نقدی بر تشریح طوفان نوح مولوی
در جلد دوم تفسیر ونقد وتحلیل مثنوی جلال الدین مولوی، در صفحۀ 352 در اشعار مثنوی در بارۀ تهدید نوح قوم خود را آورده است :
گر نبودی نوح را از حق یدی پس جهانی را چسان بر هم زدی ؟
که متاسفانه استاد هم با تفسیر این بیت به صورت زیر، عینا آن را تأئید فرموده است . توجه فرمائید :
« اگر در دست نوح قدرت خدائی نبود، چگونه می توانست جهانی را با یک طوفان بهم زده تمام انسان هارا بجز آن کسانی که خود انتخاب کرده بود غرق کند ؟ »
ایراد اینکه :
در حالی که نوح پیامبر یک قوم آنهم در یک مکان محدود بوده است، که هر روز با برخورد با اقوام آن دیار به تمسخر نوح در ساخت کشتی می پرداختند که به صورت شعر در دیوان اشعارم آورده ام . وبرای تسهیل مراجعه ذیلا آورذده می شود .
ایراد و طعنه به قرآن
کسی را درد دل بودی، طعنهها داشتی روا بر کتاب مُنزَل ما، نعره ها دادی هوا این چه قرآنی است که دارند؟ از حقائق دور است آن دو مثل آرم از آنش، عقل پذیرد آن چسان؟ عام فیل را سخره داند، گوید با واقع مدان سال مولود پیامبر، نَی توان بود آن زمان أَبرَهَه سالهای دیگر، گذری داشت از حجاز پس تقارن در زمان نیست، تا کند گفته مجاز مثَل دیگر ز نوح است، که چه طوفانی بُد آن که گرفتی این زمین را، هر چه کوه بودی در آن پاسخ هر دو بیارم، عقل و انصاف رابگیر چونکه درد دل به آدم، زند بر مغزها چو تیر در تلاش باشد نیفتد، در چهی افتد به چاه چون خرد را مایه نارد، زین شود کژ او ز راه همه دانند که پیامبر، در زمانی شد وِلاد که صنادید از عرب بود، بس ادیب اندر بلاد آن ادیبان عرب را، در به گفتاری چنان چون توان ساکت پذیرفت، گیرند از آن خود بنان گر که واقع غیر از آن بود، آنچنان کردی فغان که به رسوا می کشیدی، کار اسلام هم زمان اما در طوفان نوح هم، خطایش آمد از آن که تصور کردی طوفان، بُد سراسر در جهان نوح بیامد بهر قومی، وان ز اقوام بشر تا به توحید ره نماید، تا رها گردند ز شر طوفان از بهر همان قوم، در مکانی از زمین که نداشتی اِوِرِستی، فلّۀ کوهی چنین بل حدودی بُد معین، مشرکان بودند در آن طوفان آمد در همان جا، نَی سراسر از جهان این مسلم هست به هر کس، گر به بارد آن مدام شب و روز بی وقفه آید، همه جا گیرد تمام ایراد دیگر در این بود، که به در کشتی چرا اوز هر حیوان دو بردی، وآن دگر کرد او رها مر گنه کار از چه بودند، که بماندند در غریق آن چنان کشتی بزرگی، جا چه داشتی آن به ضیق دلش از بهر بهائم، سوختی که گفتی چنان یا که منکربودی طوفان، که زدست دادی عنان؟ مسأله طوفان که حل شد، بهر این یک هم بدان که اساس حکم ایزد، بهر انسان بود در آن آن بهائم طعمه بودند، بهر مردم در زمان قدر امر حق به بردند، تا نمانندی در آن پس اگر طوفان درست است، امر آمر هم درست زین که باید بهر آن دل، راه دیگر را به جست |
توجه عزیزان را به دوآیه از سورۀ نوح جلب می نماید، لطفا توجه فرمائید :
آیۀ اول « انا ارسلنا نوحا الی قومه آن انذر قومک من قبل ان یاتیهم عذاب الیم - ما نوح را برای قوم او فرستادیم تا قبل از این که به عذاب دردناکی گرفتار شوند، آنان را هشدار ده »
آیۀ دوم « قال یا قوم انی لکم نذیر مبین - نوح به قوم خود گفت : من هشدار دهندۀ آشکاری هستم »
برای تشحیذ بیشتر ذهن آن عزیزان توجه آنان را به آیات 25 الی 49 سورۀ هود جلب می نماید، که برای اختصار بیان، فقط به ذکر چند آیۀ آن می پردازد . لطفا توجه فرمائید :
آیۀ 25 « ولقد ارسلنا نوحا الی قومه انی لکم نذیر مبین - ما نوح را برای قوم او فرستادیم تا به انان هشدار آشکاری دهد »
آیۀ 38 « و یصنع الفلک و کلما مر علیه ملا من قومه سخروا منه قال ان تسخروا منا فانا نسخروا منکم کما تسخرون - در حالی که نوح مشغول ساختن کشتی بود . هر گاه گروهی از قوم او گذری براو داشتند، اورا به آن کار مسخره می کردند . نوح به آنان می گفت آن گونه که شما مارا مسخره می کنید ما هم شما را مسخره خواهیم کرد »
با دقت در سورۀ هود ، کاملا روشن خواهد شد، که نوح مانند تمام پیامبران برای قوم و منطقۀ خاصی مبعوث به رسالت شده است، زیرا گاهی دردو آبادی هم جوار دو پیامبر بزرگ مانند حضرت یحیی و حضرت عیسی سلام الله علیهم مبعوث به رسالت می شدند . بنابراین جای شگفتی است که از یک عارف برجسته که سابقۀ اجتهاد هم داشته، و یک استاد زبر دست چگونه این اشتباهات به دست داده می شود . روان هر دو شاد . آمین !