هفتم

فصل پایانی : وزیر امورخارجه ومعاونین او در ردیف دانشمندان بشمارخواهند آمد، وازتمام امکانات وامتیازات آنان چه در دوران خدمت وچه بازنشستگی بهره مند خواهند شد .ولی دردوران خدمت محل سکونت آنان درشهرک وزارتخانه خواهد بود .

سفرا در ردیف استادان دانشگاه ها خواهند یود، وازامتیازات آنان در دوران بازنشستگی بهره مند خواهند گشت .

باب یازدهم – قوۀ مقننه ( مجلس) :

مقدمه : نظر به اینکه هیچ ساختاری ازخلقت الهی گرفته تا آشیانۀ گنجشک وکمترارآن بدون قاعده وضابطه پا برجا نخواهد ماند . واین ضوابط وقواعد هرچه اصولی ودقیق ترباشند، در استحکام ودوام ساختار مورد نظراثرگذاری مستقیم بیشتری خواهند داشت . واین که ساختار جامعه مستثنی ازاین قاعده نمی تواند باشد . بنابراین درارائۀ قواعد مرتبط با آن باید با درنظرگرفتن تمام ابعاد قضایا چه ازنظر مکانی وچه زمانی دقت نظر وافی بعمل آورد تا دربه کارگیری آنها خللی درآن ساختار بوجود نیاید، واین خلل در دراز مدت موجب فروپاشی تمام یا گوشه ای ازآن نگردد .

نهادی که می تواند به این مقصود جامۀ عمل بپوشاند مجلس است . مجلسی است که اعضاء آن را فرهیختگان از ملت تشکیل می دهند . بنابراین بخوبی روشن می شود که رسالت مجلس چیست، وچه کسانی می توانند به این رسالت ملی بپردازند . واعضاء جامعه هم باید بدانند بخاطر تحقق این رسالت وبهره مندی ازآن چه کسانی را به مجلس راه دهند .

براین مبنی به گفتار خود خواهیم پرداخت :

موضوع سخن ما دراین مقال بردو مجلس دورمی زند : یکی مجالس ایالتی دیگری مجلس شورای ملی است ( یا هرنام مناسب دیگری ) که هرکدام را دریک بخش جداگانه خواهیم آورد .

بخش اول – مجالس ایالتی :

نظر به اینکه عموما هر مملکتی ترکیبی ازاقوام با آداب ورسوم وگویه های گوناگونی است که تصمیم گیری دربارۀ خصوصیات غیرمشترک آنها دریک حد ومرز قرار نمی گیرد .لذا ضرورتا باید اقدام به تشکیل مجالس محلی با نام مجالس ایالتی بعمل آورد.

برای این که تصمیمات این مجالس، با اهداف کلی جامعه درتضاد نباشد، چارچوب اهداف ملی درقانون اساسی آورده می شود تا در صورت مشاهدۀ تضادی ازطرف هرکس مساله ازطریق مجلس شورای ملی آنهم درصورت تائید مراتب، قابل طرح درشورای دانشمندان خواهد بود . شورا درصورت احرازتضاد، نظرخود را جهت لغو مصوبه به مجلس اعلام خواهد نمود .

نمایندگان مجالس ایالتی ازبین اقشارمختلف مردم هر ایالتی انتخاب می شوند، ومدت نمایندگی آنان چهارسال خواهد بود، وحق انتخاب مکررا هم خواهند داشت .

کاندیداها باید ذارای شرائط آتیه باشند :

۱ – سن ازچهل سال به بالا باشد .

۲ –مدرک تحصیلی حد اقل دیپلم تخصصی درهر رشتۀ شغلی باشند .

۳ – نداشتن سوابق منفی ازنظرضوابط جامعۀ مدنی .

۴ – نداشتن هیچ گونه سابقۀ سوء کیفری : قتل، سرقت، اختلاس، ارتشاء، خیانت درامانت، کلاهبرداری، فحساء ویا سابقۀ تکرار سایر جرائم .

۵ – به سوء شهرت اشتهارنداشته باشند .

احراز صلاحیت کاندیداها توسط هیأت پنج نفره ای بعمل می آید که مرکب ازرئیس کل دادگستری، ومدیر کل آموزش وپرورش ورئیس دانشگاه ودو نفرازمسن ترین معتمدین بازاری که خود را برای این کار معرفی می کنند، وصلاحیت آنان درداشتن صلاحیت کاندیداتوری ازناحیۀ سایرافراد هیأت احراز شده باشد .

بودجۀ مجلس ایالتی با مصوبۀ آن در ردیف سایرهزینه ها ازمردم وصول خواهد شد . بودجۀ اختصاصی این مجلس باید به تائید مجلس شورای ملی هم برسد .

کاندیداها ازدو ماه قبل با ارائۀ برنامه های خود به هیآت احراز صلاحیت، حق هیچ گونه تبلیغ شخصی نخواهند داشت . ولی پس ازاحراز صلاحیت آنان ظرف یک ماه ازطریق تلوزیون ازطرف ایالت مربوطه بطوریکسان اقدام به معرفی کاندیداها خواهد شد .

مجالس ایالتی درکنار شهرستان مرکز استان درشهرک زیبائی احداث خواهد شد . ودرهمان شهرک منازل نمایندگان وسایر کارکنان مجلس نیز ساخته می شو د.

دورۀ نمایندگی دراین مجالس، جزء سنوات خدمت شاغلین دولتی و غیرآن برای احتساب بازنشستگی منظورخواهد شد .

بخش دوم – مجلس شورای ملی :

این مجلس درپایتخت درشهرک زیبائی مجاورآن با تمام امکانات زندگی ازمنازل مسکونی گرفته الی غیرآن برای نمایندگان وکارکنان مجلس احداث می شود .

وظیفۀ این مجلس وضع قوانین درتمام زمینه هائی که خارج ازصلاحیت مجالس ایالتی است، ونظارت برآئین نامه ومصوبات دولتی خواهد بود .

اعضاء این مجلس ترکیبی ازنمایندگان معلمین، استادان دانشگاه ها وافرادی است که مجالس ایالتی به نسبت هرپانصد هزار وکسر آن یک فرد ازاعضاء خود را به مجلس شورای ملی معرفی می کنند .

افراد معرفی شده ازطرف مجالس ایالتی، ازنظر تحصیلات حد اقل باید دارای مدرک لیسانس باشند . پس ازمعرفی این افراد، اقدام به جایگزینی آنان درایالت ها خواهد شد .

مجلس دروضع قوانین باید کارشناسانه عمل نماید.بنابراین درمسائل مهمۀ مملکتی، نظراحزاب راجویا خواهد شد تا ازتصویب قوانین نا پایداری که موجبات بی ثباتی را درجامعه فراهم می سازد، جلوگیری بعمل آید .

طرح ها ولوایح قانونیه قبل ازرای گیری به شورای دانشمندان ارسال می شوند تا دربارۀ آنها اعلام نظر اصلاحی یا غیرآن بعمل آید . درصورتی که بین شورای دانشمندان ومجلس درموارد خاصه ای اختلاف نظر حاصل آید، مسأله برای مدت دوماه ازگردش کارخارج خواهد شد تا با داشتن فرصت کافی طرفین درآن اندیشۀ کافی نمایند. اما اگربعد از انقضاء این مدت، بازهم توافقی حاصل نگردد،با رای اکثریت چهارپنجم نمایندگان مجلس امکان تصویب مورد اختلاف ممکن خواهد بود .

باب دوازدهم – قوۀ مجریه :

مقدمه : خلقت آدمی بگونه ایست که توان واستعداد بالقوۀ هرکاری اعم ازمثبت یا منفی را دارد . آدمی می تواند با اتخاذ یک خط مشی مطلوب متناسب با ماهیت خود، جهانی بهشت گونه بسازد، و همگان را به زیستی آسوده خاطردرآن برساند، ویا درجهتی خلاف جهنمی را به پا دارد که خود ودیگران را دران تباه سازد !

تحولات مثبت ومنفی فقط برآمده ازکردۀ آدمی است، وشاهد براین مدعا هم دگرگونی های تاریخی ملل مختلفی است که گاهی با مردانی شایسته به رشد وسربلندی می رسند، وزمانی همان ملت ها با سلطۀ نا بخردانی به ذلت کشانده می شوند . بنابراین چون جامعۀ ما با توجه به ابعاد خواسته های آن، درانتخاب مسیری است که تمام استعدادهای مثبت اعضاء خودرا به فعلیت درآورد، و همگان را ازآن بهره مند سازد، فلذا باید درانتخاب ناخدایان هدایت کنندۀ کشتی این جامعه به وسواس درآید تا مبادا سرنوشت مردم در دست کسی قرار گیرد که همه را به تباهی بکشاند !

ناخدایان هرمملکتی اعضاء اجرائی آن هستند که موضوع گفتار این باب را تشکیل می دهند .

گفتار ما دراین باب به دو بخش احصاء می شود :

بخش نخست – اعضاء قوۀ مجریه :

بخش دوم – محل استقرار دولت :

بخش اول – اعضاء قوۀ مجریه :

قوۀ مجریه یا دولت ترکیبی ازرئیس جمهوروبنا برضروریات تعدادی وزیر خواهد بود که به شرائط وضوابط گزینش آنان می پردازیم :

رئیس جمهور : شرائط لازمۀ ریاست جمهوری :

۱ - رئیس جمهور حد اقل باید دارای ۶۰ سال سن ومتأهل ودارای فرزند باشد .

۲- ضوابط جامعۀ مدنی را کاملا رعایت کرده باشد، و هیچ گونه سابقۀ کیفری وحتی حقوقی علیه وی که منجر به محکومیت او شده باشد، گزارش نگردد .

۳- دارای سلامت جسمی وروانی کامل باشد .

۴- رئیس جمهورباید دارای دکترای اقتصاد وفوق تخصص دربودجه وکنترل بازار، وصاحب نظردرامور اقتصادی ودارای رسالۀ معتبرجهانی دراین زمینه با سابقۀ ده سال تدریس در دانشکاه های معتبر داخلی یاخارجی باشد .

درمورد انتخاب ریاست جمهور، بدوا کاندیداها توسط مجالس ایلتی احراز صلاحیت می شوند، و پس ازاین احراز صلاحیت، شورای دانشمندان نظر نهائی خود را درمورد صلاحیت هرکدام اعلام می دارد، وبه مردم سراسر کشور معرفی می گردند .

تبلیغات اتخاباتی به طور یکسان توسط رسانه های دولتی بعمل خواهد آمد . وهیچ یک از کاندیداها حق تبلیغ فردی را نخواهد داشت . اما اگر در جریان تبلیغات درمورد بعض نامزدها کوتاهی بعمل آید، مراتب با نظر اصلاحی خود نامزد باید جبران گردد، ومتخلف هم تحت تعقیب کیفری قرار خواهد گرفت، واگر متخلف یکی از کاندیداها باشد تا ابد نه تنها ازاین حق بلکه ازهر انتخابی درامور اجتماعی هم محروم خواهد شد.

فردی که به ریاست جمهوری انتخاب می شود، درجلسۀ مشترک شورای دانشمندان ومجلس شورا، توسط مسنترین مرجع تقلید مذهبی دین رسمی مملکت سوگند داده می شود، وازآن پس آغاز به کارمی نماید .

مدت ریاست جمهوری نا محدود ومادام العمر خواهد بود . ولی اگریکی ازشرائط گزینش خود خصوصا سلامتی جسمی یا روانی ویا اخلاقی خود را ازدست بدهد، واین امر با دو سوم آراء شورای دانشمندان به تصویب برسد، مراتب به مجلس اعلام خواهد شد تا اورا از کار برکنار سازد .

رئیس جمهور ازامتیازات دانشمندان بهره مند خواهد شد، مگر اینکه ازوی سلب صلاحیت شده باشد که این امتیاز رانیزازدست خواهد داد . البته چنانچه سلب صلاحیت ریاست جمهوری مثلا ناشی از ناتوانی جسمی باشد، این امر تاثیری درحفظ موقعیت علمی او نخواهد داشت .

وزراء :

ازآنجائی که وزراء مدیران اجرائی واقعی مملکت بشمارمی آیند، تردیدی نمی توان داشت . واگر درگزینش آنان کمترین غفلتی بعمل آید، ماشین اداری تمام یا قسمتی ازمملکت ازکارخواهد افتاد، و عمر جامعه درآن برهه از زمان به هدرخواهد رفت، وازقافلۀ مقصود ما عقب خواهد ماند . بنابراین صرف نظرازوزرائی که درگفتارهای اولیه به ذکرآنان پرداخته شد ومادام العمرخواهند بود، درمورد گزینش سایر وزراء باید شرائط اولیۀ زیر ملحوظ نظر قرار داده شود:

۱ – گزارش منفی درمورد رعایت ضوابط جامعۀ مدنی ما ازوی نشده باشد .

۲ -هیچگونه سابقۀ محکومیت کیفری ومدنی نداشته باشد .

۳ -ازنظر سنی ۶۰ به بالا ومتاهل و صاحب فرزند باشد .

۴ - دارای مدرک تحصیلی دکترا دررشته موضوع وزرارت خود، با ده سال تدریس دانشگاهی یا تجربۀ کاری باشد .

۵ – نامزد وزارت با داشتن شرائط اولیه، باید برنامۀ زمان بندی خود را دقیقا با بودجۀ لازمۀ تحقق آن را اعلام دارد تا درزمرۀ افراد قابل بررسی قرار داده شود.

با انقضاء مهلت داده شده برای نامزدهای وزارتی، رئیس جمهوردرمورد هرکدام با اظهار نظر شخصی، آنان را به مجلس معرفی خوهد کرد تا مجلس اصلح ازآنان را با قید اولویت ها تعیین و به شورای دانشمندان اعلام خواهد نمود تا درصورت تائید از طرف آن شورا، مراسم تحلیف همانند ریاست جمهوری بعمل آید وآغاز به کار نمایند . اما اگر بین مجلس با شورای دانشمندان اختلاف نظر بوجود آید، دراین مورد خاص رئیس جمهورحق انتخاب را خواهد داشت، ولی دورۀ چنین وزرائی نا محدود وسالیانه باید دربارۀ آنان رای اعتماد گرفته شود . زیرا وزراء برای مدت نا محدودی انتخاب می شوند تا دربرنامۀ زمان بندی آنان خللی بوجود نیاید . اما اگر درهردورۀ زمانی وقفه یا اشکالی در برنامۀ آنان مشاهده گردد، دو ماه مهلت رفع مشکل داده خواهد شد تا نسبت به رفع آن اقدام بعمل آورند . وگرنه ازکاربرکنار خواهند . وچنانچه قصوری هم درکار باشد، تحت تعقیب قرار خواهند گرفت، مگراینکه اشکال ناشی از فرس ماژورباشد که قدرمسلم ایرادی متوجه چنین وزیری نخواهد ود .

اما اگروزیری موفق شود، برنامه های خود را قبل اززمان های داده شده، اجرا نماید . وازخود ابتکارهای فوق العادۀ جهانی ارائه نماید، با تصویب شورای دانشمندان از امتیازات دانشمندان بهره مند خواهد شد .

بخش دوم – محل استقرار :

مقر ریاست جمهور و وزراء درپایتخت درشهرکی زیبا مجاور شهرک وزارت امورخارجه خواهد بود . بین این دو شهرک یک دریاچۀ مصنوعی احداث می شود که با پل بهم ارتباط خواهند داشت .

این شهرک مانند شهرک وزارت خارجه باید برخوردار ازتمام امکانات زندگی باشد . ساختمان ریاست جمهوری واماکن مسکونی متعلق به آن وهروزارت خانه به کیفیت مناسب جدا ازهم بنا خواهند شد تا تردد کارکنان بین آنها نیاز به استفاده ازوسیلۀ نقلیه نداشته باشد . کوتاه سخن این که دراین شهرک ها باید از شهرک دانشمندان الگوگیری بعمل آید .

باب سیزدهم – احزاب ورسانه ها :

مقدمه : نظربه اینکه تحقق حسن جریان هرامری، نظارت مستمربرآن را ضروری می سازد تا هرخلائی به موقع کشف وشناسائی ودرمقام رفع آن اقدام بعمل آید . واینکه ادارۀ یک جامعه و حتی سیر وتحول آن که به صورت یک جریان تاریخی صورت می گیرد، نیاز مبرم به نظارت مستمرخواهد داشت . واگراین نظارت ازطرف خود افراد جامعه بعمل آید، همانند مریضی که اگر گویای دردهای خود باشد، منشاء اثرطبیعی بهتری خواهد داشت . بنابراین درجامعۀ ما باید این امکان فراهم گردد که نظارت دقیق توسط مردم درگروه احزاب ورسانه های گوناگون بعمل آید تا قبل یا بعد ازحدوث حادثه ای ازایجاد اثرات سوء آن به چاره جوئی پرداخت، وبه دفع یا رفع آن اثرهمت گماشت .

با این دید گفتارخود را درزمینۀ احزاب ورسانه های گوناگون در دو بخش خواهیم آورد :

بخش اول : عقل وزبان دو عطیۀ الهی،

( توضیح این که عقل به نوبۀ خودامانت الهی است تا روشن گردد انسان چگونه از آن بهره برداری می کند ) این اقتضاء طبیعی را به آدم می دهد تا تراوشات مغزی خود را به گویش درآورد واظهارعقیده نماید .

جلوگیری ازاین جریان طبیعی موجبات ضعف وبه تدریج نابودی آن را فراهم می سازد . بنابراین درجامعۀ ما افراد ازدوران کودکی باید به این امرطبیعی جهت ونیرو داده شوند تا در دوران بهره دهی به افرادی سازنده درآیند .

ازآنجائی که با اجتماع نیروها هرکار سنگینی سبک وبه راحتی عملی خواهد شد . بنابراین دراموراجتماعی هم اگرموجبات اجتماع افکاراندیشمندان فراهم گردد، نتیجه ای جدا ازفرد فرد افکار بدست خواهد داد که بنوبۀ خود ارزش مجموع آنهارا دربر خواهد داشت . پس برای تحقق این مبنی لازم است گروه هائی تحت عنوان حزب درچارچوب قوانین خاصی تشکیل گردد، و همگان را ازفعالیتهای خود آگاه سازند.

هرحزبی می تواند برای هر تشکل و جمعیتی تشکیل گردد . ولی هیچ حزبی بعنوان یک حزب حق اعلام نظری به مراجع ذی صلاح را نخواهد داشت، مگراینکه دارای حد اقل یک میلیون عضو باشد . احزاب ذی صلاح می توانند هرگونه انتقاد وپیشنهادی را ازطریف وزارت اطلاعات به مسؤولین اموریا مجالس اعلام دارند، وطرف سؤال باید حد اکثر ظرف ده روزاقدام به پاسخ گوئی نماید . واگر مسأله درمجلس قابل طرح باشد، نمایندۀ حزب حق شرکت درجلسۀ علنی ودفاع ازنظریۀ خود را خواهد داشت . دراین صورت مجلس هم باید مورد سؤال را دراولین وقت رسیدگی به امورعادی قرار دهد، و وقت آن را به حزب اعلام دارد .

درصورتی که حزبی دارای نصاب لازم برای تشکیل نداشته باشد، مانند اشخاص عادی حق هرگونه انتقاد یا پیشنهادی را بدون انتظار گرفتن پاسخ را خواهد داشت .

هیچ حزبی درعمل کرد خود حق جسارت یا اهانت به هیچ کس اعم از مسؤولین دولتی یا غیر آن را ندارد .درغیر این صورت دبیر حزب تحت تعقیب قانونی قرار خواهد گرفت . سؤالات و پیشنهدات و انتقادات هم باید بارعایت کامل نزاکت بعمل آید . زیرا جامعۀ ما جائی برای پرخاش گری ندارد .

چنانچه حزبی برخلاف شؤون حزبی ورسالت خود اقدام نماید، مسأله درشورای احزاب با حضور یکی ازقضات دیوان عالی کشور مطرح، واگر شورا عمل کرد حزب را قابل تعقیب اعلام دارد، ویا نظر به انحلال آن داشته باشد، قاضی راسا به مسأله هم رسیدگی واقدام به صدور حکم خواهد نمود .

شورای احزاب متشکل ازسه نفرازدبیران احزاب خواهد بود که ازطرف کلیۀ احزاب برای مدت ده سال انتخاب خواهند شد . واگر دبیر حزبی که تحت تعقیب قرارگرفته است از اعضای شورا باشد، قاضی جلسه با قید قرعه از دبیران سایر احزاب اقدام به جایگزینی خواهد نمود .اما اگربرای تشکیل شورا احزاب کافی درجامعۀ ما بوجود نیامده باشد، قاضی مراتب را به وزیر دادگستری اعلام خواهد نمود تا او از دادیاران دادسرای دیوان کشوراقدام به معرفی افراد کسری را بعمل آورد .

چنانچه حزبی با پیشنهاد خود موجبات یک تحول جهانی وسازندگی در جامعۀ مارا فراهم سازد که از طرف شورای دانشمندان هم تائید شده باشد، یکی ازبزرگ راه های منتهی به پایتخت بنام دبیر حزب ثبت، ومجسمۀ آن دبیرهم درمدخل جاده برپا خواهد شد . اما اگراین پیشنهاد ازطرف یکی ازاعضاء حزب باشد، با پیشنهاد دبیرآن حزب این امتیازبنام آن عضوبعمل خواهد آمد . ولی مجسمۀ دبیر هم درانتهای بزرگ راه برپا خواهد شد .

اجتماعات احزاب درمحل هائی که موجب سلب آسایش عمومی نباشد، با کسب اجازۀ قبلی بلا اشکال خواهد بود . ولی حق راه پیمائی را ندارند .زیرا درجامعه ای که هرکس براحتی حق اظهار عقیده ای را خواهد داشت، و هیچ کس مزیتی بردیگری هم ندارد، واگر امتیازی تصورشود بخاطر حقوق مکتسبه ای خواهد بود که بدست آورده است، بنابراین راه پیمائی درچنین شرائطی بی مفهوم خواهد بود . واین خود موجب شکاف بین مردم ومسؤولین را فراهم خواهد ساخت که از نظر جامعۀ ما یعنی یک عقب نشینی از تعالی وغیرقابل پذیرش خواهد بود .

بخش دوم – رسانه ها :

رسانه ها اعم ازرادیو، تلوزیون ومطبوعات وهروسیلۀ دیگر، ازجمله وسائلی بشمار می آیند که ازاین راه ها می توان مردم را ازکلیۀ رویدادها با خبرساخت، وبموقع هم ازآنان نظرخواهی نمود .

این رسانه ها درانحصار دولت نبوده، وهرشخص ذی صلاحی حق خواهد داشت با کسب امتیاز دریک یا چند زمینه اقدام به فعالیت نماید .

صاحبان امتیازباید کلیۀ ضوابط جامعۀ مارا رعایت نمایند، وازهرگونه اقدامی که موجب تزلزل اهداف ما می شود خودداری بعمل آورند . البته درصورت تخلف مسأله همانند احزاب درشورائی متشکل بهمان کیفیت مطرح و تصمیم گیری

خواهد شد .

باب چهاردهم – آغازی ازکجا کنیم ؟!

مقدمه : آنچه تا کنون به نوشته درآمد، آیا اندیشه یا خیال صرف ماوراء آن بود، وآیا دست یابی به آنها امری ممکن یا محال است ؟! درپاسخ می توات گفت : اگردرمقام مقایسۀ زندگی نه چندان دورآدمی، با زندگی کنونی او برآئیم که درقطعه شعری منضم درپایان این مفدمه آورده می شود، وتصویری ازآن دو داده شده است، بخوبی روشن می شود که توانائی موجود درآدمی تا کنون ازاین هم بیشتربوده است، ولی متاسفانه با خلاء های اخلاقی دامنگیر بشریت، دنیائی ساخته شده است که یکی با ثروت بی حساب خود توان خرید یک کشوررا دارد، ودیگری درهمین کرۀ خاکی ازبی نانی دست به انتحار وکشتن افراد خانوادۀ خود می زند، واقعا شرم آوراست !!!

اگر تصمیم گرفته شود که با جمع استعدادهای آدمی آیندۀ مشترکی بنا گردد، آدمی به جائی توان رسیدن را خواهد داشت که خود درفضا باشد وبر زمین خالی ازسکنه حکومت کند، وبهره مند گردد . بنابراین هیچ تصوری ناشدنی درطبیعت آدمی کنجکاوِ تلاشگروجود ندارد . وهراندیشه ای را می توان به منصه ظهور درآورد . ودرنتیجه با ارده وتکاپو می توان به مقاصد واهداف خود دست یافت .

البته باید گفت : خوش بختانه راهکارهای ارائه شدۀ ما تماما ساده و عملی است . وهیچ نیازی به ابداع خاصی هم وجود ندارد . وقتی خواسته می شود : جوانان با حمایت دولت ازدواج کنند، وخود دولت هم تمام امکانات زندگی را برای آنان فراهم می سازد، چه خیری ازاین بهترکه باعث مقاومت وعکس العمل منفی جوانان گردد ؟! قدرمسلم چون خیر وصلاح همه افراد جامعه درآن خواهد بود، طبعا خواستۀ همگانی بوده، و تحقق آنهم با همان افراد ذینفع درتعالی جامعۀ خود امری ساده وشدنی است . ولی آنچه که مارا درگیرآن می سازد، همان عنوان این باب است که آغازی ازکجا کنیم ؟!

جامعه ای که درشکم جوامع دیگر بطور قهری رشد کرده وخو به تمام جهات منفی آن گرفته است، چگونه می تواند خودرا ازاین گندآب رهائی بخشد، تا درجهتی که اوج انسانیت است گام بردارد ؟!

معمای ما همین است .بنابراین درپی اندیشه خواهیم بود تا معلوم این مجهول را بدست آوریم !

خوانندگان گرامی : پاسخ این پرسش را به نظرخواهی می گذاریم تا پس از جمع اندیشه ها، نظر نهائی خود را نیز اعلام داریم، وبه آیندگان ازخود سپاریم ! قطعه شعری که وعدۀ آن داده شده بود نیز ذیلا به نقل ازگنجینۀ خرد دیوان اشعارنویسنده آورده می شود . توجه فرمائید :



زندگی صد سال پیش با الان



زندگی صد سال پیش با الان
در به صد سال گذشته، نَی ضروری است بیش از آن
بین چسان داشتند گذر عمر، مردمان این جهان

زان پسش بین با چه حالی، عمر خود داریم گذر
بین ما و نیم کهن‌ها، فرق چه‌ها اری به در

کار و کسب مردمانش، با طبیعت بود و بس
گله‌داری داشتی بعضی، یا به کشتزار بودی کس

از صنایع چیزی نَی بود، جز که محدودی به دست
تا گذر آرند زمان را، و آن فقط با ضرب شست

از بدانش هم نداشتی، رشدی چندان آن زمان
جز تنی چند در به دانش، کس نرفتی پَی آن

هر که قران را بلد بود، مفتخر بود در کسان
چون جز آن نَی بُد نیازی، در به کار این جهان

خانه‌ها اکثر گلی بود، کوچه‌ها خاکی چنان
در زمستان گل گرفتی، همه کردی زان فغان

آب فاضل جاری بودی، در میان کوچه‌هاپ
گل به دست آمد به راحت، بازی بهر بچه‌ها

گنده آب هر توالت، فاضلآبش هم چ
جمع شدی در زیر خانه، چاهی داشتی در میا

گه که چَه ریختی فرو آن، خانه بردی در به کام
چه مصیبت که ندیدی، مردمی بردی به دام
مردمان پوشش نداشتی، جز بیک یا دو لباس
ماندی چرکین در بدن آن، از شپش پر بود وساس

بدن وسر پر از آن بود، که به خاریدن مد
تا که راحت زان بیایند، که همان گشتی جذام

آتشی روشن چو دیدند، کندی از تن آن لباس
بَرِ ِآتش آن گرفتی، تا شپش ریزند و ساس

پا برهنه بودی مردم، کفش تجمل بودی آن

پوست پا بودی چو چرمی ، میخ توان نَی داشت بُران

شب به هنگام چون بخواستند، سر گذارند بر زمین
جز لحافی جمع نداشتند، که بخوابند جمع بر این

گه بماندی آن شب و روز، گسترش بر آن زمین
که گرفتی رنگ خاک آن، گوئی بُد زاوّل چنین

خوردآنان هم سبک بود، نَی گذشت از چند قلم
کس‌نبود گویدزخوردن، این نخواست‌آن خواست دلم

آب هر خانه فراهم، کردی سقّا آن زمان
مشک بکردی پر زچاهی، در به حوض دادی مکان

بَهرنوشیدن به کوزه، بَهر پختن هم همان
رأس ماه پولی نه چندان، او گرفتی این بدان

آب به حوض آنقدر بماندی، تا زرنگ شد سبزه گون
جانور رشد کردی در آن، زنده دیدی در درون

مرکب آنان الاغ بود، یا پیاده بر زمین
راه طولانی نرفتی، نَی نیازی بود در این

گر بخواستند بین شهری، کنند آغاز از سفر
وصیت کردی زمبدأ، توشه‌ها داشتی به بر

توشه‌ها گندم و بنشن، نَی بُدی چیزدگر
تا گذر آرند سفر را، جان نیاید آن به در

چون مسیر مملو زدزد بود، رحم وانصاف نَی به کار
لخت و عریان کردی مردم، روزگار بردی به زار

با شتر رفتی به روزی، ده به فرسنگ از به راه
شب به هنگام کردی اطراق، تا فرا آید پگاه

سفر حج را به شش ماه، آن گرفتی از زمان
ئکه نداشتی هیچ امانی، نَی به راحت در مکان

قحطی و خوشک سالی گاهی، جان گرفتی از نفوس
سد جوع بودی معما، جای نان خوردی سبوس

این چنین داشتند گذر عمر، لحظه‌ای نَی داشتی نوش
در قیاس باید بگوئی، خوش به حال آن وحوش

مردمان این چنینی، بردی فرمان خدا
در به یک کاسه بخوردند، در بخواب هم نَی جدا

نام حق بردند به خوردن، شکر او بعد از غذا
در سلام پیشی گرفتی، بَد نداشتی از صدا

غم هم خوردی شب و روز، داشتی تیمار همدگر
خانه‌ها بودی به هم باز، فائده نَی داشتی در

گر غریبی جان بدادی، بُد عزیز همه کس
رفتی تشییعش بکردی، همدگر گفتی به رس

بی خبر بودند زدنیا، مردمان آن زمان
شاهی می‌رفت و می‌ْآمد، نَی بداشتی زان گمان

گر که بیماری بیامد، جان گرفتی بس زیاد
گاهی انسان بَد بیامد، خانه‌ها دادی به باد

این چنین بود آن زمان‌ها، آنچه گفتم کم از آن
بین چسان هستند در این گه، مردمان این جهان

کار و کسب مردمان را، از زمین تا آسمان
بایدت آری شمارش، لا به یحی است در جهان

دانش دام یا زراعت، صنعتی گشته تمام
در همین هم رشته‌هائی، می‌توان آری به نام

صد هزاران رشته شغلی، ره گرفته این زمان
هر کدام دارد مقامی، با تخصص در جهان

تو به شغلی ره نیابی، مر که سازی خود در آن
گر نکردی کولی هستی، یا از آن بدتر بدان

دانش مردم شکوفا، آن چنان گشته وسیع
که به هر روزی به روزی، بینی چیزهائی بدیع

دانش ما در تلاش است، که به دوزد این زمین
به سماوات آنچنانی، گوئی آن بوده همین

رشد فکری در به ادیان، رهی یافته بس بلند
کان به دانش بهره گیرند، همه چیز آرند به بند

آنچه را عقل نَی پذیرد، رد کند از بین ما
چونکه عقل خود هم دلیلی است، بهترین است رهنما

خانه‌ها کاخند چو کوهی، یا که ویلا چون بهشت
کوچه‌ها بلوار تو بینی، چیزی از ی نه هِشت

در به هر جا سبزه بینی، بوی گلها چون بهار
از به نعمت هرچه خواهی، فکر تو آرد به بار

ِمردمان بینی ز پوشش، غرقِ در رنگ و نگار
شب و روز شاد بینی مردم،گوئی هر روز هست بهار

بستری نرم بهر خواب هست، با ملایم از هوا
خواب راحت داری شب‌ها،گوئی مخلوقی سوا

در سفر یا در حضر تو، فرقی نَی بینی کنون
هر دو راحت هستی در آن، بین چه‌ها کرد این فنون

در خیال هر چه تو گوئی، آورند از بهر تو
لحظه لحظه در جهانت، بینی دنیا گشته نو

این همه نعمت فراهم، گشته بَهرِ آدمی
با تأسف او ندارد، شکر ایزد یک دمی

گوید این را ما بکردیم، نَی بتقدیر خدا
غافل است گر او نخواهد، تا ابد مانَد بجا

هارِ نعمت گشته آدم، بی خبر از حول خویش
وای از آن روز که خدایت، بد بیارد آن به پیش

تخت بلقیس را بیک آن، دیدی چون برد آن خدا
این چنین خواهد تواند، کَنَد هر چیز را زجا

پس سپاس کن نعمتش را، نه فقط با این زبان
بلکه با اهداء حق، مردمان این جهان

حق مردم نَی دهی تو، مر به نظم آری تو کار
خود بسازی آن چنانی، که ثمر آری به بار

تا نمانی چون گذشته، نَی بدین بی بند و بار
بل به خُلق نیک و هوشت، گذر آری روزگار

جامعه این سان مراد است، کِلک من آمد در آن
گربیابیم راه آنرا، خود شناسیم در جهان

لذت دنیا تو بینی، و آن پسین هم بی گمان
پس بیا اندیشه گیریم، تا بساریم این جهان


آنچه که به نظم آورده شده است، مبین تحول آدمی است که متاسفانه درپاره ای ازاین گوی مسکونی عاری از اصول وضوابط انسانی صورت گرفته است که ما درجامعۀ ویژۀ خود طالب رفع این کنبود هم خواهیم بود تا آدمی به جائی برسد که خدا برای او بالقوه تقدیر فرموده است !

خوانندگان گرامی : از آنجائی که جامعۀ ارائه شدۀ ما، یک جامعۀ فرضی است . بنابراین انتظار تحقق پاره ای از اندیشه های آن، بدون دست یابی به کلیۀ ابواب چهارده گانۀ مفروض ما که حد اقل بک قرن را بخود اختصاص خواهد داد، انتظاری بی جا خواهد بود . اما بیان آن با توجه به باب آخر تحت عنوان اینکه از کجا باید شروع کنیم، رؤیائی است که با ترکیب اندیشه های اندیشمندان هر جامعه ای به واقعیت خارجی خواهد گرائید .

پس تحقق آنرا بامید خدا، به آیندگان می سپاریم : ان شاءالله



از یک چنین نگلارشی ایراد بعمل آمده است که ذیلا توجه خوانندگان گرامی را به ایراد و پاسخ آن جلب می نماید :

بنام دهندۀ اندیشه

از نا خوانده به داروری تا یاد آوری شوم !

اندیشمندان شرافتمند ایران : با تأمل بخوانید و داوری فرمائید :

یکی از بازدید کنند گان محترم فیسبوک که به نام او اشاره ای نخواهیم داشت، ایرادات زیر را بعمل آورده است، توجه فرمائید :



« همانطورى كه نوشتم جامعهء فاضله تان نه تنها دردى از جوانان و جامعهء انسانى نميكاهد كه چندين بار نيز بر دردها، نابسامانيها و نامردميها خواهد افزود. تلاش در راه اين جامعهء فاضله خيلى با آزادى، روشنفكرى و انسانگرايى فاصله دارد. جامعه اى كه در آن عشق، آزادى و خندهء بر لبان را به زنجير ميكشند. جوانان رو به آينده دارند و اين جامعه فاضله به قهقهراى گذشتهء شوم و خونريز مذهبى نظر دارد. اگر كه راه خدا و مذهب اينست كه عطايش به لقايش بخشيده باد. خدايا ما را اميد خيرى به تو نيست، شر مرسان. يا به قول روستائيان، خر ما از كره گى دم نداشت. و باز هم ميگويم كه اگر روشنفكران اسلامى ميكوشيدند كه چهرهء بهترى از اسلام ارائه كنند بهتر ميبود.»

اما پاسخ :

وقتی در نگارشاتم به ضرورت بازنویسی تاریخ اشاره ای دارم، سخنی به گزاف و هذیان نه رانده ام . بنابراین درجهت اثبات این توجه، با دادن پاسخ به عبارات انتقادی آورده شده، آغازی را کوتاه خواهیم نمود :

در عبارات انتقادی مواجه با چند مورد می شویم که ذیلا آورده می شوند :

1 – جامعۀ فاضله تان نه تنها دردی از جوانان وجامعه انسانی نمی کاهد که چندین بارنیز بردرد ها، نا بسامانی ها و نا مردمی ها خواهد افزود .

2 – تلاش در راه این جامعۀ فاضله خیلی با ازادی، روشنفکری و انسانگرائی فاصله دارد .

3 – جامعه ای که درآن عشق، آزادی و خنده برلبان را به زنجیر می کشند .

4 – جوانان رو به آینده دارند واین جامعۀ فاضله به قهقرای گذشتۀ شوم وخونریزمذهبی نظر دارد .

5 – اگر که راه خدا و مذهب اینست که عطایش به لقایش بخشیده باد

6 – خدایا ارا امید خیری به تو نیست، شر مرسان . یا به قول روستائیان، خرما از کره گی دم نداشت .

7 – وباز هم ی گویم که اگر روشنفکران اسلامی می کوشیدند که چهرۀ بهتری از اسلام ارائه کنند بهتر بود .

خوانند گان گرامی : اگر موارد آورده شدۀ نقد کننده، کمترین مطابقتی با نگارشات نویسنده داشته باشند، بجاست که گفته شود : نویسنده خائن به ایران و تاریخ ایران است ! بنابراین آغاز در دفاع از خودرا مقدم بر پاسخ به نقد ها می دانم تا ثابت سازم که مردم شرافتمند ایران دراین سایت علمی با چه چهره ای مواجه هستند؟ !

بدوا به نقل بیوگرافی خود از سایت می پردازم تا به گوشه ای از زندگیم آگاهی حاصل گردد .

اما بیوگرافی

بنام دهندۀ دم و بازدارندۀ آن

در سحر گاه دهم دی ماه سال ۱۳۱۴ با آغازین دم حیاتی خود فریادی از جگرکشیدم وپا به عرصۀ وجود گذاشتم .وجودی که اینک با گذشت ۷۶سال از فراز و نشیب های زندگی به مفهوم آن پی برده،که جزتا بازدم فاصله ای ندارد،و به سوی آن دهندۀ دم که در کمین ماست بازخواهیم گشت و حساب کوتاه زمان حیاتی خود را خواهیم داد. تا چه حکمی دهد؟! پس آن فریاد مفهومی جز خدایا به دادم به رس نداشت،که خوش بختانه در این دنیارسید. والحمد للّه رب العالمین.

در آغازموجودی تهی ازهر گونه دانش و آگاهی بودم .و با غریزه به حیات خود ادامه می دادم.که تلاش های دلسوزانۀ شادروان مادرم ،و توجهات حکیمانۀ پدر بزرگوارم (ره)مرا آمادۀ حرکت می سازند .و با نظارت کامل به روزگار می سپارند .تا چگونه گذری از آن داشته باشم؟! در این مرحله از جریان روزگار، تلاش های اولیاء آموزشی از عراق گرفته تا ایران،و از مدرسه گرفته تا فرا دانشگاه ،و افاده های آموزشی خود در وزارت فرهنگ سابق ،و پس از آن اشتغال به قضاوت و وکالت ،و سیرو سفر به دگر کشورهای جهان، وبرخورد با اجتماعات وباور های گوناگون،پایۀ ساختارم ریخته می شود.که روزگار در کنار آنها،با تفهیم درس های قهر آمیز خود ،ساختار واقعی مرا می سازد ،به گونه ای که بدانم همی که نا دانم .

چه آنکه:

گرشوی غره به عمر،زآنچه به دادت روزگار

سودی نَی خواهی بری،بازهم شکست آری به بار

اما به این نتیجه رسیده ام :

گرخردآری به کارها،روزگاربینی به کام

نَی شکستی بینی درآن،هرکژی گیری به دام

وررها سازی خردرا،جز کژی ناید به بار

تاکه بادداده توبینی،عمرخوددر روزگار

تا چه کسی قضاوت کند ،که چه کشته و چه درو خواهد کرد ؟! اما از آنجائی که پدر پایه گذاراندیشه های مثبت و جنبش به سوی تکامل نسبی من بوده است.بنابراین ضرورتاً در تقدیراز آن بزرگ مرد، به گوشه ای ازسیر تحول زندگی او می پردازد .تا عزیزان را پندی به کار آید .انشا اللّه

پدر در نیمۀ اول قرن دوازدهم شمسی در دوران سلطنت قاجاریه ازپدر ی بازرگان متولد می شود. سواد مکتبی در حد خواندن و نوشتن داشت.اما کیفیت کار و کسب او که تجارت بین ایران وهند وعراق بود . وضرورتاً با مسافرت های طولانی بین آنها ،آگاهی اورا در هر زمینه ای بالا می برد.قیام گاندی در هند و شرکت پدر در آن قیام ،به او دیدگاه سیاسی خاصی می بخشد.و اورا نسبت به استعمار انگلیس شدیداً منفعل می سازد.و محرکی برای آگاهی دادن به هم شهریان خود در شوشتر که در آن زمان از شهرهای مهم خوزستان به شمار می رفت ،می شود.و مخفیانه با همکاری چند نفر از دوستان مبادرت به تشکیل حزبی وانتشار یک روزنامۀ خطی بنام رزنامۀ اسلامی به عمل می آورد. و در جهت تشکیل یک حکومت جمهوری به مردم آن دیار آگاهی می دهد. عشق و علاقۀ خاص پدر به ایران ، موجب می شود که ستار خان و باقر خان را در جنگ با دمکرات ها از نظر مالی یاری دهد.وهمین عشق و علاقه در جلوگیری از تجزیۀ خوزستان وسیلۀ شیخ خزعل موجب می شود ،که مخفیانه توسط دوستان او ربوده شود، و شش ماهی در بند آن شیخ قرار گیرد . که با تصرف خوزستان توسط حکومت مرکزی ، از خطر نجات می یابد و آزاد می شود.علاقۀ خاص پدر در ارتباط با علماء ،یک رابطۀ دوستی بین او و احمد کسروی که خودرا صاحب اندیشه هائی نو قلمداد می کرد ،و درآن زمان عهده دار ریاست دادگستری خوزستان بود،بوجود می آورد.به گونه ای که پس از فتوای قتل او به پدر پناهنده می شود ، و سه ماهی در شبستان منزل پدری مخفی واز او صمیمانه با میزبانی برادرنا تنی بزرگم (ره) نگهداری می شود .ولی متأسفانه علیرغم آن خدمات، کسروی در کتاب خود، با تحریف واقعیات رابطۀ دوستی پدررا تحریف می کند. و خود را در برابراین سؤال تاریخی قرار می دهد:

احمد کسروی که خود را به عنوان یک مورخ قلمداد می کند.و به شغل قضاوت هم اشتغال داشته، با فرض صحت ادعای او درارتباط دوستی با پدر،ایا چنین افشا گریِ امری خلاف ظاهر که همیشه مورد گلایۀ برادرم بود، چه داوری را دراین زمینه می طلبد؟ فاعتبروا یا اولوا الالباب!

پدراز کیفیت کشف حجاب امریۀ رضا شاه رنجیده خاطر می شود،و با ترک ایران به عراق مهاجرت می نماید.ودربصره متوطن می گردد.و به کار خود در آنجا ادامه می دهد. از پدر بلحاظ شهرت محلی در اکثر مجامع و کنگره های ادیان و مذاهب دعوت بعمل می آید.و طبق معمول مرا که طفلی خرد سال بودم با خود همراه می برد،و با زیر نظر داشتن رفتار و کردارم،بموقع خطاهای مرا می گیرد. .به گفتار بچه گانه ام کاملا توجه داشت،وگر چه پاره ای اوقات توأم با شیطنت بود، ولی هیچ گفتاری را بدون پاسخ نمی گذاشت. در سال ۱۳۲۷با ترک آن دیار به ایران ،در شوشتر موطن اصلی خود بر می گردیم.و سراشیبی دوران زندگی آغاز می شود.

پدر در سه سال بعد در تیر ماه ۱۳۳۰در حالی که در شبستان مشغول استراحت بود، مرا صدا می زند .نزد او می روم .بمن می فرماید : گوش بده سه وصیت دارم ، و باید به انها عمل کنی.

می فرمایند:

۱- در تحصیلات در حد دیپلم نباید بمانی. و حتما باید به دانشگاه به روی

۲- در کار نباید نوکر دولت شوی. و باید مانند من تجارت کنی و آزاد باشی.

۳- در زندگی ملک خریداری کن ،ولی ملک مفروش

با آوردن این سه وصیت .باور کنید .مانند یک فرمانده دستور دادند ، برو کارت ندارم.

از کنار آن بزرگ مرد رفتم.کودک بودم نمی دانستم از این فرمان چه هدفی دارد؟!

چند ساعت بعد موقعی که از شبستان بالا می آمد دچار سکتۀ مغزی ناقصی می شود. و بعد از ۲۴ ساعت به سوی ملکوت اعلی به پرواز در می آید .و به یار خود می پیوندد.لذا جا دارد .که از خدا بخواهم:

یا رب:امرتنی ان اسألک بان ترحم والدیَّ کما ربیانی صغیرا.فأسألک بما امرتنی ان ترحمهما .انک لا تخلف المیعاد.

با لطف الهی به انچه وصیت کرده بود،جامۀ عمل پوشانده می شود. و این گفتار راعلاوه بریاد بودی از آن مرد دور اندیش،به عنوان پایه ای برای خوب اندیشیدن جوانان عزیز خواننده آورده ام.تا بدانند، زمان آنان نه زمانی است که ما بودیم . پس به هُش باشند تا گنجینۀ پر بهای عمر آنان به هدر داده نشود.و از خدای متعال می خواهم که در این راه یار و یاور همه آنان باشد. آمین یا رب العالمین

خوانندگان گرامی : با داشتن دیپلم علمی که در سال 1334 تمام فارغ التحصیلان آن در سراسر کشور از هزار نفر تجاوز نمی کرد،دور افتاده ترین روستا را برای خدمت درفرهنگ انتخاب می کنم و سه سالی را درآنجابه سرمی برم .

مردمان فقیری داشت . کمترکسی بود که دارای کفش یا دوجامه باشد .

محصلین اغلب با پائی برهنه و پیراهنی پاره با زور ژاندارمری در مدرسه ثبت نام می کردند، و به مدرسه می آمدند . روستا جادۀ تردد هیچ گونه ماشینی نداشت و عموما ماشین ندیده واگر هر چند مدتی اتوبوسی برای پیاده کردن مسافری در آن طرف رودخانۀ کرخه ظاهر می شد، بجه ها با فریاد که شهربانی آمدبه کنار ساحل برای دیدن آن می دویدند . ترددمردم به شهر فقط با قایق صورت می گرفت .

خوراک مهم آنان عموما نانی بود که ازآردخرده برنجی بنام گرده توسط زنان با آسیاب دستی تهیه می شد . گوشت وغیره برای آنان جنبۀ خوراک اشرافی داشت .

از فرهنگ به کارگیری زمین و دام وایجاد تحول در کیفیت زندگی محروم بودند .

دراین روستای محروم یک روز دو مامور ژاندارمی دزدی رابرای انتقال به پاسگاهی که درمجاورت روستای ما بود، به مدرسه می آورند . من با دیدن دزد به او می گویم که با این هیکل چرا دزدی می کنی ؟ درجواب بمن می گوید شما چرا دزدی می کنید ! که من از این سؤال او جا می خورم . متوجه حالت من می شود وبا عذر خواهی می گوید : منظور من شما نیست . بلکه هم نوع شما که با گرفتن حقوقی درهر ماه نه تنها کار نمی کنند بلکه رشوه هم می گیرند، پس انتظاری از من نباید داشته باشی !

درمورد وضع فلاکت بار این دزد اضافه کنم : چنان درمانده بود که بنا به تعریفی که از او می کردند : روزی برای دزدی به روسنائی می رود که روستائیان به تعقیب او درمی آیند و چون به نزدیک او می رسند، برای متوقف کردن وی ودستگیری او با وسیله ای شبیه بیل که سرآن دارای چند نیزه مانند بود و برای ماهی گیری از آن استفاده بعمل می آمد، به سوی او پرت می کنند که به ران او اصابت می کند ودرآن فرو می رود .اما بجای توقف، با همان پنج پنجه پا به فرار می گذارد و آن را با خود می برد .

جای بسی تاسف است که نیروی بالقوۀیک چنین جوان شرافتمندی که درآن شرائط، اولین درس زندگی حین کاررا ازاو گرفته ام، آن گونه به هدر داده می شود که نه تنها بهره دهی نداشته، بلکه زیان آورهم می شود !

خوانند گان گرامی: سه سال خدمت دراین دیار محروم وعلاقه ام به مردم بی کس ویارآن، پایۀ تحولات فکری مرا پی ریزی می کند که باید از نیروی بالقوۀ چنین مردمی بهره گیری درست بعمل آید وآنان را آمادۀ پذیرش یک فرهنگ متناسب نمود تا بجای حرکت بسوی نا هنجاری های اجتماعی،سازندگان زیر بنای اقتصادی کشورگردند.

چنین دیدگاه های زیادی خصوصا در کار قضائی و وکالت داشته ام . رسیدگی به گوناگون پرونده های حقوقی وجزائی و برخودبا نا به سامانی های خانوادگی، وسرکشی های مستمر به زندان ها، و مشاهدۀنیروهای به هدر دادۀ این کشور، وبسیاری مسائل دیگر که بیوگرافی داده شده، گویای بخشی ازآنها خواهد بود، مرا برآن می دارد که در چهار چوب یک حرگت کاملا انسانی به ارائۀ طرح نگارشم تحت عنوان جامعۀ نوین برآیم، بنابراین با مداقه درابواب چهارده گانۀ آن ملاحظه خواهید فرمود که آن گونه که به باد افترا گرفته شده است، قلمی برداشته نشده است .

اما باید دید چرا چنین نقدی بعمل آمده است :

خوانندگان گرامی : با دادن پاسخ به موارد نقد، بعدا به این چرای تاریخی پاسخ داده خواهد شد .

مورد اول – عنوان شده است که این جامعه نه تنها دردی را دوا نمی کند، بلکه چندین بار بر دردها از نابه سامانی ها و نامردمی هاهم خواهد افزود .

انتقاداگر صرفا برای تحریف افکار عمومی در دادن جهت انصراف از مطالعۀ نگارشی نباشد، همان گونه که من در بخش جهارم درآمدی برمفاهیم نظری اسلام در پاسخ به گفته های آقای ویکتوری در نگارش ایشان تحت عنوان « خدا، دین ودانش » قسمت به قسمت اعلام نظر کرده ام، درانتقاداز جامعۀ ما هم چرا موارد نابه سامانی ها ونا مردمی هابا قید عبارت آورده نمی شود تا مفهوم نقد برای مردم روشن گردد؟!

به این چرا بعد از دادن پاسخ به انتقادات خواهیم پرداخت .

اما چون نمی توان خوانندگان محترم رادراین خلاء باقی گذاشت که منتقد چه ایرادات عینی داشته است، بنا چاربه ایجاز به شناساندن آن می پردازد تا روشن گرددکجای این نگارش مردم را به نابه سامانی ونا مردمی می کشاند؟!

جامعۀ ما بر مبنای ستیز با فقر وبیکاری وبی فرهنگی بنا شده است .

این جامعه آغازی از خانواده سلول تشکیل دهندۀ آن داردتا باضوابطی پیوند های زناشوئی تحقق یابد وتا حدودی ازفروپاشی آنها جلوگیری بعمل آورد، و موجبات تباهی آنها وجامعه فراهم نگردد.زیرا عواقب سوء بی توجهی به خانواده ها همین بی بند وباری هائی است که دنیا را فراگرفته است، و مفهوم آزادی و مدنیت را هم برباد داده است که من باب مثال از خانواده های کشورهای به اصطلاح مهد آزادی، جوانان داوطلبی آمادۀ عملیات انتحاری در راه اشاعۀیک بی فرهنگی محض می شوند،و نیروی اندیشه رادر ره یابی به راه حل یک چنین بحرانی مواجه با مشکل ساخته است !

درجامعۀ مدنی ما هر خانواده از بسیاری از امتیازات برخوردار خواهد بود .

زنان از دوران بارداری تا وضع حمل، خود وجنین آنان چه از نظر سلامتی جسمی چه روحی تحت نظارت مستمرخواهند بود،ودرمواردنا توانی جسمی بلحاظ ضعف تغذیه، جبران آن از ناحیۀ دولت الزام آورشناخته شده است .

زن های خانه داربه خاطر ارائۀ خدمات درمنزل وارزش نهادن به خدمات آنان هم حقوق می گیرند و هم بیمه خواهند شد .

فرزندان خانوادهادرتمام مقاطع تحصیلی به طور رایگان تحت تعلیم وتربیت قرارخواهندگرفت.

ده ها صفحه درجهت امتیازات و صیانت خانواده هاارائه طریق شده است، منتقد از کجای این صفحات به نا مردمی و نا به سامانی های خیالی خود پی برده است ؟!

تحریف واقعیات نا کجا ؟!اگر ترس ازاین باشد که مبادا چنین جامعه ای پا گیرد وبساط وطن بروشان پاشیده شود، تا زمانی که اول فکر کنار زدن آنان آنهم با دادن آگاهی

به جوانان حل نگردد، خیالشان راحت باشد! زیرا تا مردمی خود را نه شناسند، وهر کس به فراخور خویش نابه سامانی های موجود بین خود را برطرف نسازد، هیچ انتظاری در رفع نا هنجاری ها نباید داشت . پس « دادن آگاهی و مبارزه با بی فرهنگی » علاج درد ها خواهد بودکه جامعۀ ما گامی دراین راه دارد.

نگارنده ای که دریک خانوادۀ کاملا آگاه وفرهنگی زاده وتربیت شده، وهر خطای او قویا تحت کنترل بوده، ودرغربت بلحاظ هم بستگی ملی والدین، درمنزل حق سخن گفتن غیر فارسی را نداشته است،، و دوران مسؤولیت های اجتماعی خود جز به مردم اندیشه ای نداشته است، و درتمام طول عمر هم گرفتار بیماری روانی نشده است چگونه می تواند نا مردمی باشد، وخنده را از زبان مردمی بردارد که ده ها بار خود را برای تامین مصالح آنان به خطر انداخته وبه آن مخاطرات هم افتخارمی کند ؟!

کجای این باب ویا سایر ابواب سخنی از اسلام یا دستور خدائی که جریان موازی سر جنگ با آن دارد،آورده شده است ؟!

کجای ابواب این کتاب اشاره ای به مبارزۀ فیزیکی با فحشاءدارد و آیا دادن یک قرن زمان برای دادن فرهنگ در جهت صیانت جامعه از سقوط به فحشاء وبی بند وباری های اجتماعی است، عمل کردی نا مردمی شناخته می شود ؟!

خوانندگان گرامی بخوانید تا متوجه شوید که چگونه به صرف این که من یک با خدا هستم، تمام اندیشه هایم راکه هیچ ارتباط به دین ندارند، وبعضا به ظاهر هم قابل ایراد می باشند درجهت حاکمیت جریان موازی بدون پرواآنهم بنام دین به چالش می کشانند!

شما چهارده باب مرا بخوانید اگر یک صفحه در تبلیغ دین سخنی رفته باشد، حق ایراد خواهید داشت !

شما ابواب مفاهیم مرا که فقط در راه ادیان نگاشته شده اند مطالعه فرمائید،تابه هرباور وغیر باوری باشید، اگر ایرادی داشتیدو جز از جنبۀ تحقیقی مورد خاصی مشاهده کرده شود، حق ایراد خواهید داشت .

من سایتم فقط در یک راستا تهیه نشده است، درموارد عدیده ای اقدام به اظهار نظر بعمل آمده است .اگر قرار باشد که مثلا درجائی که از کیفیت قضاوت یا وکالت ایرادی بعل آمده باشد، فورا قافیه آن به دین کشانده شود جزلطمه زدن به اعتبار وجودی خود، ثمرۀ دیگری نخواهد داشت .

2 – تلاش دراین جامعه با ازادی و انسان گری فاصله دارد .

اگر آزادی این باشد که فقط درچهارچوب جریان موازی به حاکمیتی ادامه داده شود تا انسانست رعایت شده باشد، درست است !

دادن یک چنین شعاری بدون انگشت گذاشتن بر یک مورد غیر انسانی نگارش ما، چه مفهومی دارد؟! مفهومی ندارد جزاین که هشداری به خوانندگان داده شود که ازاین دام خود را رها سازند، واز اتلاف وقت خود جلوگیری بعمل آورند تاازتوجه دادن به هرگونه اندیشه ای آنهم از ناحیۀ کسی که تصور می کنند باور با دشمن خودکه خدا باشد، دارد، جلوگیری بعمل آورند!

3 – جامعه ای که درآن عشق، آزادی وخنده به زنجیر کشیده می شود !

وقتی خواننده ای مواجه با یک کتاب 250 صفحه ای با منفقدی می شودکه نمی داند چگونه به این نقدها رسیده است، قدر مسلم موجبات سرگردانی اورا فراهم می سازدو به این نتیجه می کشاند که وقت خود را تلف مکن و کنار گذار که بماثبه آتش زدن کتابی خواهد بود . و این پرسش را درپی خواهد داشت که چرا باید دست به این کارها زده شود ؟ آیا چنین تبلیغات شومی در برابر اندیشه هائی که باید فهمید چه دارند و اگر قابل نقد است صریحا به نقد بکشانند تا به وحدت اندیشه ای که آرزوی انسانیت است دست یابند، چه مفهومی دارد ؟! جز این که گفته شود :این خود راه بندی خواهد بود تاجریان سوء آنان شناسائی نگردد، وبه رسوائی کشانده نشود. و گرنه جهت عقلائی دیگری برآن متصور نخواهد بود !

کجای این نگارش سالب آزادی و محو کنندۀ خنده از لبان است .بستن زندان ها و حذف اعدام و هرگونه مجازاتی جز به کار گیری افراد خطاکار درتوسعۀ کشور، آنهم به کیفیتی که از نظر جسمی و روحی بازسازی شوند،سلب آزادی شناخته می شود ؟!

نگهداری یک خطا کاردر زندان وخوردن وخوابیدن او، وفرا گیری آموزش های لازمۀ تداوم درتبه کاری های خود، آزادی است .

آری برای آنان که فقط ازآب آلوده ی توانند بهره گیری بعمل آورند، ونباید به این ترکیب لطمه ای وارد گردد،آزادی است! تا که تبه کار از آزادی های فردی خود بهره گیری کند و جامعه هم که خود را متضرر می داند با رعایت کامل حقوق بشر به واکنش پردازد، و گرنه آن جامعه درگیر تهاجمات بین المللی خواهد بود !

4 – جوانان رو به آینده دارند واین جامعه رو به قهقرائی و خون ریزی مذهبی دارد !

خوانندگان گرامی : برای شناسائی جریان های موازی وابسته به اجانبی که دست از این سرزمین بر نمی دارند، مطالعه فرمائید تا روشن گرددکه کدام باب یا بخش و فصل آن چنین دست آوردی دارد ؟!

جامعه ای که با برچیدن زندان ها و تبدیل آنها به مدرن ترین پارک های جهانی، و نام گذاری آنهابه افراد برجسته ای که قابلیت آن را دریک تحول عملی کشاورزی یا اقتصادی ویاصنعتی وغیرآن بدست می آورند، وبا رعایت تمام شؤون انسانی افراد خطا کار را درازای مجازات های سنتی ( حذف شده ) در عرض سرمایه گذاران بزرگ داخلی و خارجی، با بهره گیری از نیروی خلاقۀ آنان دراحداث جنگل به کارگیرد وبا کویر زدائی، حتی کوه ها و دره ها وسراسر جاده های کشوررا از یک فضای خشک به فضائی سر سبز تبدیل نماید، آیا اقدامی قهقرائی و ضد انسانی شناخته می شود ؟! وادامۀ وضع کنونی زندان ها که درحقیقت باید آن ها را قبرستان هویت انسانی به شمارگرفت اقدامی انسانی خواهد بود ؟!

قدر مسلم برای جریان های مخالفی که تصمیم دارند تا هر زمان هم که شده باشد، با حذف هویت جوانان این میهن پاک،به تعهد تاریخی خودعمل کرده باشند و ... !تغییر ساختار آموزش و پرورش، و صیانت مردم وجامعه از هر پدیدۀ شومی برای آنان بنیان شکن خواهد بود !

زیرا خنده ای که منظور نظرآنان است وآن چنان خنده هائی با جامعۀ ما درتضاد خواهد بود، جزازراه تباهی حاصل نخواهد شد که یک مورد آن را درزندان ها می توان یافت که زندانیان در حالت بی کاری با دست زدن به آموزش های تبه کاری به همدیگر وبه جالش کشاندن جامعه و نا آگاهانه آب درآسیاب دشمن ریختن، واحساس شادی و ضعف ازدست آوردهای خود وخندۀ شادمانه کار دیگری نخواهند داشت !و گرنه کدام حرکت و دستور العمل این جامعه با خنده وشادمانی مردمی که همه چیز آنان فراهم خواهد شد، درتضاد خواهد بود ؟!

جامعه ای که با درنظر گرفتن استعداد فرزندان خود، آنان را به طور رایگان تا هر مقطعی که استعداد وتوانائی دارند درچهارچوب نیازهای آینده خودبه حرکت آموزشی و پرورشی ویژۀ جهانی به پیش می راند واز تمام امکانات وتحولات علمی جهانی در راستای پیشرفت فرزندان خودگام برمی دارد تا سرآمد جوانان جهانی بشمارآیند، آیا چنین جامعه ای جوانان را به قهقراآنهم قهقرائی که متضمن خونریزی وآنهم خون ریزی دینی و مذهبی باشد، شناخته می شود ؟!

درکجای این ابواب انسانی که درست برخلاف اهداف شوم جریان موازی هستند، عنوانی ازدین ومذهب شده، وآنهم دین ومذهبی که مردم را به قتل و کشتار بکشاند ؟!

این چنین تلقین افکار را نمی توان جاهلانه گرفت بلکه افکار وتلقینات عالمانه ایست که تا جوانان را از اندیشه باز دارد ونهایتا همانند گروه های داعش، هم چون گرگی درلباس میش ظاهر شوند و به دریدن مردم بی گناه پردازند تا با ایجاد رغب و وحشت مقاصد شوم خود را به کرسی نشانند ! ودر حال حاضر عمل کرد این گروه تبه کار همانند دزدی است که از ترس دست گیری خود با دیگران فریاد دزد بگیر راسر می دهد !

واقعا وقیحانه است !!!

انسانی که باید وجوداو پیوند دل ها باشد، چرا باید دریک جهت منفی که خود هم می داند که باید آن را کتمان کند، گام بردارد، و هویت خود را ازدست دهد، و مردم خود را به بردگی اجانب بکشاند، و خود همین به اصطلاح انسان ها دم از چراهائی می زنند که خودبا ایجاد زمینه های آنها درجامعه، آفرینندۀ آنها هستند !

واقعا وقیحانه است !!!

آیا جامعه ای که درجهت حفظ سلول های متشکلۀ خود، در یک جهت علمی ویژه ای گام برمی دارد که هیچ یک از اعضاء آن نه بیمار می شود وبه لحاظ تحول فرهنگی مرتکب کمترین خطائی هم نخواهد شد، یک جامعۀ قهقرائی است؟!

واقعا وقیحانه است !!!

خوانندگان شرافتمند ایرانی، لطفا با کنار گذاشتن دین ومذهب صرفا برای داوری بخوانید، وداوری فرمائید که چه کسی دزد شرف و آبروی این میهن کهن سال شناخته می شود؟!

جامعه ای که با تحقق توانائی های علمی خود، می تواند پذیرای بیماران لاعلاج جهانی گردد، واز آنان با طرح های ویژۀ ارائه شده نکهداری نماید، وبا دلی شاد به میهن آنان برگرداند، یک جامعۀ قهقرائی خون ریز مذهبی است؟!

افترا تا کجا وچرا واقعاوقیحانه است!!!

جامعه ای که درزمینۀ جذب توریست، بالاترین وپیشرفته ترین برنامه های انسانی را به کار می گیرد، یک جامعۀ قهقرائی است ؟!

جامعه ای که به دانشمندان و نوابغ خود با طرح های ویژه ای چنان ارج می نهد که مهد جذب دانشمندان جهانی می شود و مهاجرت به ایران را از افتخارات خود بدانند، یک جامعۀ قهقرادی است ؟!

جامعه ای که شرف آدمی را به گونه ای بالا می برد که ازافتخارات بشری شناخته شود، جامعۀ قهقرائی است ؟!

جامعه ای که نه تنها یک بی کار درآن یافت نخواهد شد بلکه با شرائطی کاملاانسانی پذیرای میلیون ها کارگر خارجی از سراسر چهان وسیل سرمایه گذاری درآن خواهد بود، یک جامعۀ قهقرائی است ؟!

البته باید گفت : با توجه به وجه تسمیۀ قهقرا که بر عقب گردی اندیشه هامصداق خواهد داشت،چنین جامعه ای برای جریان موازی که بمثابه زهرآرزوها شناخته می شود، برگشتی قهقرائی و ضایع کنندۀ تلاش های ضد ملی آنان خواهد بود که جز با به کارگیری شیوه های منفی درتحریف واقعیات چاره ای نداشته، و از نظر اخلاقی انتظاری هم بیش از این از آنان نمی توان داشت !

نقد وایراد یکی ازارکان تضاد و پیشرفت اندیشه ها و جلوگیری از رکود فکری و شکوفائی دانش بشری و حرکت تکاملی اخلاقی و علمی او خواهد بود .

گرچه تحقق چنین جامعه ای، جز یک اندیشۀ انسانی بیش نمی تواند باشد .ودر هیچ جای دنیا قابلیت اجرائی صد درصد آن با شرائط حاکم بر جهان متعذر خواهد بود .اما صرف اندیشیدن در راه کارهای آن، این جهت را به اندیشه ها می دهد که جوانان با هدف مندی بیشتری به جامعۀ خود نگری داشته باشند، و در دام آنانی که دربرابر بیگانگان خود را ملزم به تعهدات تاریخی کرده اند، نیفتند تا در هر شرائط بدی هم که باشند از چاله به چاه های ژرف تاریخی سقوط نکنند که پشیمانی دگر سودی ندارد . واین مسائل ملی هیچ ارتباطی به دین ومذهب ندارد، وانگیزه ازچنین تحریفاتی صرفا نجات اندیشه های شوم خود بوده که بیاری خدا با درایت جوانان با هوش این مرز وبوم، آرزوئی است که آن را به گورخواهند برد !

5 – اگر راه خدا ومذهب اینست که عطایش به لقائش بخشیده باد!

ملاحظه می فرمائید که انگیزه نقد نیست .بلکه هدف تخریب باورهای جوانان، وبه اسارت درآوردن اندیشه های آنان برای اهداف شوم ضد ملی است .

6 – خدایا مارا امید خیری به تو نیست شرمرسان . یا به قول روستائیان خرما از کره گی دم نداشت .

دراین بندمخاطب خدائی است که گوینده به وجود او ایمان ندارد. پس باید پرسید با چه کسی درکلام است ؟!

فاعتبروا یا اولوا الالباب !

با تقدیر دربیان این که مارا به جایگزینی طرف خطاب قرار داده است . درپاسخ به او می توان گفت : او خدای متعالی است که نیاز به وکیل ومدافع ندارد، وبه موقع خود پاسخ گو خواهد بود، و آن خربی دم هم روشن خواهد شد که چه خری است !

الیس الصبح بقریب ؟!

7 – و باز هم می گویم اگرروشن فکران اسلامی می کوشیدند که چهرۀ بهتری از اسلام را ارائه دهند بهتر بود .

پاسخ این که :روشن فکر اسلامی کسی است که درپاسداری از قلم وتراوشات آن که خداوند

به آنها سوگند یاد کرده است، دربرابر تاریکی های اندیشه به خاموشی روی آورد، وتکلیفی بیش ازاین هم ندارد .

در پایان ضمن انصراف از ارائۀ هرگونه سخنی دربارۀ جریان موازی، واعلام این که همۀ جریان های شناخته شده درایران دراین راستای سوءقرارندارند، مواجه با این پرسش می شویم : وآن این که درجائی که چنین نگارشی هیچ ارتباطی به دین ندارد، این همه دادن ارتباط به دین چه انگیزه ای را می رساند؟!

پاسخ این که :

یک دزد زمانی موفق می شود که گزیده کالاهائی را از جائی بدست آورد که از تمام گوشه کناره های آن محل آگاهی داشته باشد . بنابراین با آگاهی بر این واقعیت که سایر نگارشاتم دربارۀ نه تنها ادیان بلکه تمام باورهای انسانی، به گونه ایست که آگاهی مردم از آنها برای مقاصد شومشان زیان آورخواهد بود، چاره ای جز تحریف واقعیات نمی بینند تا به زعم خود، با روی گرداندن مردم از بررسی نگارش مورد انتقاد، به هدف اصلی زیان بارخود که سایر نگارشات است، این توفیق را بدست آورند ! تا وجود کارآمد خود را در خدمت به بیگانگان ثابت سازند !

خوانندگان گرامی : بیان این واقعیات صرفا پیش نویس تاریخی خواهد بود که آیندگان باید بخوانند وبدانند ... !

ضمنا لازم است متذکرگردد که چون درنظر دارد این تبادل گفتگو ونه متاسفانه اندیشه رابرای داوری عموم اندیشمندان گرامی بر روی سایت منعکس سازد، بنابرین از ذکر نام عزیزی که بانی این روشنگری شده است، برخلاف فیسبوک که جنبۀ خانوادگی دارد، خودداری بعمل می آورد . به امید داشتن ایرانی به دور از هر گزند و ملتی سرافراز جهانی، آنهم درزیر سایۀ پروردگار عالم !



تاريخ : جمعه بیست و چهارم شهریور ۱۴۰۲ | 10:28 | نویسنده : عبدالمجید زرگر |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.