دامنه ی مشیت الهی
       ما هی مشیت الله
       در فرهنک لغات مشیت، که مصدر یک کلمۀ عربی است، ما شاء ، خواستن و آنچه که خدا بخواهد آمده است . اما با توجه به توجیهی که بعمل خواهد آمد مناسب تر این که آن را خط مشی بدانیم ، و نه خواستن مطلق .
        در پیش بیان این که : پرداختن به چنین مفاهیمی زمانی افاده بخش خواهد بود، که انگیزه ی ما شناخت واقعیات باشد تا در یابیم که آفریننده ی ما تا چه اندازه ای اجازه ی حاکمیت در سرنوشت ما را به خودمان واگذار نموده است، و از انسان شدن به چه حقوقی دست خواهیم یافت  ؟
       برای دست یابی به مفهوم چنین کلمه ای لازم است که به مفهوم جبر واختیار وبه عبارتی قضا و قدرو تفاوت بین آنها آشنائی داشته باشیم . زیرا مفهوم مشیت برون از آنها نخواهد بود .
     در بیان مفهوم و فرق میان اصطلاحات یاد شد، سخنانی در سایت خود « www.ghkherad.ir » داریم ، که برای تسهیل مراجعه  با آنها ذیلا پس از توضیحاتی در متن مقال، آورده می شوند .
     اما توضیحات :
       جبریون همه چیز از  نیستی وهستی را بر مبنای خواست و امر الهی می دانند، و  مجموعۀ آنها را مشیت خداوندی تلقی می کنند تا جائی که علیرغم صراحت آیۀ 59 سورۀ الانعام « ... وما تسقط من ورقة الا یعلمها – هیچ برگی نمی افتد، مگر خدا از آن آگاه است »  می گویند تا نباشد امر حق برگی نیافتد از درخت . در حالی که سقوط برگ بر مبنای تقدیر و طبیعت زیست آنست که خداوند از آن لحظه آگاه است، و در این میان جبر الهی هیچ دخالتی ندارد .
    برای دست یابی به مقصود،  اصطلاحات موضوع مقال را جداگانه می آوریم و به مفهوم آنها می پردازیم :
    جبر : آنچه به امر الهی از گنجینه ی نیستی به هستی  در می آید، جبر مطلق است . آیه ی 82 سوره ی یس « انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون  »  مانند خلقت کائنات و تداوم نظم آنها . خلقت انسان و سایر مخلوقین ، با کلمه ای که جزء ذات خود باری تعالی ااست، تحقق می یابد .
   قضا : گر چه حالت جبر را دارد، و رد خور پذیر نیست، ولی ارادۀ افراد در کیفیت به کار گیری آن بی تاثیر نمی باشد . مانند آیه ی 12سوره ی الانعام « ... کتب علی نفسه الرحمة ... =  خداوند آمرزش را بر خود مسجل کرده است » و آیه ی 71 سوره ی مریم « و ان منکم الا واردها کاه علی ربک حتما مقضیا – هیچ یک از شما جز این که وارد جهنم شوید، وجود ندارد » آیه ی 72 همان سوره « ثم ننجی الذین اتقوا و نذر الظالمین فیها جثیا – سپس پرهیزکاران را از آن نجات خواهیم داد، وستم کاران را می گذاریم تا به زانو در آیند»
   ملاحظه می فرمائید ، گر چه آمرزش و دوزخ هر دو جبر الهی هستند، ولی بهره گیری از رحمت خدا، و رهائی از دوزخ به اراده ی ما در زندگی این جهان بستگی دارد . پس گرچه عمل کرد الهی در مشیت او ست ، ولی عمل کرد ما به مشیت و خواست خداوندی ارتباطی ندارد، وآن ما هستیم که باید شایستگی خود را در هر زمینه ای به ثبوت رسانیم ، تا کیفیت آن در جبر الهی به کار آید .
    و این قضا در پاره ای از موارد با ذکر اجل خاصی ( مدت زمان خاصی ) بمیان آورده می شود، که باز جبر مطلق در آن حاکمیتی ندارد، و عمل کرد اختیاری ما تقدیراتی را بوجود می آورد که در جبر الهی اثر گذار خواهد بود .
    بیک مورد آن می پردازیم لطفا توجه فرمائید :
    آیه ی دوم سوره ی الانعام « هو الذی خلقکم من طین ثم قضی اجلاًو اجلٌ مسمی عنده، ثم انتم تمترون – اوست که شما را از گل آفرید . سپس برای عمر شما زمانی را به ثبت می رساند ( این عمر تثبیت شده ی نزد او اجلٌ می باشد نه اجلاً بعد از ترجمه توضیح داده خواهد شد) سپس شما در شک وتردید هستید »
     اما تفاوت بین اجلاً با اجلٌ چیست ؟ اجلً عمر تثبیت شده ی الهی است که هر فردی چه طول عمری باید داشته باشد، که با رعایت تمام شرائط زیست، آن را تجربه خواهد نمود .
    اما اجلا که باید آن را مفعول فعل یا افعال متعدی دانست، حکایت از پایانی را دارد، که انسان قبل از سر آمدن عمر تثبیت شده ی الهی،  دچار مرگ زود رسی بر اثر حوادثی ( افعال متعدی تقدیری ) می شود . پس همان طوری که فوقا بمیان آمد، عمری که در جبر الهی به ثبت رسیده، با عمل کردهای ارادی یا غیر ارادی خود یا دیگران که سازنده ی تقدیرات بشمار می روند، خنثی می شود، و همین تقدیرات هم دامنه ی جبر و اختیار و مشیت الهی راروشن می سازند . بنابراین تقدیرات هستند، که دامنه ی جبر الهی و مسؤولیت های انسانی را بوجود می آورند . و اگر ما تقدیرات را بنا به اصطلاح عامیانه، در اراده ی مطلق الهی بدانیم مسؤولیت مفهومی نخواهد داشت . مثلا کسی اقدام به راه زنی کند، ودر این مسیر هم افرادی را به قتل رساند، آیا گفتن این که تقدیر بود که آن حادثه پیش آید، و خواست و اراده ی الهی در تحقق آن بوده است ، درست است  ؟!
    اگر ما این تباهی را خواست الهی بدانیم و آن تبه کار را ابزار  ومجری آن، پس لازم می آید که آن فرد بری از مسؤولیت شناخته شود، و عمل کرد الهی او هم قابل پاداش باشد !  بنابراین تقدیرات را باید ظرفیت هائی دانست که ما در آن ظرفیت ها خود را نشان می دهیم تا در روز پسین امکان حساب رسی ذرة المثقال ها فراهم گردد .
   از همه مهمتر این که جبر مطلق در عالم جبروت که عالم فرشتگان الهی است هم وجود ندارد، و گر نه ملائکه بنا به آیه ی 30 سوره ی البقره در خلقت آدم در مقام ایراد به آن خلقت بر نمی آمدند .
    اما آیه « و اذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة آن گاهی که پروردگار تو به ملائکه می گوید : در مقام گذاشتن جانشینی بر روی زمین هستم . قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء فرشتگان گفتند : کسی را می خواهی به جانشینی بر روی زمین قرار دهی که در آن به تباهی و خون ریزی می پردازد ؟ و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک در صورتی که ما در حال حمد و تسبیح و تقدیس تو هستییم . قال انی اعلم ما لا تعلمون خداوند به /انان می فرمایند : من چیزی می دانم که شما نمی دانید »
    در قرآن آیات بسیاری داریم که اگر درست در آن ها دقت تطبیقی شود، خیلی از مفاهیم روشن خواهند شد، و بسیاری از دیدگاه ها و تشتت اندیشه ها که موجبات تضاد ها را فراهم می سازند، از بین خواهند رفت ، و راه شناخت بهتر خود و همدیگر و خداوند باز تر خواهد شد .  و گرنه اگر ما تمام امور را جزء مشیت الهی بدانیم، باید گفت : همه ی انسان ها حکم رباط هوشمند را دارند که برداشتی خلاف واقع خواهد بود . بنابراین.بنا به توجیهی که در کوتاه سخن آورده شده است ، مشیت الهی مفهومی جز خط مشی را بدست نمی دهد ، که در توجیه بیشترآن  به زیر نویسی که وعده ی آن را داده ایم، لطفا عطف توجه فرمائید . گرچه در برابر فرهخته عزیزانی که از کوتاه سخن ها برداشت هائی به تفصیل دارند، ضرورتی به این مراجعه هم نخواهند بود .  با پوزش !
..............................................................................


       زیر نویس مفهوم مشیت با جبر واختیار :   

 3 - در جبر واختیار :   جلال الدین در داستان شاه و کنیزک مفروض با اوردن بیت زیر:     آنکه جان بخشد اگر بکشد رواست             نائب او دست او دست خداست         در این بیت شعر مولانا، نائب داستان مفروض،شاه شناخته می شود، وبا این دیدگاه در مقام قیاسی که خود مخالف آن در توجیه مسائل علمی است ، می گوید : چون خدا جان دهنده و جان گیرنده است ، پس شاه هم که نائب و جانشین اوست، اگر کسی را بکشد ، روا باشد وایرادی بر او نخواهد بود ! که با دو پرسش زیر مواجه خواهیم شد . توجه فرمائید :   

1 -  نائب الهی چه کسی می تواند باشد ؟   

2 - حدود اختیارات نائب به چه میزانی خواهد بود ؟   

در مورد اول : با توجه به عمومیت آیۀ 30 سورۀ البقره، می توان گفت : تمام انسان ها را در برمی گیرد ، و بر همین مبنی بوده که فرشتگان به اعتراض در می آیند . و ذکر خاص به داود ( انا جعلناک فی الارض خلیفه - ما تورا جانشینی بر روی زمین قرار دادیم ) با توجه به عمومیت آن آیه ذکر مصداقی از آن عام ، آن را از عمومیت خارج نمی سازد، و این ذکر خاص دادن هشداری به خود داود بوده است،  و این هشدار هم هیچ تحدیدی در آن عام بوجود نمی آورد . از همه مهمتر با توچه به صدر آیۀ 39 از سورۀ فاطر « هو الذی جعلکم خلائف فی الارض – او (خداوند) کسی است که شما را جانشینانی بر روی زمین قرار داده است ...» نه تنها هر گونه پرسش وابهامی را از این حیث بر طرف می سازد، بلکه با توجه به ما بقی آیه « فمن کفر فعلیه کفره – هر کس کفر ورزید و کافر شد، این کفران بر علیه خود او خواهد بود . واین کفران در نزد خدای آنان جز دشمنی و  بهره ای جز زیان نخواهد داشت »  احدی از آدمیان برون از این مقام ومنزلت امانت الهی نخواهند بود  !.  بنابراین هر انسانی با یافتن جانشینی خدا بر روی زمین باید با توجه به آیۀ دو سورۀ الملک « الذی خلق الموت و الحیواة لیبلوکم ایکم احسن عملا و هو الغفور الرحیم - او ( خداوند ) کسی است که مرگ وزندگی را آفریده تا شما را بیازماید کدامین نیکوکاربهترین بوده اید واو توانمند بخشنده ایست   »  عمل کرد نیکوی مورد رضایت الهی از خود به جا گذارد تا  آن امانت گران بها را پاس داشته باشد، وبه پاداش نیکی های خود دست یابد، وآن شاه تبه کار هم به سزای اعمال خود کامه ی خویش برسد ! بله دنیا جنگل نیست، و با توجه به آیه ی 70 سوره ی الاسرا انسان جزء برترین قلقت هاست، وبا داشتن خلافت الهی باید مواظب پندار، گفتار و کردار خود باشد !
    اما آیه ۷۰ سوره الاسراء : « و لقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا  . وما آدمی را بر بسیاری از مخلوقین خود کرامت وبرتری دادیم . و حرکت روی زمین و دریا را برای  او فراهم کردیم . و از غذاهای نیکو اورا روزی دادیم »
     ملاحظه می فرمائید درآیه اولی خود ابلیس به برتری آدم اذعان و اعتراض داشت. ولی در این آیه باری تعالی این برتری را بر بسیاری از مخلوقین اعلام می دارد . و بر این برتری امتیازاتی هم برای ادامه زندگی راحت او فراهم می سازد .
      با توجه به آیه آورده شده ، ملاحظه می فرمائید که خداوند آدم را بر بسیاری از مخلوقین برتری و کرامت داده است ، و نه بر تمام آنان . بنابراین باید پذیرفت که مخلوقی وجود دارد ، که اگر برتر از آدم نباشد ، ولی فروتر از او هم نخواهد بود . به همین جهت با نتیجه حاصله از کلام الهی باید از هر گونه دید اغراق آمیزی در باره آدمی اجتناب به عمل آورد . و از دید اشرف مخلوقات بودن او صرف نظر نمود      به طوری که ملاحظه می فرمائید : انسان در عمر کوتاه خود در جلسۀ آزمون الهی است تا که چه می کند ؟!    

  حال باید دید چه باید کند ؟ پرسش دوم پاسخ می دهد : 

   2 -   قدر مسلم حدود اختیارات نائب از حد ود نیابت دهنده تجاوز نخواهد کرد . بنابراین در جانی که خدا همه را مسژول کردار آنان قرار داده است مناسبتی ندارد که فرد خاصی را به نیابت خاص برگزیند، و فعال ما یشاء گرداند !    از همه مهمتر علیرغم آیۀ دو سورۀ الملک در مسؤولیت عام تمام انسان ها ، به خاطر دفع مفاسد احتمالی از جامعه، چگونه ممکن است اجازه دهد، که مرتکب اعمالی گردند، که سبحان الله خود مبری از آنها شناخته می شود ! مانند : عاشق شدن و نیرنگ درقتل !       جلال الدین علیرغم رد استناد به قیاس در موارد شرعیه، اقدام وی به قیاس  عمل کرد حضرت خضردر قتل جوانک، قیاسی مع الفارق خواهد بود . زیرا خضر دست به هیچ کاری بدون اذن پروردگار نمی زد تا محملی برای یک پادشاه خود کامه قرار گیرد . و گر نه باید تمام اعمال جنایت کاران تاریخ را که موجبات جنگ ها را فراهم ساخته، و درتحولات بشری هم بی تاثیر نبوده اند، ، توجیه نمود . بنابراین برداشت مولوی به گونه ی آورده شده ی در بیت شعر یاد شده، با موازین خلقت الهی و خظ مشی باری تعالی  قابل توجیه نبوده، و برای روشن تر شدن مقال، به توجیه مفاهیم جبر و اختیار متخذ از کتاب در آمدی بر مفاهیم اسلام ( بخش سوم باب اول ) می پردازیم . لطفا توجه فرمائید : 

    بخش سوم از باب اول :آزادی عمل ( اختیار) :     آن چه لازم است قبل از هر چیزی به آن پرداخته شود . این است که باید دید آدمی در کار و کردار و اندیشه خود مختار و آزاد است ، یا جبر الهی بر او حاکم است ؟ در پاسخ می توان گفت :      

    متبادر به ذهن آدمی این است که انسان در اعمال و رفتار خود اختیار تام دارد . و خداوند در کار او هیچ گونه دخالتی نخواهد داشت . و این تبادر از این جا حاصل می شود که در عمل مشاهده می گردد ، در صورت عدم وجود مانع خارجی ، آدمی خواهد توانست دست به هر کار مثبت یا منفی بزند . و عقل هم با توجه به دو آبه ۷ و۸ سوره زلزله « فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره کسی که ذرة المثقالی نیکی کند آن را خواهد یافت » و« ومن یعمل مثقال ذرة شرا یره و کسی که ذرة المثقالی بدی کند آن را خواهد یافت » جز آن را حکم نمی کند . زیرا خداوند به حساب تمام اعمال آدمی از حد کمترین آن خواهد رسید . و پاداش خیر و سزای شر آن ها را خواهد داد .بنابراین باید گفت که آدمی در گزینش امور خود بدون هر گونه تحمیلی مختار خواهد بود ، و این اختیارهم با آیات الهی به تفصیل قابل توجیه می باشد .       

      اما برای روشن شدن بین جبر و اختیار ، به مثال هائی پرداخته خواهد شد ، تا ثابت گردد ، جبر امور که تقدیر را به وجود می آورد، نتیجه و مسبب  کردار اختیاری افراد آدمی است . و مترتب بر آن کردارهاست     

     مثال اول – وقتی کسی شیء برنده ای را درون شیء نرمی فرو می برد ، نتیجه حاصله از این عمل کرد طبیعتاً ، بریدن و پاره کردن آن شیء نرم خواهد بود . حال اگر آن شیء نرم ناحیه قلب آدمی باشد ، قدر مسلم موجبات پارگی عضلات مسیر ، و احتمالاً خود قلب را فراهم خواهد ساخت ، و مرگ آن فرد را در پی خواهد داشت . ملاحظه می فرمائید ، که عمل کرد به کارگیری آن شیء برنده در اختیار آدمی بوده ، که ممکن است با اراده و اختیار او صورت گرفته باشد ، یا ناشی از بی مبالاتی و اراده ناقص او شناخته شود .اما مرگ حاصل از آن عمل کرد، یک امر طبیعی است، و نیازی به هیچ ارادۀ دیگری ندارد و مجموع این فعل  وانفعال یک خط مشی یا مشیت الهی است . و علی رغم خواست الهی در صیانت از نفس تحقق یافته، وقدر مسلم مباشردرچنین عمل کردی گرفتار عواقب کردار خود خواهد شد . اما اگر مجموع آن اعمال را به خواست و ارادۀ الهی بدانیم و مباشر را مجری آن اوامر شناسیم، و آن مجموعه را مشیت الهی تلقی کنیم،  مباشر آن عمل که جز ابزار  اجرای خواست، و شاء الهی نبوده ، نه تنها مؤاخذه ای نخواهد داشت، بلکه چون در اجرای امر الهی گام برداشته ، باید مستحق پاداشی هم باشد ! بنابراین اگر مشیت را خواستن بدانیم، نتیجۀ غیر عقلائی جز این در پی نخواهد داشت،   مثال د.وم – در ترکیب مواد آلی تا کسی تصمیم به تولید مثلاً نمک طعام از راه صنعتی را نگرفته باشد ، و مواد اولیه آن را که شامل کلر و سدیم است ، فراهم نسازد ، و اقدام به ترکیب آن ها با ظرفیت های خاصه ای به عمل نیاورد  ،که همۀ آنها با ارادۀ انسانی و عمل کرداو خواهند بود ، نتیجه آن که  تقدیر الهی  در بوجود اوردن نمک است، حاصل نخواهد شد . یعنی نتیجه مطلوب و مورد خواسته هر کاری چه خوب و یا بد ، با طی مسیر آن توسط آدمی به دست خواهد آمد . که ممکن است با آن اقدام عمدا ، و یا  بر اثر بی مبالاتی  نفس یا مالی به نا بودی کشیده شود . و آتشی که مثلاً ممکن است فجائعی را به وجود  آورد ، وسیله طبخ طعامی برای نیازمندان به کار گرفته شود .
   پس از بیان توجیه مقدماتی فوق ، و امثله ای چند در خصوص این بخش، با مراجعه به آیات الهی از قران کریم ، به حاکمیت جبر یا اختیار در کردار آدمی پرداخته خواهد شد ، و در مقال مفهوم مشیت هم روشن خواهد شد که مشیت خواستن نیست، و اطلاق آن به خط مشی مناسب تر خواهد بود .
.  گروهی با استناد به آیۀ ۱۷  از سوره الانفال که می گویند : « فلم تقتلوهم ولکن اللّه قتلهم و ما رمیت اذ رمیت و لکن اللّه رمی و لیبلی المؤمنون منه بلائً حسنا ان اللّه سمیع علیم . ای مومنان شما آنان را نکشتید . بلکه خدا آنان را کشت . (و ای رسول )چون تیر افکندی. نه تو بلکه خدا افکند . ( چرا ) برای این که مومنان را به پیش آمد خوشی (که پیروزی بود ) بیازماید . که خدا شنوا ( به دعای خلق ) و دانا ( به مصالح عالم ) است .خصوصا در آن قسمت از آیه « وما رمیت اذ رمیت و لکن اللّه رمی » این نگرش را دارند که هر عمل کرد آدمی صرفاً با اراده خداوند خواهد بود . و در توجیه بیشتر نظر خود ، به این مثل که « تا نباشد امر حق برگی نیفتد از درخت  » نیز استناد دارند . که این مثل را باید متخذ از آیه ۵۹ سوره الانعام دانست.. که در رد چنین نگرشی ، و توجیه حاصله از دو آیه یاد شده ، می توان گفت :          اما آیه ۵۹ سوره الانعام : « و عنده مفاتیح الغیب لا یعلمها الا هو و یعلم ما فی البر و البحر و ما تسقط من ورقة الا یعلمها ولا حبة فی ظلمات الارض و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین . تمام کلیدهای گنجینه های غیب نزد اوست . و جز او بر آنها آگاهی ندارد . و آگاه بر آن چه در خشکی و دریا ست ، و برگی از دزختان نمی ریزد ، مگر به ان آگاه است .و هیچ دانه ای در زیر تاریکی های زمین ( بذر زیر خاک ) و هیچ تر و خشکی وجود ندارد ، مگر این که در کتاب مبین ( گنجینه معرفت الهی ) نوشته شده است .

  خداوند متعال آیه ۱۷ سوره الانفال را در مقام اعلام یک مژده آورده است . زیرا در آن جنگ صرفاً به خاطر شادی و خرسندی مؤمنان خداوند با اراده خود جنگ را با پیروزی به پایان می رساند . و هر تیری که رها می گردید ، با امر و فرمان او به هدف می خورد ، و دشمن را از پای در می آورد . بنابراین استنباط جبریون از آیه ناشی از عدم توجه به مفاد تمام ایه و شأن نزول آن است . و به همین جهت باید گفت نفیا یا اثباتا در این بخش از گفتار ما جائی برای استناد در جبر و اختیار نخواهد داشت .        اما در استنباط از سوره الانعام باید گفت : چنانچه به آن عبارت از آیه « و ما تسقط من ورقة الا یعلمها – برگی از درخت فرو نمی افتد مگر اینکه خدا به آن آگاه است » توجه به عمل آید . ملاحظه خواهید فرمود ، که عبارت بیانگر این است ، که خداوند به هر روی دادی حتی افتادن یک برگ از درختان آگاهی دارد . نه این که تا اجازه ندهد ، و اراده نکند ، آن برگ ساقط نخواهد شد . زیرا این حالات طبیعی که چون برگ خشک شود ، و یا در برابر عاملی مقاومت خود را از دست بدهد ، باید ساقط شود .و تا آن عوامل حادث نگردد ، سقوط آن غیر  ممکن خواهد بود. مگر این که خداوند بنا بر مصالحی با ارائه آیاتی اعم از قهری مثل طوفان نوح ، یا رحمت همانند باریدن باران بر مبنای توسل بندگان ، با اراده خود اقدام بیک امر به طور غیر طبیعی بعمل آورد .که آن هم تا اسباب آن امور حاصل نگردد ، تحقق نخواهد یافت . بنابراین آیه ۵۹ سوره الانعام هم، چنین نظر و برداشتی را به دست نمی دهد .      

    در توجیه بیشتر واقعیات امر به آیات زیر می پردازد :      

   با توجه به ۸۲ سوره یس « انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون- هر گاه اراده الهی بر چیزی قرار گیرد ، چون به آن گوید ، به وجود آی به وجود خواهد آمد .» خداوند با چنین قدرت ارادی ، با توجه به آن چه آورده می شود ، به جبر پرداختی ندارد . به آیات زیر توجه فرمائید :        آیات بدون تفسیر آورده می شود :       آیه ۴۵ سوره فاطر « و لو یؤاخذ اللّه الناس بما کسبوا ما ترک علی ظهرها من دابه و لکن یؤخرهم الی اجل مسمی فاذا جاء اجلهم فان اللّه کان بعباده بصیراً – اگر خدا ازکردار زشت خلق در مقام مؤاخذه برآید .جنبنده ای را بر روی زمین باقی نخواهد گذاشت . ولی آنان را تا زمان مشخصی به تاخیر می اندازد . و چون آن زمان فرا رسد . خدا به کردار زشت بندگان خود بیناست »            خداوند علیرغم خطاها و کردار زشت بندگان خود ، آنان را تا فرا رسیدن زمان معینی مهلت می دهد ، و از نابودی آنان خودداری می نماید . بنابراین روشن می شود که پروردگار بندگان را در کردارشان آزاد می گذارد ، تا خوب خودرا بنمایانند . و خود را کاملاً بشناسند ، که سزاوار چه حکمی خواهند بود . آن گاه هر کدام را به نوبه خود همان گونه که فرادی به دنیا آمده است ، از این جهان خواهد برد ، و به عمل کرد آنان خواهد رسید .    

  با توجه به دو آیه بالا و با در نظر گرفتن آیات زیر که هر کدام جداگانه آورده و به توجیه انها پرداخته خواهد شد، آدمی آزاد آفریده شده ، و شخصاً هم مسؤول اعمال و کردار خود خواهد بود .   

    اما آیات مورد نظر:    

    آیه ۱۱۵ از سوره التوبه « و ما کان اللّه لیضل قوما بعد اذ هداهم حتی یتبین لهم ما یتقون ان اللّه بکل شیء علیم  خدا بعد از این که قومی را هدایت کرد ، دیگر گمراه نمی کند . تا بر آن ها از آن چه باید پرهیز کنند ( از نا هنجاری ها ) معین و روشن سازد .که محققاً خداوند بر همه چیز آگاه است .  از مفهوم مخالف صدر آیه « ما کان اللّه لیضل قوما بعد اذ هداهم » خداوند قومی را بعد از این که هدایت کرد گمراه نمی کند » بر می آید ، که خداوند اگر هدایت نکند گمراه خواهد کرد . اتخاذ چنین مفهومی ، ناشی از این خواهد بود ، که بدون توجه به سایر عبارات آیه که اصولا شأن نزول آن را بیان می دارند ، اقدام به تفسیر به عمل می آید .بنابراین گمراهی آورده شذه در صدر آیه منوط و مبتنی بر بقیه حکم آیه است . زیرا بعد از صدر آیه آمده است : « حتی تا این که » . وتا زمانی که این «حتی» تحقق نیابد ، مسأله گمراهی به منصه ظهور نخواهد رسید . آن هم  خدا کسی را گمراه نمی کند . پس توجه فرمائید :        در آیه آمده است « حتی یتبین لهم ما یتقون » یعنی وقتی خداوند بنده ای را هدایت و راهنمائی به راهی کرد . این اول راه است . بعد برای طی آن مسیر به او می گوید مواظب باش از چه چیزهائی پرهیز کن . این راه و جاده خظرناک است . همه چیز را به او روشن و آشکار می سازد . اوامر ونواهی الهی  بر مبنای قبح عقاب بلا بیان  آورده شده اند که به تفصیل در کتاب مفاهیم آورده سده اند .     این جاست که بین خدا و بنده او در انتخاب ایجاد فاصله می افتد . باری تعالی راه را کاملا روشن و آشکار می سازد ، ولی متاسفانه بنده سرکش بدون یاری از دادۀ الهی ( عقل ) با بهره گیری از طبیعت حیوانی خود ، در مسیر اقدام خویش به کژ روی می گراید . که قدر مسلم از راه راست خارج می گردد ، و با عمل مرد خود که سازنده ی تقدیراتند ،به بی راهه کشانده می شود !     این جا همان حکومت تقدیر حاکم خواهد شد . یعنی اگر کسی بنزین و آتش را روی خود به کار برد ، طبیعت امر قهرا آتش زدن خود خواهد بود .و این همان طبیعت و نتیجه تحقق اموراست . که قبلا به آن پرداخته شد . که نتائج جبر امور حاصل از عمل کرد ما، تقدیرات الهی  خواهد بود . بنابراین اگر راه درست را در پیش گرفتی ، به مقصد خواهی رسید . و گرنه از آن فاصله خواهی گرفت . و گم ره خواهی شد . پس لیضل ، بعد از هدایت خلق است ، نه قبل از هدایت . و این چنین نتیجه ای منحصر به راه و روش خاصی ندارد .بلکه در هر کاری اعم از اجتماعی ، سیاسی ، اخلاقی ، فنی و غیر آن هم جاری خواهد بود .  

     آیه ۲۷ از سوره الرعد « ویقول الذین کفروا لو لا انزل علیه آیه من ربه . قل ان اللّه یضل من یشاء و یهدی الیه من اناب .کافران ( مکه) می گویند چرا آیت و حجة قاطعی از خدا بر او ( پیامبر) نازل نشد ؟ به آنان بگو خدا (با وجود قران) هر که را بخواهد گم راه و هر که به درگاه او رو آورد هدایت می کند .       

    در این آیه ملاحظه می فرمائید که کفار مکه بعد از نزول قران ، خواستار آیات اعجازی دیگری غیر از آن می شوند . یعنی پس از این که راه هدایت به آنان نشان داده می شود ، در مقام بهانه تراشی بر می آیند . که خداوند با توجه به سه آیه از آیات قران کریم که ذیلا آورده می شوند ، افراد فاسق را که از مسیر کژ حاضر به اصلاح راه نیستند ، در گمراهی جبری حاصل از مسیر انتخابی آنان که تقدیر حاصل از امور آنان است، قرار می دهد.       

       آیات بدون تفسیر آورده می شوند :  

    آیه ۲۶ سوره البقره « ان اللّه لا یستحیی ان یضرب مثلا ما بعوضة وما فوقها فاما الذین آمنوا فیعلمون انه الحق من ربهم و اما الذین کفروا فیقولون  ما ذا اراد اللّه بهذا مثلا یضل به کثیرا وما یضل به الا الفاسقین – خدا باکی از ضرب المثل پشه کوچک و یا بزرگتر از آن را ندارد . آنان که ایمان دارند می دانند که این مثل از جانب پروردگارآنان است . واما انان که ایمان نیاوردند ، می گویند خدا چه انگیزه ای از این مثل ها دارد . زیرا گروهی را گم راه و گروهی را هدایت می کند . ( خدا می فرماید ) جز افراد فاسق با این مثل ها گم راه نمی شوند »       

     آیه ۲۴ از سوره التوبه « قل ان کان آبا ؤکم و ابنا ؤکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم من اللّه و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتی یأتی اللّه بامره  و اللّه لا یهدی القوم الفاسقین – ( ای رسول) بگو امت را که ای مردم اگر شما پدران و پسران و برادران و زنان و خویشاوندان خودرا و اموالی که جمع کرده اید و مال التجاره ای که از کسادی آن بیمناکید و منازلی که به آن ها دل خوش داشته اید ، بیش از خدا و رسول او و جهاد در راهش دوست دارید ، پس منتظر امر خدا باشید ، تا جاری گردد . و خداوند گروه فاسقان را هدایت نمی کند  »    در این آیه آن چه به خوبی به چشم می خورد ، مخاطب قرار دادن کسانی است که امر خدا را اجرا نمی کنند .بنابراین خود همین آیه مبین تفویض اختیار در کردار به بندگان ورهائی آنان به خود خواهد بود .        آیه پنج از سوره الصف « و اذ قال موسی لقومه یا قوم لم تؤذوننی و قد تعلمون انی رسول اللّه الیکم فلما زاغوا ازاغ اللّه قلوبهم و اللّه لا یهدی القوم الفاسقین – هنگامی که موسی به قوم حود می گوید چرا مرا رنج و آزار می دهید ، در حالی که می دانید من رسول خدا هستم . پس وقتی دل های آنان از حق رو گردان شد .خدا هم آن دل ها را رو گردان کرد ». زیرا خداوند قوم فاسق را هدایت نمی کند . در این آیه هم به خوبی روشن می شود ، وقتی آن قوم رو گردان و از مسیر حق خارج شدند ، طبعاً با توجه به جبر الهی که مقدمتاً به میان آمد ، خداوند هم آنان را از مسیر حق یعنی مسیری که خواست آنان نبوده ، خارج خواهد ساخت . یعنی ابتکار عمل همیشه توسط بنده آغاز می شود ، و خداوند پس از آن نتیجه عمل کرد بنده را که تقدیر نام دارد، به دست او می دهد .       آیه چهار از سوره ابراهیم « و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم فیضل اللّه من یشاء و یهدی من یشاء وهو العزیز الحکیم – ماهیچ رسولی در میان قومی نفرستادیم مگر به زبان آن قوم تا برای آنان ( احکام الهی را ) توجیه کنند. آن گاه هر که را خدا بخواهد گم راه و هر که را بخواهد راهنمائی می کند .و خداوند مقتدر و حکیم بر مصالح است .» این آیه مسبوق به آیه سه ابراهیم است که می گوید « الذین یستحبون الحیواة الدنیا علی الاخره و یصدون عن سبیل اللّه و یبغونها عوجا اولئک فی ضلال بعید- آنان که زندگی دنیا را بر آخرت مقدم می دارند . و مردم را ااز راه خدا بر می گردانند .آنان در گمراهی بسیار دوری هستند   » با توجه به دو آیه گذشته ، گمراه ساختن افراد از ناحیه خداوند به همان کیفیتی است که در سخنان پیشین به میان آمده است .    

   آیه ۲۷ سوره ابراهیم « یثبت اللّه الذین آمنوا بالقول الثابت فی الحیواة الدنیا و فی الاخرة و یضل اللّه الظالمین و یفعل اللّه ما یشاء –     خدا اهل ایمان وعقیده استوار را در دنیا و آخرت تثبیت می کند .و ستمکاران را گمراه می کند ( یعنی پس از هدایت رها می سازد ) و خدا هر چه بخواهد می کند »        باید توجه داشت : وقتی خداوند کسی را رها می کند ، و عنان عمل کرد اورا به او وا می گذارد ، ( دادن اختیار ) این عمل منفی الهی خود عمل کردی است که چون نتیجه اش منجر به نابودی فرد می شود ، در چنین حالی همانند آن است که خداوند تبارک و تعالی با عمل مثبت خود اورا به کم راهی کشانده است .به همین جهت در کلمه ضلالت همه جا گفته شده است « یضل » یعنی گم راه می کند .بنابراین بی توجهی پروردگار به بنده ای که صلاحیت خود را از دست می دهد ، گر جه یک عمل منفی است ، ولی چون نتیجه مثبت گم راهی را در پی دارد ، آن نتیجه مثبت به عامل که خداوند است منتسب می شود .و عبارات الهی بر این مبنی انشاء شده اند ، که آن هم ناشی از ارادۀ بندگان در عمل کرد آنان است .
    در آخر این آیه عبارت « و یفعل اللّه ما یشاء » یعنی خدا هر کاری که بخواهد می کند ، آورده شده است . که ظاهرا با اراده و اختیار تفویض شده به بندگان تعارض دارد . که در رفع این تصور می توان گفت :     

   با توجه به مفاد آیه آورده شده در ذکر « یضل اللّه الظالمین » حوب پیداست ، که گمراهی انحصار به ستم کاران دارد . و ذکر هر کاری خداوند اراده کند انجام خواهد دا د .بیانگر توانائی الهی است ، که در آیه ۸۲ سوره یس ذکر آن به میان آمد . وگر نه سبحانه و تعالی علیرغم آن توانائی هیچ کاری که با طبیعت خلقت و نظم آفرینش او در تضاد باشد انجام نمی دهد .از طرفی این عبارت آخر آیه را « ویفعل اللّه ما یشاء » علاوه بر بیان قدرت لا یتناهی الهی ، مبین آن است ، که در ارائه راه کارها خداوند مالکیت مطلق دارد . و بنا به اقتضاء مصالح زمانی و مکانی هر تغییر و دگرگونی در خلقت را انجام خواهد دا د. وحرکت های اقتضائی را با لحاظ حکمت خود به سوی تکامل و یا به عکس آن به پیش ویا پس خواهد برد . و این کردار الهی هیچ ارتباط و تضادی با اختیار آدمی در مسیر زندگی او نخواهد داشت .     

    آیه ۳۷ سوره النحل « ان تحرص علی هداهم فان اللّه لا یهدی من یضل و ما لهم من ناصرین » ( ای رسول) اگر تو حریص و مشتاق در هدایت خلق هستی ، خدا گم راهان را هدایت نمی کند .و یاری برای آنان نخواهد »        این آیه خطاب به رسول اکرم است(ص) تا در باره کسانی که گم راه شده اند ، خودرا در رنج و گرفتاری نیندازد .  

     آیه ۸ سوره فاطر « أ فمن زین سوء عمله فرأوه حسناً فان اللّه یضل من یشاء و یهدی من یشاء فلا تذهب نفسک علیهم حسرات ان اللّه علیم بما یصنعون – آیا آن کسی که کردار زشتش به چشم نیکو می آید ( از خود خواهی) و هر کرده بد به نظر او خوب جلوه گر می شود ( آیا مانند فرد متواضع و حقیقت بین است ؟) پس خدا هر که را بخواهد گم  راه  می کند (  ا ورا رها می سازد ) وهرکه را بخواهد هدایت می کند (ای رسول ) تو خود را در هدایت آنان در غم و اندوه قرار مده . زیرا خداوند به آن چه آنان می کنند آگاه است . این آیه کاملاً گویاست و نیازی هم به تفسیر ندارد .
     یک مثال ساده می پردازیم : وقتی در یک کاروان، مسافر یا مسافرینی از ادامه ی مسیر سفر سر باز زنند، و در جهتی دیگر ره سپار گردند، طبعا مدیر کاروان بعد از هشدار آنان را رها می سازد، و آن مسافرین جدا شده، در گمراهی خواهند ماند، و رها کردن آنان از کاروان به مثابه طرد آنان خواهد بود .      در مورد جبر لازم می داند، با اوردن سه آیه، به تجزیه و تحلیل آن ها اقدام به عمل آورد .        در مورد جبر و اختیار به آیه ۲۳ سوره الکهف بر می خوریم . که خداوند متعال می فرماید « و لا تقولن لشیء انی فاعل غدا – مگو که فردا چه کاری انجام خواهی داد » و در ادامه آن صدر آیه ۲۴ آمده است « الا ان یشاء اللّه – مگر اینکه خدا بخواهد » این مفهوم به دست داده می شود ، که هیچ کاری خارج از اراده خداوند تحقق نخواهد یافت . و در نتیجه مرید و فاعل امور جز او کسی نخواهد بود ، و آدمی از خود اراده ای نخواهد داشت .         این برداشت درست نمی باشد .زیرا کردار و افعال آدمی منحصر به یک دسته خاص از امور نیست .بلکه اعمال افراد مشتمل بر سه دسته اند . دسته ای از آن ها مانند نماز و  روزه و ... که عبادی به شمار می آیند . دسته دیگر مانند اجرای عدالت و صداقت در کردار و گفتار و نهی از تجاوز به حقوق دیگران و ... اجتماعی هستند . و پاره ای ا ز تصمیمات و اعمال آدمی خارج از آن مصادیق بوده ، و اتباط به مسائل کاملا شخصی دارد . مانند تصمیم به مسافرت یا ادامه تحصیل و یا تغییر شغل  .    دسته اول از اعمال ، با توجه به صدر آیه ۲۸۶ سوره البقره « لا یکلف اللّه نفسا الا وسعها لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت – خداوند بر هیچ کس الزام به اری بار نمی کند، مگر در چار چوب توانائی های او . نتیجه ی خوبی وبدی کار هر کس برای او خواهد بود.»  
    قبل از تشریح، لازم می داند به سیاق آیه که با لا آغازی دارد توجه داشت و دید که با نفی تکلیف ( خدا به هیچ کس تعیین تکلیف نمی کند ) چه برداشتی می توان داشت ؟
   از این قسمت آیه ی الهی، این پرسش پیش می آید ، که آغاز بیان در نفی تکلیف، چه مفهومی دارد ؟
    این برداشت را دارد که آدمی تا شایستگی تکلیف پیدا نکند، مانند حیوانات آزاد مطلق است، وهیچ مسؤولیتی هم بر اعمال او بار نخواهد بود . مانند دیوانگان و افرادی که به سن رشد نرسیده باشند . اما باز هم دامنه ی این عدم مسؤولیت فراتر از این بدیهیات ازمورد مثال است، و با آوردن « الا وسعها – مگر در حد توانائی آدمی » تکلیفی که خارج از توانائی فرد باشد، ساقط خواهد بود . وخود این توانائی باز هم برای خود دامنه ای دارد . توجه فرمائید :
    انسانی که به جانشینی خالق خود آفریده می شود، باید در حد ظرفیتی ( وسعها ) که دارد، ،مانند او باشد .
   خداوند در اولین سخن خود در قرآن کریم می فرمایند « بسم الله الرحمن الرحیم – بنام خداوند بخشنده ی مهربان » پس تو هم ای آدم باید بخشنده ومهربان باشی . خداوند کاری به دوست ودشمن خود ندارد، با همه دوست و مهربان است، وبا کسی قهر نمی کند و تو هم باید از این خصوصیات ذاتی بهره داشته باشی . اما در چار چوب توانائی !
    کسی که ر تنگنای معیشتی است، انتظاری از یاری رساندن به نیازمندان از او نیست . ولی کسی که توانائی هم کاری داشته باشد، به هم نوع نیازمند خود باید توجه داشته باشد . آنهم خداوند برای سلامتی فرد و بستر جامعه ای که ر آن زیست دارد، این راه کارهای زندگی را ارائه می دهد . که در به  کار گیری آنها آزادی کامل دارند، چون در خودآن عبارت آمده است « لها ما کسبت وعلیها ما اکتسبت – آنچه را می کند برای خود و علیه خود می کند »
    ممکن است گفته شود : اگر ما اختیار مطلق داریم، پس چرا تهدید می کند ؟ در پاسخ می تون گفت : شما یک نظام حکومتی دموکراسی را ددر نظر بگیرید، که برای اداره ی امور چار چوبی را به تصویب می رساند . آیا حق تعقیب هنجار شکنان را دارد، یا ندارد ؟ قدر مسلم اگر حکومت جنگلی نباشد، که بعوان دموکراسی جا خورده باشد، حق خواهد داشت . خداوند هم که آفریننده ی ماست، وبه راه کارهای بهزیستی اگاه کامل دارد . و این تهدید « لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت » در واقع تهدیدی نیست ، بلکه هشداری است ، که اگر به جانشلنی خدا ورعایت امانت او ، عمل نکنی ، وزیانی به جامعه رسانی ، اولین کسی که در دنیا زیان دیده خواهد بود، فرد خطاکاراست و دومی جامعه ، که در دنیا و آخرت گرفتار پرسش های الهی خواهد بود .
     مثال می زنیم : خوب می دانیم که در هر جامعه ای، طبقات گوناگونی زیست دارند . چه از نظر موقعیت اجتماعی، چه فرهنگی و چه اقتصادی .
    افردی که تصدی امور اجتماعی را دارند، تمام کردار مثبت و منفی آنان، چه خواسته ویا نا خواسته بر اثر نا آگاهی در بستر جامعه و افراد آن اثر گذار مثبت یا منفی باشد، در دوران زیست و پس از آن، گرفتار آیۀ 12 سورۀ یس « و نکتبوا ما قدموا و آثارهم »  که در دنیا کمترین آن رو سفیدی و یا رو سیاهی تاریخ زندگی آنان خواهد بود .
    اما از نظر فرهنگی، این مسؤولیت متوجه کسانی خواهد بود که از نظر دادن آگاهی به دیگران گه در فقر فرهنگی به سر می برند، کوتاهی نمایند و یا آگاهانه وبه هر علتی راه  سد آن مسیررا فراهم سازند ! نبعات آن به خود و نسل آنان خواهد رسید .
    یا توان مندانی که فقط در اندیشّۀ مال انوزی باشند و فراموش کنند که کودکان بی سرپرستی وجود دارد که شبانه گرسنه ودر زمستان بدون بالا پوش می خوابند، و با شکمی خالی و در سرمای یخ بندان بدون لباس مناسب روانۀ مدرسه می شوند . آیا توانمندانی که جانشین اجرای وظائف خود در برابر آن بندگان نا توان چه جوابی دارند . به انفاق در نیان اشعار و مفاهیم مراجعه شود .با پوزش !
...............................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................
 
 
اعمالی وجود دارد که فرد با اراده و اختیار تام به آنها می پردازد . و بهمین جهت آدمی آزاد در إِعمال آن و مسؤول تخلف از آن ها آنهم با توجه به عبارت صدر آیه که می گوید « لا یکلف اللّه نفسا الا وسعها » خواهد بود . یعنی اگر شخص مرتکب عملی خلاف امر الهی گردد ، مثلا گوشت حرامی را بخورد ، مسؤول عمل خود خواهد بود .اما اگر درسفرناچاربه آن باشد ، چون خودداری از تغذیه خارج از توانائی و وسع او خواهد بود ،مسؤولیتی ر
ا برای او به بار نخواهد آورد . بنا براین باید گفت : این کار ها گر جه متضمن اوامر الهی هستند ، ولی چنان نیست که خداوند آدمی رادر إِعمال این تکا لیف با قهر و جبر فیزیکی وا دارد . بلکه اورا آزاد آفریده است .که مطیع اوامر او باشد یا نباشد . تا جائی که اورا انکار نماید .         از چنین توجیهی ممکن است ایراد به عمل آید، که عنوان تکلیف یعنی جبربه انجام عمل . فلذا آزادی درکردار مفهومی نمی تواند داشته باشد . در رد این ایراد می توان گفت : گر چه تکلیف یعنی باید به شمار می آید ، و عملی خارج از اراده است ، اما چون سخن در آزادی عمل است ، واین که آدمی تا سر حد تخلف از اجرای اوامر الهی با توجه به قبول تبعات آن آزاد خواهد بود . فلذا همین رهائی در عمل اختیار شناخته می شود . هر چند پی آمد های سوئی را داشته باشد . مثال این که آدمی برای ادامه حیات خود باید تغذیه شود . حال اگر کسی علیرغم این « باید» اقدام به اعتصاب غذا نماید ، قدر مسلم در انتخاب خود آزاد است . ولی پی امد آن را که مرگ است ، باید پذیرا باشد .         اما اعمال دسته دوم که شامل کردارآدمی در روابط اخلاقی و اجتماعی او خواهد بود ، گر چه باید آنها را همانند دسته اول جزء اوامر و نواهی الهی بشمار گرفت . ولی این اعمال عبادی نبوده ، بلکه از ضروریاث زندگی اجتماعی افراد شناخته می شوند ، که باز هم آدمی با قبول عواقب سوئیه آنها آزاد در تخلف از این منهیات اجتماعیه خواهد بود . مثلا قتل نفس که از مهمترین نا هنجاری های اجتماعی به شمار می رود ، انسان آزاد و مختار با سوءاستفاده از آزادی خود ، علیرغم پی امد سنگین آن ، ممکن است مرتکب چنین عملی گردد .بنابراین در این دسته از اعما ل نیز اجبار که تحدید کننده آزادی فردی باشد ، وجود ندارد . و الا اگر باری تعالی اراده خود را حاکم بر اراده افراد قرار می داد ، با توجه به آیه ۲۶ از سوره آل عمران که جز نیکی خدا نمی خواهد  « بیدک الخیر- یعنی خیر و نیکی در دست تو است » تجاوز به عرض و جان وما ل مردم مفهوم خود را از دست می داد .و جهان به صورت یک بهشت در می آمد .   

 بهشت جائی است که آزاری نباشد                              کسی را با کسی کاری نباشد      

  البته تحقق چنین بهشتی ، با تعمیم بلا استثناء رشد فکری و فرهنگی یک جامعه امکان پذیر خواهد بود . و این آرزوی هر انسانی است . اگر ...  !       بطوری که ملا حظه می قرمائید، هر دو دسته از اعمال گر چه مورد تأکید امر ونهی الهی قرار دارند ، ولی انسان آزاد به راحتی می تواند با پذیرش عواقب سوئیه اعمال خود مرتکب هر کردار بدی گردد . بنابراین دو دسته اعمال یاد شده را باید مفروق از عبارت الهی « الا ان یشاء اللّه » به شمار آورد . زیرا مثلا گفتن اگر خدا بخواهد فردا نماز می خوانم . یا اگر خدا بخواهد فلان عمل بد را انجام خواهم داد . غیر عقلائی خواهد بود .     اما اعمال دسته سوم ، که قابل انطباق با « الا ان یشاء اللّه» خواهند بود ، هم بدان معنی نیست ، که با اراده باری تعالی صورت می گیرند .خیر چنین نیست .بلکه این اعمال صرفا با اراده فاعل و مباشرت او صورت خواهند گرفت . اما باید دید ، پس ذکر «الا ان یشاء اللّه » چه جائی دارد ؟ در پاسخ می توان گفت : یک چنین توکل وتبعیتی از هدایت الهی صرفا مبین ایمان و اعتقاد فرد به وجود خداوند و نیروی ما فوق و اثر گذاری او خواهد بود . که در نتیجه با چنین اعتقادی ، انسان در اندیشه کارها استوار تر خواهد شد ، که در فعلیت اموری که تصمیم به انجام آنها دارد ، تأثیر به سزائی خواهد داشت .مثلا فردی تصمیم می گیرد ، که با یکی از دوستان خود اقدام به سفری به عمل آورد . حال اگر تصمیم گیرنده فرد با ایمانی باشد .در فعلیت تصمیم خود می گوید : اگر خدا بخواهد ، با فلانی به مسافرت خواهم رفت . در این صورت چون توکل به اراده الهی نموده است ، و در حقیقت با ایمان و اعتقادِ به او ، متوسل گردیده ، خداوند هم در اجابت چنین توسل وتوکلی ، اورا به کیفیت سفر خود به اندیشه وا می دارد . تا با بررسی جوانب امر و خصوصیات اخلاقی دوست خود ، اقدام به فعلیت تصمیم خود به عمل آورد .زیرا چه بسا با این بررسی متوجه موارد منفی از دوست خود گردد ، که اورا از مسافرت با وی باز دارد .و از یک شر و خطر احتمالی در امان دارد . بنابراین چنین عبارتی به منزله توکل به خدا خواهد بود . و این توکیل است که موجبات یاری الهی را فراهم می سازد . و از بسیاری از مشکلات رهائی می بخشد !
  .  خدایا من تجربۀ این بی توکلی را دیدم و زیان آن را هم چشیدم، خدا یا نصیب کس حتی دشمنانم هم مکن . آمین !    چنانچه به دنباله آیه دوم توجه به عمل آید. « و اذکر ربک اذا نسیت فقل عسی ان یهدینی ربی لاقرب من هذا رشدا- اگر فراموشی بتو دست دهد . به ذکر خدا پرداز . و بگو چه بسا که خدایم موجبات هدایت مرا به این امر فراموش شده ، فراهم خواهد ساخت .و به آن نزدیک خواهم شد .        ملاحظه می فرمائید که باز هم توکل به خدا توصیه شده است . تا با این توکیل و پیوند ، فعالیت مغزی به کار افتد ،و خاطره فراموش شده از مغز تیره خارج و به مغز روشن ظاهر و مشکل حل گردد . بنابراین آیات آورده شده، هیچ گونه محدودیتی در اراده افراد ندارند،  و هر کس فعال ما یشاء در جهت مصالح خود خواهد بود . با این تفاوت که چه بسا یک بازرگان موفق ، و دیگری ورشکسته می شود ! این هم به تجربه در آمده است !
  
فرق جبر وتقدیر
جبر و تقدیر را به ظاهر، یکی بینند از اثر
                     اما فرق است بین آن دو، چون اثر آید به بر
دربه جبرنیست زآن گریزی، دربه وقت خواهد رسید
                      هم چو مرگ از بهرآدم، چون رسد آید پدید
اما تقدیرغیراز آنست، قدر هر چیزی است به کار
                  چون رسد کاری به قدرش، حاصلش آید به بار
در مثل آبی به کاراست، بهرجوشان روی نار
                    چون رسد در نقطۀ جوش، تقدیرآید آن به کار
پس که تقدیرظرفی باشد، چون شود پُرتا به لب
                         ریزد از ظرف محتوایش، این بوَد تقدیر رَب
آنچه تا تقدیرضروری است، دست من وتو و اوست
                       تا نسازیم ما فراهم، تقدیرنَی آید زدوست
مثلی دیگربیارم،ظرفی افتد بشکند
         دان شکستن هست به تقدیر،نه آنچه ازدست سرزند
پس خیار وجبری داریم، هم که تقدیری به کار
              دان که تقدیربین و بین است، که علی آورد به بار
 
                  باز هم جبر و اختیار
        و به وضع و عبارتی دیگر قضا و قدر
       با توجه باینکه کون وفساد در ید مطلق آفرینندۀ توانای هستی خداوند متعال است، و در کمترین زمان زیر لحظه ای هم توان برگشت هر چیز را به ما قبل حدوث ان د ارا خواهد بود، در طول تاریخ تحقق خلقت  اندیشۀآدمی، دراین پرسش وجود داشته است که آیا این جبار متکبر مطلق، چه اختیاری به مخلوق خود در راستای زندگی او داده است تا مسؤولیت پذیر شناخته شود ؟!
    در یک پاسخ ساده می توان گفت : با توجه به اینکه آدمی در پندار و گفتار و کردار خود اعم از مثبت یا منفی مواجه با هیچ مانعی  از جانب باری تعالی نمی شود تا جائی که در مقام الحاد به ستیز با آن قدرت لایزال بر می آید، به یقین باید پذیرفت که آدمی در مسیر زتدگی خود فعال ما یشاء بوده تا با توجه به آیۀ دوم سورۀ الملک « الذی خلق الموت و الحیواة لیبلوکم ایکم احسن عملا و هر العزیز الغفور – ( خداوند ) کسی است که مرگ و زندگی را آفریده است تا شما را بیازماید که کدامین شاسته کردارید و او توانمند آمرزنده ایست » در تفسیر این آیه به مقدمۀ درآمدی بر مفاهیم نظری اسلام در سایت جهانی www.ghkherad,ir   مراجعه فرمائید .
       مهم این که : در صورت قبول جبر الهی، باید پذیرفت که نا هنجاری های ما هم به خواست  و ارادۀ الهی بوده که با آیۀ یاد شده در تناقض خواهد بود .    
     با وجود ساده شناخت این مسأله، متاسفانه افرادی که از متفکرین جوامع بشریت شناخته می شوند، با صرف توجه به یک دیدگاه مثلا ( فعال ما یشاء ) مهر جبر بر خلقت او می زنند تا جائی که در بدیهیات هم که مستند الهی غیر از آن را بیان می دارد، بی توجه،  آن ذکر بدیهی را هم به جبر تعبیر می کنند  ! در مثل می گویند : تا نباشد امر حق برگی نیفتد از درخت – از آیۀ 59  سورۀ الانعام گرفته شده است که در آن داریم : « و عنده مفاتیح الغیب ... و ما تسقط من ورقة الا یعلمها – و برگی از درخت نمی افتد مگر این که به آن آگاه است ... » ملاحظه می فرمائید که افتادن برگ به امر الهی نیست، بلکه تابع تقدیر خلقت آنست، و خداوند از آن لحظه آگاهی دارد ! متاسفانه در جبر و اختیار هیچ توجهی به تقدیر یا قدر که اختیار را توجیه می کند، ندارند، و با خلط مبحث بسیاری از مسائل را در بوتۀ ابهام قرار می دهند !
     تا کنون ما چه در حواشی خود بر مثنوی و چه در درآمدی بر مفاهیم نظری اسلام به گونه هائی در رد جبر و توجیه تقدیر سخن داشته ایم . اما از آن جائی که با مقال های تازه ای رو به رو می شویم که نا ناچار  از تکرار مطالب البته متناسب با آن گونه ها خواهیم بود . بنابراین در دفتر دوم مثنوی جلد چهارم تحلیل و نقد و تفسیر استاد محمد تقی جعفری، مواجه با نظریه ای  
 شده ایم که ذیلا به آنها خواهیم پرداخت :
      در مقدمۀ جلد چهارم استاد محمد تقی در مقایسۀ فلسفۀ تولستوی با دیدکاه های جلال الدین در صفحه ی143 زحمت فوق العاده ای را تحمل کرده اند که الحق در جایگاه انبیاء پاداش حسن زندگی خود را خواهد داشت . آمین !
      خود استاد هم در تفسیر قطعه شعر جلال الدین « عکس تعظیم مقام سلیمان در دل بلقیس  از صورت هدهد » در بارۀ جبر  واختیار مقالی دارند که به ترتیب به آنها می پردازیم .
     مورد اول : تولستوی در کتاب جنگ و صلح خود، اجمالا دارد که اگر هدف تاریخ بشریت و ملت ها باشد، باید دید که چه نیروئی باعث حرکت آنها می تواند باشد ؟!
     تولستوی در تحقق این نیروی محرکه ( بدون دخالت جبر الهی )  جمع و ترکیب تاریخی کردار های مثبت و منفی بشری را عامل حرکت و دگرگونی ها می داند . و در صفحۀ 112 آن کتاب با ذکر این عبارت « یگانه دریافتی که با کمک آن، حرکت ملت ها را می توان روشن ساخت، عبارت است از استنباط آن قدرتی که با مجموع حرکت ملت ها برابر باشد »
     این متفکر برجستۀ واقع بین مسیحی همه چیز را به راحتی در چند جمله روشن می سازد ! زیرا گر چه نتیجۀ حرکت تاریخ  یک شبه زائیده می شود، ولی ساخته و پرداختۀ تولد یک شبه ای نمی تواند باشد . و گاهی قرن ها زمان را با جمع عوامل تاریخی به خود می گیرد تا طفلی حرام زاده و یاحلال زاده ای را به جهان بشریت تحویل دهد !
      این مولود تاریخی همان تقدیر جمع حرکات گذشته ها ئی است که در یک دوران کوتاه یا بلند، ترکیب و زائیده می شود، که از نطفه تا زایمان از دست آوردهای خود بشر خواهد بود !
     این متفکر همه چیز جز اصطلاح تقدیر را بیان داشته است، که ما برای توجیه  چگونگی یک چنین آغاز و ترکیت و زایشی به یک جریان تاریخی روشن می پردازیم، تا به اصطلاح عام به جبر تاریخ که تقدیر الهی است، دست یابیم . توجه فرمائید :
      در 1400 سال پیش دین اسلام در حجاز میان قبائل بت پرست به دور از هرگونه مدنیتی، با شعار قولوا لا اله الا الله تفلحوا با فرستادۀ الهی ظاهر می شود .
     چنانچه به ابواب در آمدی بر مفاهیم نظری اسلام، دید اندیشمندانه ای به عمل آید، ملاحظه خواهید فرمود که این دین ضمن تآئید سایر ادیان الهی، و در جهت صیانت حقوق انسانی بدون تعرض به باورهای الحادی، به ندا در می آید که با واکنش منفی مشرکین و بت پرستان مواجه می شود، و در برابر یک دیدگاه الهی، جنگ های براندازی آغاز می شود .
      ملاحظه می فرمائید که در 1400 سال پیش در برابر یک پدیدۀ سعادتمند الهی حرکت های ضد اجتماعی آغاز می شود، و همین حرکات به گونه هائی تداوم پیدا می کند، که تا قرن 14 مسائل بغرنج جهانی را بوجود می آورد که همین زایش ها اطفال حرام زاده های تاریخی و به عبارتی تقدیرات آن شناخته می شوند، بنابراین همان طوری که در سایت خود نوشته ام باید تاریخ را از نو نوشت تا با ترکیب عقل و وجدان بتوان در بارۀ بشریت به داوری پرداخت . ولی با کدام آگاهی ؟!
     البته به زودی نتیجۀ آزمون آیۀ دوم سورۀ الملک، با شیر در کمین به دست داده خواهد شد، و خواهیم گفت : یا لیتنی کنت ترابا – ای کاش خاک می ماندم ( و به خلقت در نمی آمدم !)
     مورد دوم : در صفحۀ 198 جلد چهارم استاد محمد تقی جعفری از بیت زیر دفتر دوم مثنوی جلال الدین به مسألۀ جبر واختیار پرداخته که با ذکر آن بیت به ذکر تجزیه و تحلیل ها می پردازیم :
      پس یقین شد که تعز و من تشاء      خاکه ای را گفت پرها بر گشا
    در این بیت جلال الدین می گوید : بر من یقین شد که به هر کس بخواهی عزت می دهی، و به آدم خاکی گفت ( با سیر مراحل تکامل ) پرها بر گشا ( و به آسمان ها پرواز کن . و شیطان را خاک نشین کرد )
     مفهوم این بیت این است که عزت و ذلت، و آنچه از مفاهیم که در زیر مجموعۀ آن دو در آیند، همه در ید مطلق قدرتمند الهی هستند، و کسی را توان تغییری در آنها نخواهد بود .
     جلال الدین در بیت یاد شده به جبر الهی در عمل کرد شیطان اشاره دارد، واین برداشت وی علیرغم باور او به اختیار آدمی در کردار خود، ناشی از موقعیت تحقق آن بیت در عالم جبر الهی است، که همه چیز بر خلاف عالم ناسوت که در زمین باشد، با جبر مطلق جریان دارد .
      در اینجا لازم می داند که در باره ی عالم جبروت سخنی به توضیح داشته باشیم، و آن این که : در ست است که درعالم جبروت جبر مطلق حاکم است، ولی آن چنان هم نیست که ملائک رباط وار باشند !
     خیر چنین نیست . زیرا در غیر این صورت لازم می آمد که ابلیس جدا از این رباط ها نباشد و امکان جسارت تمرد را بخود راه ندهد . بنابراین ملائک با داشتن اختیار خود را مقید به جبر الهی می دانند، و ترس از باری تعالی اجازه ی تمرد به آنان را مانند انسان سر کش نمی دهد !
     اگر ایراد بعمل آید : با توجه به این که خداوند از ذات ابلیس در کبر ونخوت و تمرد از امراو آگاهی داشته است . پس چرا اورا از بین فرشتگان تا آن گاه خلقت آدم نمی راند و مانع آن پیش آمد نمی شود ؟  پاسخ این ایراد یک امر بدیهی است . زیرا تا آن موقع علیرغم آگاهی خداوند به آن ذات پلید مغایر با آن عالم ،چون هیچ گونه تمردی از او سر نمی زند تا موجبات واکنش الهی را در پی داشته باشد . موجبی برای تصمیم گیری پروردگار برخلاف امر ظاهر وجود نداشته است،  زیرا حد اقل برای سایر فرشتگان سؤال انگیز بود که چه شد ؟! ! در حالی که پس از آزمون، این ابهام برداشته می شود، و ثابت می گردد، که خداوند هیچ کار بی حکمتی را روا نمی دارد، و اگر گفته شود که آزمون الهی در سجده به آدم، آزمونی در عالم جبروت در شناساندن ابلیس و طرد آو از بهشت بوده است ، سخنی به گزاف هم نخواهد بود . و الله اعلم!
   بنا به توجیه بعمل آمده روشن خواهد شد که در عالم جبروت، تقدیر امور نیز حاکم خواهد بود . گر چه بیک مورد ان که به سرنوشت ابلیس دمنجر گردید !
    اما به نظر ما گر چه در آن عالم جبر مطلق حاکم است، ولی در بارۀ مسالۀ تمرد ابلیس باید گفت که : خداوند به عمل کرد جسورانۀ ابلیس کاملا آگاه بوده است، ولی جبری در تحقق آن نداشته است تا خود طینت کثیف خود را بر همگان از گروه فرشتگان بروز دهد، و با تقدیر ساخت خود راندۀ درگاه الهی گردد . بنابراین باید گفت که عمل کرد الهی در آزمون ابلیس و نتیجۀ آن یک برنامۀ تقدیری بوده است، ونه تحمیل خداوند بر آن ملعون متکبر ! پس عدالتی که به خداوند نسبت داده می شود، با رد ایراد اشاعره که عدالت الهی را امری عارض از بندگان بر باری تعالی می دانند، وصف عارضی بر ذات احدیت نداشته، بلکه جزء ذات او در خلقت کائنات است که مبتنی بر یک نظام ثابت و عادلانۀ لا یتغیری است ، که در آیۀ 116 سورۀ الانعام استنادی استاد محمد تقی جعفری داریم « و تمت کلمة ربک صدقا و عدلا لا مبدل لکلماته – مشیت الهی با راستی و عدالت به اجرا درآمد، و با پایداری غیر قابل دگرگونی خواهد بود » در بارۀ کلمه سخنی در مفاهیم داریم، به آن مراجعه فرمائید .
     پیروان اشاعره به این توجیه باور دارند، و آن را جزء مشیت الهی و جدا از عدالت باری تعالی می دانند . زیرا اگر به عدالت الهی استتاد گردد، بدان ماند که ما بر خدا تکلیف عدالت کرده ایم، که جایز نخواهد بود .
     استاد محمد تقی در تحلیل خود، با اوردن آیاتی از قرآن کریم، به تجزیه و تحلیل اجمالی قضیه پرداخته است، و بر خلاف نظر اشاعره، با به کار گیری معانی مترادفی از عزت و ذلت معتقد است که در این قضیه تحمیل واجبی بر خداوند متعال متصور نخواهد بود، و آنچه حادث می شود، با در نظر گرفتن آیۀ 116 مار الذکر صرفا مبتنی بر مشیت و حکمت الهی است .
     اما آیات استنادی استاد محمد تقی جعفری :
    آیۀ 116 آل عمران که بمیان آمد، و به دو آیۀ 126 و 127 آل عمران نیز توجه فرمائید :
      آیۀ 126 « قل اللهم مالک الملک تؤتی الملک من تشاء م تنزع الملک ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء – بگو خداوندا مالک ملک ( مطلق ملک هستی ) به هر که بخواهی ملک و دارائی عطا می کنی، واز هر که بخواهی خلع ید می کنی و هر که بخواهی عزت می دهی و هر که را بخواهی خوار می داری »
      پرداختی به ذکر بقیۀ آیه نشده است که عبارت است از « بیدک الخیر انک علی کل شیءٍ قدیر –  نیکی به دست تواست و بر همه چیز توانائی داری »
      آیۀ متعاقب آن « تولج اللیل فی النهار و تولج النهار فی اللیل ئ تخرج الحی من المیت و تخرج المیت من الحی و ترزق من تشاء بغیر حساب – شب را به روز وروز را به شب ر آمیزی وزنده را از مرده ومرده را از زنده برون می آری و بی اندازه به هر که خواهی روزی می رسانی »
     با ذکر این دو آیه بیان نظم در خلقت و با آیۀ 116 یاد شده مشیت منظم آنها پرداخته است . وبا دادن معانی مترادفی از عزت یعنی توان مندی و سربلندی و عظمت اجتماعی  به پرخاش و غلبه در خطاب و به ذلت از خواری به فروتنی، دادن و گرفتن آنهارا از اعتلا و سقوط جدا دانسته است، که یک چنین تفسیری محل تامل خواهد بود . زیرا بنا به عبارت حذف شدۀ بیدک الخیر، روشن می شود که در این سیر داد وستد، خداوند فقط دست خیر دارد نه شر، و در این تحولات با توجه به لطف بی  کران خود که می فرماید « کتب علی نفسه الرحمه – خود را مسجلا ملزم به رحمت کرده است »  بنابراین  جهتی بر تضعیف عزت و ناچیزی ذلت وجود ندارد . که با توجه به تقدیرات عمل کرد انسان ها، این تحول داد وستد، جز بر مبنای واقعیات حاصله از تقدیر کردار خوب  وبد ما نخواهد  بود .
     اما در استفاده از معانی مترادف با توجه باینکه، ترجیح و قرینه ای در به کار گیری آن مترادفات، آنهم بر مرجحات و بدیهیات از معانی الفاظ وجود ندارد، بنابراین توجه به چنین برداشتی جای تامل خواهد داشت ! اما نا گفته نماند که :  بر اثر عدم توجه به تفاوت های میان جبر و اختیار وقضا و قدر، و موقعیت مکانی آنها در عالم جبروت و ناسوت، به این تضاد ها بر خورد خواهیم داشت، که در مقام تجزیه و تحلیل های علمی ایراد ناشایسته ای تلقی نخواهند شد .
 
    
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
.
 
    
     
 
 
 



تاريخ : دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۹ | 19:56 | نویسنده : عبدالمجید زرگر |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.