پاسخ بیک خطابه
در یک پیام موبایلی خطابه ای ظاهرا از یک متفکر هندی اهل بنگلور از دوستی بمن می رسد، که چون بی پاسخ گذاشتن آن یک عمل کرد تائیدی وجدانی نخواهد بود، بنابراین ذیلا پس از آوردن متن پیام که در تصویر گوینده از هندی به فارسی ترجمه شده است، اقدام به پاسخ گوئی خواهیم نمود .
توضیح این که : ظاهرا سخن ران یک بیولوژیست و استاد یکی از دانشگاه های بنگالور که یکی از شهرهای یزرگ صنعتی ودانشگاهی هند است، باید باشد . وی بر مبنای اندیشه های خود، مطالبی را بدون معارض عنوان می کند، و با تشویق حضار بتائید در می آورد . و آنهارا برای پیام گیرندگان وحی منزل می سازد .
در دادن پاسخ بدوا متن مستخرج از زیر نویس موبایل را ذیلا منعکس و پس از آن به پاسخ گوئی خواهیم پرداخت .
اما متن سخنان :
وقتی که سرچشمۀ خلقت به شما و مورجه بیک اندازه توجه کرده، شما کی هستید که مورچه را یک حیوان بی ارزش وخودتون رو یک موجود ابرانسان بگیرید .
چرا شما این قضاوت را انجام می دهید .
آفرینش این قضاوت را انجام نداده .
شاید شما فکر کنید که برتر هستید بخاطر این که بدون هیچ ملاحظه ای روی این سیاره زندگی می کنید
اما این حقیقت ندارد حقیقت موضوع اینه که اگر تمام کرم های روی این سیاره همین الآن بمیرند در 12 ماه تا 18 ماه تمامی موجودات روی این سیاره از بین می روند، همه چیز از جمله من و شما .
فکر کنید همۀ حشرات امروز بمیرند در مدت دو ونبم الی چهار سال زندگی از بین خواهد رفت .
اما اگر همۀ انسان ها بمیرند سیارۀ ما رشد خواهد کرد . بله ما کود خیلی خوبی تولید می کنیم . مگر
این طور نیست ؟ آره یا نه ؟ همه چیز رشد خواهد کرد .
پس چه کسی به شما می گه مهمترین زندگی روی زمین هستید ؟ این ایده که نظاام جهانی کیتی انسان محور است احمقانه است .
در این جهان حتی منظومۀ شمسی ما که یک نقطۀ کوچک است، اگر فردا صبح این منظومه بخار شود، هیچ کس متوجه نخواهد شد در این حد کوچکه . در این نقطۀ کوچک سیارۀ زمین یک نقطۀ بسیار ریزتر به حساب میاد، ودر این نقطۀ بسیار ریزتر شهر بنگلور از این هم بسیار ریزتر خواهد بود، و در این نقطه شما یک فرد بسیار بزرگ با اعتماد به نفس بالائی هستید . این یک مشکل ساده نیست .
مردم در طول زندگی از این مشکل رنج می برند، و هیچ راهی پیدا نمی کنند .
همۀ چیزی که باید بدانید اینه که هیچ وقت به کسی احترام بیش از حد مگذارید و هیچ وقت از بالا به کسی نگاه مکنید . همین
چه از بالا و چه پائین به چیزی نگاه مکنید.
اگر شما همه چیز را همان طوری که هست ببینید، همه چیز ارزش بالاتری خواهد داشت مگر نه؟ هر جاتداری ارزش دارد چونکه ما فراموش می کنیم که چه چیزهائی را در این دنیا نا بود کردیم صرفا بخاطر این که فکر می کنیم این با ارزشه و آن با ارزش نیست . چیزی نیست که این جا بی اارزش باشد .
هر چیزی ارزش خودش را دارد
اما پاسخ :
از مجموع پراکنده سخنان وی استنباط می شود : باور بر این که انسان اشرف مخلوقات است، اندیشه ای خردمندانه نخواهد بود . زبرا در عالم خلقت بین مورچه وانسان هیچ تفاوتی وجود ندارد . و از همه مهمتر این که انسان موجودی تحمیلی وتخریبی است، و اکر نیست شود کرۀ زمین حیات تازه ای را بدست خواهد آورد . در حالی که اگر هریک از موجودات دیگر منقرض گردد، خلقت هم بلحاظ پیوند زنجیره ای حیاتی نابود خواهد شد . و به مثال هائی هم پرداخته است .
در نهایت آورده است : هر چیزی ارزش خود را دارد .
در پاسخ به این آخرین عبارت باید گفت : تردیدی نیست که هیچ چیز بی ارزشی را نمی توان یافت . حتی میکروب ها، انگل ها و ویروس های شناخته و نا شناختۀ بیماری ها ، همه عوامل طبیعی هستند که انسان را برای دفع شر از خود به اندیشه وا می دارند، و انسان کمتر مانند حیوانات در تلاش برای رفع گرسنگی از خود می باشد.
در ارزش دادن به حیوانات، از همین مورچه اسید بوریک برای درمان بیماری های عفونی گوش تولید می شود .
تمام مجامع علمی جهان در مراکز تحقیقاتی خود شبانه روز روی همین حیوانات و انسان از زنده تا مردۀ آنها در حال تحقیق وبررسی هستند، کدام حیوان که آن راهم طراز من می دانی در آن مراکز در حال تلاش است ؟
انسان با داشتن خلاقیت ، می تواند بر تمام کائنات مسلط شود، وهمین انسان ظرف دو قرن اخیر به طور تصاعدی این ظرفیت رااز خود بروز داده است، آیا در مقام مقایسۀ ارزش زیست بر مورچه یا کرم برتری ندارد؟!
زهی انصاف از این زیست شناس !
بله . هر جانداری حق حیات دارد، حتی گوسفندی را که برای گوشت آن ذیح می کنند، باید به گونۀ برخورد یک گرگ با آن نباشد تا ثابت شود، انسانیت مفهومی دیگر دارد، ونه کود درختان !
اما چرا انسانی که در ریزترین ذرۀ کائنات قرار دارد، باید احساس بزرگی واعتماد به نفس کند . ولی از این تصاد رنج می برد، ونمی داند چرا ؟! علت روشن است . چون همین آدم اعتماد به نفس خود را نشناخته که خدا اورا با پتانسیل توانائی های خود با سلطه بر کائنات آفریده، و جنین نیروئی را احساس می کند ولی نمی داند چبیست . زبرا چون باور به اساس آن ندارد، حیران مانده است تا از نزدیک ببینند وبفهمد !
اما این که گفته می شود : انسان اشرف مقلوقات است، گفته ای اغراق آمیز وبدون توجه به آیۀ 70 سورۀ الاسراء « و لقد کرمنا بنی آادم و حملناهم فی البر و البحر ورزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن فضلنا تفضیلا - ما به فرزندان آدم کرامت دادیم ... و بر بسیاری از کسانی که برتری داده ایم، برتری دادیم » خواهد بود .
در مورد این که انسان با ورودش به دنیا همه چیز را به نابودی کشانده است، ناشی از اختیاری است که انسان در زیست خود دارد تا جائی که با زیر پا کذاشتن وجدان وبر خلاف طبیعت زیست عمل می کند، وخود ومحیط زیست خود را به نا بودی می کشاند . تفسیری در این مورد دارم ذیلا آورد می شود .
تقدیر در جهان تفسیر آیۀ 41 سورۀ الروم :
هشدار قرآن به انسان ها در حفظ جوامع ومحیط زیست .
تفسیر آیۀ 41 سورۀ الروم :
با ذکر مقدمه ای، به تقدیرات حاصله از کردار ما در جهان خواهیم پرداخت .
آنچه که در مقدمه لاذم است به میان آورده شود، بیان گوشه ای از کلام خدا در قرآن است .
بنا به آیۀ 30 از سورۀ البقره « اذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة ... آن گاهی که پروردگارت به ملائکه می گوید : من تصمیم دارم جانشینی ( آدم زا ) بر روی زمین قرار دهم ... » به خوبی روشن می شود که هدف اولیۀ ( نه غائی ) خلقت آدمی آنست که انسان به جانشینی خدا بر روی زمین زیست کند تا در دوران کوتاه زندگی ثابت سازد از این موقعیت ارزندۀ جانشینی ( که باید آن را امانت الهی دانست ) چگونه بهره برداری کرده است تا در واپسین روز پاسخ گوی کردار خود باشد . چون بنا به آیۀ دوم سورۀ الملک « الذی خلق الموت و الحیواة لیبلوکم ایکم احسن عملا و هو العزیز الغفور - او خدائی است که مرگ و زندگی را خلق کرده است تا شما را ( که مفتخر به جانشینی خود آفریده است ) آزمایش کند که کدام نیکوکارترید . واو خدای توانمند و آمرزنده ایست » . بنابراین آدمی باید به گونه ای عمل کند که پروردگار، مولای او در مسیر خلقت بندگان ، کردار دارد .
برای شناخت راه کارهای لازم این جانشین، خداوند پیامبرانی را فرستاده، و دستور العمل هائی را هم ارائه فرموده است تا در گزینش آنها آزادانه عمل کند واز آزمون زندگی به در آید.
مشاهده می فرمائید که پروردگار عالم در قرآن که به حق پایه گذار اخلاق و حکمت است، آیات و اشاراتی دارد که با دقت در آنها به راه کارهای لازمۀ زندگی پی برده خواهد شد، که ما به پاره ای از این راه کارها خواهیم پرداخت . توجه فرمائید :
خداوند در آغاز سورۀ القلم، به سه چیز سوگند یاد کرده است : ن و القلم وما یسطرون .
حال باید دید مصادیق این سه سوگند پروردگار چه بوده واز جانشین خود چه می خواهد ؟
سوگند به ن، سوگند به نور که ذات خود اوست ونظم که تمام امور خلقتش بر آن استوار و پایدار است . بنابراین با این سوگند از جانشین خود می خواهد که در نور الهی که عقل است زیست کند، و نظام خلقت اورا هم زیر پا نگذارد ( که متاسفانه به راحتی گذاشته واثرات شوم آن هم دارد تر و خشک را می سوزاند، و غافل است از اینکه این پی آمد ها که دامنگیر بی گناهان شده است، بر بار نکبت او خواهند افزود . و نکتب ما قدموا و آثارهم آنچه کردند می نویسیم وآثار و پی آمدهای آن را هم می نویسیم ) بنابراین نظمی که مورد توجه وسوگند الهی قرار گرفته است، بی حکمت نیست، و تفاوت انسان با حیوان هم از همین جا ظاهر می شود . زیرا حیوان می خورد و در زیر پای خود دفع فضولات می کند، اما انسان اگر در حد انتظار طبیعت خود عمل نکند، با زیر پا گذاشتن اعتبار وجودی خود، « اولائک کالانعام بل هم اضل – انان هم چون چهارپایان و شاید فروتر خواهند بود »
دز این جا مفاهیم سوگند به قلم و نوشته های آن به عنوان راه کارهای زندگی، ظاهر می شوند . و باید ادمی با توجه به مفاهیم نون به این سوگند هم پای بند باشد تا از آزمون زندگی به در آید.
اما مفاهیم قلم و نوشته های آن :
بشری که به جانشینی خدا بر روی زمین درآمده است، باید مورد امانت را پاس دارد تا به ممیزۀ خود با حیوانات دست یابد . بنابراین باید طابق النعل بالنعل به اصول زیست پایبند باشد و گر نه به نسبت تخطی موجبات سقوط اعتبار خود را فراهم خواهد نمود .
قلم وترشحات آن که پایه گذار زیست طبیعی آدمی و موضوع سوگند الهی قرار گرفته اند، ابزار الهی شناخته می شوند که توسط اندیشمندان بشری به کار می آیند و راه کارهای زندگی را به انسان ها عرضه می دارند .
از این جاست که پروردگار عالم در آیۀ 41 سورۀ الروم به تهدید پرداخته، و فرموده است :
متن آیه « ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس لیذیقهم بعض الذی عملوا لعلهم یرجعون - بر اثر عمل کرد آدمیان موجبات ظهور تباهی در خشکی و دریا فراهم شده است که ما پاره ای از آثار این تباهی را به آنان خوا هیم چشاند . باشد ( به خود آیند ) و برگردند »
ممکن است ایراد گرفته شود که چرا در آیه ذکری از جو زمین نشده است . که درر رد آن می توان گفت : هر آثاری که از اقدامات آدمی در جو مشاهده می شود، صرفا ناشی از عمل کرد آدمی بر روی زمین استت وبر خلاف دریا که مفهومی جدا از زمین دارد، جو بدون وجود زمین عاری از آن خواهد بود .
حال به تجزیه و تحلیل آیه می پردازیم :
ظهر الفساد – تناهی اشکار شد .
چه تباهی و چگونه ؟
هر پدیدۀ ضد زیست طبیعی، اعم از دمیبشر
انسانی وحیوانی وحتی خود طبیعت که ناشی از عمل کرد خود انسان ها باشد، مشمول این هشدار خواهد بود . که به چند مورد آن اشاره ای خواهیم داشت .
لطفا توجه فرمائید :
اخیرا اعلام شده است که یک نهنگ اقدام به خودکشی کرده است و برای شناخت علت آن، دست به کالبد شکافی نهنگ می زنند . در کالبد شکافی متوجه می شوند که نهنگ خود کشی نکرده است، بلکه براثر سد راه تغذیۀ آن از گرسنگی مرده است . علت سد راه تغذیۀ آنهم ناشی از آلودگی دریا با پس ماندهای پلاستیکی بوده که مردم در طول زمان به دریا ریخته اند.
با بررسی زیست شناسان چه بسا اب زیان وازنسل پاره ای از جانوران زیست گاه های وحش کلا از بین زفته وعلت آن را هم ناشی از عمل کرد انسان ها می دانند .
علاوه بر جانداران خود طبیعت زمین و دریا هم مصون از این تجاوز بشری نمانده است . و به جای ترمیم ضایعات عمل کرد خود، بر تشدید آن صایعات پرداخته وموجبات تغییر در آب و هوا و طبیعت زیست خود را فراهم ساخته است .
آدمی با این تغییرات غیر طبیعی، محیط زندگی خود را نا متناسب ساخته، و نا خواسته در دام بیماری ها و نا ملایمات ناشناخته می افتد که نتیجۀ آن همان اعمال ناسنجیدۀ خود آدمی است که در آن آیه آورده شده است : « بما کسبت ایدی الناس – این تباهی ناشی از دست آوردهای آدمی است » که در ادامه آیه به آن پرداخته است « لنذیقهم بعض الذی عملوا – تا پاره ای از کردار شوم آنان را به آنان بچشانیم ».
پس باید گفت : از ماست که بر ماست ! و تقدیر عمل کرد ها جز این هم نخواهد بود .
این جا مواجه با این پرسش می شویم که چرا در آیه تهدید به چشاندن پاره ای از خطاها شده است، و نه به همه ؟
در پاسخ می توان گفت : با توجه به آیۀ 45 سورۀ فاطرکه می گوید : « و لو یؤاخذ الله الناس بما کسبوا ما ترک علی ظهرها من دابة ولاکن یؤخرهم الی اجل مسمی فاذا جاء اجلهم فان الله کان بعباده بصیرا – اگر خدا بخواهد مردم را به خاطر خطاهائی که مرتکب می شوند، بگیرد ( هلاک کند ) جنبنده ای بر روی زمین نخوااهد گذاشت . اما آنان را تا گاه معینی خواهد گذاشت . و چون آن گاه فرا رسد، خدا بر بندگاه خود بینائی کامل دارد . پس علت این چشم پوشی از پاره ای از خطا ها حفظ و تداوم زیست آدمی بر روی زمین، و جلوگیری از انقراض نسل او بوده است، که در پایان آیۀ 41 مورد سخن آمده است « لعلهم یرجعون – شاید برگردند » و در اصلاح ضایعات اعم از اجتماعی و زیست محیطی خود تجدید نظر کنند .که خود این برگشت یک سرفصل بزرگ تاریخی و جامعه شناسی را می طلبد که ارتباط چندانی به سخن ما نخواهد داشت، و ازادامۀ آن پوزش می خواهیم ! در اعلام نقد و ابهام و نظر خود، منت برما خواهید نهاد .