دل مکن خوش
دل مکن خوش که تو داری باوری را با خدا باوری آلوده داری که زِ کفر نیست آن جدا
رو به مشرق یا به مغرب داری تا خوانی نماز آن مدان نیکی به هش باش باشد آن راز و نیاز
در نماز حمدی تو خوانی تا بیابی راه راست رکعتی نیست که نخوانی فکر مکن خدا نخواست
خوانده ای رافع تکلیف نه زِ دل ذکر خدا گر چه تکلیف را پذیرد خدا زآن دارد رضا
اما دان سودی ندارد که به زیستت بینی آن چون به دل دارد خدا کار نه که گفتی با زبان
اهدنا گوئی صراطی چه صراطی دانی آن ؟ دان جهنم هم صراطی است، ره ابلیس در جهان
پس به هش باش ای مسلمان در گهرهای خدا ندهی راحت هدر آن، مانی از کاروان جدا
دان که کاروان الهی دهدت امکا ن چنان که زمین را خواهی دوختن به سماوات در جهان
آمین !