسل ( بگو من اولین پیامبر نبوده ام ) و ما ادری ما یفعل بی ولا بکم ( و نمی دانم درروز قیامت چه بلائی بر سر من یا شما می آید ) ان اتبع الا مایُوحَی الیَّ ( و من جز به آنچه بمن وحی می شود تبعیت نمی کنم) و ما انا الا نذیر مبین ( ومن جز ترسانندۀ روشن وآشکاری نیستم )
آیۀ ۹۹ سورۀ المائده « ما علی الرسول الا البلاغ والله یعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون – بر پیامبر جز ابلاغ ( فرمان الهی) تکلیفی نیست . و خداوند به آنچه را ( از کردار ) آشکارا و پنهانی می کنید آگاه است »
آیۀ ۴۸ سورۀ الانعام « وما نرسل المرسلین الا مبشرین و منذرین، فمن آمن واصلح فلا خوف علیهم ولا هم یحزنون – و ما پیامبران را جز برای بشارت و ترساندن نمی فرستیم . پس هر کس که ایمان ( به وحدانیت خداوند ) آورد و کردار او هم درست باشد، ترس و اندوهی بر آو نخواهد بود » تفصیل تشریح این مطلب در بخش دوم از باب دوم از درآمدی برمفاهیم اسلام تحت عنوان مفهوم اسلام آورده شده است به آن مراجعه فرمائید .
آیۀ ۱۸۸ سورۀ الاعراف « قل لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا الا ما شاء الله، و لو کنت اغلم الغیب لاستکثرت من الخیر، و ما مسنی السوء، ان انا الا بشیر و نذیرلقوم یؤمنون – ( ای رسول ما ) بگو جز آنچه خدا بخواهد، من برای خود هیچ نفع و ضرری را فراهم نتوان کرد . و اگر من از غیب با خبر بودم، بر خیر خود می افزودم، و گرفتار هیچ شری نمی شدم . و من جز بشارت دهنده و ترساننده ای انهم برای قومی که ایمان می آورند نخواهم بود »
آیۀ ۱۲سورۀ هود « فلعلک تارک بعض ما یوحی الیک، و ضائق به صدرک، ان یقولوا لو لا انزل علیه کنز او جاء معه ملک . انما انت نذیر، و الله علی کل شیء وکیل – ( ای رسول ما) مبادا بعض ایاتی که بتو وحی می شود، به مردم نرسانی ! و از گفتار آنان که می گویند : اگر این مرد پیامبراست، چرا گنجینه ای از مال ندارد یا چرا ملکی با او همراه نیست، دلتنگ گردی ! که وظیفۀ تو فقط نصیحت و اندرز خلق است، اما خدا بر هر چیز حاکم و نگهبان است »
آیۀ ۴۰ سورۀ رعد « و ان ما نرینک بعض الذی نعدهم او نتوفینک، فانما علیک البلاغ و علینا الحساب – و این نیست که ما در حیات تو آنچه از وعدۀ عذاب که می دهیم بتو بنمایانیم، یا پیش از وقت تورا به آخرت بریم. پس وظیفۀ تو ابلاغ رسالت، وبر ما رسیدگی به حساب بندگان است »
آیۀ ۵۲سورۀ الرعد « هذا بلاغ للناس و لینذروا به، و لیعلموا انما هو اله واحد ولیذکر اولوا الالباب – این (قرآن) اعلامی است به تمام مردم از آن پند گیرند واز خدا بترسند . و بدانند که او خدای یکتائی است، تا اینکه صاحبان خرد و اندیشه بپذیرند »
آیۀ ۸۹ سورۀ الرعد « وقل انی انا ا لنذیر المبین – بگو که من اندرز دهنده ای هستم که با دلیل روشن وآشکاری آمده ام »
آیۀ ۵۶سورۀ الکهف « و ما نرسل المرسلین ال مبشریت و منذرین . ویجادل الدین گفروا بالباطل، لیدحضوا به الحق، واتخذوا آیاتی وماانذروا، هزوا – و ما پیامبران را جز برای بشارت ( به نیکان ) و ترس واندرز ( به بدان ) نفرستادیم، و کافران با سخنان بیهودۀ باطل می خواهند با جدل حق را پایمال کنند، و آیات مرا و آنچه که به اندرز و نصیحت آورده شده است، به استهزاء گرفته اند ! »
آیۀ ۱۱۰ سورۀ الکهف « قل انما انا بشر مثلکم، یُو حَی الیَّ انما الهکم اله واحد فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا ولا یشرک بعبادة ربه احدا – ( ای رسول ما ) بگو من مانند شما یک انسان هستم که بمن وحی می رسد خدای شما یکی است . پس هر کس ارزوی لقاء پروردگار خود را ( در بهشت ) دارد، باید به کردار نیک پردازد، و کسی را همتای خدای خود قرار ندهد »
دو آیۀ یک و دو سورۀ طه « ما انزلنا علیک القرآن لتشقی – ما قرآن را بر تو نازل نکردیم تا در رنج بیافتی – الا تذکرة لمن یخشی – مگر این که تذکری باشد به کسی که از خدا می ترسد »
آیۀ۴۹سورۀ الحج « قل یا ایها الناس انما انا لکم نذیر مبین – بگو ای مردم من یک پند دهندۀ اشکار و روشنی هستم »
آیۀ ۵۶سورۀ الفرقان « و ما ارسلناک الا مبشرا و نذیرا – و ما جز برای دادن مژده ( به نیکان ) و ترس و اندرز ( بدان) نفرستادیم »
آیات ۱۹۲ الی ۱۹۷سورۀ الشعراء « وانه تنزیل رب العالمین – قرآن فرستادۀ پروردگار عالمیان است . نزل به الروح الامین که روح الامین ( جبرئیل ) آنرا نازل کرد . علی قلبک لتکون من المنذرین – بر قلب تو تا از پند دهندگان ( پیام آوران ) باشی . بعربی مبین – با زبان عربی آشکار و روشنی . ( چون برای آن قوم بطور خاص نازل شده است )
آیۀ ۴۶سورۀ الاحزاب « یا ایها النبی انا ارسلناک شاهدا ومبشرا ونذیرا – ای پیامبر ما تو را گواه بر کردار خلق و مژده دهنده و ترسانندۀ ( بدکاران ) فرستاده ایم »
آیۀ ۲۸ سورۀ السبا « و ما ارسلناک الا کافة للناس بشیرا و نذیرا، ولکن اکثر الناس لا یعلمون – و ما تورا بعنوان مژده دهنده و ترساننده جز برای عموم مردم نفرستاده ایم، ولی اکثر مردم نمی دانند »
آیۀ ۲۳ فاطر « ان انت الانذیر – تو جز هشدار دهنده ای نیستی »
آیۀ ۶۵سورۀ ص « قل انما انا منذر، و ما من اله الا الله الواحد القهار – بگو که من هشدار دهنده ای هستم که خدائی جز خدای یکتای قهار وجود ندارد »
آیۀ ۷۰سورۀ ص « ان یوحی الی انما انا نذیر مبین – چیزی بمن وحی نمی شود جز این که من هشدار دهندۀ روشنی هستم »
آ یۀ ۸ سورۀ الفتح «انا ارسلناک شاهدا و مبشرا ونذیرا: ما تورا بعنوان گواه و مژده دهنده وترساننده فرستاده ایم »
آیۀ ۲۶ سورۀ الملک « قل انما العلم عند الله، وانما انا نذیر مبین – ( ای زسول ما ) بگو که خدا آگاه به همه چیز است، ومن هشدار دهندۀ آشکاری هستم »
آیۀ ۵۰ سورۀ الذاریات « ففروا الی الله انی لکم منه نذیر مبین - به سوی خدا فرار کنید ( پناه برید) که من از جانب او ترساننده و هشدار دهندۀ روشنی هستم »
آیۀ ۵۱ الذاریات «ولا تجعلوا مع الله اله آخر انی لکم منه نذیر مبین – خدای دیگری با خدا ( همتا) قرار مدهید که من در برابر او هشدار دهندۀ روشنی هستم » دراین مورد مفصلا سخنی در نقد بر انجیل داریم، به آن مراجعه فرمائید.
آیۀ ۴۸ الشوری « فان اعرضوا فما ارسلناک علیهم حفیظا، ان علیک الا البلاغ – پس اگر روگردان ( از دعوت تو )شدند، ما شما را محافظ آنان قرار نداده ایم، جز ابلاغ رسالت ( وظیفۀ دیگری ) نداری»
آیۀ ۸۲سورۀ النحل « فان تولوا فانما علیک البلاغ المبین – پس اگر باز روی گردانند، برتو جز تبلیغ رسالت هیچ حجتی نیست » ملاحظه می فرمائید که هیچ پیامبری تکلیفی جز ابلاغ رسالت خود به کونه ای که به او وحی می شود، نخواهد داشت . خواه از سخن او پند گیرند و خواه ملال . به چند آیۀ زیر توجه فرمائید :
آیۀ ۳ سورۀ الشعراء « لعلک باخع نفسک الا یکونوا مؤمنین – (ای رسول) تو چنان در اندیشۀ هدایت خلقی که خواهی جان عزیز خودرا از غم این که ایمان نمی آورند از دست دهی »
ایۀ ۷۰سورۀ النمل « ولا تحزن علیهم ولا تاکن فی ضیق مما یمکرون – از کفر آنان اندوهگین مباش، و از حیله و مکر آنان هم دلتنگ مشو »
آیۀ ۲۳ سورۀ لقمان « و من کفر فلا تحزنک کفره، الینا مرجعهم جمیعا، فننبئهم بما عملوا ان الله علیم بذات الصدور – و هر کس کافر شد، کفر او تورا غمگین نکند .برگشت همۀ آنان بسوی ما خواهد بود . پس به آنچه کرده اند خواهیم فهماند که خداوند به آنچه در دل دارند آگاه است »
آیۀ ۸۳ فاطر « ... فلا تذهب نفسک علیهم حسرات ان الله علیم بما یصنعون – ( ای رسول) در حسرت عملکرد آنان مباش که خدابه هر چه می کنند آگاه است »
آیۀ ۵۴ سورۀ الذاریات « فتول عنهم فما انت بملوم –پس ( حالا که از اندیشه به دورند ودر ساز خود خوش هستند ) آنان را رها کن که تو ( در بارۀ آنان ) سرزنش نخواهی شد » چون به وظیفۀ رسالتت که فقط ابلاغ فرمان الهی بوده عمل کرده ای، و تکلیفی بیش از این بر هیچ پیامبری بار نخواهد بود .
از آنجائی که خداوند آدمی را آزاد و مخیر در انتخاب آفریده است تا با بهره گیری از عقل به تکامل رسد و شایستگی آن را یابد که :
رسد آدمی به جائی که بجز خدا نبیند تو نگر که تا چه حداست مقام آدمیت!
و این که چون عقل ممکن است در مسیر انتخاب با تقاطع های گوناگونی برخورد داشته باشد، و نتواند مانند حضرت ابراهیم (س) به تدبر پردازد، وراه راست هدایت را برگزیند . بنابراین خداوند برای هر قومی از میان آنان راهنمایانی هم زبانشان گسیل داشته تا به قوم خود که در یک تقاطع مشابه، درگیر مانده اند، توجه دهد که رهی جز این ره ( توحید ) نیست !
اما این گفتۀ ساده شنیدن می خواهد تا چه کسی شایستگی آن راداشته باشد ؟! و گرنه بنا به آیۀ ۱۸سورۀ البقره « صم بکم عمی فهم لا یرجعون – آنان کر و لال و کورند که ( از راهی که می روند ) بر نمی گردند » اگر به واقعیت نگرایند :
روند آن رهی که ره نیست، رهی است از چاله به چاه
بهره زین دنیا نبینند، آخرت را هم تباه
پس : گزینش در این جهانی که بمثابۀ جلسۀ آزمونی دارد، با ما خواهد بود . وگرنه با توجه به آیۀ ۹۹ سورۀ یونس « ولو شاء الله، لآمن من فی الارض کلهم، أَفانت تکره الناس حتی یکونو مؤمین – و اگر خدا می خواست، تمام کسانی که بر روی زمین بودند، ایمان می آوردند، آیا تو( ای پیامبر) می خواهی به اکراه مردم ایمان بیاورند ؟!» هیچ کس حق تحمیل باوری را به زور نخواهد داشت . زیرا آنچه که باید در جهت هدایت خلق گفته شود گفته شده است .
به آیۀ زیر توجه فرمائید :
آیۀ ۲۵۶ سورۀ البقره « لا اکراه فی الدین –هیچ اکراه واجباری در پذرش دین نیست – قد تبین الرشد من الغی – که راه رشد وتکامل از گمراهی روشن وآشکار شده است – فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی – کسی که از شرک وبت پرستی روی گرداند، وبه خدا ایمان آورد، به بند اطمینان بخشی چنگ زده است –لا الانفصام لها – که بریدنی نخواهد بود – و الله سمیع علیم – و خدا شنوا و داناست ( که این گرایش واقعیت دارد یا نفاق آمیز است ! )
البته در این خصوص سورۀ الکافرون نیز نازل شده است که برای جلوگیری از تطویل کلام نیازی به ذکر آن نمی بیند .
با توجه به آنچه آمد، روشن می شود که رسالت انبیاء فقط تبلیغ رسالت بوده است، و نه اکراه در گزینش . واین تکلیف در بارۀ پیامبر اسلام (ص) هم مبتنی بر ضوابطی است که ذیلا بآنها می پردازد :
آیۀ ۱۲۵ سورۀ النحل « ادع الی سبیل ربک بالحکمة والموعظة الحسنة، و جادلهم بالتی هی احسن، ان ربک هو اعلم بمن ضل عن سبیله، وهو اعلم بالمهتدین – ( ای رسول ) خلق را به حکمت و برهان و موعظۀ نیکو به راه خدا دعوت کن – وبا بهترین طریق با آنان مناظره کن – که خدا در بارۀ کسی که از راه او گمراه شده است، آگاهتراست – واو نسبت به آنکه راه نما شده است نیز آگاهتر می باشد »
خداوند حکمت چنین دستوری را در آیۀ بعدی به آن بزرگوار گوشزد می فرمایند . اما آیه :
آیۀ ۱۵۹ سورۀ آل عمران « فبما رحمة من الله لنت لهم، ولو کنت فضا غلیظ القلب لانفضوا من حولک، فاعف عنهم، واستغفر لهم، . شاورهم فی الامر، فذا عزمت فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین – با رحمت الهی برای آنان نرم و خوشخو شدی –اگر سنگ دل بودی از تو دور می شدند – پس ( در برابر بدی های آنان ) گذشت کن – وبرای آنان هم طلب آمرزش نما ( تاخداهم از بدی های آنان در کذرد ) – ( با این حال ) با آنان ( آن اعراب جاهلیت ) در کارها هم مشورت کن ( وشخصیت بده) - وچون خود تصمیم به کاری گرفتی با توکل به خدا ( انجام ده ) که خدا متوکلین را دوست دارد »
آیۀ ۴۶ سورۀ عنکبوت « ولا تجادلوا اهل الکتاب الا بالتی هی احسن، الا الذین ظلموا منهم، وقولوا ءامنا بالذی انزل الینا وانزل الیکم، والاهنا والاهکم واحد، و نحن له مسلمون – ( خطاب به تمام مسلمانان است ) با صاحبان کتاب های آسمانی ( اعم از یهود ونصاری وزرتشتیان ) جز با نیکی ( و حسن بیان وکلام ) بحث و جدل مکنید . جز با ستم کاران آنان - و ( به آنان ) بگوئید : ما به آنچه که برای ما ( قرآن ) فرستاده شده، و آنچه که برای شما ( از کتاب های آسمانی) فرستاده شده است، ایمان داریم . و خدای همۀ ما یکی است، وهمۀ ما در برابر او تسلیم هستیم ( مسلمانیم )
خوانندگان گرامی : اینها همه کلام پروردگار عالم است . بنابراین جادارد که تمام دارندگان باور های الهی و غیر آن در مطالعۀ هر اثری فقط با خلوت با اندیشۀ خود به مطالعه پردازند تا به آنچه در آن اثر آمده است، دست یابند وحد اقل از نظر آگاهی آن اثر را بشناسند و نا خوانده داوری نکنند، واظهاری ندارند . زیرا جز بردن عِرض خود بهره ای در پی نخواهد داشت !
چه آنکه همین کتاب آسمانی ( قرآن ) در پایان آیۀ ۱۷ و تمام آیۀ ۱۸سورۀ الزمر،کلام زیبائی را در این زمینه دارد که توجه عزیزان را به آن جلب می نماید :
فبشر عباد – بندگان را مژده بده ( مژدۀ پاداش ) – الذین یستمعون القول – کسانی که به گفتار ( دیگران ) گوش می دهند ( گوشی باز و شنوا ) فیتبعون احسنه - ( از آن گفتار ) بهترین را بر می گزینند . اولائک الذین هداهم الله –آنان کسانی هستند که خدا آنان را هدایت کرده است ( که توفیق استماع را بدست آورند) و اولائک هم اولوا الالباب – وآنان صاحبان اندیشه هستند » تفصیل این آیه در شمارۀ هفت بند ۱۴ بخش پنجم باب دوم از درآمدی بر مفاهیم نظری اسلام آمده است به آن مراجعه فرمائید .
با توجه به چند آیۀ آورده شده، روشن می گردد که هرگونه مقابله وجدلی باید با رعایت این جوانب صورت پذیرد . بنابراین ملتزمین به آیۀ ۱۰۴ آل عمران « و لتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولائک هم المفلحون – و باید از بین شما گروهی باشند ( که باداشتن آگاهی لازم ) مردم را به کردار نیک دعوت کنند . و راه های نیک وبدرا به آنان بنمایانند . و آنان ( اگر بقصد اجرای امر الهی باشد ) از رستگاران خواهند بود » بنابراین چنین افرادی باید با توجه به آیۀ ۴۴ سورۀ البقره خودرا فراموش نکنند . اما آیه : « أَتأمرون الناس بالبر – آیا مردم را به نیکی امر وهدایت می کنید – و تنسون انفسکم- در حالی که خودرا ( در اجرای آنچه هدایت می کنید) به فراموشی می سپارید ؟ - وانتم تتلون الکتاب افلا تعقلون – و شما کتاب ( آیات الهی را ) می خوانید، آیا به اندیشه نمی آئید ؟! ( که چکار می کنید . و به زعم خود با این کردار دارید مردم را به راهی هموار هدایت می کنید، در حالی که خود روانید به چاه ؟!!!
آنچه که تا کنون بمیان آمد، گویای حدود رسالت پیامبران و چگونگی تبلیغ آن، و آزادی در انتخاب وقبول پی آمدهای آن از جانب بندگان بوده است . در ادامۀ گفتار باید دید که قرآن در برخورد با مردم چه دیدگاهی را ارائه می دهد ؟ برای دست یابی به پاسخ به آیات زیر توجه فرمائید :
آیۀ ۴۳ سورۀ الشوری « و لمن صبر و غفر، ان ذالک من عزم الامور – هرکس ( دربرابر ستمی که به او می شود ) شکیبائی به خرج دهد وگذشت کند، این نشانۀ بزرگواری او ست »
آیۀ ۱۴ سورۀ الجاثیه « قل للذین آمنوا ، یغفروا للذین لا یرجون ایام الله، لیجزی قوما بما کانوا یکسیون – ( ای رسول ) به آنانی که ایمان آورده اند بگو،از کسانی که ایمان به آخرت ندارند ( از ستمی که به آنان می شود ) گذشت کنند . تا اینکه خداوند به مجازات آنچه کرده اند برساند .»
آیۀ ۴۰ سورۀ الشوری « و جزاء سیئة ، سیئة مثلها، فمن عفا و اصلح، فاجره علی الله، انه لا یحب الظالمین – سزای هر بدی همانند آن بدی است ( کسی در برابر بدی که می بیند نباید با اتخاذ خشم خود، بدی بیشتری کند ) اما اگر گذشت کند و مشکل ( خودرا با دشمن ) حل کند ( و در مقام انتقام برنیاید ) با این کار اجر او با خدا خواهد بود . برای اینکه خداوند ظالمین را دوست ندارد . ( ملاحظه می فرمائید که این آیه بچند چیز اشاره دارد : ۱ – اگر در برابر ظلمی که به کسی می شود گذشت کند، چون با این کار از تشدید دشمنی جلوگیری می شود و موجبات خواستۀ دوم که رفع مشکل فیمابین است فراهم می گردد، خداوند برای چنین کسی وعدۀ پاراشی داده است، و چون با چنین عمل کردی در برابر اختیار الهی در گرفتن انتقام، به روی کرد دیگر پروردگار تن می دهد، طبق آیۀ ۴۳ همین سوره که ذکر آن بمیان آمد، بزرگوار شناخته می شود که در نتیجه از نظر نفسانی هم ارضاء خواهد شد . ۲ - اما چون در گرفتن انتقام نهی از تجاوز از اندازه شده است، وبا تحقق تجاوز که معیار خاصی ندارد، ظالم خواهد بود که خدا هم چنین کسی را دوست ندارد . بنابراین فرد با ایمان با اقناع نفسانی خود به رضای خدا تن می دهد . و در برابر این گزینش هم ارضاء خواهد شد )
آیۀ ۱۹۹ سورۀ الاعراف « خذ العفو وامر بالعرف واعرض عن ابجاهلین – گذشت را پیشه گیر و به نیکی فرمان ده و از نادانان در گذر »
آیۀ ۱۲۶سورۀ النحل « وان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم – اگر ( در ستمی که بشما می شود ) در مقام انتقام بر آمدید، بهمان کیفیت باشد . و لئن صبرتم فهو خیر للصابرین – اما اگر صبر کردید برای صبر کنندگان بهتر خواهد بود . » حکمت آن قبلا بیان شده است، نیازی به تکرار نمی بیند .
آیۀ ۱۲۷ سورۀ النحل « و اصبر و ما صبرک الا بالله، ولا تحزن علیهم ولا تکن فی ضیق مما یمکرون – و تو برای رضای خدا صبر و تحمل کن. وبر آنان غمگین مشو . واز حیله ای که می کنندهم دلتنگ مباش ( که خدااز مکر آنان تورا نگه می دارد )
آیۀ ۹۶ المؤمنون « ادفع بالتی هی احسن السیئه، نحن اعلم بما یصفون – ( ای رسول ) تو بدی های مردم را به نیکوترین وجه رد کن که ما از آنچه توصیف می کنند داناتریم »
آیۀ ۳۴ سورۀ فصلت « ولا تستوی الحسنة ولا السیئة، ادفع باللتی هی احسن، فاذا الذی بینک و بینه عداوة کانه ولی حمیم – ( چقدر زیبا ) خوبی و بدی یکسان نیستند، ( دشمنی را ) به نیکوترین وجه بر طرف کن تا هر گاه بین تو و او ( کسی ) دشمنی باشد، ( با کردار نیکت آن دشمن ) دوست و خویش تو گردد .
خوانندگان گرامی : اینها درس روانشناسی اخلاقی است ! انصاف کجاست که می گویند اسلام دین خشونت است ! چه جوابی در برابر تار یخ دارند ؟! جز اینکه اندیشمندانی که در مقام شناخت واقعیات برخواهند آمد، و خواهند گفت که نفهمیدند ! واقعا که نفهمیدند !!!
آیۀ ۶۳ سورۀ الفرقان « و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا، واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما – و بندگان خاص خدا آنانی هستند که چون بر زمین راه روند با تواضع قدم بر می دارند . و چون هرزگان از مردم با اهانت با آنان برخورد کنند، با سلامت نفس و خوشی جواب دهند »
آیۀ ۷۲ الفرقان « و الذین لا یشهدون الزور، واذا مروا بالغو مرو کراما – وانان که بنا حق شهادت ندهند، .هر گاه به هرزه گوئی ( برخورد کنند ) با بزرگواری از آنان در گذرند » ( در بیان افراد با ایمان است )
خوانندگان گرامی: خدا شاهداست، اصراری در این نیست که کسی خصوصا صاحبان کتاب های آسمانی که مورد تائید قرآن کریم قرار گرفته اند، دین خودرا رها سازند یا با این روزگار تنگ، در این آشفته بازار باورها، به تحقیق در یک امر تخصصی پردازند، و گزینش کنند . ولی از آنجائی که همه از یک ریشه ایم، این انتظار را دارد تا در چیزی که آگاهی در آن ندارند، اظهار نظری بعمل نیاورند، و حد اقل صرف نظر از دادن احتمال پی آمد های الهی، خود را در برابر آنانی که به واقع گرائیده اند بد نام نسازند ! و نهایتا مقهور دید تاریخی پویندگان آینده هم قرار نگیرند !
چنانچه به نگارش ما تحت عنوان درآمدی برمفاهیم نظری اسلام و یا حد اقل این کوتاه سخن با تأمل دقت بعمل آید، روشن خواهد شد که اساسنامۀ این دین بزرگ که قرآن کریم است، کمترین تضادی با منافع دنیوی کسی ندارد . وآنچه از احکام هم آورده شده است، جز در طریق مدنیت رهنمونی ندارندکه با یک نگرش عادلانه به این واقعیت پی خواهند برد.
در ادامۀ گفتار خاطر نشان می سازد : پیامبری که سواد خواندن و نوشتن نداشته است، در مکتب الهی خود به دانش ارزش خاصی داده است بگونه ای که خود فرموده است : « اطلب العلم من المهد الی الحد – ز گهواره تا گور دانش بجو » که با توجه به آیات الهی زیر به این مهم پی خواهیم برد :
آیۀ یک سورۀ القلم « ن و القلم و ما یسطرون – سوگند به ن ( که نمایانگر نور ونظم است ) و به قلم ( که وسیلۀ تحریر بوده و هست ) و به آنچه به تحریر در می آید ( از تراوشات قلم در طول تاریخ چه خوب و چه بد . کوضیح آنکه تا بد شناخته نشود خوبی هم شناخته نخواهد شد . تا بیماری نباشد قدر سلامتی نتوان دانست . پس وجود تضادها لازم وملزوم همدگر بوده، و به رقم حکمت الهی در می آیند ! )
ملاحظه می فزمائید که پروردگار عالم بچه چیزهائی سوگند یاد کرده است ؟!
نور در برابر ظلمت .نوری که هستی از آنست و به نظمی که نظام آفرینش بر آن استوار است . و به ارزش دانش تا جائی که سوگند به وسیلۀ آن ( قلم) می خورد . همین یک آیه مبین دادن ارزش و عظمت به دانشی است که از گنجیبۀ دانش الهی برون می تراود . ( در این مورد سخنی در بند اول بخش پنج باب دوم از درآمدی بر مفاهیم نظری اسلام آورده شده است به آن مراجعه فرمائید )
اما آیات دیگر :
آیۀ ۹ سورۀ الزمر « ... قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون ؟ ( ای رسول ) بگو آیا آنان که می دانند با آنان که نمی دانند یکی هستند ؟ ( خدایا ! به خودت سوگند خیر . زیرا قافلۀ تکامل بشریت با همین لا یعلمون ها به کندی پیش می رود، و آدمی را از نعمت خلقت خود محروم می سازند ! ) – انما یتذکر اولوا الالباب – که فقط صاحبان اندیشه ( به حقائق ) پی می برند »
از آیۀ ۲۵۵ سورۀ البقره « ... ولا یحیطون بشیء من علمه الا بما شاء ... – به علم ودانش الهی کسی دست نمی یابد، مگر ( خدا ) که بچه کسی وچقدر عنایت فرمایند »
آیۀ ۲۶۹ سورۀ البقره « یؤتی الحکمة من یشاء- (خدا) یه هر کس بخواهد حکمت می دهد . و من یؤت الحکمة فقد اوتی خیرا کثیرا – کسی را که از حکمت بهره ای دهد، خیر وبرکت فراوانی به او ارزانی داشته است . وما یتذکر الا اولوا الالباب – و جز صاحبان خرد متوجه این عنایت الهی نمی شوند ! زیرا حکمت یا بینش : با نیروی اندیشه از ترکیب دانش و جهان بینی پدیدار می گردد، و آن نیکوترین دادۀ خداوندی است که به بندگان به فراخور شایستگی آنان داده می شود . ( سپاس مر خدائی را که به پاس روح خود مارا از خویشتن می داند، و به خود رها نمی سازد !
با توجه به توجیهی که در بخش اول (کلیات) باب اول درآمدی برمفاهیم نظری اسلام آورده شده است (لطفا به آن مراجعه فرمائید )، دین وسیلۀ نیل به سعادت آدمی است ونه هدف آن .بنابراین علاوه بر حدیث رفع نبوی ( ص ) که در اصل برائت و قبح عقاب بلا بیان دامنۀ وسیعی را بوجود می آورد، آیات زیر نیز بیانگر این دید است که آدمی را تا جائی مامور به تکلیف می سازد که تعارضی با موجودیت او نداشته باشد .
بدوا به ذکر حدیث می پردازد :
رفع عن امتی تسعة : ۱ – مالا یعلمون = آنچه که نمی دانند .۲ – و ما لا یطیقون = و به آنچه طاقت ندارند . ۳ – و ما استکرهوا علیه = و به آنچه بر آن به اکراه وادار شدند . ۴ و ما اضطروا الیه = و آنچه که با اضطرار به آن پرداختند . ۵ – و الخطاء = و خطای در کار . ۶- و النسیان = و فراموشی. ۷- و الطیره = وفال بد زدن .۸ – والحسد = حسادتی که اثر منفی نداشته باشد . ۹ – و الوسوسه فی التفکر فی الخلق = و وسوسۀ شیطانی در خلقت .
موضوعات مرتبط: نگری کوتاه به اسلام ازدریچه قرآن
اما آیات مورد نظر :
صدر آیۀ ۲۸۶ سورۀ البقره « لا یکلف الله نفسا الا وسعها – خداوند به اندازۀ وسع هر کسی اورا مسؤول و مکلف می سازد »
زیرا با توجه به آیۀ ۷۸ سورۀ الحج « ... وما جعل علیکم فی الدین من حرج – در تکالیف دینی رنج و مشقتی بر شما بار نشده است »
برای چه ؟!
زیرا : با توجه به آیۀ ۲۸ سورۀ النساء « یرید الله ان یخفف عنکم، و خلق الانسان ضعیفا – خداوند ( از نظر اراده در برابر قدر ت تمایلات نفسانی ) آدمی را ضعیف آفریده است . بنابراین می خواهد که بر او ( در تکالیف و خط مشی های زندگی ) اسان بگبرد » تا زیر بار مسؤولیت ها وتمایلات نفسانی به زانو در نیاید، و از رحمت الهی نا امید نگردد . بهمین جهت در مسیر تکالیف هرجا که اورا ناتوان بداند، موجبات تخفیفی را فراهم فرموده ایت که به پاره ای از آنها می پردازد :
خواندن نماز نشسته یا خوابیده و حتی با اشاره .
گرفتن تیمم بجای وضو وغسل .
ترک عبادات بطور کلی در مورد زن معذوره .
معذالک چنانچه مرتکب گناهی شدی، باز هم نا امید مشو وتوبه کن . ( به بخش چهارم از درآمدی برمفاهیم نظری اسلام در مورد توبه مراجعه فرمائید )
گفتار ما تاکنون بر شناخت پیامبر اسلام (ص) و حد ومرز رسالت آن حضرت پایه گذاری شده بودکه در ادامۀ آن باید دید : چه انتظاراتی از تابعین خود داشته، و این انتظارات چه تاثیری بر زندگی مسالمت آمیز با غیر تابعین را می تواند داشته باشد؟
برای دست یابی به پاسخ، آیاتی آورده می شود که جامع نگرشی بر مورد سؤال ما خواهند بود :
اولین دسته از آیاتی که خداوند تبارک و تعالی آنها را پایه واساس دین قرار داده، و هویت آدمی را پی ریزی می کنند، دعوت به توحید و نفی شرک و بت پرستی، و پاسداری از پدر و مادر است تا با ایمان به خدائی بدوت پیرایه ( تعریف توحید در باب سوم مفاهیم آمده بان مراجعه فرمائید ) ،آدمی همه چیز خود را در آن ذات احدیت خلاصه کند، واز درد ورنج های روزگار نهراسد، و خوشی های آن اورا بیگانه از خود نسازد که خود این پرتگاه توحید به شرک و خود بینی تا سرحد تفرعن خواهد کشید . پناه به خدا می بریم ! بنابراین رکن اول دعوت اسلام در این آیات دعوت به توحید است .
رکن دوم آنها پاسداری از پدر ومادر خواهد بود .
پدری که تکلیف دارد، روزگار جوانی خودرا وقف تامین آسایش زن وفرزندان کند، شادی خودرا در شادی ورشد فکری و جسمی آنان می بیند، و غم واندوه او هم زائیدۀ درد ورنج ونابسامانی های آنان خواهد بود، یا مادری که فقط خدا و مادران می دانند که متحمل چه رنج ها ودرد هائی در دوران بارداری و وضع میشوند، و در دوران رضاع هم چه ها که نمی کشند ؟!
بچه ای که فقط با گریه وفریاد وناله با مادر صحبت می کند، بچه ای که نا به هنگام شب یا روز، وقت یا بی وقت، با نعره مادر را می طلبد، و مادر هم باید با دادن نوازش و هزار ویک ترفند، زبان اورا بفهمد، و اورا آرام کند و نفس راحتی بکشد .و چه بسا ممکن است گاهی رسد که مادرخود درگیر یک بیماری درد آوری هم باشد !
پدر و مادری که بر اثر عواطف خاصۀ خود، ترجیح می دهند، درد وبلای فرزندشان به جان آنان بخورد، واورا سالم ببینند. چون به مرحلۀ ضعف و پیری رسند، آیا فرزندان آن دو در حالی که زبان همدیگر را می فهمند ودعاگوی خیر اولاد می باشند، با تبعیت از امر الهی حاضر به تمکین در اداء جزئی از آنچه مدیون آنان هستند، خواهند بود یا خیر، ویا با یک تعبیر نفسانی آن دورا زائد در ادامۀ حیات می دانند که چرا نمی میرند ؟! غافل از این که چنین ادامۀ حیاتی جز آزمون اولاد ودیگران، حکمت دیگری ندارد، تا چه از آن در آید ؟!
در این زمینه خاطرات تلخ زیادی دارم که به ذکر یکی از آنها بسنده می کنم تاهشداری برای صاحبان اندیشه باشد :
حدود چهل سال پیش که خانۀ سالمندان خصوصا در خوزستان به گوش کسی نخورده نود، کامل مردی بالای چهل ساله ای را دیدم که به دنبال یافتن خانۀ سالمندانی برای پدرش می گشت . درحالی که پدر زیر هشتاد سال داشت، و نیازی به دست یاری برای کارهای شخصی خود پیدا نکرده بود، و گاهگاهی خود به تنهائی هم به سفر می رفت . ودر منزل همانند یک پیشخدمت با او بر خورد می شد !
ناظر گفتگو بودم که مخاطب به او می گوید : پدرت مشکلی ندارد، اورا نزد ما بفرستید تاقدم او روی چشم ما باشد !
چند سال بعد پدر به رحمت ایزدی می پیوندد، و پسر پس از چند ماه بر اثر ظهور بیماری دیابت مخفی او، دچار عفونت پامی گردد که منجر به قطع آن، و پس از چند روز با عوارض خونی آن، برای حسابرسی به سوی حق می شتابد ! خدا عاقبت همۀ مارا ختم به خیر سازد . آمین !
تا چه کسی بفهمد ؟!!!
چون خیلی ها می گویند : تصادفی این حوادث هماهنگ رخ می دهد . باید گفت همه چیز نصادفی است . ( سبحان الله عما یصفون ) زیرا نمی خواهیم اندیشه کنیم . ( با باب چهارم مفاهیم مراجعه فرمائید )
خداوند در این زمینه می فرمایند : آیۀ ۱۰۵ سورۀ یوسف « و کأین من آیة فی السماوات و الارض یمرون علیها، وهم عنها معرضون – و چه بسا آیات و علاماتی است ( مانند زلزله و طوفان های نا به هنگام و بیماری ها ورنج ها وهر چه که باید گفت غیر منتظره است ) که از آسمانها و زمین ظاهر می شود، ( و آدمیان ) از آنها گذر دارند ( ومی بینند و گرفتار می شوند )، ولی آزآنها ( بدون توجه ) درگذرند ( همه را تصادفی شمارند) تا گاهی که خواهند فهمید : در خواب غفلت بوده اند . در حالی که حتی گذر مگسی از صورت آدمی و زحمت دفع آن، دارای معیاری بوده که هرکسی متوجه نمی شود ! .
پس خوشا به حال آنان که :
برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتری است از معرفت کردگار
خوانندگان گرامی : خدا شاهد است : آرزو دارم زمانی فرا رسد که همه احساس برادری و آرامش کنند تا خوب خودرا بشناسند و از آن راه خدا را، و از عطیۀ جهانی او که لطف آفرینش یکایک ما بوده است، بهره مند گردند، و غم و اندوه هم مفهوم خود را از دست دهد . آمین !
این توجیه، مقدمه ای برای آوردن آیات پی ساز هستی آدمی بوده که ذیلا به آنها می پردازد :
اما آیات " آیۀ ۱۳ سورۀ الاحقاف : « ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف علیهم ولا هم یحزنون – آنان که گفتند : خداوند پروردگار ماست، و برآن ثابت قدم ماندند ( با کردار نیک نه با گفتاری بی کردار که چنین افرادی شباهت به منافقین دارند )، که بر آنان هیچ ترس و اندوهی از جانب پروردگار نخواهد بود»
پایه و زیربنای دین اسلام و تمام ادیان الهی جز این نیست . ( به باب سوم مفاهیم در جدلی که با یک اسقف داشته ام توجه فرمائید )اما آیۀ بعدب مرتبط به ابن آیه:
آیۀ ۱۴ الاحقاف « أُولائک اصحاب الجنة خالدین فیها، این افراد اهل بهشت ماندگار ابدی در آن هستند . ( از این به بعد توجه فرمائید ) : جزاءً بما کانوا یعملون-( این بهرۀ ابدی بهشت ) پاداش آنچه که ( از نیکی ) می کردند» بنابراین صرف ایمان به خدا کافی برای چنین بهره برداری نخواهد بود
اما به آیۀ بعدی که فقط در بیان رکن دوم آمده است، توجه فرمائید :
آیۀ ۱۵ همان سوره « و وصینا الانسان بوالدیه احسانا – و ما به آدمی توصیه کردیم که به پدر و مادر نیکی کنند .حملته امه کرها و وضعته کرها – مادر (نه ماه) رنج بارداری و زایمان را کشید . و حمله و فصاله ثلاثون شهرا – ( این دوران ) بارداری و شیردهی سی ماه خواهد بود .حتی اذا بلغ اشده وبلغ اربعین سنة – تا اینکه به حد رشد و تکامل چهل ساله می رسد . قال رب اوزعنی ان اشکر نعمتک التی انعمت علی وعلی والدی – می گوید پروردگارا مرا بیاموز تا به نعمتی که بر من وپدر و مادرم روا داشته ای، تورا سپاس گویم . و ان اعمل صالحا ترضاه – و این که به کارمای نیکی که خوشنودی تورا آرد، وادار ! و اصلح لی فی ذریتی – و فرزندان مرا صالح نگه دار . انی تبت الیک و انی من المسلمین – که من به درگاه تو به دعا روی آوردم و من از تسلیم شدگان به فرمان تو هستم »
خوانندگان گرامی : این کلام خداست ! آموزش می دهد که چگونه به مناجات با آن ذات بی نیاز ( الله الصمد ) بپردازیم ! ابتدا توصیه بر نیکی به پدر و مادر می فرمایند . پس از آن به رنج و زحمتی که مادر متحمل می شود می پردازد تا که زمان تکامل آدمی فرا می رسد . آنگاه آن ذات بی نیاز اورا به کیفیت مناجاتی که شایستۀ یک انسان متکامل است، راهنمائی می فرمایند . درس اخلاق یعنی همین ! آن هم از چه مرجعی ؟! از سوی خدا ! واقعا شگفت آوراست ! آخر برای چه ؟! برای خود که بی نیاز و خالق نیازهاست ؟!
آیۀ ۱۴ سورۀ لقمان « و وصینا الانسان بوالدیه- آدمی را در مرد پدر ومادرش سفارش کردیم ، حملته امه وهنا علی وهن – هر روز بر رنج و نا تواائی مادر در بارداری ( فرزند ) می افزود . وفصاله فی عامین - ( واین رنج وناتوانی ) در دو سال شیر دهی ( ادامه داشت ) . ان اشکر لی و لوالدیک ( با این توصیه وتذکر) که من و پدر و مادر را سپاس گذار باشی . الی المصیر - ( مواظب باشید که ) به سوی من بر می گردید . »( واین توصیه را به بازی نگیرید ! )
حتی اگر :
آیۀ ۱۵ از همان سوره « و ان جاهداک علی ان تشرک بی ما لیس علم و اگر کلاش کردند که تو را به شرک به چیزی که نمی دانی بکشانند . فلا تطعهما – از آنان ( دراین مورد ) اطاعت مکن . و صاحبهما فی الدنیا معروفا – ولی در امور دنیوی با مسالمت با آنان زندگی کن ( کفر وباور آنان را بهانۀ بد رفتاری قرار مده ) . و اتیع سبیل من اناب الی- و تو از راهی که به سوی من است تبعیت کن . ثم الی مرجعکم – سپس بازگشت شما به سوی من خواهد بود . فانبئکم بما کنتم تختلفون – پس از آن شما را در بارۀ آنچه اختلاف داشتید آگاه خواهم ساخت !»
ملاحظه می فرمائید که خداوند حتی در بارۀ پدر ومادری که کافر ودشمن و بیگانه با او هستند سفارش به خوش رفتاری فرموده است .
آیۀ ۳۶ سورۀ النساء « و اعبدوا الله ولا تشرکوا به شیئاً و بالوالدین احسانا – و خدارا بندگی کنید، وچیری با او شریک قرار مدهید . وبه پدر و مادر هم نیکی کنید . ( درست بعد از دعوت به خدا پرستی، امر به نیکی به پدر ومادر را داده است ! ) بقیۀ آیه در جای خود آورده می شود .
قل تعالوا اتل ما حرم ربکم علیکم : ( ای رسول ) بگو بیائید تا برایتان آنچه که بر شما حرام شده است بخوانم . الا تشرکوا به شیئاً و بالوالدین احسانا – که چیزی یا کسی را شریک او قرار ندهید . اینجا هم پدر و مادر را بعد از خود قرار داده است ! یعنی حرمت پدر ومادر = بردن فرمان الهی است . وبی حرمتی = رد امر خداوندی است . حالا این راه و این هم چاه! گزینش مانند تمام موارد با ماست ! بقیۀ آیه درجاتی خود بمیان خواهد آمد .
آیۀ ۲۳ سورۀ الاسراء « و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه - و پروردگار تو حکم می کند که جز او کسی را پرستش نکنید . و بالوالدین احسانا –و به پدر ومادر نیکی کنید. اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما – و چون یکی یا هر دوی آنان نزد تو پا به سن گذارند .فلا تقل لهما اف – زنهار کلمه ای که رنجیده خاطر شوند بر زبان نیاری. ولا تنهرهما – وآنان را از خود مران (و تا امکان داردآنان را به خانۀ سالمندان مفرست تا تو هم به آنجا سر درنیاوری !) وقل لهما قولا معروفا – و با گفتار نیکوبا آنان سخن گو .
آیۀ بعدی در تکمیل آن آمده است : آیۀ ۲۴« واخفض لهما جناح الذل من الرحمة – و همیشه پر وبال تواضع و تکریم را با کمال مهربانی نزد آنان بگستران . وقل رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا – و بگو پروردگارا همان گونه که آن دو مرا ( با مهر و محبت ) پرورش دادند و بزرگ کردند، تو هم آنان را مشمول رحمت خود گردان !»
این فرمان پروردگار عالم است !
یا رب العالمین : أَسأَلُکَ أن تَرحَم والِدیَّ کما ربیانی صغیراً، انک لا تخلفُ المیعاد !
دومین دسته ازآیات ارتباط به روابط انسانی و تنسیق امور زندگی اجتماعی آنان است .
است که خود به چند گروه قابل تقسیم خواهند بود، وذیلا بآنها پرداختی خواهیم داشت :
گروه اول – عدالت اجتناعی : این دسته از آیات بر ضرورت رعایت و اجرای عدالت اشاره دارند که ذیلا آورده می شوند :
آیۀ ۵۸ سورۀ النساء « ان الله یامرکم ان تؤدوا الامانات الی اهلها – خداوند بشما امر می کند که امانات مردم را به آنان پس بدهید .( ذکر امانت به طور عام شامل هر امانتی اعم از مادی و معنوی مانند مسؤولیت در حفظ حقوق عامه وغیر آنست ) واذا حکمتم ان تحکموا بالعدل – واگر در مقام داوری بر آمدید با عدالت به قضاوت وداوری پردازید . ان الله نعما یعظکم – که خداوند به نیکی به شما اندرزوسفارش می کند . ان الله کان سمیعا بصیرا –که خداوند شنوا و بینا ( به کردار و گفتار شما خواهد بود ) »
آیۀ ۸ سورۀ المائده « یا ایها الذین آمنوا – ای کسانی که ایمان ( به دین اسلام ) آورده اید . کونوا قوامین لله شهداء بالقسط – شما در راه خدا ( نمونۀ ) پایداری و استواری و گواه بر اجرای عدالت باشید . ولا یجرمنکم شنئآن قوم الا تعدلوا، اعدلوا هو اقرب للتقوی و اتقوا الله، ان الله خبیر بما تعملون – و دشمنی قومی شما را به عدم اجرای عدالت ( و قضاوت بنا حق در بارۀ آنان ) نکشاند . عدالت کنید ( درآن لحظۀ قضاوت به فکر انتقام نیفتید ) که این کار به تقوی و ترس از خدا نزدیکتر است . و از خدا بترسید که خداوند به آنچه می کنید با خبر خواهد بو د »
در این زمینه خاطره ای از دوران قضاوت دارم که ذکرآن بی هوده نخواهد بود . وآن این که : روزی پرونده ای با دو متهم از خلافکاران آبادان بمن ارجاع می شود . خطای آنان مجازاتی بین دو تا شش سال حبس تادیبی داشت، و تصمیم گرفته می شود که با در نظر گرفتن حد اقل مجازات برای هر کدام دو سال حبس تعیین شود . متهمان با آگاهی از این تصمیم بنای فحاشی را می گذارند که بلحاظ شدت عمل وقیحانۀ آنان، با تجدید نظر در تصمیم خود، قرار براین می شود که برای هرکدام سه سال حبس منظور گردد که با شدت بیشتر عکس العمل متهمین مواجه می شوم . در این موقع منشی شعبه در مقام سؤال بر می آید : که آیا تصمیم دوم شما ناشی از عصبانیت نبود ؟ به او گفتم چرا ! و ضمن تشکر ازاو ( که بعدا خوداو هم به مقام قضا رسید ) و عذر خواهی از آن دو متهم همان حکم اولیه صادر می شود و حد اقل ازاین یک پروندۀ قضائی نجات می یابم . خدا آن منشی را عنایت به اجر خیر فرمایند !
آیۀ ۱۳۵ سورۀ النساء « یا ایها الذین آمنوا – ای کسانی که ایمان آورده اید . کونوا قوامین بالقسط – بر پا داران و مجریان عدالت باشید . شهداء لله – بخاطر خدا گواهان بحق باشید . ولو علی انفسکم او الوالدین والاقربین – حتی در بارۀ شخص خودتان یا پدرومادر وخویشان
نزدیک . ان یکن غنیا او فقیرا – چه ثروتمند باشند و چه نیازمند ( تحت تاثیرغنی و موقعیت اجتماعی آنان و یا نیازمندی و فقر آنان مروید ) . فالله اولی بهما – که ( رعایت حکم خدا ) بر آنان برتری دارد . فلا تتبعوا الهوی ان تعدلوا – واز هوای نفس پیروی مکنید که بی عدالتی به خرج دهید . وان تلووا او تعرضوا – یا زبان ( به نفع کسی که حق ندارد ) بکردانید . او تعرضوا – یا از دادن شهادت خودداری کنید . فان الله بما تعملون خبیرا – که خداوند به آنچه می کنید آگاه است »
آیل ۴۲سورۀ المائده « سماعون للکذب اکالون للسحت – آنان جاسوسان دروغ گو و مال حرام خورانند . فان جاؤوک فاحکم بینهم او اعرض عنهم، وان تعرض عنهم فلن یضروک شیئا – اگرآنان نزد تو آمدند ( تا بین آنان داوری کنی ) پس داوری کن و یا مکن و اگر هم خودداری کردی بتو زیانی نخواهند رساند ( چون مراجعۀ مخالفین به پیامبر «ص» برای داوری عموما تجسس در اوضاع و احوال مسلمانان بوده است . زیرا بنا به آیات بعدی خداوند می فرمایند خود دارای کتاب و آحکام الهی هستند یعنی مراجعۀ آنان برای پیامبر سؤال انگیزبوده است! بنابراین هم اجازه داده شده است که داوری کند ویا نکند و خودداری او مسؤولیت الهی درپی نخواهد داشت ) وان حکمت فاحکم بینهم بالقسط – اما اگر تصمیم به داوری گرفتی به عدالت بین آنان داوری کن ( و بنا به آیۀ ۸ المائده دشمنی آنا ن موجب بی عدالتی نگردد ) ان الله یحب المقسطین – که خداوند آنانی را که به عدالت قضاوت می کنند دوست دارد »
آیۀ ۱۵۲ سورۀ الانعام « ولا تقربو مال الیتیم الا بالتی هی احسن – به مال ودارائی یتیم جز به نیکوترین وجه دست مزنید . حتی یبلغ اشده – تا به حد رشد برسد ( وتوانائی ادارۀ اموال خودرا بدست آورد ) واوفوا الکیل والمیزان بالقسط – ودر کیل و وزن ( آنچه مورد معامله قرار می دهید ) وفای به عدالت کنید . لا نکلف نفسا الا وسعها – و ما هر کس را به اندازۀ توانائی خودش تکلیف ( در تمام امور) می کنیم . واذا قلتم فاعدلوا ولو کان ذی قربی – واگربه سخن (داوری) می پردازید، هر چند دربارۀ خویشان باشد، رعایت عدالت را بکنید . و بعهد الله اوفوا – و به عهد وپیمانی که با خدا می بندید ( که لازمۀ باور به توحیداست ) وفا کنید . ( عهد شکنی مکنید ) ذالکم وصاکم به لعلکم تذکرون – (خدا) به این امور توصیه کرده (امر فرموده است) شاید متذکر شوید ( پند گیرید ) »
آیۀ ۹۰سورۀ النحل « ان الله یامر بالعدل و الاحسان – خداوند به عدالت ( در هر کاری ) ونیکی ( به مخلوق او) امر می کند ( فرمان می دهد ) و ایتایءِ ذاالقربی – و دادن مال به خویشان ( کمک به آنان ) . وینهی عن الفحشاء والمنکر والبغی – و از آنچه زشت وناپسند، وظبم وستم ( به مردم) است نهی می کند . یعظکم لعلکم تذکرون – به شما هشدار می دهد شاید متذکر شوید ( وبه گوشتان فرو رود .
آیۀ ۲۶سورۀ ص « یا داود انا جعلناک خلیفة فی الارض –ای داود ما تورا جانشین خود بر روی زمین قرار دادیم .فاحکم بین الناس بالحق – بین مردم بحق قضاوت کن . ولا تتبع الهوی – واز امیال خود پیروی مکن . فیضلک عن سبیل الله – که ار راه خدا تورا گمراه خواهد کرد . ان الذین یضلون عن سبیل الله، لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب – همانا کسانی که از راه خدا منحرف می شوند، رنجی دردناک برای آنان خواهد بود، چون روز حساب را ( آخرت ) فراموش کرده اند،( و به بازی گرفته اند :اینجا بیان اختصاص به حضرت داود «س» ندارد، وشامل تمام قضات تاریخ خواهد بود )
نمونۀ آن را که در تاریخ وجود داشته است، وحضرت عیسی (س) هم در انجیل به آن اشاره دارد، این آیه است، توجه فرمائید :
.لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل مال همدیگر را به حرام مخورید . وتدلوا بها الی الحکام – تا برای دادرسی به حکام ( دادگستری ) مراجعه کنید .لتاکلوا فریقا من اموال الناس بالاثم – تا گروهی به حرام وگناه اموال مردم را بخورند . وانتم تعلمون – در حال که خود می دانید ( حکمی که بدست آورده اید، حق شما نبوده است ) »
با این احکام شب راحت می خوابند، و زاد و ولد می کنند، ولذت از زندگی هم می برند !
پس توجه فرمائید :
آیۀ ۲۱۲سورۀ البقره « زُیِّن للذین کفروا الحیواة الدنیا – برای کسانی که ایمان به خدا نیاوردند، زندگی برایشان زیبا جلوه گرشده است . و یسخرون من الذین آمنوا – و آنانی را که ایمان آورده اند مسخره می کنند ( مثلا می گویند : می خواهند با این رفتارشان به جائی برسند ... ! ) . والذین آمنوا فوقهم یوم القیامة (ولی کسانی که پرهی از خطا کردند) واز خدا ترسیدند، درروز قیامت برآنان برتری خواهند داشت. و الله یرزق من یشاء بغیر حساب – و خدا به هرکه بخواهد بدون حساب و کتاب روزی خواهد داد »
خوانندگان گرامی : گاهی خاطره ای به یاد می آید که نمی توان از آن گذشت، ودر جای مناسب از ذکر آن خودداری نمود !خاطره ایست که در گنجینۀ اشعار تحت عنوان « دین درقرن ۲۱ چه مفهومی دارد » که ذیلا آورده می شود :
نقل قول : دین در قرن ۲۱چه مفهومی دارد ؟ !
جمعی در کانالی داشتند، با هم در ادیان سخن
چه نیاز داریم دراین قرن، از به ادیان کهن ؟!
پاسخ آنان دهم من، گر رسد بر سمعشان
این نظر باشد قیاسی، با مع الفارق در آن
او ندانسته سخن راند، دین ندانست بهر چیست !
او نیازهای بشر را، دید که در دین آن که نیست!
باید این را او بداند، روز به روزیم گونه گون
داده های سعی مان است،کز خرد آید برون
این توان را داده ایزد، تا که بشکافیم زمین
یا به عمق آسمان ها، رویم با کَدّ یمین
این به دین ربطی ندارد، این توان در ذات ماست
تا چسان گیری توآن را، رسی آن سان دل بخواست
اما دین گفتاری دارد، که جدا باشد از این
همه در وجهی شریکند، وآن خدا دان با یقین
خالق کون وزمان است، بی نیاز از تو ومن
با هدف هستی زِ نیستی، آفریده است در زَمَن
آن هدف چیست ما ندانیم، ما محاطیم در وجود
او زِ دین یک چیزی خواسته، غیر او گو کس نبود
پس زِ پایه از به هر دین، باور آری به خدا
واو خدای بی نیازی است،که زِ هرچه هم جدا
آنچه دیگر بینی در دین،حرمت خود داری پاس
هم دگر مردم بداری، وآن کرامت بهر ناس
از حقوق بشری که، گشته است تکیه کلام
دین جز این از کس نخواهد، دین همین است والسلام
معذرت خواهم من از کس، بی خبر هستی زِ دین
گر مفاهیمم بخوانی، بعد نخواهی گفت چنین !
در بیک قرن گذشته،نَی ضروری است بیش از آن
مدرسه جایگاه کفر بود، بدتر هم بود این مکان !
بی خبر بودند از آنچه، که چه می خوانند درآن
داوری کردند به ظاهر، نَی سواد بود آن زمان
داوری این سان به ادیان، جز زِ ناگاهی مدان
بر حذر باش از خدائی، که بنا کرد این جهان
خواندن یک یا دو آیه، یا کتابی را تمام
تا که تطبیقی نباشد، بر نگیری از کلام
دین همین را می خواهد که آدم واقعا آدم باشد . واگرهم نمی خواهد آدم باشد از چهارچوب درندگان تجاور نکند !ولی متاسفانه از بدو خلقت آغازی با نا هنجاری ازدواولاد آدم داشته است، و مسلما تا عمر بشریت هم ادامه خواهد یافت . بنابراین باید گفت که این الف بای زندگی با دستاوردهای مدنیت در هیچ جای جهان تحقق نیافته است . وآنچه اقتضای ذات آدمی است این آرزواست :
« بهشت جائی است که آزاری نباشد کسی را با کسی کاری نباشد »
که باید آن را به گور برد !
آیۀ ۸ الرحمن « الا تطغوا فی المیزان – در ترازوی عدالت تجاوز وسرکشی ( در تضییع حقوق متظلمین ) مکنید .
ملاحظه فرمائید که این امر خداست ! آیا در دنیا اجرا می شود ؟!
به هفت آیۀ زیر که هنوزهم مردم گرفتار چنین فروشندگانی هستند، توجه فرمائید :
آیۀ ۱۸۰ سورۀ الشعراء « اوفوا الکیل ولا تکونوا من المخسرین – ( گفتۀ حضرت شعیت «س» به قوم خود بوده ) که در وزن وفا کنید و کم فروشی مکنید »
آیۀ ۱۸۱ همان سوره « وزنوا بالقسطاس المستقیم – با ترازوی راست ( تا جنس وسنگ برابر درآیند) بسنجید»
آیۀ ۱۸۲ «ولا تبخسوا الناس اشیائهم، ولا تعثوا فی الارض مفسدین – آنچه به مردم می فروشید کم مدهید، و به تبه کاری در زمین ( خدا ) مپردازید»
آیۀ ۹سورۀ الرحمن « واقیموا الوزن بالقسط ولا تخسروا المیزان – هر چیزی را با ترازوی عدل بسنجید، و در سبجش خود زیانی به کسی وارد مسازید »
آیه های یک تا سه از سورۀ المطففین « ویل للمطففین – وای بر کم فروشان » -الذین اذا اکتالوا علی الناس یستوفون – کسانی که چون از مردم بگیرند تمام و کمال می گیرند » - « واذا کالوهم او وزنوهم یخسرون – واگر از آنان بگیری کم می دهند »
گروه دوم – گذشت درتخاصمات : آیات زیر که حکایت از گذشت در تخاصمات را دارد، آورده می شوند تا روشن گردد که اسلام بر مبنای چه حکمتی برخلاف شایعات غیر منصفانه، در مقام تامین روابط مسالمت آمیز بوده تا دشمن با آرامش کامل بتواند تصمیم گیری نماید، و خصومت ها اورا در بند انتقام نسوزانند .
آیات بدون شرح آورده می شوند :
آیۀ ۱۰۹ سورۀ البقره « ودَّ کثیر من اهل الکتاب لو یردونکم من بعد ایمانکم کفارا – بسیاری از صاحبان کتاب های آسمانی ( نه همۀ آنان، چون بعضا غرض شخصی نداشتند و به قول معروف قبول داشتند که « عیسی به دینش موسی به دینش » دوست داشتند تا شمارا بعد از ایمانتان ( بعد از بت پرستی ایمان به خدا ) به سوی کفر برکردانند . ( پرا ؟) حسداً من عند انفسهم، من بعد ما تبین لهم الحق – از روی حسادت شخصی بعد از اینکه متوجه شدند که دعوت ( پیامبر اسلام ) به حق است . فاعفوا واصفحوا – پس ( ای پیامبراز کردار آنان ) گذشت کن، و (آنان را به حال خود واگذار ودر گذر. حتی یاتی بامره ان الله علی کل شیء قدیر – تا خدا طبق امر خود عمل کند که خداوند بر همه چیز تواناست »
آیۀ ۱۹۹ سورۀ الاعراف « خذ العفو وامر بالعرف واعرض عن الجاهلین – ( ای رسول ) از نادانان ( که متوجه حقایق نمی شوند ) گذشت کن وآنان را ( از اعمال زشتی که مرتکب می شوند ببخش ) و ( آنان را به نادانی خودشان واگذار) و در گذر »
آیۀ ۱۳سورۀ المائده « ... ولا تزال تطلع علی خائنة منهم الا قلیلا منهم، فاعف عنهم واصفح، ان الله یحب المحسنین - تو پیوسته لر خیانت آنان جز گروه اندکی از آن قوم، آگاه می شوی . پس آنان را ببخش واز کردارشان درگذر که خداوند نیکوکاران را دوست دارد »
آیۀ ۱۷سورۀ لقمان « یا بُنَی – ای فرزند : اقم الصلواة وامر بالمعروف وانه عن المنکر – نماز را به پادار و(مردم را ) به نیکی دعوت، واز بدی منع کن . واصبر علی ما اصابک – ودر برابر بدی مردم صبر کن . ان ذالک من عزم الامور- که آن ( صبر و شکیبائی ) از نشانه های ارادۀ در کارهاست »
آیۀ ۳۷سورۀ الشوری « والذین یجتنبون کبائر الاثم والفواحش، واذا ما غضبوا هم یغفرون – و کسانی که از گناهان بزرگ ( مانند قتل و راه زنی و زنا... ) و مارهای زشت ( مانند اکل مال به باطل و ... ) دوری کنند، و هر گاه ( از کسی ) خشمگین شوند، ( طرف را ) به بخشند » ملاحظه می فرمائید که خداوند، گذشت از خطاهارا در عرض خودداری از کناهان بزرگ قرار داده است . عزیزان خواننده لطفا بخوانید و قضاوت فرمائید : این آیات کلام خداست نه یک فرد ازمردمان آن قوم آنهم در آن زمان ! )
از این چند آیه روشن گردید که گذشت از خطاهای دیگران تا چه اندازه مورد توجه پروردگار عالم قرار گرفته است ! حال از آیات زیر روشن خواهد شد که انفاق به نوبۀ خود درچه منزاتی قرار دارد که در نتیجه با مقایسۀ اجتناب از ناهنجاری های بزرگ و گذشت و انفاق، یعنی هر سه چه وجه اشتراکی از نظر تقوی وایمان به خدا دارند !
گروه سوم را با چند آیۀ مشترک با گروه دوم آغاز می کنیم :
گروه سوم – انفاق، صدقه و قرض :
آیۀ ۲۲ سورۀ الرعد « والذین صبروا ابتغاء وجه ربهم – کستنی که به خاطر رضای خدای خود صبر پیشه کنند . واقاموا الصلواة – ونماز را بر پا داشتند . وانفقوا مما رزقناهم سرا وعلانیة – و از آنچه روزی به آنان دادیم، مخفیانه وآشکارا ( به مسستحقین ) انفاق کردند . و یدرئون بالحسنة السیئة و بدی را با نیکی( جواب دادند) رد کردند . اولائک لهم عقبی الدار – عواقب ( نیک ) آخرت برای آنان خواند بود »
آیۀ ۲۲سورۀ النور « ولا یأتل اولوا الفضل منکم و السعة ان یؤتوا اولی القربی والمساکین والمهاجرین فی سبیل الله – صاحبان ثروت و نعمت نباید در حق خویشان و نیازمندان و مهاجران راه خدا ( کسانی که از ترس دشمن ترک دیار می کنند ) از بخشش وانفاق کوتاهی کنند . ولیعفوا ولیصفحوا – وباید ( از بدی دیگران ) گذشت کنند ودر گذرند . الآ تحبون ان یغفر الله لکم –آیا دوست ندارید که خدا از گناهان شما در گذرد ؟ ! والله غفور رحیم – و خداوند آمرزندۀ مهربان است »
آیۀ ۱۳۴ سورۀ آل عمران « الذین ینفقون فی السراء و الضراء، والکاظمین الغیظ والعافین عن الناس والله یحب المحسنین – کسانی که در توانائی و تنگدستی ( درحد توان خود) انفاق می کنند، ودر موقع خشم، فروکنندۀ آن هستند و از ( کردار بد مردم ) در می گذرند، خداوند میکوکاران را دوست دارد »
غیر از این آیات، در بارۀ انفاق واهمیت آن متجاوز از بیست آیه نازل شده است که به ذکر آنها می پردازد :
آیۀ ۱۹۵ سورۀ البقره « وانفقوا فی سبیل الله ولا تلقوا بایدیکم الی التهلکه، و احسنوا ان الله یحب المحسنین – در راه خدا انفاق کنید، وخودرا با اراده در معرض نابودی قرار مدهید ( توجه فرمائید صیانت نفس امر الهی است . زیرا هر انسانی که با روح خدا پا به عرصۀ وجود می گذارد، هستی او بر اثر کاتالیزری است که خدا در او نهاده است تا زمان معینی که خدا آن را برای انگیزۀ خاصی تقدیر کرده است، در بدن بماند، و در پایان تقدیر خود او حق استیفاء آن را خواهد داشت و بس . بنابراین نفی چنین ثباتی، حرکتی است بر خلاف خواسته وانگیزۀ الهی، و حرام خواهد بود) و نیکی کنید که خداوند نیکوکاران را دوست دارد » در این آیه علاده برامر به انفاق، به صیانت جان و نیکوکاری هم فرمان داده شده است تا چه کسی بفهمد !
آیۀ ۲۶۵سورۀ البقره « یسئلونک ماذا ینفقون – ( ای پیامبر ) از تو می پرسند چه چیزی را انفاق کنند ؟ بگو : هرچه از خیرات برای پدر ومادر و خویشان و ایتام ونیازمندان ودر راه ماندگان، (در راه خدا) بدهید . و هر کار نیکی که انجام دهید، خدا بدان آگاه است »
آیۀ ۲۵۴ سورۀ البقره « یا ایها الذین آمنوا، انفقوا مما رزقناکم، من قبل ان یاتی یون لا بیع فیه ولا خله ولا شفاعة والکافرون هم الظالمون – ای کسانی که ایمان آورده اید، از آنچه که بشما ( از مال دنیا ) روزی دادیم، انفاق کنید، قبل از اینکه روزی فرا رسد که ئر آن روز نه معامله ای ( را کس تواند کند تا بهره ای بر گیرد ) ونه دوستی ( کسی به داد آدم می رسد ) ونه میانجیگری وجود ندارد . و آنانی که ایمان نمی آورند ( تا بر مبنای باورشان به خدا عمل کنند ) آنان ستم کارند ( چون با آن روح الهی که در بدن دارند، برخلاف خواست وانگیزۀ الهی عمل می کنند . پس باید گفت که متجاور به حقوق الهی بوده و ستم گر شناخته می شوند )
آیۀ ۲۶۲ سورۀ البقره « الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبة انبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مأئة حبة والله یضاعف لمن یشاء والله واسع عبیم – کسانی که دارائی خودرا در راه خدا می بخشند ( البته با توجه به سایر شرائطی که در آیات دیگر آمده اسنت ) مانند دانه ایست که ( کشاورز می کارد ) واز آن هفت خوشه روئیده می شود، وهر خوشه هم صد دانه دارد ( یعنی بجای یک دانه هفت صد دانه ) وخدا از برای هر کس بخواهد این افزایش را هم بیشتر می کند، وخداوند وسعت دهندۀ ( رزق وروزی ) دانائی است »
آیۀ ۲۶۷سورۀ البقره « یا ایها الذین آمنوا – ای کسانی که ایمان آورده اید . انفقوا من طیبات ما کسبتم، و مما اخرجنا لکم من الارض – از چیزهای خوبی که بدست می آورید و از آنچه از زمین ( بر اثر کشت وزرع ) برایتان خارج می کنیم، انفاق کنید . ولا تیمموا الخبیث منه ولستم بئآخذیه الا ان تغمضوا فیه، واعلموا ان الله غنی حمید - و جنس بد را با خوب ( برای انفاق ) در هم میامیزید، مگر از آن چه اگر به شما داده شود چشم پوشی می کنید . و بدانید که خداوند بی نیاز و ستودنی است »
آیۀ ۲۷۴سورۀ البقده « الذین ینفقون اموالهم باللیل والنهار سرا وعلانیه، فلهم اجرهم عند ربهم، ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون – کسانی که اموال خودرا شب وروز پنهانی و آشکارا ( در راه خدا ) می بخشند ( با رعایت سایر شرائطی که به ذکر آنها خواهیم پرداخت ) پاداش آنان نزد خدا ست، وترس واندوهی بر آنان نخواهد بود » ملاحظه می فرمائید که انفاق چه بهائی نزد خداوند دارد که زدایندۀ ترس واندوه شناخته شده است !
آیۀ ۹۲ سورۀ ال عمران « لن تنالوا البرحتی تنفقوا مما تحبون، وما تنفقوا من شیء فان الله به علیم – به (پاداش ۹ نیکی دست نمی یابید، مگر از آنچه که دوست دارید ( در راه خدا ) انفاق کنید . و آنچه که انفاق می کنید، خداوند به آن آگاه است »
آیۀ ۳۸سورۀ الروم « فئآت ذاالقربی حقه والمسکین وابن السبیل ذالک خیر للذین یریدون وجه الله و اولائک هم المفلحون – حق (مالی) خویشاوند را بده و نیارمند ودر راه مانده را . اقدام به این کار برای کسانی که رضایت خداوند را می خواهند بهتر است . وآنان افراد رستگاری هستند »این آیه حق را ظاهرا با به کار بردن ضمیر «ه» منحصر به خویشاوند دانسته است . در حالی که چنین نیست . زیرا پس ازذکرعبارت اول « فئآت ذا القربی حقه » عبارت بعدی بدون ذکر امر اول جمله « فآت » با بکار بردن واو عطف آورده شده است که این خود عبارت بعدی را از مصادیق عبارت صدر آیه درمی اورد که بدین معنی خواهد بود « حقوق مالی خویشان و نیازمندان ودرماندگان را از مالی که خداوند به تو داده است پرداخت کن !»
آیۀ ۲۶۱سورۀ البقره « مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله – کسانی که اموال خودرا در راه خدا انفاق می کنند، مانند . کمثل حبة انبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مائة حبة والله یضاعف لمن یشاء والله واسع علیم – مانند دانه ای مانند ( که در کشت آن ) هفت خوشه بر می دهد که از هر خوشه ای صد دانه می روید . و خدا برای هر کس بخواهد بیشتر می رویاند . وخدا فراخ دهندۀ روزی دانائی است »
اما برای انفاق رعایت میانه را لازم شمرده است . به آیات زیر توجه فرمائید :
آیۀ ۶۷سورۀ الفرقان « والذین اذا انفقوا لم یسرفوا ولم یقتروا وکان بین ذالک قواما – وآنانی که هنگام انفاق زیاده روی نمی کنند و بخل هم نمی ورزند، بلکه در حساب میانه ومتعادل هستند »
آیۀ ۲۹سورۀ الاسراء « ولا تجعل یدک مغلولة الی عنقک، ولا تبسطها کل البسط، فتقعد ملوما محسورا –نه هرگز دست خودرا محکم بسته دار(که چیزی از آن درنیاید) و نه بسیار باز وگشاده کنی ( هرچه داری انفاق کنی تا تنگ دست شوی ) پس از آن نکوهیده ودر حسرت بنشینی »
آیۀ ۲۶سورۀ الاسراء « و ء آتِ ذی القربی حقه والمسکین وابن السبیل ولا تبذر تبذیرا – آیۀ ۲۷ همان سوره : ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین، و کان الشیطان لربه کفورا – حقوق خویشان و نیازمندان ودرماندگان را از مال خود پرداخت کن، ولی در دادن زیاده روی مکن . زیرا که افرادی که زیاده روی می کنند ( رعایت جانب میانه را در کارها ندارند ) برادران شیطان ( از یاران آن پلید ) هستند . و شیطان ( با تمرد از امر پروردگار خود ) ناسپاس بود »
خدا به ما اولاد آدم رحم کند که چقدر سپاسگذاریم !!!
اما اگر برای مساعدت تمکن مالی نداشتی، به این آیه توجه فرمائید :
آیۀ ۲۸سورۀ الاسراء « واما تعرضن عنهم ابتغاء رحمة من ربک ترجوها، فقل لهم قولا میسورا - اگر الان در بارۀ ذوی الحقوق توانائی کمک نداری، ولی امیدوار به لطف خدا در آینده هستی، آنان را با زبان خوش امیدوار وشاد کن ! » تا خداوند از آنجائی که گمان آن را نمی کنی تورا از یاران درماندگان قرار دهد . همان گونه که دیده ام قرار داده است، وآنان را شرمندۀ خود ساخته است !
البته در مورد انفاق و حکمت آن تفصیلا دربخش چهارم باب دوم مفاهیم سخنی به میان آمده است، مراجعه به آن را توصیه می کنیم .
پس از گفتار ما در بارۀ انفاق، ضرورتا به دو مورد مالی دیگر( صدقه و قرض ) که اسلام بر آنها تکیه دارد خواهیم پرداخت :
الف : صدقه : صدقه مالی است که در راه خدا برای مصارفی که پروردگار تعیین کرده است، داده می شود . به آیۀ زیر در موارد مصرف توجه فرمائید :
آیۀ ۶۰ سورۀ التوبه « انما الصدقات – مصرف صدقات : للفقراء والمساکین والعاملین علیها و المؤلفة قلوبهم و فی الرقاب والغارمین و فی سبیل الله – برای ۱ – نیازمندان ۲ – عاجران ۳ – متصدیان ادارۀ امور صدقات ۴ – مؤلفان قلوب ( صرف هزینه ای برای ائتلاف دل های مسلمانان با غیر آنان ) ۵ – آزادی بردگان ( که اسلام با ذکر موارد عدیده ای موجبات رفع این نکبت بشریت را فراهم ساخته است که متاسفانه تا اوائل قرن ۱۹ از افتخارات آن گاه غرب و سکوت کلیساهائی که در قرن شکوفائی اندیشه ها نخوانده کتاب های آسمانی را آتش می زنند، بوده است ! در این زمینه در بخش پنجم باب دوم درآمدی بر مفاهیم نظری اسلام گفتاری داریم، لطفا به آن مراجعه فرمائید ) ۶ – وقرض داران ۷ – ودر راه خدا ۸ – و در راه ماندگان سرگردان .فریضة من الله و الله علیم حکیم – امر و فریضۀ الهی است ( کیفیت مصرف نه دادن صدقه ) و خداوند دانای آگاهی است به تمام امور عالم ( که چه کار باید کرد و چه کار نباید کرد!) »
آیۀ ۲۷۱سورۀ البقره « ان تبدوا الصدقات فنعما هی وان تخفوها و تؤتوها الفقراء فهو خیر لکم، و یکفر عنکم من سیئاتکم والله بما تعملون خبیر - اگر صدقات و کمک های مالی را آشکارا به نیازمندان بکنید، کاری است نیکو، و اگر پنهانی این کار صورت گیرد ( تا برای آنان آبرو داری شود) بهتر خواهد بود . ( دادن صدقه ) از گناهان شما می پوشاند . و خداوند به آنچه می کنید آگاه است »
آیۀ ۲۶۴ سورۀ البقره « یا ایها الذین آمنوا لا تیطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی، کالذی ینفق ماله رئاء الناس ولا یؤمن بالله و الیوم الآخر،فمثله کمثل صفوان غلیه تراب فاصابه وابل، فترکه صلدا، لا یقدرون علی شیء مما کسبوا، والله لا یهدی القوم الکافرین – ای کسانی که ایمان آورده اید، با منت گذاشتن واذیت صدقات و کمک های مالی خودرا ضایع مسازید . مانند کسی که برای خود نمائی مال خودرا می بخشد، وایمان به خدا وآخرت هم ندارد . ( چنین شخص ریا کاری ) بمثابه ریختن دانه ای ( برای کشت ) بر روی سنگ سختی است که تند بادی غبار از آن سنگ از روی دانه بشوید که نتواند هیچ حاصلی بدست آرد ، و خداوند اقوام کافر( پشت کرده به خدا ) راهنمائی نمی کند »
آیۀ ۲۶۳ همان سوره « قول معروف خیر من صدقة یتبعها اذی .الله غنی حلیم – ( در برابر نیازمند به کمک مالی ) گفتن سخن نیکو از کمک مالی که در پی آن اذیتی باشد ( و موجب آبرو ریزی با رنجیدن خاطر گردد ) بهتر است، وخداوند ( خود از بندگان ) بی ناز است ( تمام این احکام صرفا آزمونی است تا چه کسی از آنها مثبت در آید ) و برد بار است ( هیچ عجله ای در پایان دادن به کردار نا مطلوب بندگان ندارد . بی مناسبت نیست که در ارتباط با بردباری پروردگار عالم به یک آیه از چند آیۀ الهی پرداخنی داشته باشم : آیۀ ۶۱ سورۀ التحل « ولو یؤاخذ الله الناس بظلمهم ما ترک علیها من دابة، ولکن یؤخرهم الی اجل مسمی، فاذا جاء اجلهم لا یستئخرون ساعة ولا یستقدمون – اگر خدا بخواهد از نافرمانی و ستم خلق انتقام بگیرد، جنبنده ای را بر روی آن ( زمین ) نخواهد گذاشت . ولی ( از راه لطف ودادن فرصت آگاهی، نابودی آنان را ) به تاخیر می اندازد . اما چون زمان آنان فرا رسد، یک لحظه تاخر وتقدمی درکار نخواهد بود )
اما در مورد قرض به ذکر دو آیه می پردازیم "
آیۀ۲۴۵ سورۀ البقره « من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا، فیضاعفه له اضعافا کثیرة، والله یقبض و یبصط والیه ترجعون – کسی که به خدا ( به نیازمندان) قرض بدون بهره می دهد ( وگرفتاری مالی آنان را بر طرف می سازد، در ازاء ) آنرا با چندین برابر( پس می دهد ) و خداوند ( مال دنیا را ) می گیرد و می دهد، و بازگشت شما به سوی اوست »
حلا بیا و به این یقین برس . این گوی این میدان !
آیۀ ۱۷ سورۀ التغابن « ان تقرضوا الله قرضا حسنا، فیضاعفه لکم و یغفر لکم والله شکور حلیم – اگر قرض الحسنه به خدا ( به مردم که آنان را جانشین خود بر روی زمین اعلام داشته است ) بدهید . آن را برای شما ( در باز پس دادن ) چند برابر می کند و شمارا هم می آمرزد ( از کلیت این جمله سوء برداشتی بعمل نیاید، به بخش چهارم و پنجم از باب اول مفاهیم مراجعه فرمائید ) و خداوند بر احسان و شکر گذاری بندگان، نیکو پاداش دهنده وبر گناهان بردباراست »
گروه چهارم – ایتام : خداوند تبارک وتعالی در بارۀ محجورین تکالیفی را مقرر داشته است تا با از دست دادن ولی آنان، مورد توجه قرار داده شوند، و در مورد مال و خود آنان سوء رفتاری بعمل نیاید که ذیلا به چند آیۀ مرتیظ خواهیم پرداخت :
آیۀ دو از سورۀ النساء « وء آتوا الیتامی اموالهم – مال ودارائی یتیمان را به آنان بدهید . ولا تتبدلوا الخبیث بالطیب – ( موقعی که اموال آنان را می دهید ) مال بد ( خود ) را با مال خوب ( آنان ) جابه جا مکنید ( مثلا بجای محصول گندم سال جاری آنان، از محصول انباری سال های قبل خود به آنان بدهید ) . ولا تاکلوا اموالهم الی اموالکم – مال ودارائی آنان را با مال خود مخورید ( در اموال آنان خیانت مکنید ) . انه کان حوبا کبیراً – که این گناه بزرگی است »
آیۀ ۳۴سورۀ الاسراء «ولا تقربوا مال الیتیم الا بالتی هی احسن – به مال ودارائی یتیم جز به نیکوترین وجه نزدیک مشوید ( مداخله مکنید ) .حتی یبلغ اشده – تا اینکه به حد رشد برسد . واوفوا العهد ان العهد کان مسؤولا – و به عهد خود وفا کنید که ( در روز قیامت ) در مورد آن پرسیده خواهد شد ! ( زمانی است که کار از کار گذشته است !»
آیۀ ۶ سورۀ النساء « وابتلوا الیتامی اذا بلغوا النکاح، فان آنستم منهم رشدا فادفعوا الیهم اموالهم – یتیمان را آزمایش کنید ( مواظب باشید) که اگر بالغ شدند ( وعلاوه بر بلوغ جنسی ) رشد عقلی آنان را یافتید، دارائی آنان را ( که به امانت دراختیار شما بوده است ) به آنان پس دهید . ولا تاکلوها اسرافا وبدارا ان یکبروا –و مال آنان را با زیاده روی وبا عجله مخورید ( مصرف مکنید که مبادا بزرگ که شدند از شما در مقام مطالبۀ آن برآیند ! ) و من کان غنیا فلیستعفف – کسی ( قیمی ) که نیازمند نیست باید از خوردن مال یتیم ( بعنوان حق الزحمۀ ادارۀ اموال یتیم ) خودداری کند . ومن کان فقیرا فلیاکل بالمعروف – م آن ( قیمی ) که فقر باشد باید طبق عرف از آن مال بخورد ( نه اینکه زندگی خودرا با مال یتیم تامین کند و هنوز یتیم به حد رشد نرسده اورا به گدائی بکشاند ! ) فاذا دفعتم الیهم اوالهم فاشهدوا علیهم و کفی بالله حسیبا – پس هر گاه ( با تحقق رشد ) خواستید اموال آنان را پس دهید، ( برای این تصفیه حساب ) بر آنان ( در تحویل دادن اموالشان ) گواه بگیرید . و کفی بالله حسیبا – ( ودر تمام این دستور العمل ها ) خداوند برای حسابرسی کفایت می کند ( چون نه قیم ثروتمند ویا فقیر ویا خود یتیم را در برابر بی حسابی، بهانه ای نخواهد بود ) »
آیۀ ۵ سورۀ النساء « و لا تؤتوا السفهاء اموالکم التی جعل الله لکم قیاما – اموالی را که حکم الهی شما را قیم ( ادارۀ امور سفیهان ) قرار داده است، به سفیهان مدهید . و ارزقوهم فیها و اکسوهم – با آن ( مال ) آنان را خوراک و پوشاک دهید . و قولوا لهم قولا معروفا – وبا نیکی با آنان سخن گوئید ( تا به پرخاشگری روی نیاورند، وهمه چیز را بهم نریزند ! پس در انتخاب قیم باید با جلب نظر یک کمیسیون پزشکی صلاحیت قیم تائید گردد تا مبادا سفیهی قیم یفیه دیگری گردد . چون موارد مشابه رنج آوری دیده ام که موجب به جنون کشاندن سفیه شده اند ! )
گروه پنجم – صلۀ رحم : در این مورد مانند بسیاری از موارد مبتلی به جوامع بشری، سخنانی به تفصیل در مفاهیم بخش چهارم و پاجم باب دوم آورده شده است، برای تدقیق بیشتر از آنچه در این کوتاه سخن گفته می شود و یا نا گفته می ماند، به آنها مراجعه فرمائید . معذالک به دو آیه آنهم بدون شرح در این گفته اشاره ای خواهیم داشت، توجه فرمائید :
آیۀ یک سورۀ النساء « یا ایها الناس اتقوا ربکم – ای مردم از پروردگار خود بترسید . الذی خلقکم من نفس واحده – خدائی که شمارا ( همه) از یک نفر آفرید ( در کلیات باب اول مفاهیم به تفصیل در مورد خلقت آدم سخن رفته است به آن مراجعه فرمائید ) و خلق منها زوجها – وهمسرش را از خود او آفرید . ( ذکر ضمیر «ها» که ضمیری برای تانیث است برای آدم زوج حوا، مبتنی براین است که مرجع آن کلمۀ نفس است که این کلمه مؤنث شناخته می شود ) و بث منهما رجالا کثیرا و نساء – و مردان و زنان بسیاری را از آن دو (آفرید ) پراکنده ساخت . ادامۀ آیه :
واتقوا الله الذی تسائلون به و الارحام – واز خدائی که در بارۀ او( ایمان به توحید) وصلۀ رحم پرسیده خواهید شد بترسید. ان الله کان علیکم رقیبا – همانا که خداوند مراقب ( اعمال و کردار ) شماست »
متاسفانه گروهی از مردم چون به شکم سیری می رسند یا دگرگونی در زندگی خود می بینند، دگر حویشان را فراموش می کنند، و خودرا تافتۀ جدا بافته ای می پندارند ! خدا شاهد است ذکر این مطالب متخذ از خاطراتی است، و دلسوزانه آورده می شوند تا دیگران خودرا در چنین دام های آتشینی نیندازند ! )
آیۀ ۲۲سورۀ محمد « فهل عسیتم ان تولیتم، ان تفسدوا فی الارض و تقطعوا ارحامکم – پس آیا امیدوارید که ( مشمول حمت الهی قرار گیرید ) در حالی که از اوامر الهی روی گردانیده اید تا بر روی زمین به تباهی پردازید و ارتباط خویشاوندی را قطع می کنید ؟ »
پاسخ را ملاحظه فرمائید :
آیۀ ۲۳ همان سوره « أُولائک الذین لعنهم الله فاصمهم واعمی ابصارهم – آنان کسانی هستند که خداوند از رحمت خود به دور ساحته، و کر و چشمان آنان را کور کرده است » این هم جزای قطع رابطۀ خویشاوندی !!!
گروه ششم – مفهوم جنگ در اسلام : در این مورد به تفصیل مانند سایر مباحث در باب دوم بخش سوم از مفاهیم سخن رفته است که در این جا به چکیدۀ آن می پردازد :
آیۀ ۸۴سورۀ النساء « فقاتل فی سبیل الله – در راه خدا پیکار کن . لا تکلف الا نفسک – فقط خودرا مکلف به این کار کن . و حرض المؤمنین – و افراد با ایمان را تشویق کن ( تا با تو پیکار کنند ) عسی الله ان یکف باس الذین کفروا – باشد که خدا شما را از آسیب کافران نجات دهد .و الله اشد باسا واشد تنکیلا – که قدرت خداوند بیشترو انتقامش شدیدتر خواهد بود » ملاحظه می فرمائید که اصل دفاع از حق را متوجه خود زسول اکرم (ص) فرموده است !
آیۀ ۱۹۱ سورۀ البقره « واقتلوهم حیث ثقفتموهم واخرجوهم من حیث اخرجوکم – آنان را ( کسانی که در مقام آتش افروزی و با فتنه سلب آسایش هستند، هر جا که دیدید بکشید، و همان گونه که شمارا از شهر و دیارتان راندند به دانید . والفتنة اشد من القتل – زیرا فتنه ( سلب آسایش ) از قتل شدیدتر است .ولا تقاتلوهم عند المسجد الحرام – در خانۀ خدا با آنان نبرد مکنید . حتی یقاتلوکم فیه – تا اینکه درآن جا با شما به نبرد پردازند . فان قاتلوکم فاقتلوهم پس اگر نبرد کردند شما آنان را بکشید . کذالک جزائ الظالمین – که سزای ستم گران همین است ! »
اما : آیۀ ۱۹۲ همان سوره « فان انتهوا فان الله غفور رحیم – اما اگر پایان دادند ( اعلام آتش بس کردند ) همانا خداوند آمرزندۀ مهربان است » یعنی فورا باید پذیرفت .
آیۀ ۱۹۳ همان سوره « و قاتلوهم حتی لا تکون فتنة و یکون الدین لله فان انتهوا فلا عدوان الا علی الظالمین – تا پایان فتنه انگیزی با آنان نبرد کنید . پس اگر پایان دادند، دشمنی ( با کسی نداریم) مگر با ستم گران »
آیۀ ۵۸ سورۀ الانفال « واما تخافن من قوم خیانة فانبذ الیهم علی سواء ان الله لا یحب الخائنین – واگر از خیانت قومی ترس داشتی، همان گونه با آنان رفتار کن ( نه کم ونه زیاد ) . که خداوند خائنین را دوست ندارد »
آیۀ ۶۱همان سوره « وان جنحوا للسلم – اگر که پیشنهاد صلح و مسالمت کردند . فاجنح لها – توهم بپذیر . وتوکل علی الله – و توکل به خدا کن (مترس ) انه هو السمیع العلیم – که او شنوای دانائی است »
آیۀ ۶۲باز همان سوره « وان یریدوا ان یخدعوک – اگرمی خواهند ( با پیشنهاد آتش بس ) تورا گول بزنند . فان حسبک الله – خدا تورا کفایت می کند . هو الذی ایدک بنصره و بالمؤمنین – اوست که تورا با یاری خود وافراد مؤمن تائید می کند »
با این چکیده از آیالت الهی روشن می شود که اسلام با کسی سر جنگ نداشته است . وپیامبر آن هم فقط مأمور ابلغ رسالت خود بوده است . واین همه مشاجرات از آنانی آغاز می شود که نمی خواستند بفهمند که خدا فقط قصد نجات آنان را داشته است ولا غیر .
با آوردن آیۀ هشت از سورۀ الممتحنة به این سخن در این گروه پایان داده می شود :
اما آیه « لا ینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین ولم یخرجوکم من دیارکم، ان تبروهم و تقسطوا الیهم، ان الله یحب المقسطین – خداوند شمارا (در معاشرت ) با کسانی که در راه دین ( بخاطر تبلیغ رسالت ) با شما سر جنگ ندارند، و از خانه وکاشانه بیرون نمی کنند، از تبرئۀ آنان منع نمی کند ( اصل برائت را در بارۀ آنان رعایت نمائید ) و با قسط و عدالت با آنان رفتارکنید . زیرا خداوند افرادی را که با قسط وعدالت رفتار می کنند دوست دارد »
ملاحظه می فرمائید که مصادیق مخاصمات این آیه، صرفا تخاصمات دینی است . و حکمی درسایر مخاصمات که کشور گشائی و غیر آن باشد ندارد . و همانگونه که می دانید : جنگ های طول تاریخ عموما جنبه های سیاسی داشته اند که خود آن جنگ ها هم به نوبۀ خود بی حکمت نمی توانند باشند . به آیۀ زیر توجه فرمائید :
آیۀ ۲۵۱ سورۀ البقره « ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض، لفسدت الارض . ولکن الله ذو فضل علی العالمین – اگر ( حکمت بر این نیود ) که گروهی از مردم گروه دیگر را دفع ونابود کنند ( دفع ظالمین با گروهی متناسب با آنان ) هرآینه زمین به تباهی کشانده می شد . ولی ( با این حکمت طبیعی ) خداوند نسبت به جهانیان دارای کرم و بخشش است »
جنگ های جهانی اول و دوم، جهانیان را بیدار کرد که بشر برای کشتن همدیگر آفریده نشده است ، و حد اقل باید از درندگان پند گیرد که تا حدودی هم نوع خود را پاس دارد !
گروه هفتم – سایر جهات اجتماعی : با توجه به آیاتی که به صورت پراکنده آورده می شوند، روشن خواهد شد که رسالت نبی اکرم (ص)دربین آن قبائل ودر آن زمان، در چه جهتی بوده است : انسانی یا غیرآن ؟! تا بتوان با در نظر گرفتن مجمل آورده ها به داوری پرداخت
خداوند درروز حساب، دقیقا به حسابرسی می پردازد :
دوآیۀ ۷ و۸ سورۀ الزلزله « فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره – هرکس کمترین ذره ای خوبی کند آن را خواهد یافت . ومن بعمل مثقال ذرة شراً یره – وهرکس کمترین ذره ای بدی کند آن را خواهد یافت »
نظر گرفتن مجمل آورده ها به داوری پرداخت !
در گفتار نیک : به آیۀ 53 سورۀ الاسراء توجه فرمائید : « و قل لعبادی – ( ای رسول ) به بندگانم بگو . یقولوا التی هی احسن – آن چه که نیکو است از آن سخن گویند ( بد بر زبان جاری نسازند ) ان الشیطان ینزغ بینهم – زیرا شیطان بین آنان دشمنی می اندازد و فساد ببار می آورد . ان الشیطان کان للانسان عدوا مبینا – که شیطان برای آدمی دشمنی آشکار است »
در وفای به عهد وپیمان داریم :
آیۀ ۷۶سورۀ آل عمران « بلی من اوفی بعهده و اتقی، فان الله یحب المتقین – آری هرکس که به عهد خود وفا کند، واز خدا بترسد ( وفا نکردن به عهد دلالت برنداشتن ترس ازخدا شناخته شده است ) همانا که خداوند پرهیزکاران را دوست دارد »
دو آیۀ دو و سۀ سورۀ الصف « یا ایها الذین آمنوا، لم تقولون مالا تفعلون – ای کسانی که ایمان آورده اید، چرا به آنچه می گوئید عمل نمی کنید ؟! – کبر مقتا عند الله ان تقولوا مالا تفعلون – خدارا شدیداً به خشم در می آورد که بگوئید و به آن عمل نکنید »
هتک حرمت دیگران :
آیۀ ۱۱۲ سورۀ النساء « . من یکسب خطیئة او اثما، ثم یرم له بریئة، فقد احتمل بهتانا واثما مبینا – مرکس مرتکب خطا یا گناهی شود، و پس از آن به دیگری آن را نسبت دهد، مرتکب بهتان و گناه بزرگی می شود »
آیۀ ۳۶سورۀ الاسراء « ولا تقف مالیس لک به علم،ان السمع والبصر والفؤاد کل اولائک کان عنه مسؤولا – هرگز بانچه علم وآگاهی نداری دنباله مکن که ( چنین کاری ممکن است با منافع دیگران در تضاد باشد ) گوش وچشم ودل ( دربرابر خداوند ) مسؤول ( این کِرده ) خواهند بود »
آیۀ ۶ سورۀ الحجرات « یا ایها الذین آمنوا، ان جائکم فاسق بنباء فتبینوا، ان تصیبوا قوما بجهالة، فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین – ای کسانی که ایمان آورده اید، اگرفرد نادرستی خبری را برایتان بیاورد، ( دربارۀ آن ) تحقیق کنید ،تا مبادا قومی را ندانسته گرفتار سازید . و پس از آن از کِردۀ خود پشیمان شوید »
آیۀ ۱۲ همان سوره « یا ایها الذین آمنوا، اجتنبوا کثیرا من الظن، ان بعض الظن اثم . ولا تجسسوا ولا یغتب بعضکم بعضا، أیحب احدکم ان یاکل لحم اخیه فکرهتموه، واتقوا الله ان الله تواب رحیم – ای کسانی که ایمان آورده اید، از بسیاری گمان ها دوری کنید که پاره ای از آنها گناهند . جاسوسی وغیبت همدیگر مکنید . آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مردۀ خودرا درحالی که زشت می دانید، بخورد ؟! واز خدا یترسید که خداوند توبه پذیرمهربانی است »
آیاتی درزمینۀ رعایت مبانی انسانی . به چند آیۀ زیر توجه فرمائید :
آیۀ ۸۶سورۀ النساء « واذا حییتم بتحیة، فتحیوا احسن منها، او ردوها، ان الله مان علی کل شیء حسیبا – اگر مواجه با سلامی شدید، به بهترین وجه به آن پاسخ دهید، ( اگر نخواستید که برای شخصیت طرف اعتباری بیش قائل شوید ) بهمان کیفیت جواب سلام را بدهید . زیرا که خداوند حساب همه چیز را دارد »
بیان چنین آیه ای بی حکمت نبوده است . این آیه روحیۀ کبر و نخوت مردمان زمان جاهلیت را می رساند که متاسفانه هنوزهم چنین روحیه ای در پاره ای از مردم مشاهده می شود . خاطراتی در این زمینه دارم که به ذکر یکی از آنها می پردازد :
کدخدا زادۀ مغروری را دیده ام که از فرط کبرنسبت به وجود خود هم در تردید بود که چرا باید مانند دیگران بر روی زمین گام بر دارد ؟! چنان روحیه ای داشت که هر گاه یکی ازرعایا در سلامی که می کرد، مورد ضرب وشتم قرار می گرفت که مگر هم شأن اوست که با او هم کلام می شود ! متاسفانه بسیاری از مردم به گونه هائی این حرکات غیر انسانی را از خود نشان می دهند .غافل از این که :
آیۀ ۱۳ سورۀ الحجرات « یاایها الناس، انا خلقناکم من ذکر وانثی – ای مردم ما شمارا از زن ومرد آفریده ایم . و جعلناکم شعوبا وقبائل لتعارفوا – وشما را به شعبه ها و قبائل بسیار خلق کردیم تا شناسائی شوید ( هر دسته ای حد وحدود و مسؤوایتی دارد : یک کشاورز بی سواد زحمت کش با یک دانشمند راحت درکار هر کدام را حسابی است جدا ! ) ان اکرمکم عند الله اتقاکم – نزد خداوندی ( که این اختلافات را تفدیر کرده است ) گرامی ترین کس، پرهیزکارترین مردم خواهد بود » بنابراین با چنین حکمت الهی ممکن است یک رفته گربه مقامی برسد که ... در این زمینه در گفتگوی با ارواح شعری در بارۀ عده ای از جمله یک رفتگر سروده شده است به آن مراجعه فرمائید .
ای کسی که گاهی رسد : گنج ها وذخائرمالی تو دردت را دوا نمی کنند، وبه آسایش کشاورزی که درکنار مزرعه اش تماشاگر محصول خویش ایستاده و از لطف پروردگار لذت می برد، غبطه می خوری ! دقت کن :
آیات زیر چه خطابی دارند: آیۀ ۳۷ سورۀ الاسراء « ولا تمش فی الارض مرحاً انک لن تخرق الارض ولن تبلغ الجبال طولاً – هرگزروی زمین به کبر وناز راه مرو که زمین را نتوانی شکافت و به بلندی کوه ها هم نخواهی رسید » آیۀ ۳۸ همان سوره « کل ذالک کان عند ربک مکروها – که همۀ اینها نزد پروردگارت زشت وناپسند است »
آیۀ ۱۸ سورۀ لقمان « ولا تصعرخدک للناس – هرگز به کبر و غرور روی از مردم متاب . ولا تمش فی الارض مرحا – وبر روی زمین با غرور وتبختر قدم منه . ان الله لا یحب کل مختال فخور – که خداوند هیچ متکبر خودستائی را دوست ندارد »
آیۀ ۱۹ همان سوره « واقصد فی مشیک – در راه رفتن میانه راه برو ( نه تند که انگیزنده باشد، ونه کند که نشانۀ کبر و غرور شناخته شود ) واغضض من صوتک – سخن آرام گو نه بلند .ان انکر الاصوات لصوت الحمیر – که زشت ترین صداها صدای خراست »
آیۀ ۱۱ سورۀ الحجرات « یا ایها الذین آمنوا – ای کسانی که ایمان آورده اید . لا یسخرقوم من قوم، عسی ان یکونوا خیرا منهم، ولا نساء من نساء عسی ان یکن خیرا منهن – قومی قوم دیگری را به تمسخر نگیرند چه بسا ازآنان بهتر باشند ونه زنانی از زنانی که چه بسا از آنان برتری دارند . ولا تلمزوا انفسکم – از هم عیب جوئی مکنید . ولا تنابزوا بالالقاب – وبا لقب های زشت همدیگر را مخوانید . بئس الاسم الفسوق بعدالایمان – که بعد از ایمان به خدا بد نام کردن افراد فسق و فجوراست . ومن لم یتب فاولائک هم الظالمون – وکسی که ( از این کردار) توبه نکند از ستم کاران خواهد بود »
آیۀ ۳۶سورۀ النساء « واعبدوا الله ولا تشرکوا به شیئا وبالوالدین احسانا و بذی القربی والیتامی والمساکین والجار ذی القربی والجارالجنب والصاحب بالجنب وابن السبیل وما ملکت ایمانکم ان الله لا یحب من کان مختالا فخورا – خدارا بپرستید و برای او شریکی قائل مشوید، و به پدر ومادر،به خویشان ( درجهت صلۀ رحم )، یتیمان نیازمندان، همسایه ای که بیگانه است، دوست موافق، در راه ماندگان سرگردان وکسانی که زیر دست شمایند نیکی کنید که خداوند افراد متکبر وخود پسند رادوست ندارد»
آیۀ
به آیات زیر که هر کدام را حکمتی است توجه فرمائید :
آیۀ ۳۲سورۀ النساء «ولا تتمنوا ما فضل الله بعضکم علی بعض، للرجال نصیب مما کسبوا وللنساء نصیب مما اکتسبن، و سئلوا الله من فضله، ان الله کان بکل شیء علیما – آرزو وتوقع بیجا در برتری که خدا با آن بعضی را بر بعض دیگر داده است، ( مانند نعمت نبوت وهوش وزیبائی وبلاغت و فصاحت ) مکنید . زیرا مرد وزن هرچه که در کسب آن با تلاش برآیند خواهند یافت . وهرچه می خواهید از فضل وکرم خدا بخواهید که خدا بر( مصلحت) هر چیزی داناست »
آیۀ ۵۳سورۀ الانفال « ذالک بان الله لم یکُ مغیراً نعمة انعمها علی قوم، حتی یغیر ما بانفسهم وان الله سمیع علیم – این چنین است حکمت الهی : نعمتی را که به قومی داده باشد، از آنان نمی گیرد تا آنکه خود تغییر روحیه وشایستگی دهند . و خداوند شنوای دانائی است » پس تا زمانی که هر فرد یا قوم وملتی، در جهت اهداف انسانیت گام بر می دارند، مواجه با واکنش وعطاء الهی در نتیجۀ عمل کرد خود خواهند شد .
آیۀ ۸۵سورۀ النساء « من یشفع شفاعة حسنة یکن له نصیب منها، و من یشفع شفاعة سیئة یکن له کفل منها، و کان الله علی کل شیء مقیتا – کسی که در امر خیر شفاعت وواسطۀ خیر گردد، بهره ای از اجر آن را خواهد یافت . وکسی که در اور بدی دخالت کند وواسطۀ شر کردد، سهمی ازجزای شر را خواهد دید . و خداوند بر هر چیزی مراقبت ( کامل) دارد » زیرا خداوند درذیل آیۀ دو از سورۀ المائده می فرمایند : « ...تعاونوا علی البر والتقوی ولا تعاونوا علی الاثم والعدوان، واتقوا الله ان الله شدید العقاب – در نیکی و پرهیزکاری یاری رسانید، و بر گناه ودشمنی ( بین بندگان ) یاری مدهید، واز خدا بترسید که خداوند سزا دهندۀ سختی است » تهدید آخرآیه وآیات دیگر با توجه به باب توبه ( با بخش چهارم از مفاهیم مراجعه فرمائید )، بدین معنی نخواهد بود که پروردگارعالم مترصد آنست تا بنده ای خطائی کند واورا دربند خود گرفتار سازد . بلکه :
آنچه از تهدید تو بینی، دان دوائی است از خدا
تا که پند گیری از آنش، یابی از هر شر رها
یک آیه از توبه آورده می شود : آیۀ ۵۴سورۀ الانعام « کتب ربکم علی نفسه الرحمة . انه من عمل منکم سوءً بجهالة ثم تاب من بعدها واصلح فانه غفور رحیم – خداوند بر خود ( تکلیف ) رحمت وآمرزش ( بربندگان ) نوشته است که هرکس از روی نادانی کار زشتی کند، سپس توبه کند ودر مقام اصلاح خود بر آید، همانا که او آمرزندۀ مهربان است »
زیرا : در آیۀ ۴۰ سورۀ النساء می فرمایند :« ان الله لا یظلم مثقال ذرة، وان تکن حسنة یضاعفها و یؤت من لدنه اجرا عظیما – خداوند کمترین ذره ای ستم نمی کند .و اگر نیکی باشد، آن را دو برابر می کند، و پاداش بزرگی از خود ( به نیکوکار) می دهد »
پس چه خوب که آدمی با توجه به دو آیۀ زیر که مطلوب تمام خردمندان تاریخ است، زندگی کند وخودرا از هر احتمال سوئی برهاند :
آیۀ ۹سورۀ المائده « وعد الله الذین آمنوا وعملوا الصالحات لهم مغفرة و اجر عظیم – خداوند وعده داده است، کسانی که ایمان آورند، و کردار نیک داشته باشند، آمرزش وپاداش بزرگی برای آنان خواهد بود »
آیۀ ۱۱۲سورۀ مریم « و من یعمل من الصالحات وهو مؤمن فلا یخاف ظلما ولا هضما – کسی که کار نیک کند وایمان به خدا داشته باشد، ترسی از ستم وآسیب الهی نداشته باشد »
آخرین کلام پایانی ما آیۀ ۴۳ سورۀ فصلت است، توجه فرمائید : « ما یقال لک الا ما قد قیل للرسل من قبلک، ان ربک لذو مغفرة وذو عقاب الیم – ( ای رسول ) ما چیزی جز آنچه بر پیامبران پیش از تو گفته ایم، بر تو وحی نمی کنیم .( تا برای آن قوم هم پیامبری فرستاده شده باشد) که پروردگار تو صاحب آمرزش ( بندگان خوب ) و صاحب قهر وعذاب دردناکی است ( برای آنانی که دنیا را میدان تاخت وتاز خود قرار داده، وبا سلب آسایش از بندگان به تنعم می پردازند ! )
با توجه به آیۀ ۶۱ سورۀ النحل که ذکر آن به میان آمد، پناه همۀ ما به خدا !
«هشدار به داوران ناخواندۀ قرآن که متأسفانه با قلادۀ رسوائی تاریخ، رخت از جهان بر می بندند وسر افکندۀ پرسش های الهی خواهند بود»
Warning to those who judge quran without reading it, and or not interpreting it correctly: unfortunately, they would leave the world with the historical leashes of scandal; and will be shameful for being unable to give account to our creator !
موضوعات مرتبط: نگری کوتاه به اسلام ازدریچه قرآن