بسم الله الرحمن الرحیم

       رابطۀ دین با نا هنجاری های اجتماعی !

      پاسخ شما خوانندۀ گرامی نا شناس، توجه فرمائید :

       برای دست یابی به واقعیات مطلوب چنین عنوانی، درآغازباید انگیزۀ طرح آن بدست داده شود تا سخنی به گزاف گفته نشود ! براین مبنی ضرورتا با اشاره ای که درصفحۀ اول سایت آورده شده است، تکراری خواهیم داشت تا توجه داده شود، ارزش آدمی فراتر ازآنست که هرچه به دهن آید با گذرازکناراندیشه گفته شود! که بنا به سخن حکیم بزرگ ایرانی : « تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد »  و آن این که « هشدار به داوران نا خواندۀ قرآن که با قلادۀ رسوائی تاریخ رخت ازجهان برمی بندند و سرافکندۀ پرسش های الهی خواهند بود ! » بنابراین اظهار نظردرهرمقوله ای بدون آگاهی جامع و مانع درآن، جزخود نمائی سیه روزانه بهره ای در پی نخواهد داشت . و اگرچنین شخصی خود را دریک جایگاه خاص علمی قلمداد کند که باید گفت : با تاسف بیشتر!     

       بی مناسبت نمی داند که دربارۀ اظهارنظرهای نا سنجیده  به سخنی از هگل فیلسوف شهیراروپائی اشاره ای داشته باشیم، وداوری آنرا به صاحب نظران سپاریم تا روشن گردد درجائی   که یک فیلسوف جهانی این گونه نتیجۀ مطالعات خود را ازمأخذهای به کارگرفته ارائه می دهد، چه انتظاری ازقضاوت جوانانی که درگیرهزاران مشکلات زندگی هستند، وآنهارا زائیدۀ دین یا ادیان می دانند، می توان داشت ؟ !                            

       هگل درمورد ادیان سخنانی دارد، وبه زعم خود به این نتیجه می رسد که « اسلام دین متروکه ایست »

      خوانندگان گرامی : انگیزۀ ما ازچنین نگارشی، دفاع ازادیان الهی اعم ازاسلام وغیرآن نیست . بلکه غرض ما رفع ابهامات فرا گیرموجودی است که متأسفانه آگاهانه موجبات سوء استفادۀ خاص قرارگرفته، وبر تشدید تاریکی های زندگی افزوده است .

      درمورد نظر هگل باید پرسید که درمورد دین اسلام چه مطالعه ای داشته است که به این نتیجه رسیده است ؟!

      دین اسلام جز قرآن اساسنامه ای که قابل بررسی باشد، مأخذ دیگری ندارد، پس با چنین اساسنامه ای که درهمین سایت به شناسائی آن پرداخته ایم، چگونه به این نتیجه رسیده است ؟!

      کوتاه سخن این که : دین اسلام مجموعه ای از اوامر و نواهی است که برای تنسیق امورزندگی وتکامل آدمی ازناحیۀ پروردگارعالم نازل گردیده که درتعریف دین به ان خواهیم پرداخت، بنابراین چیز دیگری نیست که متروکه مانده باشد !

      آیا امر قبح عقاب بلا بیان، پای بند بودن به تعهدات و حفظ ورعایت حقوق انسانی دیگران ( که با گذشت چهارده قرن هنوز درچهار چوب آن جدل می زنند )، با دشمن مدارا بودن، وعدم تبعیض نژادی و ... که پاره ای از آنهارا می توان از نامۀ حضرت علی به مالک اشتراستخراج نمود، احکام متروکه ای بشمارمی روند ؟!

      احکامی که خدا امربه آنها فرموده، و درنقض آنها هم هشدارهای شدیدی داده است، آیا احکام متروکه ای هستند ؟!

      خوانندگان گرامی : برای شناسائی احکام الهی به انوارحکمت نگارش نویسنده دراین سایت مراجعه فرمائید .

      قدرمسلم برای کسانی که درمقام ترویج یک مکتب بی بند وباری هستند، باید متروکه شناخته شود تا این باور را به وجود آورند، انسان آزاد آفریده شده، و چهارچوب تعهدات اورا دربرابر جامعه، خود جامعه باید روشن سازد ونه دیگری و لو سبحان الله خدا !  آنهم چه جامعه ای وبا چه ضمانت اجراهای قطعی ؟!     البته هر انسانی که دریک جامعه زندگی می کند باید تابع احکام آن باشد، وآن حدود و ثغور را هم قوانین آن جامعه ارائه می دهند، ومانند ایران  چه بسا ممکن است تمام یا پاره ای از احکام مدنی متخذ از اوامر ونواهی الهی باشد . اما تبعیت واجرای آنها آن چنان ضمانت اجرائی ندارد تا به طورقطع جامعه مصون از تعرض افراد بهم قرارگیرد، وموجبات نا به سامانی های موجود را فراهم نگرداند  ! اما دین با جایگاه خاص خود، درصورت پای بندی افراد به آن، از ترس هشدارهای الهی این ضمانت اجرای قطعی را درپی خواهد داشت که با ترک دین، همان کاسه وهمان آش خواهد بود . وآنگه با گم کردن سوراخ دعا، به فریاد درمی آئیم که این همه بلاها از دین است، وقصور وگناه تبه کاری های خود را به گردن دین می اندازیم !

      خوانندگان گرامی : دین می گوید با مردم با هرباور ونژادی همزیستی مسالمت آمیزی داشته باشید، وبه حقوق هم احترام گذارید . حال اگرکسی با داشتن موقعیت خاصی توان تجاوزبه حقوق دیگران را بدست آورد، وبدون پروا فعال ما یشاء گردد، وبا بی بند وباری اوامر الهی را زیر پا نهد، و جامعه ای را به تباهی بکشاند، ازاین نا هنجاری فرا گیر چه توقعی از دین می توان داشت ؟!

      همان پروردگاری که مارا آفریده، و با دادن آزادی توأم با عقلی درگزینش راه ورسم زندگی، اوامر ونواهی از انحراف از مسیر طبیعی ( راه راست ) را هم ارائه فرموده است، اگربر خلاف آن واقعیات طبیعی روی آورده شود، چه قصورو خلائی را  می توان متوجه دین دانست ؟!

      با دادن چنین توانائی درگزینش، آن ما هستیم که مسیر طبیعی زندگی فردی واجتماعی را دگرگون می سازیم ( با توجه به قسمتی از آیۀ 11 ازسورۀ الرعد قرآن مجید « ان الله لا یغیر بقوم حتی یغیر ما بانفسهم خداوند هیچ دگرگونی درقومی را بوجود نمی آورد تا این که خود آن قوم موجبات دگرگونی را فراهم سازند » وباید منتظرآن گهی باشیم که همان فرمانده را درکمین بینیم، وبه فریاد درآئیم :، « ای کاش آفریده نمی شدیم !»

      خوانندۀ گرامی : متاسفانه غروربا توجه به هشدار پروردگارعالم درآیۀ 33 سورۀ لقمان (... لا تغرنکم الحیاة الدنیا ولا یغرنکم بالله الغرور... ای آدمی توجه کن و همه چیزرا به بازی مگیر، زندگی و داده های آن ازمال و جمال و مقام ویا به امید توبه ورحمت الهی شمارا فریب ندهد، مسأله به این سادگی نیست ! چون اشتباه وغفلت ) همه چیز آدمی را برباد می دهد ! بنابراین مقدمات باید گفت :

     برهیچ کس ازهردین وباورونژادی پوشیده نیست که ادیان صرف نظراز ماهیت آنها، به عنوان یک پدیدۀ مقدس درجوامع بشری ظهوردارند، و هرکس هم علیرغم اعتقادات فردی خود، انتظاردارد که پیروان آنها الگوی مناسبی از انسانیت بوده، وبا اعتماد بیشتری با آنان درمراودۀ اجتماعی باشند . بنابراین درچنین حالتی باید گفت که نفس این پدیده ها با نا هنجاری های اجتماعی باید دارای رابطه و نسبت معکوسی باشد . یعنی دین ونا هنجاری قابل جمع نبوده، وبا اثبات هرکدام باید به نفی دیگری پرداخت . بنابراین با چنین خصیصه ای، چرا درجوامع بشری که هریک دارای باور یا باورهائی اعم ازدینی یا اخلاقی هستند، با پدیده های شوم اخلاقی مواجه می شویم تا جائی که این پدیده ها به صورت اپیدمی دامنگیرتمام افراد جامعه می شود، وترو خشک را با هم می سوزاند ؟!

      خوانندگان گرامی : این همان چرائی است که انگیزۀ عنوان مارا بوجود آورده است . بنابراین درکوتاه سخن می توان گفت :

      ازآنجائی که سخن ازدین است،  پس لازم می داند آغازی ازتعریف دین بدست داد تا روشن گردد تا چه اندازه می توان آن را ذی مدخل درایجاد ناهنجاری ها دانست، و مورد ایراد قرار داد ؟!

      درارائۀ تعریفی ازدین، باید گفت : تعریف ما، تعریف عامی است و اختصاص به دین خاصی هم ندارد . زیرا با ایمان باینکه ادیان تماما الهی هستند، بنابراین نباید درکلیات مورد توجه الهی که شمولی عام برتمام بندگان درهرزمان و مکانی دارد، تضادی وجود داشته باشد.

      اما تعریف دین : دین مجموعه احکام کلی وجزئی الهی است که برای تنسیق امور زندگی بندگان وحرکت تکاملی آنان توسط پیامبران به فراخور زمان و مکان عام یا خاص ابلاغ می شود تا آنان با ایمان به آن ذات ازلی یکتا، بندگی خود را با اجرای آن اوامر و احکام به ثبوت رسانند .

      ممکن است این پرسش پیش آید که چنین تعریفی ازچه مأخذی اتخاذ شده است تا بتوان آن را مبنای درستی درگفتارخویش قرار داد ؟

      درپاسخ می توان گفت : از آنجائی که روی سخن ما ادیان الهی است ونه مکاتب دیگر، بنابراین چاره ای جز اتخاذ مأخذ ازخود آنها نمی توان داشت تا روشن گردد اهداف آنها چه بوده، وبا چنین اهدافی سرنوشت جوامع بشری تا به کجا کشیده خواهد شد ؟! و چون پاره ای ازادیان الهی که باید آنها را پایه واساس سایرادیان هم بشمارآورد، دارای کتاب آسمانی بوده که فی المثل همانند اساسنامه های ممالک دنیا، حدود وثغورحقوق وتکالیف تابعین را مشخص می سازند، بنابراین چنین کتاب هائی مأخذ تعریف ما قرارگرفته اند که ازسال 1334یعنی از59 سال پیش مورد مطالعه وبررسی قرارداشته اند، و مطالب آورده شده تحت عناوین « درآمدی برمفاهیم نظری اسلام و انوار حکمت با ترجمۀ آن به انگلیسی و یا نگری کوتاه به اسلام ازدریچۀ قرآن » درسایت زیر   مبین مأخذهای ما خواهند بود، لطفا به آنها مراجعه فرمائید .  www.ghkherad.ir اما سایت:

      به طوری که ملاحظه می فرمائید با چنین مأخذهائی تعریفی ازدین بدست داده شده که براین مبنی هم با تجزیه و تحلیل تعریف خود، درمقام شناسائی آن خواهیم پرداخت تا روشنتر بتوان به گفتارخود ادامه داد .

       درتعریف دین، موارد زیر به چشم می خورد، توجه فرمائید :    

      خوانندگان گرامی : درصورتی که به تجزیه وتحلیلی که ارائه خواهیم داد، توجه ودقت فرمایند، پی به آنچه که باید گفته شود خواهیم برد که خداوند تبارک وتعالی وادیان نازله ازآن ذات پاک چه جایگاهی دارند، و مخلوق پروردگار درچه جهتی باید باشد !

       اما تجزیه وتحلیل ما :  

       ازاین تعریف داریم :

      1 خداوند برای تنسیق امورزندگی بندگان، وحرکت تکاملی آنان

     2 توسط پیامبران

      3 مجموعه ای ازاحکام کلی وجزئی را می فرستد

      4 این احکام به فراخورزمان ومکان خاص یا عام فرستاده می شود

       5 تا آن احکام به بندگان ابلاغ شود، وارآنها آگاهی یابند

        6 پس ازآگاهی با ایمان به خدا وباوربه احکام او، اقدام به اجرای آنها بعمل آورند

         7 تا بندگی خود را به او ثابت سازند، واز مسؤولیت الهی درامان مانند .

        حال به توضیح هرکدام خواهیم پرداخت :

        1 2 3 - خداوند برای تنسیق امورزندگانی بندگان، وحرکت تکاملی آنان، مجموعه ای ازاحکام کلی و جزئی را توسط پیامبران می فرستد .

      خداوند با خلق آدمی، اورا از نیستی به هستی درمی آورد، وبرای این که خودرو بار نیاید وهمانند حیوانات آزادانه درحد غریزه باقی نماند، درکنار اختیاردرعمل، به او عقل تکاملی ( به نوع انسان ) وراه کار می دهد تا نه تنها درحد مطلوب خلقت خود به زندگی ادامه دهد وازآن لذت برد، بلکه به سوی تکامل هم گام بردارد . راه کارهای ارائه شدۀ پروردگار کلی وجزئی بوده که برپیامبران وحی، وتوسط آنان به اقوام گوناگون ابلاغ می شود .

      احکام کلی الهی برتمام اقوام بلا استثنا ء حاکمیت دارند . مانند ایمان به خدا وروز قیامت دربرابر مسؤولیت های دوران زندگی . بنابراین هرذریۀ آدمی باید به آن دو باورداشته باشد ( یک باورطبیعی وفطری ونه تقلیدی )، وبا چنین باوری با حفظ روابط انسانی خود با تمام بندگان، دربند پروردگارباشد و خود رابندۀ محض او بداند تا ازاین خلوص بندگی دربند هم نوع خود درنیاید، و درحد توان گام به تکامل بردارد .    

      پرسش این که پروردگار ازاین خلقت وخواسته چه انگیزه ای داشته است ! به باب اول درآمدی برمفاهیم نظری اسلام درسایت مراجعه فرمائید .

      اما احکام جزئی که خود به دو گروه تقسیم می شوند، دربند چهاربه آنها خواهیم پرداخت، توجه فرمائید :

      بند 4 این احکام یا عام هستند یا خاص، وهرکدام ازاین عام وخاص هم دارای زمان ومکان های عام وخاصی خواهند بود. مثلا نماز وروزه ای که برای سرزمین حجاز و مشابه آن تکلیف گردیده، خاص مکانی وعام زمانی آن مناطق خواهد بود، وبرای کشورهائی مانند اسکاندیناوی که نصف النهاری چند روزه یا بیشتردارند، مفروق ازآن خواهند بود . ویا بسیاری ازاحکام که برای تنسیق امورمردم سرزمین حجاز( مرکز وحی ورسالت پیامبراکرم ص ) نازل گردیده دارای خصوصیت مکانی وزمانی خاص بوده که با گذشت زمان، سالبه به انتفاء موضوع شناخته می شوند مانند تنبیه زن توسط شوهر ( به بخش پایانی مقام زن دراسلام درهمین سایت مراجعه فرمائید )

        اما پای بند بودن به تعهدات وحفظ حقوق دیگران وبسیاری ازاوامرو نواهی الهی که درروابط انسانی به کارمی آیند، کلا از احکام عام زمانی و مکانی وجهان شمولی خواهند بود و کلیۀ ادیان هم دارای صحه براین احکام می باشند . ( به انوارحکمت نگارش نویسنده دراین سایت مراجعه فرمائید )

        بند 5 دراین بند داریم : این احکام باید به بندگان ابلاغ گردد تا از آنها آگاهی یابند .

   تمام کشورها دراجرای قوانین خود، اصلی دارند بنام قبح عقاب بلا بیان . یعنی تا فرمانی به مردم ابلاغ نگردد، چه ازآن آگاهی یابند وچه نیابند، کسی را نمی توان درعدم اجرای آن مسؤول شناخت . این اصل دراسلام دارای دامنۀ وسیعتری از قوانین مدنی و جزائی است . بنابراین برخلاف اصل حاکم درروابط مدنی، تا بندگان ازاوامر الهی، شخصا فردا فرد آگاهی نیابند، مسؤولیت شرعی متوجه آنان نخواهد بود ! ازهمین اصل که مبتنی بررحمت الهی است، قابل پیش بینی خواهد بود که در روز قیامت، پرسش وپاسخ های دانایان، دارای چه مصائبی خواهد بود !

        پس : فاعتبروا یا اولوا الالباب !

        ( تفصیل گفتارما دربارۀ قبح عقاب بلا بیان درپرتوانوار حکمت دراین سایت قابل بازبینی است به آن مراجعه فرمائید )

             بند 6 پس ازآگاهی با ایمان به خداوند وباوربه احکام اواقدام به اجرای آنها بعمل آورند .

      درادیان الهی داشتن آگاهی درایجاد مسؤولیت حرف اول را می زند، وتا کسی آگاه به تکالیف خود نباشد، هیچ مسؤولیتی متوجه او نخواهد بود . اما نا گفته نماند که گناه نا آگاهی این گونه افراد برگردن آنانی است که مسؤول دادن آگاهی به مردم می باشند که واقعا باید گفت بارسنگین وخطرناکی است ! بنابراین پس ازتحقق آگاهی از تکالیف درحد توان فیزیکی ومعنوی آدمی مسؤول کردار مثبت ومنفی خود خواهد بود . ( در مورد عسرو حرج به شمارۀ شانزده ازپرتوهای دوازده انوارحکمت نگارش نویسنده دراین سایت مراجعه فرمائید )

      با تبعیت ازاین بند به بند هفت خواهیم رسید، توجه فرمائید :

      بند 7 تا بندگی خود را به او ثابت سازد، وازمسؤولیت الهی درامان بماند !

      ملاحظه می فرمائید که دین تمام کردارهای آدمی ازخوب وبد را مورد توجه قرارمی دهد، ودر میزان مسؤولیت وپای بندی او آنهارا لحاظ دارد .

      دراین مورد باید گفت که هرکرده ای که آزادانه از انسان سرمی زند، منظورخواهد شد . مثلا آرام بودن درروابط خانوادگی وپاس داشتن به کارهای خوب افراد تحت سرپرستی خود تا ادارۀ مطلوب رکنی ازارکان جامعه ای که درآن زیست دارد، ازجملۀ اعمال نیک و مثبت خواهند بود، وهرکردۀ منفی ازکژ نگاه کردن به بندگان خدا تا تباهی درجامعه، اززمرۀ اعمال منفی شناخته می شوند، و برای حساب رسی عرضۀ خداوند قهاری قرار خواهند گرفت که درانتظارهمه قرار دارد، و با دادن نتیجۀ آزمون روزگار، اول همه را سرازیرجهنم می کند، وپس ازآن رحمت خود را به شایستگان از بندگان، با هدایت به بهشت نشان می دهد ! ( به بخش چهارم ازباب اول کلیات خلقت درآمدی برمفاهیم نظری اسلام دراین سایت درمورد ارزش توبه مراجعه فرمائید )

      چکیده ای ازگفتارما دربارۀ اوامر ونواهی الهی و حکمت و فلسفۀ دین همان بود که تفصیل و جامع آن درسایت قابل ملاحظه خواهد بود . لطفا به آن مراجعه فرمائید .

      نتیجه این که : برای دست یابی به پاسخ ابهام خوانندۀ گرامی، توجه فرمائید :

      حال اگردرجامعه ای اکثریت یا اقلیت مؤثرآن، برخلاف خواسته وداده های الهی گام بردارند، وموجبات آلودگی وسقوط اخلاقی جامعه ای را فراهم سازند، وهیچ پروائی ازتهدیدات وهشدارهای الهی نداشته باشند، و حتی درلباس دین به خواسته های شوم وننگین خود جامۀ عمل بپوشانند، گنه را به گردن چه کسی باید انداخت ؟!

      دینی که بنا به حکمت پروردگار، به آدمی آزادی درانتخاب را می دهد تا درجلسۀ آزمون روزگاربه گزینه های خود پردازد، چه کسی درانتخاب نا متعادل چنین فردی مقصرشناخته می شود ؟!

      مواردی چند ازناهنجاری های روانی، اخلاقی واجتماعی آورده می شود توجه فرمائید :

      بدوا به مثال ساده ای اشاره می کنیم :

      بیماری که دراجرای دستورپزشک درمصرف دارو و رعایت رژیم غذائی کوتاهی می کند، وبیماری او تشدید می یابد ویا منجربه مرگ او می شود، چه کسی مقصراست، آیا منصفانه است که پزشک را مقصردانست واورا بد نام کرد ؟!

      اما به مواردی چند از جوامع :

      افرادی که با خون وتلاش مردم به سن وسال و جاه ومقامی می رسند، اگربجای اداء دین خود به جامعه، خیانت کرده ومردم را به ستوه درآورند وتباه سازند، ونه به انسانیت توجه داشته باشند که سعدی حکیم ایرانی فرموده است :

بنی آدم اعضای یکدیگرند  

                   که درآفرنش زِ یک گوهرند

چوعضوی به درد آورد روزگار

                    دگرعضوها را نماند قرار

تو کزمحنت دیگران بی غمی

                   نشاید که نامت نهند آدمی

      ویا نه به خدای خود وهشدارهای او، چه کسی مقصر شناخته می شود ؟!                                                               

      نویسنده ای که تحت انگیزه های خاصی، خون قلم را که خدا به آن سوگند یاد کرده است پاس ندارد، وبه جای هدایت مردم، به کژ روی بکشاند، وموجبات تباهی جمع ویا جامعه ای را فراهم  سازد، چه کسی مقصراست ؟!

      استاد دانشگاهی که درگریز از زحمت کار، بجای پرورش افکاردانشجویان ازبیان واقعیات علمی خودداری کند، وآنهارا با خود به گوربرد، ویا یک قاضی که حقوق مردم را پای مال می سازد وموجبات نا امنی اجتماعی را فراهم می سازد، ویا بازرگانی   حتی با ظاهری اراسته به دین، فقط دراندیشۀ مال اندوزی باشد وکالای خود را با خون نیازمندان مبادله می کند، وهزاران مصیبت های این چنینی که بر سرمردم وارد می شود، چه کسی را باید مقصردانست ؟!

      همۀ این نا به سامانی های ممکن الوقوع را ادیان الهی خصوصا مکتب اسلام پبش بینی کرده، وراه کارهای خوب زیستن را هم ارائه داده است تا چه کسی بفهمد !

      درجائی که یک فیلسوف مانند هگل، بدون مطالعه سخنی از دهن می راند، وبه عواقب آن نمی اندیشد، چه انتظاری از جوان ایراد کننده می توان داشت ؟!

      انسانی که پشت به این مکاتب الهی می کند وبه آنها باور ندارد، ویا آنکه ریاکارانه خود را دردمند جامعه نشان می دهد تا ازاین راه به پشتوانه های بیشتر مالی دست یابد، ودین وانسانیت را برباد می دهد، چه کسی مقصر است ؟!

   کسی که با شکم سیری که از فشارآن درحال خفگی شب را به صبح می رساند، دربرابربیوه زن همسایه ای که با داشتن چند کودک یتیم، ازفرط گرسنگی با نگاه های اشک آلودی درچشمان مادر، بناچارگرسنه سر بربالین می گذارند، وبه خوابی با صبحی مبهم می روند، چه کسی مقصراست ؟! دین اسلام به همین شکم سیر هشدارداده که حق این اطفال به امانت به شما داده شده است، این حق را به صاحبان آن بدون هرگونه منتی رد کن، ولی چه کسی که بفهمد ؟! ( برای روشن شدن مسائل مالی دراسلام به بخش چهارم ازباب دوم درآمدی برمفاهیم نظری اسلام دراین سایت مراجعه فرمائید )

      پرسش کنندۀ گرامی : ضمن تشکراز ارائۀ چنین ابهامی، با توضیحات مختصرداده شده، روشن می شود عمدۀ نا هنجاری های اجتماعی، حاصلی از پشت کردن به دین است، چون دین با آنها رابطۀ معکوسی دارد .

 ای تبه کار رو به کار، آتش به عمردرروزگار                                     

                                          تا که بینی تو چه ها، درآن جهان آری به بار !

عمرآدم کوته است، دراین جهان با آن جهان

                                    دان که هستی هم به عمر، کوته بوَد این را بدان

درجهانِ نیستی ما، باید بریم سر تا خدا

                                                  بندد این دفترما، دفتری آرد وآن جدا

این را هم دان آدمی، نیستی نه آنست آنکه نیست

       چون که هستی نیست شود، آن نیست شود هستی به زیست

      پس آزادی درگزینش با داشتن عقل، سرانجامی جزدوزخ وبهشت نخواهد داشت !          فاعتبروا یا اولوا الالباب !   

 با قبولی طاعات وعبادات                                                                                       و تبریک عید سعید فطر

                                         هدیۀ عید را تقدیم می دارم

                                      مطالعه فرمائید وبه دیگران بدهید                                               مستخرج ازسایت                                                                              www.ghkherad.ir                                                    



تاريخ : پنجشنبه چهارم تیر ۱۳۹۴ | 10:26 | نویسنده : عبدالمجید زرگر |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.